نوشته های برچسب خورده با ‘سیاست’

 موج برخاسته از  سرکشی مردمان از زیر یوغ بندگی ظالمان، با گذر از ایران و تونس و مصر و لیبی و یمن و بحرین،  امروز قدرتمندتر و عظیمتر،  به کاخ حاکمان سوریه رسیده است.  گویی که این موج سرکش سر ایستادن ندارد و مشعل آزادیخواهی دست به دست گشته و اینک بر فراز دستان شما مردمان سوریه قرار گرفته است. مشتان گره کرده و اراده با شکوهتان و پایداری سرسختانه تان  به رغم شدت سرکوبها و خونریزیهای دستگاه فاسد و سرکوبگر حاکمان سوری، تحسین ایرانیان و جهانیان را برانگیخته است.

 آزادیخواهان ایران نیز که خود ذیل لوای پرچم سبز مبارزه، به فردای آزادی چشم امید بسته اند، از روز نخست کنجکاوانه و مشتاقانه مبارزه شما مردم سوریه را دنبال می کنند و پیروزی تان را به آرزو نشسته اند و خود را در خشمها و هیجانها و امیدهایتان شریک می دانند. دریغ که آن سوی میدان، حاکمانی نشسته اند که قلب های مرعوبشان مانع از درک حماسه حضور مردم می شود و از هراس فرو ریختن بنای استبدادشان حکم به خونریزی می دهند و بر موج خروشان مردم شمشیر می کشند و نمی دانند که  موجهای بلندتر که از پی می آیند به مراتب ویرانگرترند.

  برای هر ملت، روزی فرا می رسد که شرافت و سربلندی خویش را در بوته آزمایش می بیند و برای پاسداری از آن ناگزیر به قیام می شود. حماسه ای که شما مردم سوریه به تصویر کشیده اید حماسه ای آشنا برای ما مردم ایران است. در هر خبری که از زیر شدیدترین فشارها و سانسورها به دست ما می رسد و در هر فیلمی که از آماج رگبار مسلسلهای نظامیان سوری به تصویر کشیده می شود، داستان مبارزه خود را می بینیم. همین همداستانی است که جنبش های آزادیخواهی منطقه را در کنار هم می نشاند و جباران و حاکمان سرکوبگر را در جبهه مشترک قرار می دهد. حاکمان همدست منطقه، امروز در سرکوب مردم  منافع  مشترک پیدا کرده اند و  در جنایت،  یکدیگر را همراهی می کنند. یکی دستگاه تبلیغ و دیپلماسی اش را مامور می کند که قتل شهروندان مبارز را مشروع جلوه دهد و آزادیخواهان را به عنوان فتنه گران و آشوبگران جلوه دهد و دیگری لشکر سرکوبش را به همراهی در جنایات  گسیل می دارد؛ یکی لشکر سرکوب به بحرین می فرستد و دیگری جوخه های امنیتی اش را به سوریه. اوج این نمایش های فریبکارانه آنجاست که  مدعیان رهبری مسلمین جهان از تریبون نماز جمعه تهران برای مردم مصر خطبه می خوانند و برای مردم فلسطین جامه می درند و در همان حال کشتار سوریان را مشروع اعلام می دارند. این ادامه همان توهم  مالیخولیایی است که اجازه می دهد بر مسند خداوندگاری تکیه زنند و بدین سان  بی محابا درباره جان افراد به قضاوت بنشیند و یکی را شهید بخوانند و دیگری را فتنه گر. از همین روست که امروز سیاهی چهره شان هویدا شده و تایید  جنایتهای شرکای سیاسی  و همدستی شان با ظالمان منطقه، طشت رسوایی شان را  بر زمین انداخته است.

 تحولات اخیر منطقه حداقل حسنش این بوده که پرده از چهره نفاق آلود حکومت هایی که پشت دفاع از فلسطینیان و مخالفت با اسراییل پنهان شده اند و مسایل اعراب فلسطین را در هیاهوی تبلیغاتی وجه المصالح اهداف شوم خود کرده اند تا مشروعیتی کاذب برای خود و حکومت نامشروعشان ایجاد کنند برداشته است. مگر می توان همزمان هم مدعی دفاع از حقوق ملت فلسطین بود و هم به کشتار مردمان کشور خود دست زد؟ مگر می توان با موضوع حقوق بشر با استاندارد های دوگانه برخورد کرد و آدم کشی در فلسطین را محکوم کرد اما کشتار در کشور تحت حکومت خود و یا در کشورهای مشترک المنافع را جایز برشمرد؟ این ترفند دروغین حکومت های خودکامه کشورهای عربی از یک سو و هیاهوی تبلیغاتی حکومت مستبد ایران برای بهره برداری سیاسی از اوضاع آشفته فلسطینیان از سوی دیگر، قطعا از این پس نمی تواند موجبات فریب مردم منطقه را فراهم آورد.

سوای عملکرد غیرقابل دفاع حکومت نامشروع و کودتایی ایران، ریخته شدن خون مبارزان سوری، براستی به جان آزادیخواهان ایرانی ناگوار آمده است.  ایمان داریم که  به مدد پایداری مردمان ، بیرق ظلم برچیده خواهد شد و کاخ لرزان استبداد در برابر شکوه حضور مردم فروخواهد ریخت.   خون آزادیخواهان سوری، فرش قرمزی خواهد شد برای قدوم مبارک آزادی . این سان که شما  ملت سوریه پرچم مبارزه را  با صلابت در دست  گرفته اید، و اینچنین پرغرور در اهتزازش پایمردی می کنید، دیر نباشد که بیرق  پیروزی را بر قله سعادت برافرازید. بدانید و آگاه باشید که در این راه آرزو و دعای خیر آزادیخواهان جنبش سبز  ایران، بدرقه راه‌تان خواهد بود.

جمعی از وبلاگ نویسان سبز

  • آخرین لیست وبلاگ های امضا کننده را از http://spinooza.blogspot.com/ دنبال نمایید.
  •  در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس spinooza56@gmail.com ایمیل نمایید. 


از شش سال پیش که شهردار سابق تهران با آن خنده‌های هیستریک در جعبه جادویی ظاهر شد و دست در قبای‌اش کرد و از قبال آن جادو جمبل، هاله ‌ی پرنوری بر سر خودش تعبیه کرد فریادها بلند شد که آقا این دیگر چه رسم بازیِ سیاست است؟ این دروغ‌ها چیست؟ یعنی‌ چه که هاله نور بر‌ سر می‌گذارید و کلاه بر سر مردم؟ آقای جوادی آملی شما دیگر چرا؟ چرا این‌ها را تکذیب نمی‌کنید؟ آن روزها میله‌های بافتنی مادربزرگ، تنها خیال می‌بافت. خیال آن‌که مراجع عظام از دلسوزین مردم‌اند و در برابر اینگونه دغل‌بازی‌ها خواهند ایستاد.

از مراجع عظام که آبی گرم نشد اما اطرافیان ژوکر خنده‌رو به هوش آمدند که وقت آن است رئیس‌جمهور علاوه بر بصیرت، از اندکی اخلاق نیز بهره‌مند شوند. این شد که برای‌ ایشان معلم سرخانه استخدام کردند. از پس آگهی‌های اشتغال به‌ کار،حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر مرتضا آقا تهرانی بیرون آمد و مقرر شد هر روز از خورجین پربارش درس‌هایی از آداب و اخلاق اسلامی برای هیئت مکرمه دولت برون آورد. از روزهای استخدام آقا تهرانی بسیار می‌گذرد اما رئیس‌جمهور بااخلاق نشد که هیچ! آقا تهرانی هم بداخلاق شد.

آقا تهرانی چند روز پیش از گفت‌گویِ رهبر معظم با ریاست محترم جمهور پرده‌بردای کرده بود اما امروز خبر آمد که ای بابا! «معلمِ اخلاق» هیئت دولت، دروغ‌گو از آب درآمد.
روایت آقاتهرانی از مهلت رهبرانقلاب به احمدی نژاد برای تصمیم درباره استعفا یا… + فیلم

ریاست جمهوری اظهارات آقاتهرانی را تکذیب کرد!

بعد از شنیدن این وقایع به مادربزرگ گفتم: دیدی ننه، دیدی یک جعبه سیب گندیده، آن یک سیب سالم را هم خراب کرد!
گفت: نه ننه‌جان! آن تک سیب از اول هم گندیده بود. اصلن این درخت سیب، آفت دارد… انتظار میوه سالم از این درخت، انتظاری واهی است ننه‌جان!

اعضای محترم شورای هماهنگی راه سبز امید
جنبش سبز اگر چه در لحظاتی سخت و دشوار به سر می برد اما به واقع تجربیات ارزشمندی که از خلال رویدادهای ایام پس از کودتای انتخاباتی 88  بدست آمد و روابط و ساز و کارهای رسمی و غیر رسمی نهادینه شده در لایه های مختلف اجتماعی و سیاسی، جنبش را مجهز به توانمندی هایی نموده که گذر از این ایام عسرت به روشنای آزادی از همیشه هموارتر به نظر می رسد. جنبشی که در ابتدای شکل گیری با شعارهایی مبهم، پراکندگی مطالبات، چشم اندازهایی ناروشن، ساختارهایی شکل نگرفته و بعضاً درون فرساینده مواجه بود، امروز به مدد خون هایی که داده شد، عمرهایی که در زندانها سپری شد، بحث و نقدهایی که در مجامع سبز شکل گرفت و روشنگریهایی که صورت پذیرفت، از آن دوران به سلامت گذار نمود. امروز می توان مدعی شد که جنبش به شناختی هر چند کلی از حیث اهداف، چشم اندازها، موانع و آسیب ها دست یافته است. در این روند نقش راهبری خردمندانه و پایمردانه آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی اهمیتی به سزا داشته است. این دو همراه بزرگوار علیرغم محدودیت ها و با علم به هزینه ها، در سخت ترین لحظات از میان دشوارهای موجود راهی می گشودند و امید را به جنبش و بدنه ی جوان آن تزریق می کردند. اگر چه موسوی و کروبی خود هیچگاه مدعی رهبری جنبش نبودند، اما همین تاکید آنها بر وجود «راه» در «به ظاهر بن بست های موجود» و همچنین ثبات قدم و نفس همراهی بی تکلف شان با مردم سبب گردید که رهروان جنبش سبز  آنها را به رهبری برگزینند. از جمله نقش های محوری که این رهبران برگزیده ایفا کردند تلاش بی وقفه شان در گسترش مرزهای جنبش با رویکردی تکثرگرایانه و پرهیز از مرزبندی های تصنعی بود. تلاشی که می تواند و باید چراغ راه آینده جنبش باشد.

حرکت جنبش سبز به سمت ساختار یافتگی از یک سو و قدرت راهبری و انسجام بخشی موسوی و کروبی از سوی دیگر، سبب گردید که حاکمیت کودتایی نگران از قدرت رو به گسترش جنبش سبز، به حبس و حصر ایشان و همسرانشان اقدام کند. پس از این بود که شکل گیری شورایی به نام شورای هماهنگی راه سبز بیم و امیدهایی را در بدنه ی جنبش ایجاد نمود. در این میان گروهی که پیش از دستگیری موسوی و کروبی به صورت سازمان یافته به تخریب و تضعیف آنها می پرداختند و به اسم آزدیخواهی کمر همت به خدمت کودتاگران بسته بودند، همانطور که پیش بینی می شد،  امروز که این رهبران در حبس رژیم به سر می بردند، با تغییر سوژه به تخریب نهادهای برآمده از راه سبز امیدی که موسوی و کروبی گشودند می پردازند. علیرغم وجود چنین جریانی، نمی توان منشأ همه ی نقدهای وارد بر عملکرد جنبش را از این دسته دانست. جنبش و نهادهایی که در راهبری جنبش نقش دارند ناگزیرند که گوشی شنوا برای نقدهای داخلی داشته باشند، آنچنان که موسوی و کروبی نیز چنین کردند و همواره پذیرا و پاسخگوی نقدهای وارده بودند. چنین نقدهایی، راه را بر کج روی ها، کند رویها و تندروی ها خواهد بست.

امروز که قریب به دو ماه از شکل گیری شورای هماهنگی می گذرد، امضا کنندگان این نامه نه در قالب یک تشکل سیاسی یکپارچه و در راستای اهداف سیاسی و منافع گروهی بلکه از موضع منتقدین دلسوز جنبش و از روی احساس وظیفه و مسئولیت به نقد عملکرد و کارنامه ی «شورای هماهنگی راه سبز امید» می پردازند. اگر واقع بینانه به عملکرد این شورا نگاه شود، انفعال و بی تحرکی مجموعه مذکور چنان بوده که کارنامه کارکردش اصولا خالی تر از آن است که قابل نقد باشد. نقدهایی که درباره ماهیت، ساختار و شفافیت مکانیزم ها در این شورا مطرح شده و می شود، اگر چه در جای خود قابل طرح و بررسی است، اما با درک حساسیت ها و شرایط موجود، می توان از این نقدها موقتا عبور کرد و تنها از منظر عملکرد شورا در مدیریت اعتراضات و حوادث پیش روی جنبش سبز به بررسی و نقد شورا و تحرک اعضایش پرداخت. اما متاسفانه در این سوی داستان نیز چیز چندان قابل عرضی وجود ندارد و بیم آن می رود که چنانچه این سکوت و انفعال ادامه پیدا کند، نه تنها نقش این شورا در سایه تردید قرار گیرد، بلکه خلا رهبری جنبش  باعث از هم پاشیدگی و فروپاشی جنبش شود.

میراثی که اکنون در برابر دیدگان ما قرار گرفته ماحصل سالها مبارزه در راه آزادی است که اینک در جنبش سبز تبلور یافته است. راهبری چنین مجموعه ای آن هم در شرایطی چنین خطیر مسئولیت سنگینی است که موسوی و کروبی به خوبی از عهده ی آن برآمدند. این همراهان سبز به خوبی با ریشه ها و علل شکل گیری جنبش سبز آشنا بودند و دقیقا از همین منظر بود که توانستند با درایت کافی راه دراز گذشته را به وضعیت کنونی جنبش سبز پیوند زنند و فارغ از تنگ نظری ها و مرزبندیها، مصلحت مردم ایران و جنبش سبز را در نظر بگیرند و سرلوحه تصمیم گیریهایشان قرار دهند. به عبارت دیگر آنچه باعث جلب اعتماد بدنه جنبش سبز به این همراهان بزرگ شد صداقت و پایمردی آنان بود. مردم به عینه می دیدند که این همراهان سبز بر خلاف  بسیاری از گذشتگان، به جای  آنکه به مصالح حکومتی خودکامه بیندیشند، به مصالح ملی مردمی می اندیشند که سالهاست برای رسیدن به آزادی در تکاپو هستند. شورای هماهنگی نیز تنها زمانی خواهد توانست نقشی در مدیریت راهبردی اعتراضات جنبش داشته باشد که پرامید و ثابت قدم در همان مسیر گام بردارد. آنچه برای این شورا و جایگاهش وجاهت می آورد نه انتساب به آقابان موسوی و کروبی، که نحوه عملکرد این شوراست. موسوی و کروبی خود نیز جایگاه کنونی شان را به تدریج و در خلال ایام و پس از اثبات همراهی شان به دست آوردند. شورای هماهنگی نیز از این قاعده مستثنی نیست و می بایست با شفافیت بیشتر و عملکرد موثرتر و فعالانه تر اعتماد چشم های نگران بدنه جنبش را بدست آورد.

انتظار بر این نیست که این شورا در دام تندرویها بیفتد اما راه گریز از تندرویها، انفعال نیست. واقعیتی که امروز شاهد آن هستیم این است که به واسطه سکوت و انفعال شورا، فاصله آن با بدنه جنبش سبز، که روزی مطالبت و اعتراضات خود را از زبان موسوی و کروبی می شنید، هر روز بیش از دیروز می شود. چنین سکوتی از یک طرف باعث یاس و سرخوردگی بدنه جنبش می شود و از طرف دیگر، راه را برای ایجاد چندپارگی در جنبش و فرصت طلبی گروههایی که در زمان حضور موسوی و کروبی در سایه قرار گرفته بودند باز می گشاید. حبس و حصر راهبران برای جنبشی که چندان هم متکی به رهبران خود نبوده است می تواند یک فرصت تلقی شود. تبدیل این تهدید به فرصت و ادامه ی راه  نیاز به مدیریت و تحرک  و هماهنگی بیشتری دارد و فلسفه ی تشکیل شورای هماهمنگی نیز همین بوده است. نجواهای گاه به گاه ، پراکنده و مبهم شورای هماهنگی متناسب با نقش و جایگاه متصور شده به این شورا نیست. ادامه ی این سکوت و تردید در حرکت و سردرگمی در یافتن نقشه ی راه، گرد ناامیدی و یخ زدگی را بر فضای جنبش پاشیده، صف آزادیخواهان سبز را پراکنده و به جای هماهنگی، ناهماهنگی به ارمغان خواهد آورد.

لذا ما امضا کنندگان این نامه خواستار آن هستیم که شورای هماهنگی ضمن خروج از انفعال موجود، نقشی فعال تر در عرصه تحولات پیش رو بر عهده بگیرد و در عین حال رویکرد تکثرگرایانه ی موسوی و کروبی را همچنان در کالبد راهبری جنبش حفظ نماید تا در سایه ی چنین مدیریتی انسجام جنبش کماکان حفظ گشته و پیوندهای درونی آن گسسته نگردد. راه سبز امید و آزادی به خوبی توسط موسوی و کروبی و سایر همراهان سبز ترسیم شده است. پایمردی در اهداف و همراهی با مردم شیوه کارآمدی است که موسوی و کروبی بدان پایبند بودند. رجای واثق داریم که ادامه چنین روندی، ما  را به منزلگاه آزادی رهنمون خواهد ساخت.

جمعی از وبلاگ نویسان سبز
————————————————————-
   •  آخرین لیست وبلاگ های امضا کننده را از اینجا دنبال نمایید.
•  در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به  ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.


احمد زیدآبادی در دادگاه انقلاب پس از کودتای 22 خرداد توسط دار و دسته مقام رهبری!

یک سال قبل از آن‌که پیر احمدآباد در غربت جان بسپارد، «احمد»ی در غربی‌ترین شهر استان کرمان زاده شد تا 44 سال بعد تمام قد در مناظره‌ای به شخصیت بزرگی چون دکتر مصدق بپردازد. طرف دیگر مناظره، روح‌الله حسینیان، بازجوی این روزهای احمد زیدآبادی است. حسینیان از همان روزها برای همه آشنا بود. احمدزیدآبادی خوب می دانست که او همان «خسرو» اتاق‌هایِ بازجوییِ زندان‌های مخوفِ جمهوری اسلامی است.

از مناظره احمد زیدآبادی و روح‌الله حسینیان درباره دکتر مصدق 5 سال می گذرد. «شرف اهل قلم» می دانست که با نماینده چه خط‌ و‌مشی روبه‌رو شده است. تا جایی که در ابتدای مناظره می گوید: «آقای حسینیان آزادی بیشتری در بیان نظرات خویش دارند اما در مورد مخالفان و رقبای دکتر مصدق باید با احتیاط سخن گفت و بر فرض که من این حرف ها را هم بزنم، انعکاس مطبوعاتی نخواهد داشت.» در این روزها که «چهل‌و‎چهار» سال از مرگ مصدق و «ششصد و سی و دو روز» از بازداشت غیرقانونی نماد شرافت-احمد زیدآبادی می گذرد، بازخوانی مناظره 5 سال پیش، دست کم جرعه‌ای است که عطش خواندن مقالات روزمره آن عزیز را تا حدودی فرو می نشاند.

متن مناظره از خبرگزاری آفتاب:

اظهارات زیدآبادی
«احمد زیدآبادی»، روزنامه نگار و کارشناس مسایل سیاسی و «روح الله حسینیان» رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی دو طرف این مناظره بودند که اولی از مصدق و راه مصدق دفاع کرد و دیگری به انتقاد از مصدق پرداخت.
احمد زیدآبادی در ابتدای این مراسم با گرامیداشت 39 سال وفات دکتر مصدق گفت: «واقعیت این است که در نهضت ملی شدن صنعت نفت شخصیت ها و گروه های مختلفی دخیل بودند اما هر کدام دارای یک انگیزه، شیوه و روش خاص خویش بودند و در این مسیر از یکدیگر متمایز بودند.»
زیدآبادی در ادامه با اشاره به محدودیت های خود در دفاع از مصدق گفت: «آقای حسینیان آزادی بیشتری در بیان نظرات خویش دارند اما در مورد مخالفان و رقبای دکتر مصدق باید با احتیاط سخن گفت و بر فرض که من این حرف ها را هم بزنم، انعکاس مطبوعاتی نخواهد داشت.»
این روزنامه نگار ادامه داد: «اگر از ابتدای انقلاب نگاه کنیم در مورد دکتر مصدق غیر از مدت کوتاهی، در صحبت های تلویزیونی و کتاب ها اجازه دفاع عادلانه در رسانه های ملی داده نشد.»
این کارشناس مسایل سیاسی افزود: «من درصدد دفاع مطلق از هیچ کس نیستم و از طرفی اگر به مشی آیت الله کاشانی و نواب صفوی هم انتقاد می کنیم به این معنا نیست که در حوزه قدرت آنها هیچ نقطه مثبتی دیده نمی شود، بلکه معتقدم هم آیت الله کاشانی و هم فداییان اسلام در شکل گیری نهضت ملی شدن صنعت نفش داشتند اما نقششان با مصدق فرق می کند.»

زیدآبادی ادامه داد: «فدائیان اسلام جمعیتی بودند که نواب صفوی آنها را پایه گذاشت. نواب که ظهور کرد درکی از اسلام داشت که تصور می کرد تنها سخنگوی اسلام شخص ایشان است و تنها هدفی را هم که تعریف می کرد ارعاب، ترور و جو ترس و ارعاب بود و در اطراف او نیز افرادی نترس و پا به کار بودند.»

وی  افزود: «اگر بخواهیم برای فدائیان اسلام در شرایطی فعلی معادلی قایل شویم انصار حزب الله است. نواب در آن سن و سال (21 سالگی) برنامه ای نوشته بود و تعریفی از حکومت اسلامی کرده بود و اصرار داشت همین باید اجرا شود».
زیدآبادی ادامه داد: «کلا خط مشی فداییان اسلام ایجاد رعب و وحشت بود که همه را به چشمی نگاه کنند که گویی از دین خارج هستند و تنها شیوه به راه آوردن آنها هم استفاده از خشونت است.
به گفته این روزنامه نگار،«آیت الله کاشانی شخصیتی است که در دوره های مختلف به نظر می آید مواضع مختلفی می گیرد،‌ به شدت ضدانگلیسی بود،‌ انگیزه کاملی داشت اما در تاکتیک ها ثابت قدم نبود و مرتب دیدگاه هایش را عوض می کرد.»

زیدآبادی در ادامه گفت: «کاشانی فردی به غایت خودخواه بود و با اینکه موقعیت نسبتا مناسبی داشت اما با این حال دوست داشت همه چیز بر محور ایشان بچرخد و همین امر باعث شد کم کم از اصل ملی شدن صنعت نفت فاصله بگیرد و نهایتا کودتا را تأیید کند.
وی افزود: «در این میان مصدق هست که به هر حال فردی معتقد به دموکراسی است و می کوشد با تکیه بر قواعد خاصی به هدفی که آن را ملی می نامد دست پیدا کند،‌ مصدق فرد مسؤول و اصولی است. مصدق گاهی بیش از اندازه احساسی برخورد می کند اما به لحاظ سلامت نفس من او را به دو جریان دیگر ترجیح می دهم.»

اظهارات حسینیان
روح الله حسینیان اما ترجیح داد قبل از آنکه بخواهد مصدق را نقد کند،‌ از زیدآبادی گله کند که چرا گفته است «حسینیان هر چه دلش می خواهد می گوید ولی من محدودم و نمی توانم بگویم».
حسینیان سپس گفت: «کلی گویی در مسایل تاریخی غیر از مسایل سیاسی است و انسان باید محکم و مستند حرف بزند.»
حسینیان افزود: «اگر ما بخواهیم شخصیت ها را تعریف کنیم یا گونه شناسی کنیم ،تعاریفی که از مصدق ارایه شده، با یکدیگر 180 درجه فاصله دارد. برخی طرفدارانش او را ناسیونالیست و بعضی لیبرال دمکرات و برخی او را به عنوان یک مبارز و عده ای هم او را رهبر ملی شدن صنعت نفت تعریف می کنند.»رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی افزود: «در مقابل هم عده ای او را سلطنت طلب، فرصت طلب، محافظه کار، قدرت طلب، دیکتاتور ناتمام می دانند و امام هم وقتی در مورد جبهه ملی حرف میزند می گوید کسی که اینها این همه از وی تعریف می کنند اصلا مسلمان نبود.»

حسینیان در ادامه برای نقد بهتر دکتر مصدق ترجیح داد به ارائه بیوگرافی وی بپردازد که به گفته وی عبارتند از: «مصدق در یک طبقه اشرافی وابسته به حکومت متولد شد،‌ پدرش یکی از کارگزاران حکومت قجری بود، مادر مصدق نوه فتحعلی شاه بود، مظفرالدین شاه شوهر خاله مصدق بود.»
حسینیان در ادامه مدعی شد: «مادر دکتر مصدق سه شوهر 70 ساله کرد» که این سخن وی با اعتراض برخی دانشجویان مواجه گردید.
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه مدعی تمجید مصدق از رضاشاه شد و گفت: «رضا شاه بارها او را به عنوان مشورت دعوت می کرد.»
به گفته حسینیان،«مصدق به همراه خدمتگزارانش توسط رضاخان پنج ماه به زندان بیرجند تبعید شد که دو بار در این زندان دست به خودکشی زد که هر دو بار مامورین او را نجات دادند.»

پاسخ زیدآبادی
احمد زیدآبادی در ادامه این مناظره در پاسخ به ادعای حسینیان در مورد اشراف زاده بودن مصدق،‌ به نقل جمله ای از مرحوم آیت الله طالقانی اشاره کرد که: «مصدق مانند موسی در دربار بزرگ شد اما علیه دربار طغیان کرد.»
وی با اشاره نقش برخی علما در روی کار آمدن رضاخان و رأی موافق آیت الله کاشانی به تغییر سلطنت در مجلس مؤسسان گفت: «مشکل مصدق دیکتاتوری بود و سخن مصدق این بود که اگر رضاخان (که در آن زمان هنوز رئیس الوزرا بود) پادشاه شود، دیکتاتوری ایجاد شده و مشروطه از بین می رود.»
به گفته زیدآبادی، یکی از درخشان ترین کارهای مصدق نطقی بود که در مجلس منصفانه انجام داد. وی افزود: «مصدق نه هر چیزی را تأیید می کرد و هر چیزی را هم نفی نمی کرد بلکه خوبی را تأیید و بدی را نفی می کرد.»
زیدآبادی افزود: «مصدق یک لیبرال، دمکرات،‌ دارای شور ناسیونالیستی و ملی گرایی معتدل بود که تلاش او حفظ منافع ملی بود.»
این روزنامه نگار با اشاره به توهین ها و جسارت هایی که توسط اشخاص و روزنامه های وقت ایران به دکتر مصدق می شد و در برخی موارد یکی از طرفداران مصدق را در کوه های اطراف تهران به قتل رساندند،‌ گفت: «وقتی آنها را دستگیر می کردند بعد می گفتند مصدق دیکتاتور است.»

پاسخ حسینیان
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه این مناظره گرفت: «مصدق از نگاه نظری قطعا مسلمان بود اما در عمل هیچ کس عملی را که عمل به شریعت باشد از او روایت نکرد، ‌مصدق با اینکه مستطیع بود اما به حج نرفت.» روح الله حسینیان در ادامه گفت:«در دوران حکومت مصدق برخی بهائیون شروع به آزار مسلمانان کردند و آیت الله بروجردی هم آقای فلسفی را به عنوان نماینده نزد مصدق فرستاد و درخواست برخورد با بهائیون را داشت که مصدق هم خندید و گفت: «برای من بین بهائیان و مسلمانان فرقی نیست و هر دو اعضای این کشورند.»
حسینیان افزود: «مصدق مدعی دموکراسی بود اما وقتی به عنوان نخست وزیر انتخاب شد اولین کاری که کرد تصویب لایحه اختیارات بود و این در حالی است که پیش از نخست وزیری مصدق وقتی وزیر دادگستری درخواست اختیارات کرد، مصدق در نطقی گفت: «طبق اصل 27 قانون اساسی تمامی قوا منفک از یکدیگرند.»
وی ادامه داد: «مصدق مانند دیکتاتوری مثل رضاخان فرد قدرتمند نبود و آدم ناتوانی بود. مصدق به دلیل وابستگی طبقاتی به اشراف هیچ گاه به طبقه پایین مردم اتکا نداشت و به همین دلیل هیچ گاه از مردم در مقابل کودتاگران کمک نخواست.»

پاسخ مجدد زیدآبادی
این بار که نوبت مناظره به زیدآبادی رسید،‌ وی به بررسی دو موضعی که به مصدق انتقاد می شود پرداخت و گفت: «از یک طرف می گویند چرا انقلاب نکرد و از طرف دیگر می گویند چرا کار فراقانونی کرده؟»
وی افزود: «مصدق به لحاظ شخصی پایبند به دموکراسی بود اما در کشور ما دموکراسی با تناقض روبرو می شود.»
زیدآبادی با اشاره به توطئه های مجلس وقت که به گفته وی کانون توطئه بود گفت: «مصدق یا می بایست بحث ملی شدن صنعت نفت را کنار بگذارد و یا اینکه به ملی شدن صنعت نفت و راه حلی برای کنترل مجلس بیابد و تنها راهش این بود که مجلس را منحل کند».
وی افزود: «مصدق فردی مذهبی به معنای شخصی بود، او یک سکولار متدین بود. در یک کشور باید همه یکسان باشند وگرنه نظام آپارتایدی حاکم می شود.»
به گفته زیدآبادی: «یک بهایی از نظر آقای بروجردی مشکل دارد. اما از نظر دولت آدمی است که اعتقاد دیگری دارد و نمی شود او را به لحاظ اعتقادش به صلابه کشید.»
وی افزود: «مصدق رفتاری رادیکال اما با پوشش های قانونی داشت و به نظر من او درست و انسانی رفتار کرد».

پاسخ مجدد حسینیان
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه این مناظره با اشاره به برخورد مصدق با مخالفانش گفت: «شیخ محمد تهرانی به جرم مخالفت با مصدق دستگیر شد و تا آخر عمر دولتمصدق در حبس بود».
حسینیان که می کوشید حمایت رسانه ها از مصدق را خاطرنشان شود، گفت: «رادیو در اختیار دولت بود و مصدق هر نطقی می خواست انجام می داد و روزنامه ها از وی حمایت می کردند، طرفداران جبهه ملی به رهبری فروهر به منزل آیت الله کاشانی حمله کردند و فردی به نام حدادیان را به قتل رساندند».
حسینیان افزود: «یکی از اشتباهات مصدق برانگیختن حالت ضدمذهبی بود که علمای نجف و قم علیه او موضع گیری کردند».
به گفته حسینیان: «آیت الله کاشانی تا اواخر سال 1331 کاملا از مصدق حمایت می کرد و وقتی مصدق به خارج از کشور رفت این آیت الله کاشانی بود که شورش های توده را آرام می کرد و دلیل اصلی اختلافات برنامه های دیکتاتوری بود که مصدق آغاز کرد».

بالاگرفتن مباحثه
احمد زیدآبادی هم در ادامه این مناظره با اشاره به برخی صفات اخلاقی دکتر مصدق گفت: «دکتر مصدق حتی یک بار هم علیه آیت الله کاشانی سخنی نگفت، مصدق یک جنتلمن واقعی بود و اهل توهین و بدگویی هم نبود».
زیدآبادی در ادامه با اشاره به ارتباط برخی اطرافیان آیت الله کاشانی با سفارتخانه های خارجی، گفت: «اطرافیان آیت الله کاشانی وارد یک توطئه عملی شده بودند.»
این روزنامه نگار با اشاره به مواضع برخی مقامات نظام جمهوری اسلامی گفت: «عادلانه نیست که اینها بگویند مصدق دموکرات نبود.»
روح الله حسینیان در واکنش به سخنان زیدآبادی که با تشویق های مکرر دانشجویان همراه شده بود، گفت: «شما در طول دوران حاکمیت خود هولوکاستی به وجود آوردید که هیچ کس جرأت نداشت مقابل شما موضع گیری کند.»
حسینیان به ذکر همین جمله بسنده کرد و ترجیح داد به موضوع اصلی مناظره بازگردد و ادامه داد: «من برای مصدق نسبت به سایرین فرقی قایل هستم ولی نمی توان اسناد را نادیده گرفت.» به ادعای حسینیان: «مصدق هر وقت فرصتی دست می داد کمال چاپلوسی را رعایت می کرد.»
حسینیان در این هنگام عکسی از دکتر مصدق را نشان داد که در حال بوسیدن دست «ثریا» همسر محمدرضا شاه بود و ادامه داد: «وقتی شاه موضع مصدق را حمایت می کرد، مصدق هم متقابلا به تعریف و تمجید از شاه می پرداخت.»
به گفته رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آیت الله کاشانی یکسره بر آزادی و حق مردم در مقابل دربار اصرار می کرد.

به ادعای حسینیان، حتی یک نطق هم تا قبل از 28 خرداد 1329 نمی توان یافت که دکتر مصدق از ملی شدن صنعت نفت سخن گفت باشد و این در حالی است که آیت الله کاشانی در تمام بیانیه های خود تأکید می کرد «نفت ایرانی مربوط به ایرانی است.»
حسینیان همچنین مدعی شد نطق 28 خرد 1329 مصدق هم، بیانیه آیت الله کاشانی است که مصدق از طرف او در نطق قبل از دستور خود قرائت می کند.

حسینیان افزود: «آقای کاشانی از ابتدا از آزادیخواهی سخن می گفت ولی مصدق قبل از 1329 از مخالفان ملی شدن صنعت نفت بود». (خنده حضار)
احمد زیدآبادی در ادامه این مناظره گفت: «فدائیان اسلام دقیقا تا ترور رزم آرا با مثلث فداییان، ‌ملی ها و آیت الله کاشانی همراه بودند اما بعد از آن هم علیه مصدق و هم علیه آیت الله کاشانی بیانیه می دادند.»
وی افزود: «مصدق چیزی را بدون مطالعه ملغی نمی کرد و وقتی از نظر حقوقی به این نتیجه رسید که این (ملی کردن صنعت نفت از دیدگاه مجامع جهانی) امر امکانپذیر است آن را انجام داد».
در ادامه این مناظره روح الله حسینیان گفت: «آنچه را که من می گویم از دیدگاه فرد مذهبی است.»
وی افزود: «مصدق را ناسیونالیست نمی دانم برای اینکه ناسیونالیست باید به وطن خود عشق بورزد ولی مصدق خود (در خاطراتش) معترف است می خواستم در سوئیس زندگی کنم.»
حسینیان ادامه داد:«من او را مبارز نمی دانم برای اینکه هر وقت اوضاع سخت می شد به احمدآباد می رفت و به زندگی خصوصی خود می پرداخت و هر گاه اوضاع باز می شد دوباره وارد صحنه سیاسی می شد.»
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی افزود: «مصدق را لیبرال – دموکرات نمی دانم چرا که وقتی به حکومت رسید تمامی مبانی لیبرال – دموکراسی را زیر پا گذاشت.»
حسینیان با بیان اینکه ما مصدق را در چارچوب ادعای خودش مورد نقد قرار می دهیم گفت: «مصدق مدعی قانون اساسی و تفکیک قوا بوده و وقتی به حکومت رسید مبانی دموکراتیک را زیرپا گذاشت.»
وی افزود: «مصدق را فردی وابسته به طبقه اشرافی می دانم که در طول زندگی سیاسی خود اشرافیت را کنار نگذاشت و تکیه بر مردم نکرد و همین باعث شکست او شد».

اما زیدآبادی هم در تعریف نهایی خود از مصدق اظهار داشت: «فکر می کنم مصدق به لحاظ اخلاقی شریف ترین رجل سیاسی است که در دنیای معاصر ظهور کرده،‌ وی فردی پایبند به اخلاق و دارای احساسات ملی گرایانه بود.»
زیدآبادی افزود: «دکتر مصدق را انسانی فوق العاده، ‌نترس و دمکرات می دانم که جلوه ای شجاعت او در قائله 9 اسفند بود.»
وی ادامه داد: «دکتر مصدق انسانی است به لحاظ فکری نابغه.»
زیدآبادی در پایان گفت: «مصدق را دارای شخصیتی قوی و پاک می بینم که هرگز از مقدسات عدول نکرد و او را فردی سکولار می دانم که به جدایی دین از مذهب اعتقاد داشت.»

زیدآبادی ادامه داد: «فدائیان اسلام جمعیتی بودند که نواب صفوی آنها را پایه گذاشت. نواب که ظهور کرد

زیدآبادی:اگر از ابتدای انقلاب نگاه کنیم در مورد دکتر مصدق غیر از مدت کوتاهی، در صحبت های تلویزیونی و کتاب ها اجازه دفاع عادلانه در رسانه های ملی داده نشد

درکی از اسلام داشت که تصور می کرد تنها سخنگوی اسلام شخص ایشان است و تنها هدفی را هم که تعریف می کرد ارعاب، ترور و جو ترس و ارعاب بود و در اطراف او نیز افرادی نترس و پا به کار بودند.»

وی  افزود: «اگر بخواهیم برای فدائیان اسلام در شرایطی فعلی معادلی قایل شویم انصار حزب الله است. نواب در آن سن و سال (21 سالگی) برنامه ای نوشته بود و تعریفی از حکومت اسلامی کرده بود و اصرار داشت همین باید اجرا شود».
زیدآبادی ادامه داد: «کلا خط مشی فداییان اسلام ایجاد رعب و وحشت بود که همه را به چشمی نگاه کنند که گویی از دین خارج هستند و تنها شیوه به راه آوردن آنها هم استفاده از خشونت است.
به گفته این روزنامه نگار،«آیت الله کاشانی شخصیتی است که در دوره های مختلف به نظر می آید مواضع مختلفی می گیرد،‌ به شدت ضدانگلیسی بود،‌ انگیزه کاملی داشت اما در تاکتیک ها ثابت قدم نبود و مرتب دیدگاه هایش را عوض می کرد.»

زیدآبادی در ادامه گفت: «کاشانی فردی به غایت خودخواه بود و با اینکه موقعیت نسبتا مناسبی داشت اما با این حال دوست داشت همه چیز بر محور ایشان بچرخد و همین امر باعث شد کم کم از اصل ملی شدن صنعت نفت فاصله بگیرد و نهایتا کودتا را تأیید کند.
وی افزود: «در این میان مصدق هست که به هر حال فردی معتقد به دموکراسی است و می کوشد با تکیه بر قواعد خاصی به هدفی که آن را ملی می نامد دست پیدا کند،‌ مصدق فرد مسؤول و اصولی است. مصدق گاهی بیش از اندازه احساسی برخورد می کند اما به لحاظ سلامت نفس من او را به دو جریان دیگر ترجیح می دهم.»

اظهارات حسینیان
روح الله حسینیان اما ترجیح داد قبل از آنکه بخواهد مصدق را نقد کند،‌ از زیدآبادی گله کند که چرا گفته است «حسینیان هر چه دلش می خواهد می گوید ولی من محدودم و نمی توانم بگویم».

حسینیان سپس گفت: «کلی گویی در مسایل تاریخی غیر از مسایل سیاسی است و انسان باید محکم و مستند حرف بزند.»

حسینیان افزود: «اگر ما بخواهیم شخصیت ها را تعریف کنیم یا گونه شناسی کنیم ،تعاریفی که از مصدق ارایه شده، با یکدیگر 180 درجه فاصله دارد. برخی طرفدارانش او را ناسیونالیست و بعضی لیبرال دمکرات و برخی او را به عنوان یک مبارز و عده ای هم او را رهبر ملی شدن صنعت نفت تعریف می کنند.»

رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی افزود: «در مقابل هم عده ای او را سلطنت طلب، فرصت طلب، محافظه کار، قدرت طلب، دیکتاتور ناتمام می دانند و امام هم وقتی در مورد جبهه ملی حرف می

حسینیان:مصدق در یک طبقه اشرافی وابسته به حکومت متولد شد،‌ پدرش یکی از کارگزاران حکومت قجری بود، مادر مصدق نوه فتحعلی شاه بود، مظفرالدین شاه شوهر خاله مصدق بود

زند می گوید کسی که اینها این همه از وی تعریف می کنند اصلا مسلمان نبود.»

حسینیان در ادامه برای نقد بهتر دکتر مصدق ترجیح داد به ارائه بیوگرافی وی بپردازد که به گفته وی عبارتند از: «مصدق در یک طبقه اشرافی وابسته به حکومت متولد شد،‌ پدرش یکی از کارگزاران حکومت قجری بود، مادر مصدق نوه فتحعلی شاه بود، مظفرالدین شاه شوهر خاله مصدق بود.»

حسینیان در ادامه مدعی شد: «مادر دکتر مصدق سه شوهر 70 ساله کرد» که این سخن وی با اعتراض برخی دانشجویان مواجه گردید.

رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه مدعی تمجید مصدق از رضاشاه شد و گفت: «رضا شاه بارها او را به عنوان مشورت دعوت می کرد.»

به گفته حسینیان،«مصدق به همراه خدمتگزارانش توسط رضاخان پنج ماه به زندان بیرجند تبعید شد که دو بار در این زندان دست به خودکشی زد که هر دو بار مامورین او را نجات دادند.»

پاسخ زیدآبادی
احمد زیدآبادی در ادامه این مناظره در پاسخ به ادعای حسینیان در مورد اشراف زاده بودن مصدق،‌ به نقل جمله ای از مرحوم آیت الله طالقانی اشاره کرد که: «مصدق مانند موسی در دربار بزرگ شد اما علیه دربار طغیان کرد.»

وی با اشاره نقش برخی علما در روی کار آمدن رضاخان و رأی موافق آیت الله کاشانی به تغییر سلطنت در مجلس مؤسسان گفت: «مشکل مصدق دیکتاتوری بود و سخن مصدق این بود که اگر رضاخان (که در آن زمان هنوز رئیس الوزرا بود) پادشاه شود، دیکتاتوری ایجاد شده و مشروطه از بین می رود.»

به گفته زیدآبادی، یکی از درخشان ترین کارهای مصدق نطقی بود که در مجلس منصفانه انجام داد. وی افزود: «مصدق نه هر چیزی را تأیید می کرد و هر چیزی را هم نفی نمی کرد بلکه خوبی را تأیید و بدی را نفی می کرد.»

زیدآبادی افزود: «مصدق یک لیبرال، دمکرات،‌ دارای شور ناسیونالیستی و ملی گرایی معتدل بود که تلاش او حفظ منافع ملی بود.»

این روزنامه نگار با اشاره به توهین ها و جسارت هایی که توسط اشخاص و روزنامه های وقت ایران به دکتر مصدق می شد و در برخی موارد یکی از طرفداران مصدق را در کوه های اطراف تهران به قتل رساندند،‌ گفت: «وقتی آنها را دستگیر می کردند بعد می گفتند مصدق دیکتاتور است.»

پاسخ حسینیان
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه این مناظره گرفت: «مصدق از نگاه نظری قطعا مسلمان بود اما در عمل هیچ کس عملی را که عمل به شریعت باشد از او روایت نکرد، ‌مصدق با اینکه مستطیع بود اما به حج نرفت.»

روح الله حسینیان در ادامه گفت:«در

زیدآبادی:مصدق یک لیبرال، دمکرات،‌ دارای شور ناسیونالیستی و ملی گرایی معتدل بود که تلاش او حفظ منافع ملی بود

دوران حکومت مصدق برخی بهائیون شروع به آزار مسلمانان کردند و آیت الله بروجردی هم آقای فلسفی را به عنوان نماینده نزد مصدق فرستاد و درخواست برخورد با بهائیون را داشت که مصدق هم خندید و گفت: «برای من بین بهائیان و مسلمانان فرقی نیست و هر دو اعضای این کشورند.»

حسینیان افزود: «مصدق مدعی دموکراسی بود اما وقتی به عنوان نخست وزیر انتخاب شد اولین کاری که کرد تصویب لایحه اختیارات بود و این در حالی است که پیش از نخست وزیری مصدق وقتی وزیر دادگستری درخواست اختیارات کرد، مصدق در نطقی گفت: «طبق اصل 27 قانون اساسی تمامی قوا منفک از یکدیگرند.»

وی ادامه داد: «مصدق مانند دیکتاتوری مثل رضاخان فرد قدرتمند نبود و آدم ناتوانی بود. مصدق به دلیل وابستگی طبقاتی به اشراف هیچ گاه به طبقه پایین مردم اتکا نداشت و به همین دلیل هیچ گاه از مردم در مقابل کودتاگران کمک نخواست.»

پاسخ مجدد زیدآبادی
این بار که نوبت مناظره به زیدآبادی رسید،‌ وی به بررسی دو موضعی که به مصدق انتقاد می شود پرداخت و گفت: «از یک طرف می گویند چرا انقلاب نکرد و از طرف دیگر می گویند چرا کار فراقانونی کرده؟»

وی افزود: «مصدق به لحاظ شخصی پایبند به دموکراسی بود اما در کشور ما دموکراسی با تناقض روبرو می شود.»

زیدآبادی با اشاره به توطئه های مجلس وقت که به گفته وی کانون توطئه بود گفت: «مصدق یا می بایست بحث ملی شدن صنعت نفت را کنار بگذارد و یا اینکه به ملی شدن صنعت نفت و راه حلی برای کنترل مجلس بیابد و تنها راهش این بود که مجلس را منحل کند».
وی افزود: «مصدق فردی مذهبی به معنای شخصی بود، او یک سکولار متدین بود. در یک کشور باید همه یکسان باشند وگرنه نظام آپارتایدی حاکم می شود.»

به گفته زیدآبادی: «یک بهایی از نظر آقای بروجردی مشکل دارد. اما از نظر دولت آدمی است که اعتقاد دیگری دارد و نمی شود او را به لحاظ اعتقادش به صلابه کشید.»

وی افزود: «مصدق رفتاری رادیکال اما با پوشش های قانونی داشت و به نظر من او درست و انسانی رفتار کرد».

پاسخ مجدد حسینیان
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه این مناظره با اشاره به برخورد مصدق با مخالفانش گفت: «شیخ محمد تهرانی به جرم مخالفت با مصدق دستگیر شد و تا آخر عمر دولت

حسینیان:رادیو در اختیار دولت بود و مصدق هر نطقی می خواست انجام می داد و روزنامه ها از وی حمایت می کردند، طرفداران جبهه ملی به رهبری فروهر به منزل آیت الله کاشانی حمله کردند و فردی به نام حدادیان را به قتل رساندند

مصدق در حبس بود».

حسینیان که می کوشید حمایت رسانه ها از مصدق را خاطرنشان شود، گفت: «رادیو در اختیار دولت بود و مصدق هر نطقی می خواست انجام می داد و روزنامه ها از وی حمایت می کردند، طرفداران جبهه ملی به رهبری فروهر به منزل آیت الله کاشانی حمله کردند و فردی به نام حدادیان را به قتل رساندند».

حسینیان افزود: «یکی از اشتباهات مصدق برانگیختن حالت ضدمذهبی بود که علمای نجف و قم علیه او موضع گیری کردند».
به گفته حسینیان: «آیت الله کاشانی تا اواخر سال 1331 کاملا از مصدق حمایت می کرد و وقتی مصدق به خارج از کشور رفت این آیت الله کاشانی بود که شورش های توده را آرام می کرد و دلیل اصلی اختلافات برنامه های دیکتاتوری بود که مصدق آغاز کرد».

بالاگرفتن مباحثه
احمد زیدآبادی هم در ادامه این مناظره با اشاره به برخی صفات اخلاقی دکتر مصدق گفت: «دکتر مصدق حتی یک بار هم علیه آیت الله کاشانی سخنی نگفت، مصدق یک جنتلمن واقعی بود و اهل توهین و بدگویی هم نبود».

زیدآبادی در ادامه با اشاره به ارتباط برخی اطرافیان آیت الله کاشانی با سفارتخانه های خارجی، گفت: «اطرافیان آیت الله کاشانی وارد یک توطئه عملی شده بودند.»

این روزنامه نگار با اشاره به مواضع برخی مقامات نظام جمهوری اسلامی گفت: «عادلانه نیست که اینها بگویند مصدق دموکرات نبود.»

روح الله حسینیان در واکنش به سخنان زیدآبادی که با تشویق های مکرر دانشجویان همراه شده بود، گفت: «شما در طول دوران حاکمیت خود هولوکاستی به وجود آوردید که هیچ کس جرأت نداشت مقابل شما موضع گیری کند.»

حسینیان به ذکر همین جمله بسنده کرد و ترجیح داد به موضوع اصلی مناظره بازگردد و ادامه داد: «من برای مصدق نسبت به سایرین فرقی قایل هستم ولی نمی توان اسناد را نادیده گرفت.»
به ادعای حسینیان: «مصدق هر وقت فرصتی دست می داد کمال چاپلوسی را رعایت می کرد.»

حسینیان در این هنگام عکسی از دکتر مصدق را نشان داد که در حال بوسیدن دست «ثریا» همسر محمدرضا شاه بود و ادامه داد: «وقتی شاه موضع مصدق را حمایت می کرد، مصدق هم متقابلا به تعریف و تمجید از شاه می پرداخت.»

به گفته رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آیت الله کاشانی یکسره بر آزادی و حق مردم در مقابل دربار اصرار می کرد.

به ادعای حسینیان، حتی یک نطق هم تا قبل از 28 خرداد 1329 نمی توان یافت که دکتر مصدق از ملی شدن صنعت نفت سخن گفت باشد و این در حالی است که آیت الله کاشانی در تمام بیانیه های خود تأکید می کرد «نفت ایرانی مربوط به ایرانی است.»
حسینیان همچنین مدعی شد نطق 28 خرد 1329 مصدق هم، بیانیه آیت الله کاشانی است که مصدق از طرف او در نطق قبل از دستور خود قرائت می کند.

حسینیان افزود: «آقای کاشانی

زیدآبادی:اطرافیان آیت الله کاشانی وارد یک توطئه عملی با همکاری سفارتخانه های خارجی علیه مصدق شده بودند

از ابتدا از آزادیخواهی سخن می گفت ولی مصدق قبل از 1329 از مخالفان ملی شدن صنعت نفت بود». (خنده حضار)

احمد زیدآبادی در ادامه این مناظره گفت: «فدائیان اسلام دقیقا تا ترور رزم آرا با مثلث فداییان، ‌ملی ها و آیت الله کاشانی همراه بودند اما بعد از آن هم علیه مصدق و هم علیه آیت الله کاشانی بیانیه می دادند.»

وی افزود: «مصدق چیزی را بدون مطالعه ملغی نمی کرد و وقتی از نظر حقوقی به این نتیجه رسید که این (ملی کردن صنعت نفت از دیدگاه مجامع جهانی) امر امکانپذیر است آن را انجام داد».

در ادامه این مناظره روح الله حسینیان گفت: «آنچه را که من می گویم از دیدگاه فرد مذهبی است.»

وی افزود: «مصدق را ناسیونالیست نمی دانم برای اینکه ناسیونالیست باید به وطن خود عشق بورزد ولی مصدق خود (در خاطراتش) معترف است می خواستم در سوئیس زندگی کنم.»
حسینیان ادامه داد:«من او را مبارز نمی دانم برای اینکه هر وقت اوضاع سخت می شد به احمدآباد می رفت و به زندگی خصوصی خود می پرداخت و هر گاه اوضاع باز می شد دوباره وارد صحنه سیاسی می شد.»

رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی افزود: «مصدق را لیبرال – دموکرات نمی دانم چرا که وقتی به حکومت رسید تمامی مبانی لیبرال – دموکراسی را زیر پا گذاشت.»

حسینیان با بیان اینکه ما مصدق را در چارچوب ادعای خودش مورد نقد قرار می دهیم گفت: «مصدق مدعی قانون اساسی و تفکیک قوا بوده و وقتی به حکومت رسید مبانی دموکراتیک را زیرپا گذاشت.»

وی افزود: «مصدق را فردی وابسته به طبقه اشرافی می دانم که در طول زندگی سیاسی خود اشرافیت را کنار نگذاشت و تکیه بر مردم نکرد و همین باعث شکست او شد».

اما زیدآبادی هم در تعریف نهایی خود از مصدق اظهار داشت: «فکر می کنم مصدق به لحاظ اخلاقی شریف ترین رجل سیاسی است که در دنیای معاصر ظهور کرده،‌ وی فردی پایبند به اخلاق و دارای احساسات ملی گرایانه بود.»

زیدآبادی افزود: «دکتر مصدق را انسانی فوق العاده، ‌نترس و دمکرات می دانم که جلوه ای شجاعت او در قائله 9 اسفند بود.»

وی ادامه داد: «دکتر مصدق انسانی است به لحاظ فکری نابغه.»

زیدآبادی در پایان گفت: «مصدق را دارای شخصیتی قوی و پاک می بینم که هرگز از مقدسات عدول نکرد و او را فردی سکولار می دانم که به جدایی دین از مذهب اعتقاد داشت.»

25بهمن با وجود تمام نقشه های حکومتی با حضور خیل عظیم سبزها به ثمر نشست و بیست و پنجم دیگری در تاریخ مبارزات مدنی ایران به ثبت رسید. برخلاف برخی گزارش ها مبنی بر عدم توسل به خشونت از سوی اقتدارگرایان، خشونت این بار در حد چشم گیری قابل مشاهده بود تا جایی که هر که در آن روز از جمال‌زاده گذر کرد، نقش خون را در آنجا دید. اما آنچه می خواهم بنویسم در مورد درندگی حامیان ولایت نیست، می خواهم اینک چند خطی از شلختگی افکار کودتاچیان بنویسم که بهترین نشانه است از اتفاقات گوارا و ناگوار آن روز. اولین واکنش حامیان حکومت به بیست و پنجم بهمن را در سایت الف خواندم. سایت الف که منسوب به توکلی نماینده اصولگرای مجلس است در چند خطی خبر از حضور «منافقین» داده بود و جالب آنکه در آن خبر، اثری از «جنبش سبز» یا «جریان فتنه» نبود اما پس از چند ساعتی نوع نوشتار اخبارهای مربوط به آن روز در«سایت الف» تغییر کرد و اندک اندک باز نام «فتنه گران» و «سران فتنه» گر اخبار درج شد. تغییر نوشتار اخبار سایت الف خود بیانگر بسیاری از نکات ظریف و باریک است که 25 بهمن را به خوبی به تصویر می کشد. با وجود چنین نشانه هایی، برای به تصویر کشیدن 25 بهمن، می توان از تصاویر موبایل‌ها که به سرعت در اینترنت منتشر می شود چشم پوشید.

این بار فرض را می گذاریم بر «25 بهمن»‌ی بدون موبایل و اینترنت. با چیدن پازل اخبار رسانه های حکومتی(صدا و سیما، روزنامه هایی چون کیهان، ایران و جوان) و واکنش حامیان نظام می توان تصویری گویا و مستند از آن روز دریافت. کیهان در ابتدا می نویسد «جماعتی حدود 300-400 منافق در خیابان های تهران»، جوان از قول مقامات نیروی انتظامی می نویسد: «دستگیری 500 نفر در اغتشاشات دیروز». پارادوکس و سرگیجگی در اردوگاه کودتاچیان موج می زند و اگر آرامشی پابرجاست و «جریان فتنه»ای برقرار نیست، این سرگیجگی از چیست؟

«بیست و سی» که تبدیل شده به پای ثابت بنگاه دروغ‌پراکنی، در کوتاه‌ترین مدت مستندی نشان می دهد مبنی خار و خفیف بودن جمعیت سبزها تا جایی که نتوانستند هیچگونه تحرکی در تهران داشته باشند  اما به فاصله دو روز، تمامی برنامه های خبری صدا و سیما جمهوری اسلامی در اقدامی نادر و عجیب، دست به پخش رادیکال ترین شعارها بر علیه هاشمی رفسنجای به عنوان «محور فتنه» می زند تا جایی که چوبه دار برای وی برگزیده می شود. در این خبرها از موسوی، کروبی به عنوان عامل اغتشاشات و هرج مرج تهران و بی ثباتی ایران نام برده می شود. بر طبق برنامه اولیه «بیست و سی»، وقتی سبزهای کم تعداد در تهران نتوانستد موفق به نقشه های شوم! خود شوند چگونه تهران اینگوه به «اغتشاش» کشیده شد!؟

برای چیدن آخرین قطعات پازل، بایستی نگاهی بر سیر رفتار چند روز اخیر صاحبان قدرت انداخت. نمایندگان مجلس در همان روز نخست پس از بیست و پنج بهمن، مضحک ترین نمایش تاریخ پارلمانی را به اجرا در آوردند و چون کودکان دبستانی بر سروکول هم پریدند تا در شعار «مرگ بر» سبقت بگیرند. لاری‌جانی ها از کوچک و بزرگ اعلام برائت  کردند. مجلسان خبرگان و نگهبان بیانیه‌ها صادر کردند. برخی مقامات در میدان ارک، شبانه تحصن کردند و باز فریاد محاکمه «سران فتنه» سر دادند. فیضیه قم با طلبه‌هایی با میانگین سنی 18 به خروش آمد و احمد خاتمی(وزیر توحش دربار) شد مفتی اعظم‎! و در آن جایگاه حکم محاربه و ارتداد صادر کرد.

با این وصف، پازل تکمیل شده از 25 بهمن چه را نشان خواهد داد؟ جماعتی قلیل که نقشه های‌شان نقش بر آب شد یا مبارزانی که لرزه بر تخت ولی مطلقه فقیه انداخته اند؟

تاریخ و نقاط مبهم آن، همیشه چون سوهانی دانه درشت چنان ذهن مرا می ساید که خراش های پرالتهاب بر دیواره‌های سلول های خاکستری مغز نداشته ام ایجاد می کند. من و هم نسلان من، در روزهای شلوغ و پر سر و صدایی که انقلاب ایران، چون غنچه ای بی صبر و تحمل، زیبایی رشد و نمو را از خود گرفت و پرخروش به گلی خرزهره تبدیل شد، غرق در اسباب بازی های خود بودیم که هنوز «Made In China» بر آن حک نشده بود. یا که سرگرم شیشه شیرهایی بودیم که به خوبی جای شیر مادر را پر می کرد و یا هنوز موجودی ناشمرده بودیم تا در پی فرمان انقلابی کثرت جمعیت رهبر انقلاب، هنوز به منصه ظهور نرسیده بودند. رشد و نمو نسل ها دلپذیر است و زمانی دلپذیرتر می شود که می بینی، این ها که این روزها در این فضای سنگین و تاریک، با هزار سختی دست به معرفی بزرگی چون بازرگان می زنند، همان هایی هستند که در روزهای دولت موقت، تمام سرگرمی شان، لاستیک بی اف گودریچی بود که با چوب آن را در کوچه های شهر با شادی و شعف می تراندند.

مهدی بازرگان مردی که با بازخوانی افکار، نوشته ها و گفته هایش، می توان دریافت که از معدود سیاسیونی است که نه دچار افراط و تفریط شد و نه هیچگاه از دایره انصاف خارج شد. آنگاه که بازرگان حتا اشتباهات خود را بر می شمارد و پایه گذار اولین اصول خودانتفادی می شود، چنان مرا به وجد می آورد، که برای یافتن نقاط مبهم و تاریک مربوط به عصر او و بالاخص شخصیت رفتاری وی، به سراغ آنچه از او تالیف و تنظیم شده است بروم. هر چند که در پی این بازخوانی تاریخی، تنها سوالاتی مطرح می شود ولی اگر حتا در پی نتیجه گیری هم بودم، با وجود اعتمادی که آن بزرگ در دل من نشانده، می توانستم باز هم برای تحلیل شخصیتی اش، به سراغ آنچه که از او بازمانده بروم.

بازخوانیِ کوتاه و کوچکی است که شاید ذهن بسیاری از ما با آن آشنا باشد. بازخوانیِ فرمانی مشخص و مبرهن، از رهبر انقلاب ایران. فرمانی که در پی آن، بازرگان اولین سمت رسمی خود را در جمهوری اسلامی را تجربه کرد و دست به تشکیل دولت موقت زد. با هم فرمان نخست وزیری دولت موقت، خطاب به مهندس بازرگان از طرف آیت الله خمینی را باز می خوانیم تا شاید در پی آن، نکات برشمرده مهندس بازرگان، ما را به نقطه حاصلی برای یافتن سوالات برساند.

کابینه دولت موقت مهندس بازرگان

بسم الله الرحمن الرحیم

بنا به پيشنهاد شورای انقلاب، بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اكثريت قاطع قريب به اتفاق ملت ايران كه طی اجتماعات عظيم و تظاهرات وسيع و متعدد در سراسر ايران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده‌است و به موجب اعتمادی كه به ايمان راسخ شما به مكتب مقدس اسلام و اطلاعی كه از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم، جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط و حزبی بستگی به گروهی خاص، مامور تشكيل دولت موقت می‌نمايم تا ترتيب اداره امور مملكت و خصوصاَ انجام رفراندوم و رجوع به آراءعمومی ملت درباره تغيير نظام سياسی كشور به جمهوری اسلامی و تشكيل مجلس موسسان از منتخبين مردم جهت تصويب قانون اساسی نظام جديد و انتخاب مجلس نمايندگان ملت بر طبق قانون اساسی جديد را بدهيد.مقتضی است که اعضا و دولت موقت را هر چه زودتر با توجه به شرایطی که مشخص نموده‌ام تعیین و معرفی نمایید. کارمندان دولت، ارتش و افراد ملت با دولت موقت شما همکاری کامل نموده و رعایت انضباظ را برای وصول با اهداف مقدس انقلاب و سامان یافتن امور کشور خواهند نمود. موفقیت شما و دولت موقت را در این مرحله حساس تاریخی از خداوند متعال مسئلت می نماییم.

روح‌الله الموسوی الخمینی . 57/11/15

مهندس بازرگان در ادامه، در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت، در توصیف فرمان نخست وزیری دولت موقت می نویسد: «آنچه در این فرمان نیامده و خواسته نشده و عدم اشاره به آنها معنی‌دار می باشد عبارت است از: انقلابی عمل کردن به معنای قاطعیت و خصومت یا برنامه تضاد و طرد و تخریب، تبلیغ اسلام و اجرای شریعت به عنوان برنامه حکومت، صدور انقلاب و در افتادن با کفر و استکبار جهانی، نجات مستضعفین جهان و کفرستیزی.»

به نظر من نکات بر شمرده مهندس بازرگان، بسیار حائز اهمیت است. با نگاه و پیگیری موارد ذکر شده، می توان بررسی کرد که پس از بازرگان و دولت موقتش، کدام یک این موارد، مورد به مورد صورت نگرفت.

  • انقلابی عمل کردن به معنای قاطعیت و خصومت یا برنامه تضاد و طرد و تخریب؟
  • تبلیغ اسلام و اجرای شریعت به عنوان برنامه حکومت؟
  • صدور انقلاب و در افتادن با کفر و استکبار جهانی؟
  • نجات مستضعفین جهان و کفر ستیزی؟

آنگونه که در تاریخ آمده است،  می توان بر شمارد که قبل از اتفاقات حمله به سفارت آمریکا، به صورت برنامه ریزی شده، همان خصومت و طرد و تخریب بر علیه اعضای نهضت آزادی و کابینه دولت موقت آغاز شده بود و به افرادی چون عباس امیرانتظام، برچسب های آمریکایی زده می شد. سرنوشت افرادی که با موارد ذکر شده همراه نبودند، قطعاتی پازلی است که از کنار هم چیدن این قطعات، می توان به نتایج روشنی دست یافت. سرنوشتی چون اعدام صادق قطب زاده، طرد و تخریب مهندس بازرگان، محبوس الابد شدن امیرانتظام، فراری شدن بنی صدر و بسیاری دیگر که متذکر شدن آن، از حوصله بحث خارج است.

در کنار این همه، آنچه با زبری و خشونت تمام ذهن مرا می ساید و می آزارد این‌که، آیا مهندس بازرگان مردی نبود که دولتش هر چند موقت، مجری و پایه گذار اصول ذکر شده باشد؟ آیا برای اجرای و نهادینه کردن چنین مواردی به عنوان اصول کوتاه و بلند مدت موارد برشمرده، بایستی مهندس بازرگان از سر راه برداشته می شد؟

امیدوارم در مطالب بعدی مجالی باشد تا چهار موردی که مرحوم مهندس بازرگان اشاره کردند به عنوان چهار پرسش اصولی مورد بررسی قرار گیرد.

آنگونه که در تاریخ آمده است،  می توان بر شمارد که قبل از اتفاقات حمله به سفارت آمریکا، به صورت برنامه ریزی شده، همان خصومت و طرد و تخریب بر علیه اعضای نهضت آزادی و کابینه دولت موقت آغاز شده بود و به افرادی چون عباس امیرانتظام، برچسب های آمریکایی زده می شد. سرنوشت افرادی که با موارد ذکر شده همراه نبودند، قطعاتی پازلی است که از کنار هم چیدن این قطعات، می توان به نتایج روشنی دست یافت. سرنوشتی چون اعدام صادق قطب زاده، طرد و تخریب مهندس بازرگان، محبوس الابد شدن امیرانتظام، فراری شدن بنی صدر و بسیاری دیگر که متذکر شدن آن، از حوصله بحث خارج است.در کنار این همه، آنچه با زبری و خشونت تمام ذهن مرا می ساید و می آزارد این‌که، آیا مهندس بازرگان مردی نبود که دولتش هر چند موقت، مجری و پایه گذار اصول ذکر شده باشد؟ آیا برای اجرای و نهادینه کردن چنین مواردی به عنوان اصول کوتاه و بلند مدت موارد برشمرده، بایستی مهندس بازرگان از سر راه برداشته می شد؟ 

امیدوارم در مطالب بعدی مجالی باشد تا چهار موردی که مرحوم مهندس بازرگان اشاره کردند به عنوان چهار پرسش اصولی مورد بررسی قرار گیرد.

 

سایت کلمه در روز شنبه، ۱۸ دی، یادداشت یکی از مخاطبانش را بر روی سایت خود منتشر کرد. قبلن اینگونه رفتارها را از روزنامه و خبرگزاری های وابسته به حاکمیت دیده بودیم. بارها رخ داده است که روزنامه کیهان در قالب تلفن یا درخواست های مخاطبانش، خواسته های خود را منتشر کرده و یا در منش تیم سردبیری سایت هایی چون رجانیوز، اینگونه رفتار‌ها به کرار دیده شده است. اما حال در پی چه رخدادی است که سردبیر سایت کلمه (ابولفضل فاتح) تصمیم به انتشار یادداشت یکی از مخاطبانش گرفته؟  سوالی که پاسخ آن را با مروری بر سیاست های سایت کلمه می توان یافت. بسیاری سایت کلمه را، تریبون مستقیم میرحسین موسوی می خوانند اما زهرا رهنور چنین عقیده‌ای ندارد و می گوید: همین جا می‌گویم که من با «سایت کلمه» در ارتباط مستقیم نیستم. اما اگر سایت کلمه با میرحسین موسوی ارتباط مستقیمی هم نداشته باشد، اندیشه های مشترک‌شان این شبهه را بر‌می‌انگیزد که با یکدیگر ارتباط تنگاتنگ دارند. دلبستگی میرحسین موسوی به خمینی بر هیچ‌کس پوشیده نیست تا جایی که در بسیاری از پیام/بیانیه/مصاحبه‌ ها از اندیشه های «امام راحل» صحبت به میان می آورد. اما این بار نه  گفته های موسوی، نه مقاله های تیم تحریریه سایت کلمه، بلکه یادداشت یکی از مخاطبان سایت کلمه به سبک و سیاق کیهانی در دفاع و توجیه عملکرد ده ساله خمینی در راس قدرت و نقش رهبری نظام منتشر شده است.

نگارنده یا همان مخاطب کلمه در یادداشتی با تیتر: «میراث امام(ره)، اکبر گنجی و اخلاق زدایی از عرصه سیاست»در کنار انتقاد از برنامه پرگار( میراث روح الله خمینی چیست)از زیرپاگذاشتن اخلاق تحلیل و تفسیر اکبر گنجی از سخنان آیت‌الله خمینی گلایه مند است و اینگونه می نویسد:

اما آن چه این تجربه شیرین را بسیار تلخ کرد، مواجهه با متن مورد استناد آقای گنجی بود. متنی که نه تنها ناقص و گزینشی مورد استناد قرار گرفت، به شرایط زمانی و موقعیت سیاسی بیان آن سخنان نیز اشاره‌ای نمی‌شود. تاریخ ایراد سخنرانی مورد استناد، ۲۷/۵/۱۳۶۰ است، یعنی کمتر از دو ماه بعد از اعلان جنگ مجاهدین خلق و آغاز ترورها، در شرایطی که تنها یک ماه و بیست روز از ترور مجموعاً ۷۲ نفر از نیروهای نظام (اعم از رئیس قوه قضائیه، نمایندگان مجلس شورای ملی و مدیران دولت) می گذرد و در فضایی که ده روز پس از این سخنان، هم رییس جمهور و هم نخست وزیر همین کشور ترور می شوند!

نگارنده معتقد است واکنش خشونت بار و انقلابی آیت الله خمینی، سه سال پس از پیروزی انقلاب در واکنش به اعلان جنگ مجاهدین خلق صورت گرفته است. در اینجا دو ایراد کلی وارد است. نکته اول اشاره به اعلان جنگ مجاهدین خلق است که ایراد تاریخی دارد و سندی در مورد اعلان جنگ از طرف این سازمان وجود ندارد بلکه این مدعای سی ساله جمهوری اسلامی است که مادام برقراری قدرت حاکمیت فعلی، چنین نقل خواهد شد و حتا اگر بپذیریم که اعلان جنگی صورت گرفته، بخشی از قصور بر گردن شخص خمینی است. چرا که در آن روزها، رجوی از طرف سازمان مجاهدین خلق به رئیس جمهور وقت (بنی صدر) نامه می نویسد و تقاضای تامین امنیت در قبال تحویل اسلحه می کند اما بنی صدر به دستور خمینی ناتوان از دادن چنین قولی می شود تا جایی که بنی صدر در نشست خبری خود می گوید: توانا به دادن تأمین نیستم.

در گام بعدی می توان به سلسله توجیهات خطاهای ماندگار و اثرگذار خمینی برخورد. مخاطب سایت کلمه معتقد است در فضای خون و خونریزی و ترور شخصیت های ارشد نظام، نمی توان ایرادی بر سرشت رفتاری آقای خمینی وارد دانست اما نگارنده فراموش کرده اند که در همان روزها، محبوبین سابق آیت الله خمینی (بازرگان و همراهان وی در حزب نهضت آزادی) که وی او را بیچاره خطاب می کند، خمینی را از آفت اینگونه رفتارها برحذر داشته. توجیه پوک و پوچی است که واکنش انقلابی و خشونت‌آمیز بلندپایه ترین مقام حکومت را متاثر از رفتارهای گروه خشن و افراطی اخلال‌گر دانست. رفتار یک مقام سیاست مدار بایستی به دور از فضا و نگرش عوام باشد تا مُسکنی باشد بر فضای رادیکال جامعه.

اما اگر از گفته های به جای مانده از خمینی بگذریم باید گفت که همه خوب حرف می زنند اما مهم کارنامه باقی مانده در میدان عملی است. تئوری به خودی خود چنان محکم نیست که بتوان به آن اتکا کرد اما وقتی در کنار تئوری، آزمایش و تجربه قرار گیرد، می توان به نتیجه استناد کرد. اگر صحبت های عمرالبشیر و معمر قذافی، حلاجی شود شاید بتوان کتابچه ای از زیباترین فرامین حقوق بشر جمع آوری کرد اما وقتی پا به عرصه نتیجه عملی می گذاریم، همان می شود که جهان بازگو می کند. عمرالبشیر می شود متهم به نسل کشی در دارفور و رهبر کودتا بر علیه نخست وزیر قانونی وقت سودان و عمر قذافی می شود زن باره دیکتاتور مشهور که حتا رویای لمس تفکراتش همه را به وحشت می اندازد. شاید بهترین نتیجه از حکومت ده ساله خمینی، از تجزیه و تحلیل رفتارهای عملی وی به دست آید وگرنه گفته های وی تمامن تناقضات کریه‌الطعمی است که فضای تحلیل را برای فرارهای تلخ از پاسخگویی و توجیه، مهیا می کند.

در پایان نمونه ای از سخنان آیت الله خمینی که پارادوکس در آن موج می زند و سوال اینکه مدافعان و منتقدان آیت الله خمینی اگر بخواهند تنها بر پایه گفته های وی بر سفره بحث و گفتگو بنشینند، چگونه می توانند همدیگر را متقاعد کنند؟

تعجب مي كنم كه اين دولت(رژيم گذشته) چگونه فكر مي‌كند…در نظر دارند قاچاقچيان هروئين را اعدام كنند. اين موضوع نه تنها خلاف اسلام است. خلاف انسانيت هم هست. (کتاب ولايت فقيه، نجف 1355)

اينهايي كه مواد مخدر مي‌فروشند شرعاً مستوجب اعدامند و بايد بدون هيچ تاخيري اعدام شوند. هيچ ترحمي هم در مورد آنها جايز نيست.(سخنراني، 30 ارديبهشت 1359)

یا

اگر دانشگاه ما يك دانشگاه صحيحي بود جوان هاي ما را كه در دانشگاه مي‌خواهند حرف حقي بزنند خفه نمي‌كردند، دانشگاهي كه بر آن حكومت كنند دانشگاه نمي‌شود. محيط علم بايد آزاد باشد…اساتيد دانشگاه نمي‌توانند آن طور كه مي‌خواهند به كار خودشان ادامه بدهند. دانشجويان دانشگاه‌ها هم نمي‌توانند به كار خودشان آن طور كه مي‌خواهند ادامه بدهند. دولت براي تحميل قدرت خودش تشبث مي‌كند به يك عده چماق به دست. هر گونه آزادي را از دانشجويان گرفته اند.(6 مهر 1356، نجف…نوفل لوشاتو، 3 آبان 1357)

ريشه تمام مصيبت هايي كه تاكنون براي بشر پيش آمده از دانشگاه ها بوده است.همه مصيبت‌هايي كه در دنيا پيدا شده از متفكرين و متخصصين دانشگاهي است. اگر به اسلام علاقه داريد بدانيد كه خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه‌اي بالاتر است… ما هرچه مي‌كشيم از اين طبقه اي است كه ادعا مي‌كند دانشگاه رفته ايم و روشنفكريم و حقوقدانيم. هرچه مي‌كشيم از اينها است. ( 27 آذر1359… قم، 1 مرداد 1358)

زنان و دختران روستایی با کلاه و پالتو!

هفدهم دی سالروز اجرای قانون منع و کشف حجاب توسط رضاشاه پهلوی، نمونه ای دیگر از اوامر استبدادی که سال‌ها است این خاک با آن دست‌و‌پنجه نرم می کند. از آن روزها 75 سال می گذرد. سال‌هایی به قامت یک عمر، در این بازخوانی تاریخی دسترسی به مادر یا پدر پیری نیست که در بطن ماجرا بوده باشد تا شاهد و روایت‌گر آن روزها باشد. ناگزیر به سراغ منابع و کتب تاریخی می‌رویم تا برگی از آن روزها را با هم دیگر بازخوانی کنیم.

پس از تابستان 1314 که مسجد گوهرشاد به خاک و خون کشیده شد و فروغی با تندخویی شاه و فریاد «زن ریش‌دار» از دربار تاحدودی دور شد و اقدامات فرهنگستانی که فروغی برای آن خون دل‌ها خورده بود تا تجدد در ایران به آرامی و با زمینه سازی فرهنگی رخ دهد، رضا شاه  به عنوان «بخشنامه نظام» با تبدیل خیابان های مشهد به میادین جنگ آن‌ها را به اجرا درآورد. با به قدرت رسیدن مدیرالملوک جم، اولین برنامه به عنوان کشف حجاب انتخاب شد و با دور شدن ادیبان و اهالی علم چون فروغی، سمیعی و ملک الشعرا بهار، افرادی چون علی اصغر حکمت مقرب درگاه شدند. طرح کشف حجاب از طرف حکمت ترسیم شد و قرار بر آن شد تا اولین قدم توسط شخص شاه برداشته شود. شاه از اینگونه رفتار‌ها دوری می کرد و حتا در مجالس بزم و عیاشی مقربین خود حضور نمی یافت و اینگونه که نقل می کنند دختران شاه به دور از چشم وی در فضاهای دیگر لباس ها و مدهای فرنگی را تجربه می کردند. تا جایی که در پی شیطنت های همدم السلطنه اگر ماجرای ازدواج با آتابای پیش نمی آمد، شاه تصمیم به تنبیهی سخت می گرفت.

روز موعود فرا رسید، همه چیز باید طبق برنامه ریزی علی اصغرخان حکمت پیش می رفت. در ابتدا شاه با همسرش تاج الملوک و دو دخترش شمس و اشرف با لباس های فرنگی و کلاه های لبه دار به دانشسرای مقدماتی آمدند. دختران دانشسرا قبلن آماده شده بودند اما چون به این نوع لباس عادت نداشتند، حرکات آنها صحنه های فیلم های کمدی را یادآوری می کرد. پس از سخنرانی شاه و پایان مراسم، حاضرانی که از مراسم باز می‌گشتند، به خیابان که می رسند باز چادرها را به سر می‌اندازند. فردای آن روز طرح در سطح وسیع تری به اجرا در آمد. پاسبان هایی که زنان و دختران خود را از آمدن به معابر عمومی منع کرده بودند خود به دستور سران خود، چادر و روسری از سر زنان می کشیدند. صدای شیون و زاری زنان شهر را پر کرده بود. در ادارات جشن هایی به همین مناسبت برپا بود که زنان کارمند در آن باید بدون حجاب شرکت می کردند و در بعضی موارد مردان کارمند بایستی با زنان خود به صورت بی حجاب در جشن‌ها شرکت می کردند. مشخصن در این روزها، مخالفت های صورت گرفت و بسیاری از کار برکنار شدند و متعاقبن به دلیل مخالفت با امر شاه به زندان افتادند. بلوایی به پا شد. مردانی که از زن هایشان طلاق می گرفتند، پدرانی که برای همیشه نام فرزندانشان را فراموش کردند و مادرانی که سالها در سوگ این روزها مشت بر سینه زدند. پاسبان هایی که به دادگاه سپرده شدند و زنانی که به دلیل سرپیچی از کار برکنار شدند. پس از این روزها، خیابان ها و کوچه ها به شدت خلوت شد و بسیاری از عبور و مرورهای ناگزیر از پشت بام ها صورت گرفت. حمام های عمومی رونق خود را از دست دادند و حمام های شخصیِ خانگی جای آن ها را پر کردند. همسایه ها تا حد امکان نیاز های همدیگر را برطرف می کردند تا نیازی به خروج از خانه نباشد. بنکدارانی که این روزها خرید مردم را می رساندند و باربرانی که در نبود مردان خانه، شغلشان رونق گرفت.

آن روزها تصویری دهشت و ترسناک از رضاشاه در ذهن همه مجسم شده بود. البته بودند قشر محدودی که شاه را در نقش منجی می دیدند که دست به کاری بزرگ زده است. منع و کشف حجاب عملن صورت گرفته و در پی آن فضا به شدت امنیتی شده بود. بسیاری از حکومت دلسرد شده بودند و در دلشان ترس به راه افتادن جریانات تابستان مشهد و مسجد گوهرشاد را داشتند.

مبارزه با حجاب اجباری

بعید می دانم اگر رضاشاه می دانست که چنین اوامری که در سطح وسیع به شکل اجباری انجام می شود با واکنش سخت‌تری همراه خواهد شد و به نوعی جامعه به تقابل از امر اجباری بر خواهد آمد، دست به چنین کاری می‌زد. بعید می دانم اگر می دانست این اجبار برای سال ها سایه حجاب بر ایران تضمین می کند، دست به چنین کاری می زد!

بعد از 75 سال از گذشت کشف حجاب اگر عمل اجباری و توسل به زور در این راه صورت نمی گرفت یا با زمینه سازی فرهنگی بزرگانی چون فروغی به صورت آرام آرام انجام می شد، حال مردان و زنان ایرانی با حجاب اجباری نمی جنگیدند و سال ها قبل با بلوغ فرهنگی-اجتماعی کشف حجاب به صورت پلکانی و به تدریج در جامعه صورت می گرفت تا جایی که هیچ نظامی قادر به بازگرداندن آن نبود ومردان و زنان باحجاب و بی‌حجاب هریک در کنار یکدیگر به مسالمت و برابری زندگی می کردند. تصور کنید که نه حجاب اجباری باشد و نه بی‌حجابی اجباری، آنگاه هیچ سازمان و کمپینی بر علیه حجاب و بی حجابی اجباری نخواهد بود، آن‌گاه باتوم لطافت زن را نوازش نخواهد کرد و آن‎گاه زنان یکی از بزرگترین سد های متعارض با برابری را در پیش خود نخواهند دید.

هزاران اگر و اما، اگر اینچنین نمی شد…

تقویم جمهوری اسلامی سرشار از مناسبت های مختلف است. مناسبت هایی که جمهوری اسلامی به فکر بهترین و شایسته ترین استفاده ابزاری از آن ها است. یکی از پررنگ ترین فعالیت هایی که در این روزها صورت می گیرد، سعی و کوششی است در راستای محبوبیت و مقبولیت بیشتر خامنه ای در نزد افکار عمومی. اینگونه رفتار ها همگی زیر مجموعه پروپاگاندایی است که نزدیک به سی سال است در طرح های مختلف به اجرا در می آید اما با این وجود و با تمام هزینه های کلان فرهنگی-نظامی-اقتصادی این امر به موفقیت چندانی دست نیافته است.

خامنه ای به دلایل زیادی در جامعه محبوب نیست، چون مستبد است، به رای مردم اهمیتی نمی دهد، با مطلق العنانی چون احمدی نژاد همراهی می کند و نظر او را به نظر خود نزدیک تر می بیند. خامنه ای ظالم است چون مخالفانش را به شیوه های قرون وسطی شکنجه می کند. خامنه ای سپاه، بسیج و نیروی انتظامی دارد، این سه نیرو برای او کار می کنند، برای او زندانی می کنند، شکنجه می دهند، تجاوز می کنند و می کشند. شکنجه گرانی که از سیاه ترین کارنامه بازجویی برخوردارند. آنها به زندانیان توهین می کنند، فحش های رکیک و ناموسی می دهند. آن ها را تهدید به مرگ می کنند، به زندانیان می گویند صدای ناله هایی که از اتاق دیگر می آید، صدای دختر توست و بدین شکل بدترین شکنجه های روحی را نسبت به زندانیان روا می دارند. از لحاظ شکنجه های جسمی، گفته های زیادی است از قبیل قپانی کردن زندانیان برای ساعت های طولانی، آویزان کردن از سقف، شلاق زدن، ضرب و شتم بدنی شدید، فرو کردن سر آن ها به چاه مستراح تا جایی که کثافت سر و روی آن ها را فراگیرد.

خامنه ای قدرتمند است، چون نیروی های نظامی برای او همه کار می کنند. او متمول است، سپاه پاسداران از بیشترین سهم در تمامی زمینه های اقتصادی برخوردار است. خامنه ای فراقانونی است، هیچ مرجعی نمی تواند بر او  نظارت داشته باشد چون وانمود می شود که معصوم است و عاری از هر گونه اشتباه. مجلسی برقرار است به نام مجلس خبرگان. کار این مجلس نظارت بر رهبری است و وظیفه رهبر نسبت به خبرگان، رفتن به مجلس آنان و ارائه گزارش سالیانه است اما روال فعلی، عکس این رابطه را نشان می دهد. رابطه اینگونه است که خبرگان رهبری هر ساله به عیادت خامنه ای می روند و از پند و نصایح پدرانه اش برخوردار می شوند.

خامنه ای برای عموم مردم فصل الخطاب نیست. وی تا به حال چندین بار در نقش فصل والخطاب ظاهر شده است اما هر گاه مخاطب عموم جامعه بوده است از خطبه ی رانده شده استقبال نشده است. نمونه آن را می توان در نمازجمعه 29 خرداد 88 مشاهده کرد. در آن روز، رهبر جمهوری اسلامی با تهدید مخالفان سعی داشت که به تمامی حرف و حدیث انتخاباتی پایان و به جایگاه احمدی نژاد ثبات بیشتری بخشد اما اینگونه نشد و اعتراضات پس از آن نیز ادامه پیدا کرد. نمونه دیگر آن 18 تیر 78 بود که تمامی مسائل جامعه  تحت الشعاع آن قرار گرفت. خامنه ای در نماز جمعه پس از 18 تیر توانست بر سران اصلاح طلبان، فصل الخطاب باشد و پرونده 18 تیر را برای آن ها ببندد اما جنبش دانشجویی اعتراضات خود را ادامه داد. شاید سرکوب شدید از شدت آن کاست اما 18 تیر هنوز در نزد دانشجویان زنده است و هر ساله به آن ارج نهاده می شود.

خامنه ای از جایگاه علمی بالایی برخوردار نیست و اگر فاکتور پول و فشار امنیتی را کنار بگذاریم جایگاه خامنه ای در نزد روحانیون و مراجع سنتی بسیار پایین تر خواهد آمد. رهبر جمهوری اسلامی به دنبال کسب جایگاه مستحکم علمی-مذهبی است. در شلوغ ترین بازه زمانی(نوروز) مشهد به آنجا می رود تا مخاطبان اجباری را از دست ندهد و همچنین شلوغ ترین روز قم(ولادت امام هشتم شیعیان) را برای سفر مناسب می بیند. تبلیغات گسترده صورت می گیرد  و بیلبوردهای عظیم بالا می روند تا ترکیب «امام خامنه ای» ورد کلام همگان شود. طلاب حکومتی در بیرون از قم چادر می زنند و کمپین جمع آوری امضا برای انتشار رساله خامنه ای به راه می افتد تا شاید از این راه بتواند تاییدیه ای برای جایگاه علمی خود به دست آورد ولی همچنان او نسبت به قبای مرجعیت، بدقواره است.

شو های خیابانی با راهکار های مختلف کلید می خورد تا قاطبه مردم به عنوان حامی ولایت نشان داده شوند و از طرفی برای آنکه نمایش دلنشین تر شود از قشر هایی استفاده می شود که به وضوح نسبت به حامیان ولایت ناهمگون هستند. این ها تمامن برنامه ریزی شده است، خبرگزاری های حامی حکومت که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم از طریق حکومت تغذیه می کنند برای ثبت اینگونه نمایش ها به کار گرفته می شوند. در اینجا عکس هایی از خبرگزاری وابسته به دولتی-حکومتی  قرار می دهم. در این عکس ها سعی بر آن شده تا قشر نامانوس با مسائل دینی نیز یار و همراه خامنه ای نشان داده شود.

راهپیمایی های دولتی و استفاده ابزاری از زنان خیابانی در جهت برخورداری خامنه ای از مقبولیت عمومی

خامنه ای از ویژگی های زیادی برخوردار است که او را در نزد جامعه منفور کرده است. او از نداشتن شخصیتی کاریزماتیک رنج می برد، رویای او، کاریزما بودن او است که خود به خوبی بر آن واقف است که هنوز میسر نشده است. در این راستا تلاش های زیادی می شود. در قدیم شاهان برای خود نقاشان اختصاصی داشتند که به نقاش دربار معروف بودند، کار آن ها صورت گری شاهان بود. حال نیز اوضاع بر همان منوال سابق پایدار است و فقط با آمدن تکنولوژی تا حدودی نوع آن تغییر کرده است. رسول اولیازاده از عکاسان با سابقه است که نقش عکاس بیت رهبری را ایفا می کند. وی در تمامی سفر های خامنه ای به عنوان عکاس مخصوص حضور دارد. جدا از اولیازاده عکاسان دیگری به دلیل وسعت فعالیت های هفتگی خامنه ای حضور دارند که به تمامی عکس های آن ها تا مرحله انتشار نظارت می شود. تازه ترین نمونه عکسی که از خامنه ای این روزها در سطح وسیع منتشر شده است، عکسی است که با شیوه ای جالب در آن کوشیده شده است تا خامنه ای به عنوان شخصیتی نورانی و فرازمینی جلوه داده شود، کوششی در راستای ساختن شخصیتی کاریزماتیک.

به پروژکتور و رفلکتور تعبیه شده در کابین مینی بوس حامل خامنه ای توجه کنید!

خامنه ای از خصائص زشت بسیاری برخوردار است که در اینجا مجال برای گفتن همه آن ها نیست اما به عنوان آخرین خصیصه باید گفت که خامنه ای فریب کار است. با اذهان عمومی بازی می کند. حسینیه اش را گلیم می اندازد اما در کمال تناقض دیوار های مرمرین دارد. تیم تبلیغاتی خامنه ای هر از گاهی مصاحبه ها و خاطراتی منتشر می کنند که او را پاک و منزه نشان دهند. در این مصاحبه ها و خاطرات بر سادگی و بی آلایشی تاکید زیادی می شود، شایستگی هایی که در وصف امامان شیعه(مذهب غالب ایران) نقل کرده اند. در آخر نمونه ای از این دست فعالیت ها را قرار می دهم.

در نهایت حکومت خامنه ای بر سه اصل بنیادینِ زر، زور و تزویر استوار است.

یک سال پیش، نهم دیماه، جمهوری اسلامی یکی مهندسی ترین راهپیمایی هایش را به نمایش گذاشت. راهپیمایی در پی شکست سنگینی بود که جمهوری اسلامی چند روز قبل از آن در روز عاشورا متحمل شده بود و در واقع به دنبال آن اتفاقات ناگوار و خونین، حکومت اسلامی بیش از پیش در انظار عمومی رسوا شد. عاشورا یکی از مقدس ترین مناسبت های شیعیان است. روزی که برای آنها از حرمت بالایی برخوردار است. سبزها که از هر مناسبتی برای نشان دادن اعتراض خود استفاده می کردند از روز عاشورا نیز به خوبی بهره بردند تا جایی که بسیاری بر آن باورند که تهران در آن روز در حال سقوط بود. در آن روز شاید ده ها نفر از زن و مرد کشته شدند و خشونت از طرف حکومت، عریان تر از همیشه به نمایش گذاشته شد. جنبش سبز که اولین انقلاب الکترونیکی را رقم زده بود باز از طریق امکانات الکترونیکی(موبایل-اینترنت) توانست ضربه سنگینی بر نظام اسلامی وارد کند.

پس از عاشورا، صدا و سیمای جمهوری اسلامی با شانتاژ خبری وسیع سعی داشت ورق را به سود خود برگرداند تا در واقع سبز ها به عنوان حرمت شکنان روز عاشورا معرفی شوند. صدا و سیما با بریدن و تدوین تصاویر مختلف در پی بازگشت آب رفته به جوی بود. فیلمی که در آن سبز ها توانستد یک ماشین پلیس را متوقف کنند و بازداشت شدگان را آزاد کنند و در نهایت شادمانی خود را از این پیروزی نشان دادند اما شبکه های مختلف ایران تنها با نشان دادن قسمت خوشحالی مردم اینگونه ماجرا را وارونه جلوه می دادند که اینان تنها برای شادی و هلهله به خیابان آمده اند و اگر هم برخوردی صورت گرفته، برخورد با دشمنان اسلام بوده و دشمنان اسلام کسانی نیستند جز فتنه گران(سبزها).

حکومت خود واقف بود که شکست بزرگی متحمل شده است و بنابراین به دنبال آن بود با نمایش خیابانی بزرگ بر روز عاشورا سایه افکند. راهپیمایی 9 دی با تشکیلات و برنامه ریزی های فراوان در تهران و برخی شهرستان ها برگزار شد. راهپیمایی که در آن ساندیس به عنوان نماد نیروی های حافظ نظام معرفی شد و تا به امروز نیز یکی از ابزارهای مضحک جلوه دادن حامیان جمهوری اسلامی است. اما نکته جالب اینجاست که همانند همیشه این راهپیمایی از طرف مردم و به صورت خودجوش معرفی شد و در واقع جمهوری اسلامی در تدارک آن نقشی نداشت. این ادعا کاملن دروغ و بی پایه است، به دلایل مختلف. تنها با طرح یک پرسش، به راحتی می توان ادعاهای حکومت اسلامی را سست و بی اساس نشان داد.

کاریکاتور مانا نیستانی در مورد پخش وسیع ساندیس در راهپیمایی حکومتی نه دی

 

نظام جمهوری اسلامی می گوید این راهپیمایی خودجوش بود، اگر این چنین است، درجه جوش جماعت خودجوش چقدر بالاست که پس از چند روز خونشان به جوش می آید و دست به اعتراض می زنند؟ عمومن تظاهرات خودجوش از این دست در کشورهایی چون افغانستان و پاکستان دیده می شود. چندی پیش که یک کشیش آمریکایی، قرآن را آتش زد و خشم مسلمانان را برانگیخت، بلافاصله پس از انتشار اخبار آتش زدن قرآن، در شهرهای مختلف و پرجمعیت افغانستان و پاکستان اعتراض های خیابانی به شدت خشونت بار صورت گرفت تا جایی که به برخی سفارت خانه ها حمله شد و به برخی اماکن آسیب رسید اما در همان لحظات شما می توانستید یکی از آرام ترین پیاده روی های خود را در خیابان های ایران تجربه کنید. دقیقن همانند روزهای بعد از عاشورا 88 تا زمانی که دولت و حکومت در نهم دی ماه دست به تظاهرات مهندسی شده زدند و پس از آن دوباره جوی آرام بر خیابان های تهران حاکم شد، فضایی آرام که در آن هیچ نشانه ای از اعتراض جماعت همچنان خودجوش در آن نبود چرا که آن جماعت بایستی به سر پست های اصلی خود بازمی گشتند و به نوعی ماموریت مقطعی خود را انجام داده بودند.

حال یک سال می گذرد. در این یک سال انواع تلاش های سازماندهی شده برای نهادینه کردن نهم دی صورت گرفت. نهم دی در تقویم رسمی کشور ثبت شد، در سطح وسیع از آن در پلاکارد ها به عنوان حماسه یاد کردند، میزگرد ها و همایش ها برایش برگزار کردند، برنامه های مختلف تلویزیونی در این یک سال برای آن تدارک دیده شد اما نهایتن در این روز حماسی- خیالی هیچ راهپیمایی در جهت گرامیداشت آن روز برگزار نخواهد شد، چرا؟ چون حکومت ناتوان از اجرای راهپیمایی مهندسی شده است، چرا که جو جامعه از مسائل اقتصادی به شدت ناراضی است و توجهی به این مسائل ندارد. از طرفی دیگر نیروهای نزدیک به دولت و حکومت به دلیل فضای پلیسی پس از اجرای هدفمندی یارانه ها در حالتی آماده باش هستند و ترک پست در این بازه زمانی، نوعی ریسک محسوب می شود. حکومت در سال قبل از روحانیون سنتی برای ایجاد شور اشتیاق اعتراضی نسبت به عاشورا بهره می برد اما در مقطع فعلی آن ها را به میزانِ سال قبل، همراه خود نمی بیند. با نگاهی به رسانه های حامی حکومت، این موضوع به خوبی قابل مشاهده است.

در نهایت حاصل این می شود که از نه دی تنها یک نام در تقویم جمهوری اسلامی باقی می ماند و هیچ نشانه ای از مقبولیت و همراهی جامعه با آن دیده نمی شود.