نوشته های برچسب خورده با ‘حجاب’

به قلم حواسپرت:
در جامعه چین سنتی است به جا مانده از قرون یازدهم یا دوازدهم میلادی که طی آن برای کوچک ماندن پای دختران (که نشانی از زیبایی و اهمیت اجتماعی خانواده دختر طلقی می شده) پای دختران از کودکی در کفشهای مخصوص قرار می گرفته تابه قیمت تغییر شکل غیرطبیعی پا و شکست انگشتان پای دختر، هدف کوچکی پا حفظ شود. چنین سنتی، تا به امروز در چین دوام آورده است، هرچند که امروز رو به عقب نشینی است. مثال فوق، مثالی است از اینکه یک سنت می تواند به سادگی در یک جامعه برای قرون متمادی دوام داشته باشد اگر با سایر اعتقادات مردم سازگار باشد. جامعه مردسالار چین، معیار زیبایی زن رو اینچنین تعریف کرده بود، پای کوچک و ناقص شده به معنای زنی بود که نمی توانست از خانه خارج شود (امری نکوهیده در سنت مردسالار چینی) نمی توانست به کار خارج از خانه مشغول شود (بازهم امری نکوهیده در فرهنگ مردسالار چین، هرچند که تنها طبقه متمول مکنت لازم برای رعایت آن را داراست) و البته نشانگر مکنت خانواده بود که در آن لازم نیست دختر برای امرار معاش اقتصادی کار بکند (امری که باعث سرشکستگی است). در سایه چنین تفکراتی است که چنین سنتی دوام می آورد.
امروز در بین مسلمانان، سنتی در مورد زنان وجود دارد که هرچند که به اندازه سنت چینی پای زیبا برای دختران، ترسناک و تبعات جسمی آن دهشتناک نیست، اما دلایل عقلی دوام آن با مدل چینی مشابه است. سنت مربوط به پوشش زنان: حجاب اسلامی. از آنجاییکه حجاب، انواع و اقسام دارد و مردم مناطق مختلف، حجابهای مختلف دارند، به جای پرداختن کلی به امر حجاب، به امر مشخصی می پردازیم که در تمام نسخه های محلی و منطقه ای حجاب مشترک است: پوشاندن موی سر. قطعا پوشاندن موی سر سنتی است که از نسلهای قبل به ارث رسیده است. در مورد کلیت حجاب، موارد متعددی مطرح می شود، در سنتی بودن آن شکی نیست، سئوال اینجاست که چرا چنین سنتی، ادامه پیدا می کند؟ معنای چنین سنتی چیست؟ مطهری می گوید که «پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمايى نپردازد.» او توضیح می دهد که این پوشش وسیله‌ای برای محدود کردن زن به خانه نیست بلکه حجاب وسیله‌ای برای حضور سالم زن در اجتماع است. و اضافه می کند که ضرورت دیگر وجود حجاب از دیدگاه مسلمانان محدود کردن ارضای میل جنسی به محیط خانواده برای جلوگیری از فساد و بی بند و باری در جامعه است.
مطهری در توجیه دلیل وجوب حجاب برای نیل به اهداف فوق توضیح می دهد که: «اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است.»
فرض کنیم که تمام استدلال های آقای مطهری صحیح است و هدف جلوگیری از شکل گیری رابطه جنسی خارج از کانون خانواده، حتی برای کسانی که مجرد هستند و تعهدی به کسی ندارند و خانواده ای ندارند که بخواهند به آن پایبند باشند، از مهمترین اهدافی است که هر جامعه ای باید به دنبالش باشد. باز چه ارتباطی بین پوشاندن موی سر و چنین هدفی وجود دارد؟ آیا مردان با دیدن موی سر زنان دچار درجه ای از جذب شدن به زنان می شوند که عنان اختیار را از دست می دهند؟ آیا با تماشای چشمانش چنین اتفاقی نمی افتد؟ یا با شنیدن صدایش؟ یا با دیدن جعبه ای که روی آن نوشته شده «در این جعبه زنی قرار دارد»؟ جالب است که خود آقای مطهری از عبارت «لباس بدن نما» و «آرایش های تحریک کننده» (که بازهم به نوبه خود عبارات گنگی هستند، مثل این است که شما بگویید «غذای تند» مفاهیمی که ارتباط تنگاتنگ با انتظارات و تجربیات مخاطب عبارت دارند و مفاهیمی مستقل نیستند) استفاده می کند و نمی گوید «زنانی که موهایشان رهاست». به نظر می رسد پوشاندن موی سر حتی کمترین ارتباطی با این هدف ترسیم شده هم ندارد. البته هستند کسانی که با تصور صدای عطسه زنی در خانه همسایه، تحریک می شوند. اگر هدف ما پرهیز از تحریک جنسی باشد، آنهم به شیوه کنترل بدن زن و محدود کردن تصویرش در جامعه، آیا راه حل باید ممنوع کردن عطسه برای زنان و زدن 10 ضربه شلاق به خاطیان باشد؟ چه دلیلی وجود دارد که مردی که با دیدن موی سر زنان «تحریک» می شود از دیدن چشمان آنها از لا به لای چادر «تحریک» نشود؟ چه دلیلی وجود دارد که بگوییم جامعه ای که در آن زنانش موی سر خود را می پوشانند، مردانش کمتر «تحریک» می شوند تا همان جامعه که زنان با موی نپوشیده بیرون بروند؟ استدلال کسانی که پوشیدن موی زن را لازم می دانند، محکوم به درخواست خانه نشینی برای زن و تفکیک جنسیتی در سطح کلان جامعه است. گفتن اینکه عیان بودن موی زنان، چنان با مردان می کند که «لباس بدن نما» و «آرایش تحریک کننده»، در واقع شروعی است برای حرکت به همان سمتی که حجاب به سبک رایج در جامعه امروز از آن برخواسته است: جامعه شهری که ایده آل آن برای زنان «اندرون نشینی» است. وضعیتی که در زندگی ایرانیان دویست سال پیش به خوبی نهادینه شده بود.
چرا باید چنین سنت نامعقولی ادامه پیدا بکند؟ چرا زنان تحصیلکرده که خود را مسلمان می دانند، به چنین سنتی ادامه می دهند؟ آیا مسلمان بودن برابر است با حفظ سنتهای بی معنا؟ اگر اینگونه است چرا این دسته از زنان خواستار ارجاع سنتهایی مثل برده داری، چندهمسری و .. نمی شوند (هرچند هستند اقلیتی که حتی از چندهمسری مردان دفاع می کنند)؟ وظیفه یک زن مسلمان آیا به جز کنار گذشتن روسری می تواند باشد؟ در چند روز اخیر سیلی از اعتراضات به مبارزه با برقع در فرانسه توسط به ویژه مسلمانان به راه افتاده است. آنها می گویند که این حق زنان مسلمان است که با برقع تردد کنند. شاید این هم حق پدران و مادران چینی است که پای دختران خود را ناقص کنند تا دخترشان طبق سنتهای چینی بزرگ شود. صحبت بر سر حق و حقوق نیست، صحبت بر سر چرایی یک رفتار و انتخاب افراد است. پوشاندن موی سر، رسمی از گذشته است که در دنیای امروز، عقب افتاده و متحجرانه است. توجیهی برای آن نیست، حتی از دید کسانی که چون مطهری می اندیشند. چرا زن باسواد و تحصیلکرده مسلمان که امروز در غرب است، تن به چنین امر بی معنایی می دهد؟ صرف رعایت سنت؟ دلیل عقلی پوشاندن موی سر چیست؟ همراهی با سنتی ظالمانه، دور از عقلانیت و انسانیت است. توجیه رعایت سنتی ظالمانه، جهل و فقر و شرایط محیطی است. آیا پذیرفتنی است که زنانی که نه جاهل هستند(تحصیلات در حد تحصیلات تکمیلی دانشگاهی، دسترسی به اطلاعات آزاد) نه فقیر هستند و نه در بند شرایط محیطی، به این سنت ادامه بدهند؟ از دیدگاه شخصی این تنافض سنت گرایی صرف در بین مسلمین برایم بسیار جالب است. مگر طبق آموزه های دینی و اعتقادات آنها، اولین گروه مسلمین کاری به جز فاصله گرفتن از سنتهای بی منطق جامعه خویش انجام داده اند؟ همیشه این سئوال در ذهنم هست که اگر این گروه، در صدر اسلام بودند، آیا به دعوت پیامبری که امروز آنرا مقدس می پندارند، پاسخ مثبت می دادند، یا چون پیامبر صحبتهایی بر خلاف سنتشان می کرد، او را طرد می کردند و آزار می دادند؟ آنچه که میزان و ملاک است، عقلانیت و انسانیت است. توجیه عقلانی و انسانی پوشاندن موی سر چیست؟ معمولا به هنگام مواجه با مطالبه برای دلیل عقلی، پرشی بلند به «اصول و احکام مقدس » صورت می گیرد. این روش، روش کسانی است که دعوت پیامبر را انکار کردند، از نگاه یک مسلمان، استفاده از چنین روشی آیا مجاز و قابل قبول است؟ وظیفه شخصی خود را به عنوان یک زن مسلمان فراموش نکنید. انتخاب با شماست.

زنان و دختران روستایی با کلاه و پالتو!

هفدهم دی سالروز اجرای قانون منع و کشف حجاب توسط رضاشاه پهلوی، نمونه ای دیگر از اوامر استبدادی که سال‌ها است این خاک با آن دست‌و‌پنجه نرم می کند. از آن روزها 75 سال می گذرد. سال‌هایی به قامت یک عمر، در این بازخوانی تاریخی دسترسی به مادر یا پدر پیری نیست که در بطن ماجرا بوده باشد تا شاهد و روایت‌گر آن روزها باشد. ناگزیر به سراغ منابع و کتب تاریخی می‌رویم تا برگی از آن روزها را با هم دیگر بازخوانی کنیم.

پس از تابستان 1314 که مسجد گوهرشاد به خاک و خون کشیده شد و فروغی با تندخویی شاه و فریاد «زن ریش‌دار» از دربار تاحدودی دور شد و اقدامات فرهنگستانی که فروغی برای آن خون دل‌ها خورده بود تا تجدد در ایران به آرامی و با زمینه سازی فرهنگی رخ دهد، رضا شاه  به عنوان «بخشنامه نظام» با تبدیل خیابان های مشهد به میادین جنگ آن‌ها را به اجرا درآورد. با به قدرت رسیدن مدیرالملوک جم، اولین برنامه به عنوان کشف حجاب انتخاب شد و با دور شدن ادیبان و اهالی علم چون فروغی، سمیعی و ملک الشعرا بهار، افرادی چون علی اصغر حکمت مقرب درگاه شدند. طرح کشف حجاب از طرف حکمت ترسیم شد و قرار بر آن شد تا اولین قدم توسط شخص شاه برداشته شود. شاه از اینگونه رفتار‌ها دوری می کرد و حتا در مجالس بزم و عیاشی مقربین خود حضور نمی یافت و اینگونه که نقل می کنند دختران شاه به دور از چشم وی در فضاهای دیگر لباس ها و مدهای فرنگی را تجربه می کردند. تا جایی که در پی شیطنت های همدم السلطنه اگر ماجرای ازدواج با آتابای پیش نمی آمد، شاه تصمیم به تنبیهی سخت می گرفت.

روز موعود فرا رسید، همه چیز باید طبق برنامه ریزی علی اصغرخان حکمت پیش می رفت. در ابتدا شاه با همسرش تاج الملوک و دو دخترش شمس و اشرف با لباس های فرنگی و کلاه های لبه دار به دانشسرای مقدماتی آمدند. دختران دانشسرا قبلن آماده شده بودند اما چون به این نوع لباس عادت نداشتند، حرکات آنها صحنه های فیلم های کمدی را یادآوری می کرد. پس از سخنرانی شاه و پایان مراسم، حاضرانی که از مراسم باز می‌گشتند، به خیابان که می رسند باز چادرها را به سر می‌اندازند. فردای آن روز طرح در سطح وسیع تری به اجرا در آمد. پاسبان هایی که زنان و دختران خود را از آمدن به معابر عمومی منع کرده بودند خود به دستور سران خود، چادر و روسری از سر زنان می کشیدند. صدای شیون و زاری زنان شهر را پر کرده بود. در ادارات جشن هایی به همین مناسبت برپا بود که زنان کارمند در آن باید بدون حجاب شرکت می کردند و در بعضی موارد مردان کارمند بایستی با زنان خود به صورت بی حجاب در جشن‌ها شرکت می کردند. مشخصن در این روزها، مخالفت های صورت گرفت و بسیاری از کار برکنار شدند و متعاقبن به دلیل مخالفت با امر شاه به زندان افتادند. بلوایی به پا شد. مردانی که از زن هایشان طلاق می گرفتند، پدرانی که برای همیشه نام فرزندانشان را فراموش کردند و مادرانی که سالها در سوگ این روزها مشت بر سینه زدند. پاسبان هایی که به دادگاه سپرده شدند و زنانی که به دلیل سرپیچی از کار برکنار شدند. پس از این روزها، خیابان ها و کوچه ها به شدت خلوت شد و بسیاری از عبور و مرورهای ناگزیر از پشت بام ها صورت گرفت. حمام های عمومی رونق خود را از دست دادند و حمام های شخصیِ خانگی جای آن ها را پر کردند. همسایه ها تا حد امکان نیاز های همدیگر را برطرف می کردند تا نیازی به خروج از خانه نباشد. بنکدارانی که این روزها خرید مردم را می رساندند و باربرانی که در نبود مردان خانه، شغلشان رونق گرفت.

آن روزها تصویری دهشت و ترسناک از رضاشاه در ذهن همه مجسم شده بود. البته بودند قشر محدودی که شاه را در نقش منجی می دیدند که دست به کاری بزرگ زده است. منع و کشف حجاب عملن صورت گرفته و در پی آن فضا به شدت امنیتی شده بود. بسیاری از حکومت دلسرد شده بودند و در دلشان ترس به راه افتادن جریانات تابستان مشهد و مسجد گوهرشاد را داشتند.

مبارزه با حجاب اجباری

بعید می دانم اگر رضاشاه می دانست که چنین اوامری که در سطح وسیع به شکل اجباری انجام می شود با واکنش سخت‌تری همراه خواهد شد و به نوعی جامعه به تقابل از امر اجباری بر خواهد آمد، دست به چنین کاری می‌زد. بعید می دانم اگر می دانست این اجبار برای سال ها سایه حجاب بر ایران تضمین می کند، دست به چنین کاری می زد!

بعد از 75 سال از گذشت کشف حجاب اگر عمل اجباری و توسل به زور در این راه صورت نمی گرفت یا با زمینه سازی فرهنگی بزرگانی چون فروغی به صورت آرام آرام انجام می شد، حال مردان و زنان ایرانی با حجاب اجباری نمی جنگیدند و سال ها قبل با بلوغ فرهنگی-اجتماعی کشف حجاب به صورت پلکانی و به تدریج در جامعه صورت می گرفت تا جایی که هیچ نظامی قادر به بازگرداندن آن نبود ومردان و زنان باحجاب و بی‌حجاب هریک در کنار یکدیگر به مسالمت و برابری زندگی می کردند. تصور کنید که نه حجاب اجباری باشد و نه بی‌حجابی اجباری، آنگاه هیچ سازمان و کمپینی بر علیه حجاب و بی حجابی اجباری نخواهد بود، آن‌گاه باتوم لطافت زن را نوازش نخواهد کرد و آن‎گاه زنان یکی از بزرگترین سد های متعارض با برابری را در پیش خود نخواهند دید.

هزاران اگر و اما، اگر اینچنین نمی شد…