نوشته های برچسب خورده با ‘جمهوری اسلامی’

پرونده اعتصاب غذای دوازده زندانی اوین به ظاهر بسته شد، خبرش که به همراهان گوهردشتی‌شان رسید آنان نیز باز همراه شدند و به اعتصاب پایان دادند اما پرونده اعتصاب غذا در زندان‌های جمهوری اسلامی هم‌چنان مفتوح است. در خبرها می‌خوانیم که اعتصاب غذای زندانیان کرد وارد ده‌روز چهارم می‌شود. این‌ها اخباری است که منتشر می‌شود اگر به آرشیو اخبار منتشر شده از اعتصاب زندانیان کرد سرک بکشیم خواهیم دانست که خبرِ اعتراض‌شان شاید پس از گذشت چندین روز توانسته به بیرون از زندان درز کند تا دیگران نیز از حال‌شان با خبر باشند.  در شرایطی که راهِ برقراری ارتباط به بیرون از زندان به غایت دشوار است قطعن اعتصابات و اعتراضاتی در زندان‌های جمهوری اسلامی برقرار است که ما از آن بی‌خبریم.

 این وجه تمام ماجرا نیست، پرونده اعتصاب غذا به مراتب وسیع‌تر از این ابعاد است. امید است در این یادداشت با طرح موضوعی به نام «اعتصاب خاموش» آن ابعاد نادیدنی، ملموس شود. اعتصاب کنندگان اخیر به دلایلی که در این روزها بارها ذکر شده (قتل هاله سحابی و هدی‌ صابر) دست به اعتراض زدند اما شرایط در زندان‌های ج.ا به گونه‌ای است که زندانیان هر روزه، دلیل کافی برای دست زدن به اعتصاب غذا یا هر نوع شیوه‌ی اعتراضی دیگر دارند. شرایطی که مسئولین برای زندانیان مهیا می‌کنند به شدت خفت‌بار است. سلول‌های انفرادی به ابعاد قبر، شرایط بهداشتی که از توصیفش عاجزیم، شیوه برخورد زندانبانان و بازجویان با زندانیان، انواع و اقسام شکنجه به مراتب وحشیانه‌تر نسبت به قرون وسطا و در آخر روسفیدی هیتلر و استالین در محضر نائب امام زمان از جمله دلایلی است که زندانیان ترغیب یا به نوعی مجبور می‌شوند دست به چنین کنشی رادیکال (اعتصاب غذا) بزنند. مشروح دلایل برشمرده را، قبل‌تر در مطلبی با عنوان «پیام خاتمی دریافت و درخواستش مورد قبول مقامات واقع شد!» آوردم.

 آن‌چه باعث شد تا با چنین مقدمه‌ای عریض و طویل به تشریح «اعتصاب خاموش» بپردازم، گزارشی بود که از وضعیت احمد زیدآبادی خواندیم. مهدیه محمدی همسر احمد زیدآبادی چنین می‌نویسد: «این بار کاهش وزن خیلی محسوس بود، احساس کردم حداقل ۱۰ کیلو وزنش کم شده زمانی که برای خداحافظی بلند شد، شلوارش داشت از پایش می افتاد. من خیلی نگرانم.»
تعجب کردم و نام اعتصاب کنندگان اوین و گوهردشت را باز مرور کردم شاید نامی هم از احمد زیدآبادی باشد اما این‌چنین نبود، نام احمد در هیچ لیستی نبود اما طرح این سوال اجباری است که چه عاملی می‌تواند موجب کاهش ده کیلویی وزن زندانی در بیست روز شود؟ حقیقت تلخی که جاری است را می‌توان «اعتصاب خاموش» نام نهاد. اعتراضی که به‌طور روزمره در زندان‌های نظام اسلامی برقرار است.

 رضا هدی‌صابر رادیکال نبود که انتخاب اولش اعتصاب غذا باشد، وجدان رضا آرام نمی‌گرفت، انتخاب رادیکالِ رضا جهت آرامش وجدانش بود، ابزار دیگری برای اعتراض به این سطح خشونت و ظلم نداشت. سکوت در برابر ظلم وارده آزارش می‌داد. اما بازگردیم به شرایط احمد زیدآبادی، اینان که برشمردم در مورد او نیز صادق است. اما این‌که چرا نام زیدآبادی در زمره معترضان و اعتصاب‌کنندگان نیست سوال دیگری‌ست. خاطرات و دست‌نوشته‌های زندانیان سیاسی منبعی خواهد بود جهت یافتن پاسخ این سوالات. اکنون که ما به تیزهوشی احمد در تحلیل مسائل روزمره واقفیم پی بردن به دلیلِ رسانه‌ای نشدن اعتصاب وی سخت است. اما گمان من آن است که وی معتقد است در شرایط فعلی با توجه به ناهمراهی موج اجتماعی با اعتصاب کنندگان، چنین شیوه‌ی مبارزاتی موثر نخواهد بود و تنها از برندگی این سلاح (اعتصاب غذا) جهت مراتب آتی کاسته خواهد شد.

— — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — —

این یادداشت در وبلاگ «سه راه جمهوری» منتشر و در این‌جا بازنشر می‌شود.

پس از آنکه ایران، آخرین رتبه در آزادی فضای مجازی را کسب کرد خبرها از آن رسید که نه تنها وضع از این بهتر می‌شود بلکه اینترنت به کلی اسلامی می‌شود و تا چند ماه دیگر با نام «اینترنت حلال» قابل استفاده خواهد شد. از سال هشتاد که علی خامنه‌‌ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی «ابلاغیهٔ سیاست‌های کلی شبکه‌های اطلاع رسانی رایانه‌ای» را صادر کرد و در پی آن شورای انقلاب فرهنگی «مقررات و ضوابط شبکه‌های اطلاع‌رسانی و رایانه‌ای» را تصویب کرد محدودیت‌های اینترنتی به شکلی جدی‌تر پیگیری شد تا جایی که آمار وبلاگ‌ها و سایت‌های فیلترشده تا آبان‌ماه سال هشتاد و هفت به پنج میلیون رسید. در پی رخدادهای پس از انتخابات سال 88 و رشد استفاده اینترنت، این محدودیت‌های در سطح چشمگیری افزایش یافت. به دست آوردن رتبه پنجم میزان بازدیدِ صفحه فیلترینگ در پایان بهمن‌ هشتاد و نه در سایت الکسا نشان‌گر آن است که بسیاری از مشترکین اینترنت ذائقه‌ای خلاف ذائقه جمهوری اسلامی دارند.

اما در پی این سلسله رخدادها و تصمیمات مسئولین جمهوری اسلامی، سوالاتی به ذهن می‌رسند که قابل تاملند. اینکه اینترنت حلال چیست و به چه کار جمهوری اسلامی می‌آید؟

اینترنت حلال
در نگاه اول «اینترنت» محصول دنیای غرب است و از دیدگاه بسیاری از مسلمانان،غرب ستیزان و سردمداران جمهوری اسلامی هر‌آنچه که از غرب می‌آید «بد» است و محصول استکبار جهانی است. از دیدگاه جمهوری اسلامی، غرب با استفاده از تکنولوژی در پی آن است که از طریق شیوه‌های فرهنگی، در ابتدا از صدور انقلاب اسلامی به دیگر کشور‌ها جلوگیری کند و در گام بعدی بتواند فرهنگ اسلام‌ستیزانه و صهیونیستی را به ایران وارد کند. از دید آنان، اسلام ستیزان به دنبال «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی» هستند.
اما واژه «حلال» از کجا آمده و به چه معناست؟ «حلال» لغتی است عربی و در مقابل «حرام» می‌ایستد. آن چیز که استفاده‌اش بلااشکال و به‌نوعی پسندیده است «حلال» اطلاق می‌شود و آنچه بد است«حرام». اگر سری به رساله توضیح المسائل مسلمانان بزنید با این دو واژه برخوردهای زیادی خواهید داشت. از غذا تا موسیقی، لباس، مکان تا رابطه با حیوان و حتا انسان نیز حلال و حرام دارد  حال که در عصر تکنولوژی به سر‌می‌بریم و از آن جهت که چتر اسلام بر تمام زمان و مکان سایه می‌اندازد، تکنولوژی و مخصوصن اینترنت نیز باید سهمی در رساله دلگشای توضیح‌المسائل نیز داشته باشد از این رو جمهوری اسلامی که هم‌واره در امر و نهی مراجع عظام پیشگام بوده در این مورد نیز چراغ اول را روشن کرده. فتوای یک سال پیش مکارم شیرازی به عنوان یکی از مراجع حامی نظام جمهوری اسلامی، نمونه‌ای از اینگونه رفتارهاست.

اما از نظر اسلام، اینترنت حلال چیست؟
در ابتدای ورود اینترنت به ایران، بسیاری  روحانیون از آن به عنوان «پایگاه شیطان» نام بردند چرا که در دل آن بسیاری از «حرام»ها خانه کرده‌اند. اما اندک اندک مقتضیات زمان سبب شد تا در گوشه‌ای از همین پایگاه شیطان در سال هفتاد و نه، فضایی برای پایگاه رسمی رهبر جمهوری اسلامی نیز در نظر گرفته شود. پس از آن یک‌به‌یک مراجع تقلید صاحب پایگاه اطلاع رسانی شدند تا از طریق آن قم تبدیل به پایگاه فرهنگی جهان اسلام شود. از نظر مراجع اسلامی، اینترنت و دنیای مجازی، چکیده‌ای از دنیا و جامعه‌ی حقیقی است و هر آنچه که در زندگی حقیقی «بد» است در فضای مجازی نیز «حرام» است. این حرام می‌تواند لهو و لعب یا همان سمع و بصر موسیقی و آلات‌ش باشد یا گاهی خواندن چند خطی از کتاب آیات شیطانی باشد.

اینترنت حلال به چه کار جمهوری اسلامی می‌آید؟
حال که جمهوری اسلامی در طی یک دهه فیلترینگ و مسدود ساختن سایت‌ها و وبلاگ‌ها به نتیجه دلخواهش نرسیده در پی آن است که با جایگزین کردن «اینترنت حلال» به جای «اینترنت جهانی» در نیل به اهدافش میان‌بری بزند و آنچه که مخالفان داخلی‌اش به دنبال آن هستند را دور از دسترس سازد. گرچه شاید پس از شنیدن واژه فیلترینگ یا ورژن جدید آن به عنوان «اینترنت حلال» اولین موردی که ذهن را قلقلک می‌دهد مسائلی در رابطه با پورنوگرافی باشد اما در ایران بیشترین چیزی که زیر تیغ سانسور قرار دارد، مسائل سیاسی است آن هم مسائل سیاسی که به مذاق جمهوری اسلامی خوش نمی آید. برای تجربه می‌توانید یک وبلاگ تحت حمایت سرویس‌دهنده‌‍‌های غیر ایرانی چون وردپرس و بلاگر ایجاد کنید و مسائل مربوط به جنبش سبز که یک جنبش مخالف نظام جمهوری اسلامی است را پوشش دهید اگر خوش شانس باشید خواهید دید که عمر بدون فیلتر این وبلاگ به یک‌ماه نیز نمی‌رسد. پس از روی کار آمدن دولت نهم-احمدی‌نژاد آیین‌نامه‌ای به وزارت ارشاد ابلاغ کرد که شامل نوزده بند است. اگر به اتهامات زندانیان سیاسی-اجتماعی ایران نگاهی بیاندازید درخواهید یافت که این آیین‌نامه نوزده بندی، لیستی است از همان اتهاماتی که روزانه به شهروندان معترض و مخالف نظام وارد می شود.

  1. نشر مطالب الحادی و مخالف موازین اسلامی
  2. اهانت به دین اسلام و مقدسات آن
  3. ضدیت با قانون اساسی وهرگونه مطلبی که استقلال و تمامیت ارضی کشور را خدشه‌دار کند.
  4. اهانت به رهبری و مراجع تقلید
  5. تحریف یا تحقیر مقدسات دینی، احکام مسلم اسلام، ارزش‏‌های انقلاب اسلامی و مبانی تفکر سیاسی امام خمینی
  6. اخلال در وحدت و وفاق ملی
  7. القای بدبینی و ناامیدی در مردم نسبت به مشروعیت و کارآمدی نظام اسلامی
  8. اشاعه و تبلیغ گروه‌ها و احزاب غیر قانونی
  9. انتشار اسناد و اطلاعات طبقه‌بندی شدهٔ دولتی و امور مربوط به مسائل امنیتی، نظامی و انتظامی
  10. اشاعهٔ فحشا و منکرات و انتشار عکس‏‌ها و تصاویر و مطالب خلاف اخلاق و عفت عمومی
  11. ترویج مصرف سیگار و مواد مخدر
  12. ایراد افترا به مقامات و هر یک از افراد کشور و توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی
  13. افشای روابط خصوصی افراد و تجاوز به حریم اطلاعات شخصی آنان
  14. فعالیت‌های تجاری و مالی غیر قانونی و غیرمجاز از طریق شبکهٔ اطلاع‌رسانی و اینترنت از قبیل: جعل، اختلاس و قمار
  15. انتشار اطلاعات حاوی کلیدهای رمز بانک‌های اطلاعاتی، نرم‌افزارهای خاص، صندوق‏‌های پست الکترونیکی و یا روش شکستن آن‌ها
  16. خرید و فروش و تبلیغات در شبکهٔ اطلاع‌رسانی و اینترنت از کلیهٔ کالاهایی که منع قانونی دارند.
  17. هر گونه نفوذ غیرمجاز به مراکز دارندهٔ اطلاعات خصوصی و محرمانه و تلاش در جهت شکستن قفل رمز سیستم‌ها
  18. هر نوع حمله به مراکز اطلاع‌رسانی و اینترنتی دیگران برای از کار انداختن و یا کاهش کارایی آن‌ها
  19. هر گونه تلاش برای انجام شنود و بررسی بسته‌های اطلاعاتی در حال گذر در شبکه که به دیگران تعلق دارد و نیز ایجاد هر گونه شبکه و برنامهٔ رادیویی و تلویزیونی بدون هویت و نظارت سازمان صدا و سیما.

اما در پایان بایستی اضافه کرد که این اولین بار نیست که جمهوری اسلامی به دنبال «حلال» یا اسلامی‌سازی است. در همان سال‌های آغازین انقلاب اسلامی و شکل گرفتن انقلاب فرهنگی، بسیاری از امور چون دانشگاه‌ها و کتاب‌ها در لیست اسلامی سازی یا همان حلال سازی امروزی قرار گرفتند. آیت‌الله خمینی در همین زمینه می‌گوید: «باید انقلاب اسلامی در تمام دانشگاه‌های سراسر ایران به وجود آید. تا اساتیدی که در ارتباط با شرق و یا غرب‌اند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی». اینترنت حلال را نیز باید در راستای تداوم حرکت انقلاب فرهنگی محسوب کرد یا شاید تداوم تصمیم وزیر پیشین ارشاد. در خاطرتان هست که صفار هرندی وزیر سابق ارشاد طرحی ارائه کرد که در قالب آن تمامی وبگاه‌های اینترنتی بایستی شناسنامه‌دار فعالیت خود را ادامه می دادند که با موفقیت رو‌به‌رو نشد. حال باید منتظر ماند و میزان موفقیت طرح «اینترنت حلال» را تماشا کرد.

25بهمن با وجود تمام نقشه های حکومتی با حضور خیل عظیم سبزها به ثمر نشست و بیست و پنجم دیگری در تاریخ مبارزات مدنی ایران به ثبت رسید. برخلاف برخی گزارش ها مبنی بر عدم توسل به خشونت از سوی اقتدارگرایان، خشونت این بار در حد چشم گیری قابل مشاهده بود تا جایی که هر که در آن روز از جمال‌زاده گذر کرد، نقش خون را در آنجا دید. اما آنچه می خواهم بنویسم در مورد درندگی حامیان ولایت نیست، می خواهم اینک چند خطی از شلختگی افکار کودتاچیان بنویسم که بهترین نشانه است از اتفاقات گوارا و ناگوار آن روز. اولین واکنش حامیان حکومت به بیست و پنجم بهمن را در سایت الف خواندم. سایت الف که منسوب به توکلی نماینده اصولگرای مجلس است در چند خطی خبر از حضور «منافقین» داده بود و جالب آنکه در آن خبر، اثری از «جنبش سبز» یا «جریان فتنه» نبود اما پس از چند ساعتی نوع نوشتار اخبارهای مربوط به آن روز در«سایت الف» تغییر کرد و اندک اندک باز نام «فتنه گران» و «سران فتنه» گر اخبار درج شد. تغییر نوشتار اخبار سایت الف خود بیانگر بسیاری از نکات ظریف و باریک است که 25 بهمن را به خوبی به تصویر می کشد. با وجود چنین نشانه هایی، برای به تصویر کشیدن 25 بهمن، می توان از تصاویر موبایل‌ها که به سرعت در اینترنت منتشر می شود چشم پوشید.

این بار فرض را می گذاریم بر «25 بهمن»‌ی بدون موبایل و اینترنت. با چیدن پازل اخبار رسانه های حکومتی(صدا و سیما، روزنامه هایی چون کیهان، ایران و جوان) و واکنش حامیان نظام می توان تصویری گویا و مستند از آن روز دریافت. کیهان در ابتدا می نویسد «جماعتی حدود 300-400 منافق در خیابان های تهران»، جوان از قول مقامات نیروی انتظامی می نویسد: «دستگیری 500 نفر در اغتشاشات دیروز». پارادوکس و سرگیجگی در اردوگاه کودتاچیان موج می زند و اگر آرامشی پابرجاست و «جریان فتنه»ای برقرار نیست، این سرگیجگی از چیست؟

«بیست و سی» که تبدیل شده به پای ثابت بنگاه دروغ‌پراکنی، در کوتاه‌ترین مدت مستندی نشان می دهد مبنی خار و خفیف بودن جمعیت سبزها تا جایی که نتوانستند هیچگونه تحرکی در تهران داشته باشند  اما به فاصله دو روز، تمامی برنامه های خبری صدا و سیما جمهوری اسلامی در اقدامی نادر و عجیب، دست به پخش رادیکال ترین شعارها بر علیه هاشمی رفسنجای به عنوان «محور فتنه» می زند تا جایی که چوبه دار برای وی برگزیده می شود. در این خبرها از موسوی، کروبی به عنوان عامل اغتشاشات و هرج مرج تهران و بی ثباتی ایران نام برده می شود. بر طبق برنامه اولیه «بیست و سی»، وقتی سبزهای کم تعداد در تهران نتوانستد موفق به نقشه های شوم! خود شوند چگونه تهران اینگوه به «اغتشاش» کشیده شد!؟

برای چیدن آخرین قطعات پازل، بایستی نگاهی بر سیر رفتار چند روز اخیر صاحبان قدرت انداخت. نمایندگان مجلس در همان روز نخست پس از بیست و پنج بهمن، مضحک ترین نمایش تاریخ پارلمانی را به اجرا در آوردند و چون کودکان دبستانی بر سروکول هم پریدند تا در شعار «مرگ بر» سبقت بگیرند. لاری‌جانی ها از کوچک و بزرگ اعلام برائت  کردند. مجلسان خبرگان و نگهبان بیانیه‌ها صادر کردند. برخی مقامات در میدان ارک، شبانه تحصن کردند و باز فریاد محاکمه «سران فتنه» سر دادند. فیضیه قم با طلبه‌هایی با میانگین سنی 18 به خروش آمد و احمد خاتمی(وزیر توحش دربار) شد مفتی اعظم‎! و در آن جایگاه حکم محاربه و ارتداد صادر کرد.

با این وصف، پازل تکمیل شده از 25 بهمن چه را نشان خواهد داد؟ جماعتی قلیل که نقشه های‌شان نقش بر آب شد یا مبارزانی که لرزه بر تخت ولی مطلقه فقیه انداخته اند؟

زهرا بهرامی در صبحگاه ششم دیماه، در زندان اوین به دار آویخته شد.

سحرگاه امروز، نهم بهمن‌ماه، مادری در اوین به دار آویخته شد. «آویختن در اوین» شده ترجیع‌بند اخبارمان، اخبار سرزمینی اسلامی، سرزمینی به مدیریت امام زمان. چندی قبل، نمایشگر سرعت ماشین اعدام، هر هشت ساعت یک نفر را به ثبت رسانده بود اما حال که می بینیم شش تا دیروز، ده تا امروز و باقی برای فرداهای دگر، پی به سرعت جنون‌آمیزِ حیوان درنده‌خو می بریم که رَم کرده و چیزی جلودارش نیست. سیر صعودی سرعت اعدام‌ها ما را به یاد دهه شصت می اندازد. سال هایی که مرحوم آیت الله منتظری، بهر بی عدالتی فریاد برآورد و با قدرت وداع کرد. این روزها نگران ثبت خاوران دیگری هستیم.

رهبران و فعالان سبز!
ولی امر مسلمین-خامنه‌ای، غایت خود را در اعدام مخالفانش می بیند. ما که مخالفت خود را با رهبر جمهوری اسلامی بارها قبل‌تر ثابت کرده ایم، حال برای مبارزه با او، قبل از هر چیز باید به مبارزه با اعدام بپردازیم. مخالفت با اعدام، مخالفت با امر مستقیم خامنه‌ای است. خامنه‌ای مخالفانش را با اتهامات واهی و مضحک روبه‌رو می کند تا راحت‌تر آنان را از میان بردارد. اتهام هر چه واهی‌تر و مضحک‌تر، قابل باورتر!

زهرا بهرامی به اتهامِ «فروش و نگهداری مواد مخدر» اعدام شد. اتهام زهرا بهرامی به همان اندازه قابل باور است که اتهامِ «براندازی دین» توسط پسر شهید بهشتی قابل باور است. زهرا بهرامی همان‌قدر «برهم زننده امنیت ملی» بود که محمد نوریزاد است. زهرا بهرامی به همان نسبتِ شیرینی شیوا نظرآهاری، در نزد نزدیکانش شیرین و دوست داشتنی بود. وطن پرستی او به قامت وطن پرستی سهراب بود. او در ششمِ دیماه هشتاد و نه، همان عاشورای خونین بازداشت شد و در ابتدا، اتهامش «جرایم امنیتی» بود، این که چه شد تا حکمش به «فروش و نگهداری مواد مخدر» تغییر کرد، جای سوال است!؟ زهرا بهرامی به همان اندازه غریبانه رفت که محرم و اشکان رفتند. وکیل زهرا بهرامی می گوید: «شوکه شدم. اصلا خبر نداشتم. باید به وکیل اجرای حکم ابلاغ می شد اما هیچ خبری نداشتم. نمی دانم چه بگویم. فقط شوکه هستم». محرم و اشکان هم به همین صورت رفتند، تا مدت ها کسی خبر نداشت زنده اند یا نه! به هر حال از هنرهای سی ساله نظام اسلامی هر چه بگوییم کم گفته ایم.

رهبران و فعالان سبز!
اعلام و انتشار حکم اعدام زهرا بهرامی به همان اندازه جرات می خواهد، که انتشار خبر زندانیان سیاسی می خواهد. چرا اینگونه برخی را محترم و برخی دیگر را محترم‌تر می شماریم. چرا نباید از مظلومیت این شهید دفاع کرد؟ گلایه ام تکراری است اما گفتن‌ش لازم است. حالا که ساعت پنج عصر است و ساعت‌ها از انتشار خبر ناگوار اعدام زهرا بهرامی گذشته است، سایت کلمه و سحام نیوز هنوز هیچ خبری در این زمینه منتشر نکرده اند! چه مصلحتی در کار است که اینگونه سکوت می کنند؟ زهرا هم شهید ظهر عاشورا است، چه فرق دارد؟ تنها یک سال اسارت و مشقت کشیده است. خودتان که خبر دارید در زندان های جمهوری اسلامی چه خبر است!

رهبران و فعالان سبز!
اعترافات زهرا بهرامی به همان اندازه قابل استناد است که اعترافات ابطحی و عطریانفر است. حال وقت آن است که تمام قد، در حمایت از این شهید قد برافرازیم. مگذاریم که به اتهام واهی «فروش و نگهداری مواد مخدر» مصادره شود. دست‌کم به اعتراض بر دادگاه ناصالح این روزها برخیزیم. برخیزیم تا اگر سرنوشت خودمان به اعدام انجامید، کسی باشد تا بهر حمایت از ما برخیزد…
برخیزیم تا دخترکی که امروز یتیم شده، تنها نباشد. همانند جشن تولدی که برای دخترک هفت ساله شبنم سهرابی-شهیدِ روز عاشورا گرفتیم.

صبحگاه شنبه، بیست و پنجم دیماه هشتاد و نه، حسین خضری در اوج بی خبری به دار آویخته شد. ضحاک، استالین، هیتلر، یزید و هر نام دهشت دیگری می خواهید بر قاتل حسین بگذارید اما این همه نه ذره‌ای از داغ حسین در دل مادرش می کاهد و نه ذره‌ای جایش را پر می کند. جای حسین سال‌ها بود که در کنج اتاق، خالی بود. اصولن این هنر جمهوری اسلامی است که هر دم، جای نوگلی را خالی کند تا لبریز شود اندوه دلی. تا غم بشوید آن خانه و سرا را، تا دیگر نتوان نام سرا بر آن نهاد بلکه با هر نگاه می بینی که از هر ویرانسرا، ویران تر است.

حسین هم رفت، مانند فرزاد که رفت و همانند آرش و علی و هزاران عزیز که هر روز می روند. این روزها جمهوری اسلامی دارد رکورد می زند. اگر روزگاری ضحاک در هر شبانه روز، دو جوان را بهر خوراک مارهای روئیده بر دوشش قربانی می کرد، این روزها خامنه ای برای باقی ماندن بر مسند قدرت، در هر 8 ساعت یک جوان را قربانی می کند. خوشا آن زمان که فریدونی سر بر آورد و کاخ بنیادش را با کوخ تبدیل کرد، به کجا گلایه بریم که بی فریدون شده ایم. خبر اعدام تبدیل شده به پای ثابت هر روز رسانه ها. اینکه حسین رفت، ناگوار است اما اینکه حسین اینگونه رفت، ناگوارتر و غمبارتر است.

و اما حسین چگونه رفت؟ حسین در غربت رفت، او مغفول مانده بود در بین ما. اینکه رژیم جمهوری اسلامی، ناگهانی و حتا با بی خبر گذاشتن خانوده اش، او را اعدام کرد، جای تعجب ندارد اما اینکه ما اینگونه از کنار اعدام حسین خضری بگذریم، دردناک است. چندی پیش که شهلا جاهد اعدام شد، کمتر فضایی بود که رنگ و بوی ماتم رفتن شهلا را به خود نگرفته باشد. آواتارها تغییر کردند. صفحاتی زده شدند. فلم هایی که در رسا و غم رفتنش به تحریر در آمدند، فریادهایی که بر سر محمدخانی چون آوار فرو آمدند و همدردی هایی که برای خانواده شهلا به عنوان تسلا بروز داده شدند اما این روزها نه آواتاری تغییر کرد و نه صفحه ای هر چند کوچک ایجاد گشت. نه شعری سروده شد و نه تسلایی برای خاطر بازماندگانش باقی ماند. آری… حسین اینگونه رفت.

با نازنینی هم کلام می شوم و از حسین برایش می گویم، می گویم در گوگل بنویس حسین خضری، می نویسد حسین خزری! چه بگویم، حسین مانند برخی آنقدر شهرت نداشت که نقل هر کلام شده باشد. برای غربت حسین نیازی به نشانه های تودرتو و پیچیده نیست، کافی است به همان گوگل که هر روز سر می زنی، در قسمت تصاویرش بنویسی: «حسین خضری»، آنگاه داده ها با تو صحبت خواهند کرد. تصاویر به دست آمده از آن نازنین، به تعداد انگشتان یک دست هم نخواهد رسید.

وای بر ما که حتا املای نام مبارزانمان را بلد نیستیم.

سایت کلمه در روز شنبه، ۱۸ دی، یادداشت یکی از مخاطبانش را بر روی سایت خود منتشر کرد. قبلن اینگونه رفتارها را از روزنامه و خبرگزاری های وابسته به حاکمیت دیده بودیم. بارها رخ داده است که روزنامه کیهان در قالب تلفن یا درخواست های مخاطبانش، خواسته های خود را منتشر کرده و یا در منش تیم سردبیری سایت هایی چون رجانیوز، اینگونه رفتار‌ها به کرار دیده شده است. اما حال در پی چه رخدادی است که سردبیر سایت کلمه (ابولفضل فاتح) تصمیم به انتشار یادداشت یکی از مخاطبانش گرفته؟  سوالی که پاسخ آن را با مروری بر سیاست های سایت کلمه می توان یافت. بسیاری سایت کلمه را، تریبون مستقیم میرحسین موسوی می خوانند اما زهرا رهنور چنین عقیده‌ای ندارد و می گوید: همین جا می‌گویم که من با «سایت کلمه» در ارتباط مستقیم نیستم. اما اگر سایت کلمه با میرحسین موسوی ارتباط مستقیمی هم نداشته باشد، اندیشه های مشترک‌شان این شبهه را بر‌می‌انگیزد که با یکدیگر ارتباط تنگاتنگ دارند. دلبستگی میرحسین موسوی به خمینی بر هیچ‌کس پوشیده نیست تا جایی که در بسیاری از پیام/بیانیه/مصاحبه‌ ها از اندیشه های «امام راحل» صحبت به میان می آورد. اما این بار نه  گفته های موسوی، نه مقاله های تیم تحریریه سایت کلمه، بلکه یادداشت یکی از مخاطبان سایت کلمه به سبک و سیاق کیهانی در دفاع و توجیه عملکرد ده ساله خمینی در راس قدرت و نقش رهبری نظام منتشر شده است.

نگارنده یا همان مخاطب کلمه در یادداشتی با تیتر: «میراث امام(ره)، اکبر گنجی و اخلاق زدایی از عرصه سیاست»در کنار انتقاد از برنامه پرگار( میراث روح الله خمینی چیست)از زیرپاگذاشتن اخلاق تحلیل و تفسیر اکبر گنجی از سخنان آیت‌الله خمینی گلایه مند است و اینگونه می نویسد:

اما آن چه این تجربه شیرین را بسیار تلخ کرد، مواجهه با متن مورد استناد آقای گنجی بود. متنی که نه تنها ناقص و گزینشی مورد استناد قرار گرفت، به شرایط زمانی و موقعیت سیاسی بیان آن سخنان نیز اشاره‌ای نمی‌شود. تاریخ ایراد سخنرانی مورد استناد، ۲۷/۵/۱۳۶۰ است، یعنی کمتر از دو ماه بعد از اعلان جنگ مجاهدین خلق و آغاز ترورها، در شرایطی که تنها یک ماه و بیست روز از ترور مجموعاً ۷۲ نفر از نیروهای نظام (اعم از رئیس قوه قضائیه، نمایندگان مجلس شورای ملی و مدیران دولت) می گذرد و در فضایی که ده روز پس از این سخنان، هم رییس جمهور و هم نخست وزیر همین کشور ترور می شوند!

نگارنده معتقد است واکنش خشونت بار و انقلابی آیت الله خمینی، سه سال پس از پیروزی انقلاب در واکنش به اعلان جنگ مجاهدین خلق صورت گرفته است. در اینجا دو ایراد کلی وارد است. نکته اول اشاره به اعلان جنگ مجاهدین خلق است که ایراد تاریخی دارد و سندی در مورد اعلان جنگ از طرف این سازمان وجود ندارد بلکه این مدعای سی ساله جمهوری اسلامی است که مادام برقراری قدرت حاکمیت فعلی، چنین نقل خواهد شد و حتا اگر بپذیریم که اعلان جنگی صورت گرفته، بخشی از قصور بر گردن شخص خمینی است. چرا که در آن روزها، رجوی از طرف سازمان مجاهدین خلق به رئیس جمهور وقت (بنی صدر) نامه می نویسد و تقاضای تامین امنیت در قبال تحویل اسلحه می کند اما بنی صدر به دستور خمینی ناتوان از دادن چنین قولی می شود تا جایی که بنی صدر در نشست خبری خود می گوید: توانا به دادن تأمین نیستم.

در گام بعدی می توان به سلسله توجیهات خطاهای ماندگار و اثرگذار خمینی برخورد. مخاطب سایت کلمه معتقد است در فضای خون و خونریزی و ترور شخصیت های ارشد نظام، نمی توان ایرادی بر سرشت رفتاری آقای خمینی وارد دانست اما نگارنده فراموش کرده اند که در همان روزها، محبوبین سابق آیت الله خمینی (بازرگان و همراهان وی در حزب نهضت آزادی) که وی او را بیچاره خطاب می کند، خمینی را از آفت اینگونه رفتارها برحذر داشته. توجیه پوک و پوچی است که واکنش انقلابی و خشونت‌آمیز بلندپایه ترین مقام حکومت را متاثر از رفتارهای گروه خشن و افراطی اخلال‌گر دانست. رفتار یک مقام سیاست مدار بایستی به دور از فضا و نگرش عوام باشد تا مُسکنی باشد بر فضای رادیکال جامعه.

اما اگر از گفته های به جای مانده از خمینی بگذریم باید گفت که همه خوب حرف می زنند اما مهم کارنامه باقی مانده در میدان عملی است. تئوری به خودی خود چنان محکم نیست که بتوان به آن اتکا کرد اما وقتی در کنار تئوری، آزمایش و تجربه قرار گیرد، می توان به نتیجه استناد کرد. اگر صحبت های عمرالبشیر و معمر قذافی، حلاجی شود شاید بتوان کتابچه ای از زیباترین فرامین حقوق بشر جمع آوری کرد اما وقتی پا به عرصه نتیجه عملی می گذاریم، همان می شود که جهان بازگو می کند. عمرالبشیر می شود متهم به نسل کشی در دارفور و رهبر کودتا بر علیه نخست وزیر قانونی وقت سودان و عمر قذافی می شود زن باره دیکتاتور مشهور که حتا رویای لمس تفکراتش همه را به وحشت می اندازد. شاید بهترین نتیجه از حکومت ده ساله خمینی، از تجزیه و تحلیل رفتارهای عملی وی به دست آید وگرنه گفته های وی تمامن تناقضات کریه‌الطعمی است که فضای تحلیل را برای فرارهای تلخ از پاسخگویی و توجیه، مهیا می کند.

در پایان نمونه ای از سخنان آیت الله خمینی که پارادوکس در آن موج می زند و سوال اینکه مدافعان و منتقدان آیت الله خمینی اگر بخواهند تنها بر پایه گفته های وی بر سفره بحث و گفتگو بنشینند، چگونه می توانند همدیگر را متقاعد کنند؟

تعجب مي كنم كه اين دولت(رژيم گذشته) چگونه فكر مي‌كند…در نظر دارند قاچاقچيان هروئين را اعدام كنند. اين موضوع نه تنها خلاف اسلام است. خلاف انسانيت هم هست. (کتاب ولايت فقيه، نجف 1355)

اينهايي كه مواد مخدر مي‌فروشند شرعاً مستوجب اعدامند و بايد بدون هيچ تاخيري اعدام شوند. هيچ ترحمي هم در مورد آنها جايز نيست.(سخنراني، 30 ارديبهشت 1359)

یا

اگر دانشگاه ما يك دانشگاه صحيحي بود جوان هاي ما را كه در دانشگاه مي‌خواهند حرف حقي بزنند خفه نمي‌كردند، دانشگاهي كه بر آن حكومت كنند دانشگاه نمي‌شود. محيط علم بايد آزاد باشد…اساتيد دانشگاه نمي‌توانند آن طور كه مي‌خواهند به كار خودشان ادامه بدهند. دانشجويان دانشگاه‌ها هم نمي‌توانند به كار خودشان آن طور كه مي‌خواهند ادامه بدهند. دولت براي تحميل قدرت خودش تشبث مي‌كند به يك عده چماق به دست. هر گونه آزادي را از دانشجويان گرفته اند.(6 مهر 1356، نجف…نوفل لوشاتو، 3 آبان 1357)

ريشه تمام مصيبت هايي كه تاكنون براي بشر پيش آمده از دانشگاه ها بوده است.همه مصيبت‌هايي كه در دنيا پيدا شده از متفكرين و متخصصين دانشگاهي است. اگر به اسلام علاقه داريد بدانيد كه خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه‌اي بالاتر است… ما هرچه مي‌كشيم از اين طبقه اي است كه ادعا مي‌كند دانشگاه رفته ايم و روشنفكريم و حقوقدانيم. هرچه مي‌كشيم از اينها است. ( 27 آذر1359… قم، 1 مرداد 1358)

حیدر مصلحی- وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی در سالگرد حماسه حضور بی سابقه نه دی و روز جهانی بصیرت پرده ای دیگر از فتنه 88 را پاره کرد. حیدر مصلحی در جمع طلاب فیضیه قم گفت: «در خانه سران فتنه، مقادیر زیادی قرص های ضدبارداری پیدا شده است».

وی استفاده از این گونه قرص ها را حرکتی در راستای انقلاب پشمی دانست و افزود: « هنگامی که امام امت در کنار پنج شنبه ها، یک شنبه ها و سه شنبه ها را نیز به عنوان شب جمعه معرفی کردند و همه ما را به کوباندن میخ اسلام توصیه کردند، سران فتنه با رواج قرص های ضدبارداری سعی داشتند در برابر این میخ های اسلامی سپرهای فولادین به وجود آورند اما برای این نیت شوم خود از راه ابزار نرم وارد شدند. سران فتنه معتقد بودند که ابزارهای نرم از ابزارهای سخت دلپذیر تر است و اسم رمز این عملیات بود: نرود میخ آهنین بر سنگ ولی برود میخ آهنین بر نرم!»

از جمله قرص های کشف شده از خانه سران فتنه!

وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی به طلاب و جوانان بسیجی قم توصیه کرد در مبارزه با انقلاب پشمی هیچ کوتاهی نکنند و در هر ساعت و هر مکانی با شدت هر چه تمام تر میخشان را بکوبانند و هیچ توجهی نداشته باشند که ابزار تدافعی سفت است یا نرم، زبر است یا لطیف. حیدر مصلحی این راه مقدس را از جمله فعـالیـت های رئیس جمهور منتخب دانست و طلاب و جوانان را بر آن داشت تا در سخنان رئیس جمهوری تامل بیشتری داشته باشند.

پیشتر رئیس جمهوری ایران در سفرهای استانی به تقاضای مردمی منطقه برای استان شدن، پیشنهاد کرده بود زودتر از مسئولین، خود مردم منطقه دست به کار شوند تا با کوباندن میخ اسلام در قدم اول برای گسترش اسلام و در قدم دوم با بیشتر شدن جمعیت خود را به استان شدن نزدیک تر سازند وگرنه مسئولین برای کوباندن هر میخی اقدام خواهند کرد!

 

تقویم جمهوری اسلامی سرشار از مناسبت های مختلف است. مناسبت هایی که جمهوری اسلامی به فکر بهترین و شایسته ترین استفاده ابزاری از آن ها است. یکی از پررنگ ترین فعالیت هایی که در این روزها صورت می گیرد، سعی و کوششی است در راستای محبوبیت و مقبولیت بیشتر خامنه ای در نزد افکار عمومی. اینگونه رفتار ها همگی زیر مجموعه پروپاگاندایی است که نزدیک به سی سال است در طرح های مختلف به اجرا در می آید اما با این وجود و با تمام هزینه های کلان فرهنگی-نظامی-اقتصادی این امر به موفقیت چندانی دست نیافته است.

خامنه ای به دلایل زیادی در جامعه محبوب نیست، چون مستبد است، به رای مردم اهمیتی نمی دهد، با مطلق العنانی چون احمدی نژاد همراهی می کند و نظر او را به نظر خود نزدیک تر می بیند. خامنه ای ظالم است چون مخالفانش را به شیوه های قرون وسطی شکنجه می کند. خامنه ای سپاه، بسیج و نیروی انتظامی دارد، این سه نیرو برای او کار می کنند، برای او زندانی می کنند، شکنجه می دهند، تجاوز می کنند و می کشند. شکنجه گرانی که از سیاه ترین کارنامه بازجویی برخوردارند. آنها به زندانیان توهین می کنند، فحش های رکیک و ناموسی می دهند. آن ها را تهدید به مرگ می کنند، به زندانیان می گویند صدای ناله هایی که از اتاق دیگر می آید، صدای دختر توست و بدین شکل بدترین شکنجه های روحی را نسبت به زندانیان روا می دارند. از لحاظ شکنجه های جسمی، گفته های زیادی است از قبیل قپانی کردن زندانیان برای ساعت های طولانی، آویزان کردن از سقف، شلاق زدن، ضرب و شتم بدنی شدید، فرو کردن سر آن ها به چاه مستراح تا جایی که کثافت سر و روی آن ها را فراگیرد.

خامنه ای قدرتمند است، چون نیروی های نظامی برای او همه کار می کنند. او متمول است، سپاه پاسداران از بیشترین سهم در تمامی زمینه های اقتصادی برخوردار است. خامنه ای فراقانونی است، هیچ مرجعی نمی تواند بر او  نظارت داشته باشد چون وانمود می شود که معصوم است و عاری از هر گونه اشتباه. مجلسی برقرار است به نام مجلس خبرگان. کار این مجلس نظارت بر رهبری است و وظیفه رهبر نسبت به خبرگان، رفتن به مجلس آنان و ارائه گزارش سالیانه است اما روال فعلی، عکس این رابطه را نشان می دهد. رابطه اینگونه است که خبرگان رهبری هر ساله به عیادت خامنه ای می روند و از پند و نصایح پدرانه اش برخوردار می شوند.

خامنه ای برای عموم مردم فصل الخطاب نیست. وی تا به حال چندین بار در نقش فصل والخطاب ظاهر شده است اما هر گاه مخاطب عموم جامعه بوده است از خطبه ی رانده شده استقبال نشده است. نمونه آن را می توان در نمازجمعه 29 خرداد 88 مشاهده کرد. در آن روز، رهبر جمهوری اسلامی با تهدید مخالفان سعی داشت که به تمامی حرف و حدیث انتخاباتی پایان و به جایگاه احمدی نژاد ثبات بیشتری بخشد اما اینگونه نشد و اعتراضات پس از آن نیز ادامه پیدا کرد. نمونه دیگر آن 18 تیر 78 بود که تمامی مسائل جامعه  تحت الشعاع آن قرار گرفت. خامنه ای در نماز جمعه پس از 18 تیر توانست بر سران اصلاح طلبان، فصل الخطاب باشد و پرونده 18 تیر را برای آن ها ببندد اما جنبش دانشجویی اعتراضات خود را ادامه داد. شاید سرکوب شدید از شدت آن کاست اما 18 تیر هنوز در نزد دانشجویان زنده است و هر ساله به آن ارج نهاده می شود.

خامنه ای از جایگاه علمی بالایی برخوردار نیست و اگر فاکتور پول و فشار امنیتی را کنار بگذاریم جایگاه خامنه ای در نزد روحانیون و مراجع سنتی بسیار پایین تر خواهد آمد. رهبر جمهوری اسلامی به دنبال کسب جایگاه مستحکم علمی-مذهبی است. در شلوغ ترین بازه زمانی(نوروز) مشهد به آنجا می رود تا مخاطبان اجباری را از دست ندهد و همچنین شلوغ ترین روز قم(ولادت امام هشتم شیعیان) را برای سفر مناسب می بیند. تبلیغات گسترده صورت می گیرد  و بیلبوردهای عظیم بالا می روند تا ترکیب «امام خامنه ای» ورد کلام همگان شود. طلاب حکومتی در بیرون از قم چادر می زنند و کمپین جمع آوری امضا برای انتشار رساله خامنه ای به راه می افتد تا شاید از این راه بتواند تاییدیه ای برای جایگاه علمی خود به دست آورد ولی همچنان او نسبت به قبای مرجعیت، بدقواره است.

شو های خیابانی با راهکار های مختلف کلید می خورد تا قاطبه مردم به عنوان حامی ولایت نشان داده شوند و از طرفی برای آنکه نمایش دلنشین تر شود از قشر هایی استفاده می شود که به وضوح نسبت به حامیان ولایت ناهمگون هستند. این ها تمامن برنامه ریزی شده است، خبرگزاری های حامی حکومت که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم از طریق حکومت تغذیه می کنند برای ثبت اینگونه نمایش ها به کار گرفته می شوند. در اینجا عکس هایی از خبرگزاری وابسته به دولتی-حکومتی  قرار می دهم. در این عکس ها سعی بر آن شده تا قشر نامانوس با مسائل دینی نیز یار و همراه خامنه ای نشان داده شود.

راهپیمایی های دولتی و استفاده ابزاری از زنان خیابانی در جهت برخورداری خامنه ای از مقبولیت عمومی

خامنه ای از ویژگی های زیادی برخوردار است که او را در نزد جامعه منفور کرده است. او از نداشتن شخصیتی کاریزماتیک رنج می برد، رویای او، کاریزما بودن او است که خود به خوبی بر آن واقف است که هنوز میسر نشده است. در این راستا تلاش های زیادی می شود. در قدیم شاهان برای خود نقاشان اختصاصی داشتند که به نقاش دربار معروف بودند، کار آن ها صورت گری شاهان بود. حال نیز اوضاع بر همان منوال سابق پایدار است و فقط با آمدن تکنولوژی تا حدودی نوع آن تغییر کرده است. رسول اولیازاده از عکاسان با سابقه است که نقش عکاس بیت رهبری را ایفا می کند. وی در تمامی سفر های خامنه ای به عنوان عکاس مخصوص حضور دارد. جدا از اولیازاده عکاسان دیگری به دلیل وسعت فعالیت های هفتگی خامنه ای حضور دارند که به تمامی عکس های آن ها تا مرحله انتشار نظارت می شود. تازه ترین نمونه عکسی که از خامنه ای این روزها در سطح وسیع منتشر شده است، عکسی است که با شیوه ای جالب در آن کوشیده شده است تا خامنه ای به عنوان شخصیتی نورانی و فرازمینی جلوه داده شود، کوششی در راستای ساختن شخصیتی کاریزماتیک.

به پروژکتور و رفلکتور تعبیه شده در کابین مینی بوس حامل خامنه ای توجه کنید!

خامنه ای از خصائص زشت بسیاری برخوردار است که در اینجا مجال برای گفتن همه آن ها نیست اما به عنوان آخرین خصیصه باید گفت که خامنه ای فریب کار است. با اذهان عمومی بازی می کند. حسینیه اش را گلیم می اندازد اما در کمال تناقض دیوار های مرمرین دارد. تیم تبلیغاتی خامنه ای هر از گاهی مصاحبه ها و خاطراتی منتشر می کنند که او را پاک و منزه نشان دهند. در این مصاحبه ها و خاطرات بر سادگی و بی آلایشی تاکید زیادی می شود، شایستگی هایی که در وصف امامان شیعه(مذهب غالب ایران) نقل کرده اند. در آخر نمونه ای از این دست فعالیت ها را قرار می دهم.

در نهایت حکومت خامنه ای بر سه اصل بنیادینِ زر، زور و تزویر استوار است.

یک سال پیش، نهم دیماه، جمهوری اسلامی یکی مهندسی ترین راهپیمایی هایش را به نمایش گذاشت. راهپیمایی در پی شکست سنگینی بود که جمهوری اسلامی چند روز قبل از آن در روز عاشورا متحمل شده بود و در واقع به دنبال آن اتفاقات ناگوار و خونین، حکومت اسلامی بیش از پیش در انظار عمومی رسوا شد. عاشورا یکی از مقدس ترین مناسبت های شیعیان است. روزی که برای آنها از حرمت بالایی برخوردار است. سبزها که از هر مناسبتی برای نشان دادن اعتراض خود استفاده می کردند از روز عاشورا نیز به خوبی بهره بردند تا جایی که بسیاری بر آن باورند که تهران در آن روز در حال سقوط بود. در آن روز شاید ده ها نفر از زن و مرد کشته شدند و خشونت از طرف حکومت، عریان تر از همیشه به نمایش گذاشته شد. جنبش سبز که اولین انقلاب الکترونیکی را رقم زده بود باز از طریق امکانات الکترونیکی(موبایل-اینترنت) توانست ضربه سنگینی بر نظام اسلامی وارد کند.

پس از عاشورا، صدا و سیمای جمهوری اسلامی با شانتاژ خبری وسیع سعی داشت ورق را به سود خود برگرداند تا در واقع سبز ها به عنوان حرمت شکنان روز عاشورا معرفی شوند. صدا و سیما با بریدن و تدوین تصاویر مختلف در پی بازگشت آب رفته به جوی بود. فیلمی که در آن سبز ها توانستد یک ماشین پلیس را متوقف کنند و بازداشت شدگان را آزاد کنند و در نهایت شادمانی خود را از این پیروزی نشان دادند اما شبکه های مختلف ایران تنها با نشان دادن قسمت خوشحالی مردم اینگونه ماجرا را وارونه جلوه می دادند که اینان تنها برای شادی و هلهله به خیابان آمده اند و اگر هم برخوردی صورت گرفته، برخورد با دشمنان اسلام بوده و دشمنان اسلام کسانی نیستند جز فتنه گران(سبزها).

حکومت خود واقف بود که شکست بزرگی متحمل شده است و بنابراین به دنبال آن بود با نمایش خیابانی بزرگ بر روز عاشورا سایه افکند. راهپیمایی 9 دی با تشکیلات و برنامه ریزی های فراوان در تهران و برخی شهرستان ها برگزار شد. راهپیمایی که در آن ساندیس به عنوان نماد نیروی های حافظ نظام معرفی شد و تا به امروز نیز یکی از ابزارهای مضحک جلوه دادن حامیان جمهوری اسلامی است. اما نکته جالب اینجاست که همانند همیشه این راهپیمایی از طرف مردم و به صورت خودجوش معرفی شد و در واقع جمهوری اسلامی در تدارک آن نقشی نداشت. این ادعا کاملن دروغ و بی پایه است، به دلایل مختلف. تنها با طرح یک پرسش، به راحتی می توان ادعاهای حکومت اسلامی را سست و بی اساس نشان داد.

کاریکاتور مانا نیستانی در مورد پخش وسیع ساندیس در راهپیمایی حکومتی نه دی

 

نظام جمهوری اسلامی می گوید این راهپیمایی خودجوش بود، اگر این چنین است، درجه جوش جماعت خودجوش چقدر بالاست که پس از چند روز خونشان به جوش می آید و دست به اعتراض می زنند؟ عمومن تظاهرات خودجوش از این دست در کشورهایی چون افغانستان و پاکستان دیده می شود. چندی پیش که یک کشیش آمریکایی، قرآن را آتش زد و خشم مسلمانان را برانگیخت، بلافاصله پس از انتشار اخبار آتش زدن قرآن، در شهرهای مختلف و پرجمعیت افغانستان و پاکستان اعتراض های خیابانی به شدت خشونت بار صورت گرفت تا جایی که به برخی سفارت خانه ها حمله شد و به برخی اماکن آسیب رسید اما در همان لحظات شما می توانستید یکی از آرام ترین پیاده روی های خود را در خیابان های ایران تجربه کنید. دقیقن همانند روزهای بعد از عاشورا 88 تا زمانی که دولت و حکومت در نهم دی ماه دست به تظاهرات مهندسی شده زدند و پس از آن دوباره جوی آرام بر خیابان های تهران حاکم شد، فضایی آرام که در آن هیچ نشانه ای از اعتراض جماعت همچنان خودجوش در آن نبود چرا که آن جماعت بایستی به سر پست های اصلی خود بازمی گشتند و به نوعی ماموریت مقطعی خود را انجام داده بودند.

حال یک سال می گذرد. در این یک سال انواع تلاش های سازماندهی شده برای نهادینه کردن نهم دی صورت گرفت. نهم دی در تقویم رسمی کشور ثبت شد، در سطح وسیع از آن در پلاکارد ها به عنوان حماسه یاد کردند، میزگرد ها و همایش ها برایش برگزار کردند، برنامه های مختلف تلویزیونی در این یک سال برای آن تدارک دیده شد اما نهایتن در این روز حماسی- خیالی هیچ راهپیمایی در جهت گرامیداشت آن روز برگزار نخواهد شد، چرا؟ چون حکومت ناتوان از اجرای راهپیمایی مهندسی شده است، چرا که جو جامعه از مسائل اقتصادی به شدت ناراضی است و توجهی به این مسائل ندارد. از طرفی دیگر نیروهای نزدیک به دولت و حکومت به دلیل فضای پلیسی پس از اجرای هدفمندی یارانه ها در حالتی آماده باش هستند و ترک پست در این بازه زمانی، نوعی ریسک محسوب می شود. حکومت در سال قبل از روحانیون سنتی برای ایجاد شور اشتیاق اعتراضی نسبت به عاشورا بهره می برد اما در مقطع فعلی آن ها را به میزانِ سال قبل، همراه خود نمی بیند. با نگاهی به رسانه های حامی حکومت، این موضوع به خوبی قابل مشاهده است.

در نهایت حاصل این می شود که از نه دی تنها یک نام در تقویم جمهوری اسلامی باقی می ماند و هیچ نشانه ای از مقبولیت و همراهی جامعه با آن دیده نمی شود.

به یک سالگی عاشورای خونین 88 می رسیم و همچنان نقاط پرابهامی که در ذهن تک تک یادآوران آن روز باقی است.  روزی که با کشتن خواهرزاده میرحسین موسوی آغاز شد و با زیرگرفتن عزاداری دیگر ادامه یافت. روزی که رادان و نقدی و طائب هرچه خواستند کردند و خونین ترین روز جنبش سبز با تلخ ترین خاطرات ثبت شد. عاشورایی که در هر عکسش نگاهت به نیروهای لبنانی می افتاد، نیروهایی که از هر سلاحی برای کشتن جوانان سبز ایرانی برخوردارد بودند. وقتی که عکس نیروهای لبنانی همراه با هویتشان در اینترنت منتشر شد، خبر آمد که آن عکس ها در بولتن های سری سپاه پاسداران نیز به چاپ رسیده است اما جمهوری اسلامی، طبق دیگر عکس العمل هایش در برابر آن مستندات نیز سکوت کرد و حاضر به پاسخگویی نشد.

پررنگ تر از همه اینها ماجرای دوربین های کنترل ترافیک بود که هیچگاه هیچ فیلمی از آنان پخش نشد. فیلم هایی که اگر روزی قرار باشد مستندی برای جنبش سبز ساخته شود، معتبرترین تصاویر خواهند بود. وقتی آن روز همه راه ها را برای رسیدن به خیابان انقلاب امتحان می کردم به ناچار با تغییر مسیرهای پیاپی به میدان بهارستان رسیدم، نگاهی به دوربین ها انداختم، دوربین ها چنان با تحرک چشمگیر فعالیت می کردند که بی سابقه بود. وقتی با هزار ترفند خود را به میدان انقلاب و حوالی آنجا رساندم، باز همان دوربین ها بودند اما به مراتب فعال تر. اما سوال اینجاست که جمهوری اسلامی چرا تا به حال از هیچ یک از تصاویر ضبط شده دوربین های کنترل ترافیک در روز عاشورا استفاده نکرده است؟

آن روزها صدا و سیمای عزت الله ضرغامی با بریدن یک فیلم و نمایش 24 ساعته آن در تمامی شبکه ها به دنبال تخریب جنبش سبز بود، فیلمی که در آن مبارزان جنبش سبز با به دست آوردن یک ون نیروی انتظامی و آزاد کردن زندانیان سبزش در حال خوشحالی بودند و کودتاچیانی که باز با نگاه دروغین خود تنها قسمت شادی اش را پخش کردند و و چنان تدوین کردند که انگار طرفداران جنبش سبز در آن روز تنها برای شادی و پایکوبی به خیابان آمده اند. اما اگر واقعن آنگونه است چرا فقط آن تصاویر پخش شد؟ آیا از این هتک حرمت دروغین، تصویری دیگر در دست نیست؟ تصاویری که به راحتی با دوربین های کنترل ترافیک ثبت شده باشد. تنها دلیل پخش نشدن تصاویر، وضعیت خفت بار نیروی های امنیتی جمهوری اسلامی در کنار به کارگیری نهایت خشونت توسط همان نیروها بوده و هست. تا جایی که قابلیت حذف اوج خشونت نظام با معترضان در هیچ یک از فیلم ها وجود ندارد.

تنها واکنش حکومت به پیشنهاد پخش تصاویر دوربین های کنترل ترافیک از طرف علی اکبر جوانفکر صورت گرفت، جوانفکر در جوابِ سوال روزنامه اعتماد نسبت به استفاده نکردن از این تصاویر در برابر حملات شبکه های VOA , BBC گفت: :«خیلی خب لابد دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی هم دارند فیلم‌ها را می بینند تا عوامل اغتشاش را شناسایی کنند. البته آنقدر از این صحنه ها فیلم گرفته شده است که شاید نیازی به فیلم های مرکز کنترل ترافیک نباشد.وقتی خود خانم مریم رجوی و سلطنت طلب ها صریحاً می گویند ما با اینها ارتباط پیدا کرده ایم و عوامل ما در آنجا حضور دارند، آن وقت ما باید دنبال ثابت کردن حضور آنها باشیم؟». این تنها واکنش از طرف منصوبین حکومتی بود و هیچ صحبت دیگری در این مورد به میان نیامد.

از عاشورا یک سال گذشت، از روزی که سردار نقدی به دستور فرمانده کل قوا، تمامی تصاویر آرشیوی دوربین های کنترل ترافیک را دزدید تا در صندوقچه اسرار خفت بار مجتبا خامنه ای نگه داری شود اما تصاویر ما ماندگار است،  تصاویری که پخش خواهد شد و دیده خواهد شد تا به همگان بگوید آن که دروغ می گوید، جمهوری اسلامی است و بس.

— — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — —

متن کامل مصاحبه با جوانفکر: واکنش جوانکفر به پیشنهاد پخش فیلم‌های دوربین‌های کنترل ترافیک از سیما