نوشته های برچسب خورده با ‘احمد زیدآبادی’

پرونده اعتصاب غذای دوازده زندانی اوین به ظاهر بسته شد، خبرش که به همراهان گوهردشتی‌شان رسید آنان نیز باز همراه شدند و به اعتصاب پایان دادند اما پرونده اعتصاب غذا در زندان‌های جمهوری اسلامی هم‌چنان مفتوح است. در خبرها می‌خوانیم که اعتصاب غذای زندانیان کرد وارد ده‌روز چهارم می‌شود. این‌ها اخباری است که منتشر می‌شود اگر به آرشیو اخبار منتشر شده از اعتصاب زندانیان کرد سرک بکشیم خواهیم دانست که خبرِ اعتراض‌شان شاید پس از گذشت چندین روز توانسته به بیرون از زندان درز کند تا دیگران نیز از حال‌شان با خبر باشند.  در شرایطی که راهِ برقراری ارتباط به بیرون از زندان به غایت دشوار است قطعن اعتصابات و اعتراضاتی در زندان‌های جمهوری اسلامی برقرار است که ما از آن بی‌خبریم.

 این وجه تمام ماجرا نیست، پرونده اعتصاب غذا به مراتب وسیع‌تر از این ابعاد است. امید است در این یادداشت با طرح موضوعی به نام «اعتصاب خاموش» آن ابعاد نادیدنی، ملموس شود. اعتصاب کنندگان اخیر به دلایلی که در این روزها بارها ذکر شده (قتل هاله سحابی و هدی‌ صابر) دست به اعتراض زدند اما شرایط در زندان‌های ج.ا به گونه‌ای است که زندانیان هر روزه، دلیل کافی برای دست زدن به اعتصاب غذا یا هر نوع شیوه‌ی اعتراضی دیگر دارند. شرایطی که مسئولین برای زندانیان مهیا می‌کنند به شدت خفت‌بار است. سلول‌های انفرادی به ابعاد قبر، شرایط بهداشتی که از توصیفش عاجزیم، شیوه برخورد زندانبانان و بازجویان با زندانیان، انواع و اقسام شکنجه به مراتب وحشیانه‌تر نسبت به قرون وسطا و در آخر روسفیدی هیتلر و استالین در محضر نائب امام زمان از جمله دلایلی است که زندانیان ترغیب یا به نوعی مجبور می‌شوند دست به چنین کنشی رادیکال (اعتصاب غذا) بزنند. مشروح دلایل برشمرده را، قبل‌تر در مطلبی با عنوان «پیام خاتمی دریافت و درخواستش مورد قبول مقامات واقع شد!» آوردم.

 آن‌چه باعث شد تا با چنین مقدمه‌ای عریض و طویل به تشریح «اعتصاب خاموش» بپردازم، گزارشی بود که از وضعیت احمد زیدآبادی خواندیم. مهدیه محمدی همسر احمد زیدآبادی چنین می‌نویسد: «این بار کاهش وزن خیلی محسوس بود، احساس کردم حداقل ۱۰ کیلو وزنش کم شده زمانی که برای خداحافظی بلند شد، شلوارش داشت از پایش می افتاد. من خیلی نگرانم.»
تعجب کردم و نام اعتصاب کنندگان اوین و گوهردشت را باز مرور کردم شاید نامی هم از احمد زیدآبادی باشد اما این‌چنین نبود، نام احمد در هیچ لیستی نبود اما طرح این سوال اجباری است که چه عاملی می‌تواند موجب کاهش ده کیلویی وزن زندانی در بیست روز شود؟ حقیقت تلخی که جاری است را می‌توان «اعتصاب خاموش» نام نهاد. اعتراضی که به‌طور روزمره در زندان‌های نظام اسلامی برقرار است.

 رضا هدی‌صابر رادیکال نبود که انتخاب اولش اعتصاب غذا باشد، وجدان رضا آرام نمی‌گرفت، انتخاب رادیکالِ رضا جهت آرامش وجدانش بود، ابزار دیگری برای اعتراض به این سطح خشونت و ظلم نداشت. سکوت در برابر ظلم وارده آزارش می‌داد. اما بازگردیم به شرایط احمد زیدآبادی، اینان که برشمردم در مورد او نیز صادق است. اما این‌که چرا نام زیدآبادی در زمره معترضان و اعتصاب‌کنندگان نیست سوال دیگری‌ست. خاطرات و دست‌نوشته‌های زندانیان سیاسی منبعی خواهد بود جهت یافتن پاسخ این سوالات. اکنون که ما به تیزهوشی احمد در تحلیل مسائل روزمره واقفیم پی بردن به دلیلِ رسانه‌ای نشدن اعتصاب وی سخت است. اما گمان من آن است که وی معتقد است در شرایط فعلی با توجه به ناهمراهی موج اجتماعی با اعتصاب کنندگان، چنین شیوه‌ی مبارزاتی موثر نخواهد بود و تنها از برندگی این سلاح (اعتصاب غذا) جهت مراتب آتی کاسته خواهد شد.

— — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — —

این یادداشت در وبلاگ «سه راه جمهوری» منتشر و در این‌جا بازنشر می‌شود.

احمد زیدآبادی در دادگاه انقلاب پس از کودتای 22 خرداد توسط دار و دسته مقام رهبری!

یک سال قبل از آن‌که پیر احمدآباد در غربت جان بسپارد، «احمد»ی در غربی‌ترین شهر استان کرمان زاده شد تا 44 سال بعد تمام قد در مناظره‌ای به شخصیت بزرگی چون دکتر مصدق بپردازد. طرف دیگر مناظره، روح‌الله حسینیان، بازجوی این روزهای احمد زیدآبادی است. حسینیان از همان روزها برای همه آشنا بود. احمدزیدآبادی خوب می دانست که او همان «خسرو» اتاق‌هایِ بازجوییِ زندان‌های مخوفِ جمهوری اسلامی است.

از مناظره احمد زیدآبادی و روح‌الله حسینیان درباره دکتر مصدق 5 سال می گذرد. «شرف اهل قلم» می دانست که با نماینده چه خط‌ و‌مشی روبه‌رو شده است. تا جایی که در ابتدای مناظره می گوید: «آقای حسینیان آزادی بیشتری در بیان نظرات خویش دارند اما در مورد مخالفان و رقبای دکتر مصدق باید با احتیاط سخن گفت و بر فرض که من این حرف ها را هم بزنم، انعکاس مطبوعاتی نخواهد داشت.» در این روزها که «چهل‌و‎چهار» سال از مرگ مصدق و «ششصد و سی و دو روز» از بازداشت غیرقانونی نماد شرافت-احمد زیدآبادی می گذرد، بازخوانی مناظره 5 سال پیش، دست کم جرعه‌ای است که عطش خواندن مقالات روزمره آن عزیز را تا حدودی فرو می نشاند.

متن مناظره از خبرگزاری آفتاب:

اظهارات زیدآبادی
«احمد زیدآبادی»، روزنامه نگار و کارشناس مسایل سیاسی و «روح الله حسینیان» رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی دو طرف این مناظره بودند که اولی از مصدق و راه مصدق دفاع کرد و دیگری به انتقاد از مصدق پرداخت.
احمد زیدآبادی در ابتدای این مراسم با گرامیداشت 39 سال وفات دکتر مصدق گفت: «واقعیت این است که در نهضت ملی شدن صنعت نفت شخصیت ها و گروه های مختلفی دخیل بودند اما هر کدام دارای یک انگیزه، شیوه و روش خاص خویش بودند و در این مسیر از یکدیگر متمایز بودند.»
زیدآبادی در ادامه با اشاره به محدودیت های خود در دفاع از مصدق گفت: «آقای حسینیان آزادی بیشتری در بیان نظرات خویش دارند اما در مورد مخالفان و رقبای دکتر مصدق باید با احتیاط سخن گفت و بر فرض که من این حرف ها را هم بزنم، انعکاس مطبوعاتی نخواهد داشت.»
این روزنامه نگار ادامه داد: «اگر از ابتدای انقلاب نگاه کنیم در مورد دکتر مصدق غیر از مدت کوتاهی، در صحبت های تلویزیونی و کتاب ها اجازه دفاع عادلانه در رسانه های ملی داده نشد.»
این کارشناس مسایل سیاسی افزود: «من درصدد دفاع مطلق از هیچ کس نیستم و از طرفی اگر به مشی آیت الله کاشانی و نواب صفوی هم انتقاد می کنیم به این معنا نیست که در حوزه قدرت آنها هیچ نقطه مثبتی دیده نمی شود، بلکه معتقدم هم آیت الله کاشانی و هم فداییان اسلام در شکل گیری نهضت ملی شدن صنعت نفش داشتند اما نقششان با مصدق فرق می کند.»

زیدآبادی ادامه داد: «فدائیان اسلام جمعیتی بودند که نواب صفوی آنها را پایه گذاشت. نواب که ظهور کرد درکی از اسلام داشت که تصور می کرد تنها سخنگوی اسلام شخص ایشان است و تنها هدفی را هم که تعریف می کرد ارعاب، ترور و جو ترس و ارعاب بود و در اطراف او نیز افرادی نترس و پا به کار بودند.»

وی  افزود: «اگر بخواهیم برای فدائیان اسلام در شرایطی فعلی معادلی قایل شویم انصار حزب الله است. نواب در آن سن و سال (21 سالگی) برنامه ای نوشته بود و تعریفی از حکومت اسلامی کرده بود و اصرار داشت همین باید اجرا شود».
زیدآبادی ادامه داد: «کلا خط مشی فداییان اسلام ایجاد رعب و وحشت بود که همه را به چشمی نگاه کنند که گویی از دین خارج هستند و تنها شیوه به راه آوردن آنها هم استفاده از خشونت است.
به گفته این روزنامه نگار،«آیت الله کاشانی شخصیتی است که در دوره های مختلف به نظر می آید مواضع مختلفی می گیرد،‌ به شدت ضدانگلیسی بود،‌ انگیزه کاملی داشت اما در تاکتیک ها ثابت قدم نبود و مرتب دیدگاه هایش را عوض می کرد.»

زیدآبادی در ادامه گفت: «کاشانی فردی به غایت خودخواه بود و با اینکه موقعیت نسبتا مناسبی داشت اما با این حال دوست داشت همه چیز بر محور ایشان بچرخد و همین امر باعث شد کم کم از اصل ملی شدن صنعت نفت فاصله بگیرد و نهایتا کودتا را تأیید کند.
وی افزود: «در این میان مصدق هست که به هر حال فردی معتقد به دموکراسی است و می کوشد با تکیه بر قواعد خاصی به هدفی که آن را ملی می نامد دست پیدا کند،‌ مصدق فرد مسؤول و اصولی است. مصدق گاهی بیش از اندازه احساسی برخورد می کند اما به لحاظ سلامت نفس من او را به دو جریان دیگر ترجیح می دهم.»

اظهارات حسینیان
روح الله حسینیان اما ترجیح داد قبل از آنکه بخواهد مصدق را نقد کند،‌ از زیدآبادی گله کند که چرا گفته است «حسینیان هر چه دلش می خواهد می گوید ولی من محدودم و نمی توانم بگویم».
حسینیان سپس گفت: «کلی گویی در مسایل تاریخی غیر از مسایل سیاسی است و انسان باید محکم و مستند حرف بزند.»
حسینیان افزود: «اگر ما بخواهیم شخصیت ها را تعریف کنیم یا گونه شناسی کنیم ،تعاریفی که از مصدق ارایه شده، با یکدیگر 180 درجه فاصله دارد. برخی طرفدارانش او را ناسیونالیست و بعضی لیبرال دمکرات و برخی او را به عنوان یک مبارز و عده ای هم او را رهبر ملی شدن صنعت نفت تعریف می کنند.»رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی افزود: «در مقابل هم عده ای او را سلطنت طلب، فرصت طلب، محافظه کار، قدرت طلب، دیکتاتور ناتمام می دانند و امام هم وقتی در مورد جبهه ملی حرف میزند می گوید کسی که اینها این همه از وی تعریف می کنند اصلا مسلمان نبود.»

حسینیان در ادامه برای نقد بهتر دکتر مصدق ترجیح داد به ارائه بیوگرافی وی بپردازد که به گفته وی عبارتند از: «مصدق در یک طبقه اشرافی وابسته به حکومت متولد شد،‌ پدرش یکی از کارگزاران حکومت قجری بود، مادر مصدق نوه فتحعلی شاه بود، مظفرالدین شاه شوهر خاله مصدق بود.»
حسینیان در ادامه مدعی شد: «مادر دکتر مصدق سه شوهر 70 ساله کرد» که این سخن وی با اعتراض برخی دانشجویان مواجه گردید.
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه مدعی تمجید مصدق از رضاشاه شد و گفت: «رضا شاه بارها او را به عنوان مشورت دعوت می کرد.»
به گفته حسینیان،«مصدق به همراه خدمتگزارانش توسط رضاخان پنج ماه به زندان بیرجند تبعید شد که دو بار در این زندان دست به خودکشی زد که هر دو بار مامورین او را نجات دادند.»

پاسخ زیدآبادی
احمد زیدآبادی در ادامه این مناظره در پاسخ به ادعای حسینیان در مورد اشراف زاده بودن مصدق،‌ به نقل جمله ای از مرحوم آیت الله طالقانی اشاره کرد که: «مصدق مانند موسی در دربار بزرگ شد اما علیه دربار طغیان کرد.»
وی با اشاره نقش برخی علما در روی کار آمدن رضاخان و رأی موافق آیت الله کاشانی به تغییر سلطنت در مجلس مؤسسان گفت: «مشکل مصدق دیکتاتوری بود و سخن مصدق این بود که اگر رضاخان (که در آن زمان هنوز رئیس الوزرا بود) پادشاه شود، دیکتاتوری ایجاد شده و مشروطه از بین می رود.»
به گفته زیدآبادی، یکی از درخشان ترین کارهای مصدق نطقی بود که در مجلس منصفانه انجام داد. وی افزود: «مصدق نه هر چیزی را تأیید می کرد و هر چیزی را هم نفی نمی کرد بلکه خوبی را تأیید و بدی را نفی می کرد.»
زیدآبادی افزود: «مصدق یک لیبرال، دمکرات،‌ دارای شور ناسیونالیستی و ملی گرایی معتدل بود که تلاش او حفظ منافع ملی بود.»
این روزنامه نگار با اشاره به توهین ها و جسارت هایی که توسط اشخاص و روزنامه های وقت ایران به دکتر مصدق می شد و در برخی موارد یکی از طرفداران مصدق را در کوه های اطراف تهران به قتل رساندند،‌ گفت: «وقتی آنها را دستگیر می کردند بعد می گفتند مصدق دیکتاتور است.»

پاسخ حسینیان
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه این مناظره گرفت: «مصدق از نگاه نظری قطعا مسلمان بود اما در عمل هیچ کس عملی را که عمل به شریعت باشد از او روایت نکرد، ‌مصدق با اینکه مستطیع بود اما به حج نرفت.» روح الله حسینیان در ادامه گفت:«در دوران حکومت مصدق برخی بهائیون شروع به آزار مسلمانان کردند و آیت الله بروجردی هم آقای فلسفی را به عنوان نماینده نزد مصدق فرستاد و درخواست برخورد با بهائیون را داشت که مصدق هم خندید و گفت: «برای من بین بهائیان و مسلمانان فرقی نیست و هر دو اعضای این کشورند.»
حسینیان افزود: «مصدق مدعی دموکراسی بود اما وقتی به عنوان نخست وزیر انتخاب شد اولین کاری که کرد تصویب لایحه اختیارات بود و این در حالی است که پیش از نخست وزیری مصدق وقتی وزیر دادگستری درخواست اختیارات کرد، مصدق در نطقی گفت: «طبق اصل 27 قانون اساسی تمامی قوا منفک از یکدیگرند.»
وی ادامه داد: «مصدق مانند دیکتاتوری مثل رضاخان فرد قدرتمند نبود و آدم ناتوانی بود. مصدق به دلیل وابستگی طبقاتی به اشراف هیچ گاه به طبقه پایین مردم اتکا نداشت و به همین دلیل هیچ گاه از مردم در مقابل کودتاگران کمک نخواست.»

پاسخ مجدد زیدآبادی
این بار که نوبت مناظره به زیدآبادی رسید،‌ وی به بررسی دو موضعی که به مصدق انتقاد می شود پرداخت و گفت: «از یک طرف می گویند چرا انقلاب نکرد و از طرف دیگر می گویند چرا کار فراقانونی کرده؟»
وی افزود: «مصدق به لحاظ شخصی پایبند به دموکراسی بود اما در کشور ما دموکراسی با تناقض روبرو می شود.»
زیدآبادی با اشاره به توطئه های مجلس وقت که به گفته وی کانون توطئه بود گفت: «مصدق یا می بایست بحث ملی شدن صنعت نفت را کنار بگذارد و یا اینکه به ملی شدن صنعت نفت و راه حلی برای کنترل مجلس بیابد و تنها راهش این بود که مجلس را منحل کند».
وی افزود: «مصدق فردی مذهبی به معنای شخصی بود، او یک سکولار متدین بود. در یک کشور باید همه یکسان باشند وگرنه نظام آپارتایدی حاکم می شود.»
به گفته زیدآبادی: «یک بهایی از نظر آقای بروجردی مشکل دارد. اما از نظر دولت آدمی است که اعتقاد دیگری دارد و نمی شود او را به لحاظ اعتقادش به صلابه کشید.»
وی افزود: «مصدق رفتاری رادیکال اما با پوشش های قانونی داشت و به نظر من او درست و انسانی رفتار کرد».

پاسخ مجدد حسینیان
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه این مناظره با اشاره به برخورد مصدق با مخالفانش گفت: «شیخ محمد تهرانی به جرم مخالفت با مصدق دستگیر شد و تا آخر عمر دولتمصدق در حبس بود».
حسینیان که می کوشید حمایت رسانه ها از مصدق را خاطرنشان شود، گفت: «رادیو در اختیار دولت بود و مصدق هر نطقی می خواست انجام می داد و روزنامه ها از وی حمایت می کردند، طرفداران جبهه ملی به رهبری فروهر به منزل آیت الله کاشانی حمله کردند و فردی به نام حدادیان را به قتل رساندند».
حسینیان افزود: «یکی از اشتباهات مصدق برانگیختن حالت ضدمذهبی بود که علمای نجف و قم علیه او موضع گیری کردند».
به گفته حسینیان: «آیت الله کاشانی تا اواخر سال 1331 کاملا از مصدق حمایت می کرد و وقتی مصدق به خارج از کشور رفت این آیت الله کاشانی بود که شورش های توده را آرام می کرد و دلیل اصلی اختلافات برنامه های دیکتاتوری بود که مصدق آغاز کرد».

بالاگرفتن مباحثه
احمد زیدآبادی هم در ادامه این مناظره با اشاره به برخی صفات اخلاقی دکتر مصدق گفت: «دکتر مصدق حتی یک بار هم علیه آیت الله کاشانی سخنی نگفت، مصدق یک جنتلمن واقعی بود و اهل توهین و بدگویی هم نبود».
زیدآبادی در ادامه با اشاره به ارتباط برخی اطرافیان آیت الله کاشانی با سفارتخانه های خارجی، گفت: «اطرافیان آیت الله کاشانی وارد یک توطئه عملی شده بودند.»
این روزنامه نگار با اشاره به مواضع برخی مقامات نظام جمهوری اسلامی گفت: «عادلانه نیست که اینها بگویند مصدق دموکرات نبود.»
روح الله حسینیان در واکنش به سخنان زیدآبادی که با تشویق های مکرر دانشجویان همراه شده بود، گفت: «شما در طول دوران حاکمیت خود هولوکاستی به وجود آوردید که هیچ کس جرأت نداشت مقابل شما موضع گیری کند.»
حسینیان به ذکر همین جمله بسنده کرد و ترجیح داد به موضوع اصلی مناظره بازگردد و ادامه داد: «من برای مصدق نسبت به سایرین فرقی قایل هستم ولی نمی توان اسناد را نادیده گرفت.» به ادعای حسینیان: «مصدق هر وقت فرصتی دست می داد کمال چاپلوسی را رعایت می کرد.»
حسینیان در این هنگام عکسی از دکتر مصدق را نشان داد که در حال بوسیدن دست «ثریا» همسر محمدرضا شاه بود و ادامه داد: «وقتی شاه موضع مصدق را حمایت می کرد، مصدق هم متقابلا به تعریف و تمجید از شاه می پرداخت.»
به گفته رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آیت الله کاشانی یکسره بر آزادی و حق مردم در مقابل دربار اصرار می کرد.

به ادعای حسینیان، حتی یک نطق هم تا قبل از 28 خرداد 1329 نمی توان یافت که دکتر مصدق از ملی شدن صنعت نفت سخن گفت باشد و این در حالی است که آیت الله کاشانی در تمام بیانیه های خود تأکید می کرد «نفت ایرانی مربوط به ایرانی است.»
حسینیان همچنین مدعی شد نطق 28 خرد 1329 مصدق هم، بیانیه آیت الله کاشانی است که مصدق از طرف او در نطق قبل از دستور خود قرائت می کند.

حسینیان افزود: «آقای کاشانی از ابتدا از آزادیخواهی سخن می گفت ولی مصدق قبل از 1329 از مخالفان ملی شدن صنعت نفت بود». (خنده حضار)
احمد زیدآبادی در ادامه این مناظره گفت: «فدائیان اسلام دقیقا تا ترور رزم آرا با مثلث فداییان، ‌ملی ها و آیت الله کاشانی همراه بودند اما بعد از آن هم علیه مصدق و هم علیه آیت الله کاشانی بیانیه می دادند.»
وی افزود: «مصدق چیزی را بدون مطالعه ملغی نمی کرد و وقتی از نظر حقوقی به این نتیجه رسید که این (ملی کردن صنعت نفت از دیدگاه مجامع جهانی) امر امکانپذیر است آن را انجام داد».
در ادامه این مناظره روح الله حسینیان گفت: «آنچه را که من می گویم از دیدگاه فرد مذهبی است.»
وی افزود: «مصدق را ناسیونالیست نمی دانم برای اینکه ناسیونالیست باید به وطن خود عشق بورزد ولی مصدق خود (در خاطراتش) معترف است می خواستم در سوئیس زندگی کنم.»
حسینیان ادامه داد:«من او را مبارز نمی دانم برای اینکه هر وقت اوضاع سخت می شد به احمدآباد می رفت و به زندگی خصوصی خود می پرداخت و هر گاه اوضاع باز می شد دوباره وارد صحنه سیاسی می شد.»
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی افزود: «مصدق را لیبرال – دموکرات نمی دانم چرا که وقتی به حکومت رسید تمامی مبانی لیبرال – دموکراسی را زیر پا گذاشت.»
حسینیان با بیان اینکه ما مصدق را در چارچوب ادعای خودش مورد نقد قرار می دهیم گفت: «مصدق مدعی قانون اساسی و تفکیک قوا بوده و وقتی به حکومت رسید مبانی دموکراتیک را زیرپا گذاشت.»
وی افزود: «مصدق را فردی وابسته به طبقه اشرافی می دانم که در طول زندگی سیاسی خود اشرافیت را کنار نگذاشت و تکیه بر مردم نکرد و همین باعث شکست او شد».

اما زیدآبادی هم در تعریف نهایی خود از مصدق اظهار داشت: «فکر می کنم مصدق به لحاظ اخلاقی شریف ترین رجل سیاسی است که در دنیای معاصر ظهور کرده،‌ وی فردی پایبند به اخلاق و دارای احساسات ملی گرایانه بود.»
زیدآبادی افزود: «دکتر مصدق را انسانی فوق العاده، ‌نترس و دمکرات می دانم که جلوه ای شجاعت او در قائله 9 اسفند بود.»
وی ادامه داد: «دکتر مصدق انسانی است به لحاظ فکری نابغه.»
زیدآبادی در پایان گفت: «مصدق را دارای شخصیتی قوی و پاک می بینم که هرگز از مقدسات عدول نکرد و او را فردی سکولار می دانم که به جدایی دین از مذهب اعتقاد داشت.»

زیدآبادی ادامه داد: «فدائیان اسلام جمعیتی بودند که نواب صفوی آنها را پایه گذاشت. نواب که ظهور کرد

زیدآبادی:اگر از ابتدای انقلاب نگاه کنیم در مورد دکتر مصدق غیر از مدت کوتاهی، در صحبت های تلویزیونی و کتاب ها اجازه دفاع عادلانه در رسانه های ملی داده نشد

درکی از اسلام داشت که تصور می کرد تنها سخنگوی اسلام شخص ایشان است و تنها هدفی را هم که تعریف می کرد ارعاب، ترور و جو ترس و ارعاب بود و در اطراف او نیز افرادی نترس و پا به کار بودند.»

وی  افزود: «اگر بخواهیم برای فدائیان اسلام در شرایطی فعلی معادلی قایل شویم انصار حزب الله است. نواب در آن سن و سال (21 سالگی) برنامه ای نوشته بود و تعریفی از حکومت اسلامی کرده بود و اصرار داشت همین باید اجرا شود».
زیدآبادی ادامه داد: «کلا خط مشی فداییان اسلام ایجاد رعب و وحشت بود که همه را به چشمی نگاه کنند که گویی از دین خارج هستند و تنها شیوه به راه آوردن آنها هم استفاده از خشونت است.
به گفته این روزنامه نگار،«آیت الله کاشانی شخصیتی است که در دوره های مختلف به نظر می آید مواضع مختلفی می گیرد،‌ به شدت ضدانگلیسی بود،‌ انگیزه کاملی داشت اما در تاکتیک ها ثابت قدم نبود و مرتب دیدگاه هایش را عوض می کرد.»

زیدآبادی در ادامه گفت: «کاشانی فردی به غایت خودخواه بود و با اینکه موقعیت نسبتا مناسبی داشت اما با این حال دوست داشت همه چیز بر محور ایشان بچرخد و همین امر باعث شد کم کم از اصل ملی شدن صنعت نفت فاصله بگیرد و نهایتا کودتا را تأیید کند.
وی افزود: «در این میان مصدق هست که به هر حال فردی معتقد به دموکراسی است و می کوشد با تکیه بر قواعد خاصی به هدفی که آن را ملی می نامد دست پیدا کند،‌ مصدق فرد مسؤول و اصولی است. مصدق گاهی بیش از اندازه احساسی برخورد می کند اما به لحاظ سلامت نفس من او را به دو جریان دیگر ترجیح می دهم.»

اظهارات حسینیان
روح الله حسینیان اما ترجیح داد قبل از آنکه بخواهد مصدق را نقد کند،‌ از زیدآبادی گله کند که چرا گفته است «حسینیان هر چه دلش می خواهد می گوید ولی من محدودم و نمی توانم بگویم».

حسینیان سپس گفت: «کلی گویی در مسایل تاریخی غیر از مسایل سیاسی است و انسان باید محکم و مستند حرف بزند.»

حسینیان افزود: «اگر ما بخواهیم شخصیت ها را تعریف کنیم یا گونه شناسی کنیم ،تعاریفی که از مصدق ارایه شده، با یکدیگر 180 درجه فاصله دارد. برخی طرفدارانش او را ناسیونالیست و بعضی لیبرال دمکرات و برخی او را به عنوان یک مبارز و عده ای هم او را رهبر ملی شدن صنعت نفت تعریف می کنند.»

رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی افزود: «در مقابل هم عده ای او را سلطنت طلب، فرصت طلب، محافظه کار، قدرت طلب، دیکتاتور ناتمام می دانند و امام هم وقتی در مورد جبهه ملی حرف می

حسینیان:مصدق در یک طبقه اشرافی وابسته به حکومت متولد شد،‌ پدرش یکی از کارگزاران حکومت قجری بود، مادر مصدق نوه فتحعلی شاه بود، مظفرالدین شاه شوهر خاله مصدق بود

زند می گوید کسی که اینها این همه از وی تعریف می کنند اصلا مسلمان نبود.»

حسینیان در ادامه برای نقد بهتر دکتر مصدق ترجیح داد به ارائه بیوگرافی وی بپردازد که به گفته وی عبارتند از: «مصدق در یک طبقه اشرافی وابسته به حکومت متولد شد،‌ پدرش یکی از کارگزاران حکومت قجری بود، مادر مصدق نوه فتحعلی شاه بود، مظفرالدین شاه شوهر خاله مصدق بود.»

حسینیان در ادامه مدعی شد: «مادر دکتر مصدق سه شوهر 70 ساله کرد» که این سخن وی با اعتراض برخی دانشجویان مواجه گردید.

رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه مدعی تمجید مصدق از رضاشاه شد و گفت: «رضا شاه بارها او را به عنوان مشورت دعوت می کرد.»

به گفته حسینیان،«مصدق به همراه خدمتگزارانش توسط رضاخان پنج ماه به زندان بیرجند تبعید شد که دو بار در این زندان دست به خودکشی زد که هر دو بار مامورین او را نجات دادند.»

پاسخ زیدآبادی
احمد زیدآبادی در ادامه این مناظره در پاسخ به ادعای حسینیان در مورد اشراف زاده بودن مصدق،‌ به نقل جمله ای از مرحوم آیت الله طالقانی اشاره کرد که: «مصدق مانند موسی در دربار بزرگ شد اما علیه دربار طغیان کرد.»

وی با اشاره نقش برخی علما در روی کار آمدن رضاخان و رأی موافق آیت الله کاشانی به تغییر سلطنت در مجلس مؤسسان گفت: «مشکل مصدق دیکتاتوری بود و سخن مصدق این بود که اگر رضاخان (که در آن زمان هنوز رئیس الوزرا بود) پادشاه شود، دیکتاتوری ایجاد شده و مشروطه از بین می رود.»

به گفته زیدآبادی، یکی از درخشان ترین کارهای مصدق نطقی بود که در مجلس منصفانه انجام داد. وی افزود: «مصدق نه هر چیزی را تأیید می کرد و هر چیزی را هم نفی نمی کرد بلکه خوبی را تأیید و بدی را نفی می کرد.»

زیدآبادی افزود: «مصدق یک لیبرال، دمکرات،‌ دارای شور ناسیونالیستی و ملی گرایی معتدل بود که تلاش او حفظ منافع ملی بود.»

این روزنامه نگار با اشاره به توهین ها و جسارت هایی که توسط اشخاص و روزنامه های وقت ایران به دکتر مصدق می شد و در برخی موارد یکی از طرفداران مصدق را در کوه های اطراف تهران به قتل رساندند،‌ گفت: «وقتی آنها را دستگیر می کردند بعد می گفتند مصدق دیکتاتور است.»

پاسخ حسینیان
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه این مناظره گرفت: «مصدق از نگاه نظری قطعا مسلمان بود اما در عمل هیچ کس عملی را که عمل به شریعت باشد از او روایت نکرد، ‌مصدق با اینکه مستطیع بود اما به حج نرفت.»

روح الله حسینیان در ادامه گفت:«در

زیدآبادی:مصدق یک لیبرال، دمکرات،‌ دارای شور ناسیونالیستی و ملی گرایی معتدل بود که تلاش او حفظ منافع ملی بود

دوران حکومت مصدق برخی بهائیون شروع به آزار مسلمانان کردند و آیت الله بروجردی هم آقای فلسفی را به عنوان نماینده نزد مصدق فرستاد و درخواست برخورد با بهائیون را داشت که مصدق هم خندید و گفت: «برای من بین بهائیان و مسلمانان فرقی نیست و هر دو اعضای این کشورند.»

حسینیان افزود: «مصدق مدعی دموکراسی بود اما وقتی به عنوان نخست وزیر انتخاب شد اولین کاری که کرد تصویب لایحه اختیارات بود و این در حالی است که پیش از نخست وزیری مصدق وقتی وزیر دادگستری درخواست اختیارات کرد، مصدق در نطقی گفت: «طبق اصل 27 قانون اساسی تمامی قوا منفک از یکدیگرند.»

وی ادامه داد: «مصدق مانند دیکتاتوری مثل رضاخان فرد قدرتمند نبود و آدم ناتوانی بود. مصدق به دلیل وابستگی طبقاتی به اشراف هیچ گاه به طبقه پایین مردم اتکا نداشت و به همین دلیل هیچ گاه از مردم در مقابل کودتاگران کمک نخواست.»

پاسخ مجدد زیدآبادی
این بار که نوبت مناظره به زیدآبادی رسید،‌ وی به بررسی دو موضعی که به مصدق انتقاد می شود پرداخت و گفت: «از یک طرف می گویند چرا انقلاب نکرد و از طرف دیگر می گویند چرا کار فراقانونی کرده؟»

وی افزود: «مصدق به لحاظ شخصی پایبند به دموکراسی بود اما در کشور ما دموکراسی با تناقض روبرو می شود.»

زیدآبادی با اشاره به توطئه های مجلس وقت که به گفته وی کانون توطئه بود گفت: «مصدق یا می بایست بحث ملی شدن صنعت نفت را کنار بگذارد و یا اینکه به ملی شدن صنعت نفت و راه حلی برای کنترل مجلس بیابد و تنها راهش این بود که مجلس را منحل کند».
وی افزود: «مصدق فردی مذهبی به معنای شخصی بود، او یک سکولار متدین بود. در یک کشور باید همه یکسان باشند وگرنه نظام آپارتایدی حاکم می شود.»

به گفته زیدآبادی: «یک بهایی از نظر آقای بروجردی مشکل دارد. اما از نظر دولت آدمی است که اعتقاد دیگری دارد و نمی شود او را به لحاظ اعتقادش به صلابه کشید.»

وی افزود: «مصدق رفتاری رادیکال اما با پوشش های قانونی داشت و به نظر من او درست و انسانی رفتار کرد».

پاسخ مجدد حسینیان
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه این مناظره با اشاره به برخورد مصدق با مخالفانش گفت: «شیخ محمد تهرانی به جرم مخالفت با مصدق دستگیر شد و تا آخر عمر دولت

حسینیان:رادیو در اختیار دولت بود و مصدق هر نطقی می خواست انجام می داد و روزنامه ها از وی حمایت می کردند، طرفداران جبهه ملی به رهبری فروهر به منزل آیت الله کاشانی حمله کردند و فردی به نام حدادیان را به قتل رساندند

مصدق در حبس بود».

حسینیان که می کوشید حمایت رسانه ها از مصدق را خاطرنشان شود، گفت: «رادیو در اختیار دولت بود و مصدق هر نطقی می خواست انجام می داد و روزنامه ها از وی حمایت می کردند، طرفداران جبهه ملی به رهبری فروهر به منزل آیت الله کاشانی حمله کردند و فردی به نام حدادیان را به قتل رساندند».

حسینیان افزود: «یکی از اشتباهات مصدق برانگیختن حالت ضدمذهبی بود که علمای نجف و قم علیه او موضع گیری کردند».
به گفته حسینیان: «آیت الله کاشانی تا اواخر سال 1331 کاملا از مصدق حمایت می کرد و وقتی مصدق به خارج از کشور رفت این آیت الله کاشانی بود که شورش های توده را آرام می کرد و دلیل اصلی اختلافات برنامه های دیکتاتوری بود که مصدق آغاز کرد».

بالاگرفتن مباحثه
احمد زیدآبادی هم در ادامه این مناظره با اشاره به برخی صفات اخلاقی دکتر مصدق گفت: «دکتر مصدق حتی یک بار هم علیه آیت الله کاشانی سخنی نگفت، مصدق یک جنتلمن واقعی بود و اهل توهین و بدگویی هم نبود».

زیدآبادی در ادامه با اشاره به ارتباط برخی اطرافیان آیت الله کاشانی با سفارتخانه های خارجی، گفت: «اطرافیان آیت الله کاشانی وارد یک توطئه عملی شده بودند.»

این روزنامه نگار با اشاره به مواضع برخی مقامات نظام جمهوری اسلامی گفت: «عادلانه نیست که اینها بگویند مصدق دموکرات نبود.»

روح الله حسینیان در واکنش به سخنان زیدآبادی که با تشویق های مکرر دانشجویان همراه شده بود، گفت: «شما در طول دوران حاکمیت خود هولوکاستی به وجود آوردید که هیچ کس جرأت نداشت مقابل شما موضع گیری کند.»

حسینیان به ذکر همین جمله بسنده کرد و ترجیح داد به موضوع اصلی مناظره بازگردد و ادامه داد: «من برای مصدق نسبت به سایرین فرقی قایل هستم ولی نمی توان اسناد را نادیده گرفت.»
به ادعای حسینیان: «مصدق هر وقت فرصتی دست می داد کمال چاپلوسی را رعایت می کرد.»

حسینیان در این هنگام عکسی از دکتر مصدق را نشان داد که در حال بوسیدن دست «ثریا» همسر محمدرضا شاه بود و ادامه داد: «وقتی شاه موضع مصدق را حمایت می کرد، مصدق هم متقابلا به تعریف و تمجید از شاه می پرداخت.»

به گفته رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آیت الله کاشانی یکسره بر آزادی و حق مردم در مقابل دربار اصرار می کرد.

به ادعای حسینیان، حتی یک نطق هم تا قبل از 28 خرداد 1329 نمی توان یافت که دکتر مصدق از ملی شدن صنعت نفت سخن گفت باشد و این در حالی است که آیت الله کاشانی در تمام بیانیه های خود تأکید می کرد «نفت ایرانی مربوط به ایرانی است.»
حسینیان همچنین مدعی شد نطق 28 خرد 1329 مصدق هم، بیانیه آیت الله کاشانی است که مصدق از طرف او در نطق قبل از دستور خود قرائت می کند.

حسینیان افزود: «آقای کاشانی

زیدآبادی:اطرافیان آیت الله کاشانی وارد یک توطئه عملی با همکاری سفارتخانه های خارجی علیه مصدق شده بودند

از ابتدا از آزادیخواهی سخن می گفت ولی مصدق قبل از 1329 از مخالفان ملی شدن صنعت نفت بود». (خنده حضار)

احمد زیدآبادی در ادامه این مناظره گفت: «فدائیان اسلام دقیقا تا ترور رزم آرا با مثلث فداییان، ‌ملی ها و آیت الله کاشانی همراه بودند اما بعد از آن هم علیه مصدق و هم علیه آیت الله کاشانی بیانیه می دادند.»

وی افزود: «مصدق چیزی را بدون مطالعه ملغی نمی کرد و وقتی از نظر حقوقی به این نتیجه رسید که این (ملی کردن صنعت نفت از دیدگاه مجامع جهانی) امر امکانپذیر است آن را انجام داد».

در ادامه این مناظره روح الله حسینیان گفت: «آنچه را که من می گویم از دیدگاه فرد مذهبی است.»

وی افزود: «مصدق را ناسیونالیست نمی دانم برای اینکه ناسیونالیست باید به وطن خود عشق بورزد ولی مصدق خود (در خاطراتش) معترف است می خواستم در سوئیس زندگی کنم.»
حسینیان ادامه داد:«من او را مبارز نمی دانم برای اینکه هر وقت اوضاع سخت می شد به احمدآباد می رفت و به زندگی خصوصی خود می پرداخت و هر گاه اوضاع باز می شد دوباره وارد صحنه سیاسی می شد.»

رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی افزود: «مصدق را لیبرال – دموکرات نمی دانم چرا که وقتی به حکومت رسید تمامی مبانی لیبرال – دموکراسی را زیر پا گذاشت.»

حسینیان با بیان اینکه ما مصدق را در چارچوب ادعای خودش مورد نقد قرار می دهیم گفت: «مصدق مدعی قانون اساسی و تفکیک قوا بوده و وقتی به حکومت رسید مبانی دموکراتیک را زیرپا گذاشت.»

وی افزود: «مصدق را فردی وابسته به طبقه اشرافی می دانم که در طول زندگی سیاسی خود اشرافیت را کنار نگذاشت و تکیه بر مردم نکرد و همین باعث شکست او شد».

اما زیدآبادی هم در تعریف نهایی خود از مصدق اظهار داشت: «فکر می کنم مصدق به لحاظ اخلاقی شریف ترین رجل سیاسی است که در دنیای معاصر ظهور کرده،‌ وی فردی پایبند به اخلاق و دارای احساسات ملی گرایانه بود.»

زیدآبادی افزود: «دکتر مصدق را انسانی فوق العاده، ‌نترس و دمکرات می دانم که جلوه ای شجاعت او در قائله 9 اسفند بود.»

وی ادامه داد: «دکتر مصدق انسانی است به لحاظ فکری نابغه.»

زیدآبادی در پایان گفت: «مصدق را دارای شخصیتی قوی و پاک می بینم که هرگز از مقدسات عدول نکرد و او را فردی سکولار می دانم که به جدایی دین از مذهب اعتقاد داشت.»

امیر مومنان! به خیالت در شلوغ ترین زمان قم، به آنجا سفر می کنی و در جمع عاشقانت طنازی می کنی، ما میکروب می شویم و تو مظهر پاکی ها و همه چیز تمام می شود؟ نه سید علی، از این خبر ها نیست. می دانم وقتی که بر صندلی حقارت تکیه زده ای و سخن می رانی، مدام دنبال اخبار آن کسی هستی که عظمت تو را به لجن کشید و معظم خواندنت را به سخره گرفت. خیال کرده ای با آوارگی زن و بچه احمد زیدآبادی، تخت سلطنت مجتبی برقرار خواهد شد، نه سید علی، از دل همان زندان هزاران احمد زاییده شده است که هر یک برای خود موسا شده اند که با ریش تو بازی کنند، فرعونی ات را به تمسخر بگیرند، سید علی تو کاریکاتور یک دیکتاتوری، کاریکاتور یک ولی امر مسلمین، اما نسخه اصلی خر دجال هستی.

خیال کرده ای با خوراندن تکه های  کاغذ بازجویی به عبدالله مومنی در ماه رمضان، عبدالله را از نفس انداخته ای؟ نفس عبدالله اینجاست، همان جا که تو سعی داری میکروبش بخوانی. یابن رسول الله، ای نواده زین العابدین، شجرنامه ات را دیده ام، به اندازه کافی خندیده ام، بس است دیگر این همه لودگی، دلقک بازی تو و همراهانت به تلخک بازی می نماید. چند شیوا، مهسا، ژیلا، ترانه می خواهی تا به پایت بیافتند و زار بزنند تا تو از درِ تواب سازی در آیی. سید علی تمام شد آنچه نباید می شد، شد و ما میکروب ها تو را به گند کشیده ایم و تو با لیاقت تمام، دیکتاتور سال می شوی.

یابن رسول الله، تو دشمن منی، تو قاتل نفس شعورهای خفته در اوین و گوهردشتی، مجیدهایی که هر یک هزار کرور به مجتبای تو می ارزند، شعوری که حتا نسل ها بعد که سرفصل شجره شان برسد به مجتبا، هنوز اندر خم یک کوچه اش خواهند بود. این شب دراز است، امیرالمومنین جهان جمکران. نشاشیده ای، شبت دراز است و قلندر های میکروب وار بیدار و  از پی فتنه، تو را از پا در خواهند آورد. نامش را هر چه می خواهی بگذار، می خواهی فتنه، دشمن، میکروب، گوساله و هر خزعبلات دیگری که چون عفونت از تو برون می ریزد، اما این مهم است که بعد از یک سال و اندی از افتادن پرده جنایات سی ساله ات، هنوز رعشه در بدنت نمایان است. رعشه ای از ترس جوانان وطن، نه آن جوانانی که وحشی وار به این ور و آن و ور حمله می برند،خوب می دانی آنهایی را می گویم که با سکوتشان تو را شکستند و دار و دسته خونخوارت آن ها را به خاک افکند.سید و مولای جماعت خودجوش، که در شلوغترین روز قم در سال، به پابوست آمده اند. اگر این فتنه برای تو هراسی نداشت، از چه رو است که در هر مجلسی با عصبانیت از آن سخن می گویی، عصبانیت در جشن تولد امامی که از آستانش خرج جماعت چاپلوست، مهیا می شود.

بهتر است واکسینه را فراموش کنی، پاستور هم به کاخ مرمرت قدم بگذارد نمی تواند علاجی برایت پیدا کند. اعتراض های ما یک درد مشترک است، ما آن را فریاد زده ایم، ما چون یک سرطان به شیوه یک خرچنگ به جانت افتاده ایم. ما پسر رسول الله را از پای در می آوریم.

حوصله کن

صبح که باران آمد

همه ی ما

زیر فواره ی گل سرخ

نماز خواهیم خواند.

این حرف ها از تو بعید است سید علی!

ابداً!

تو فکر کی می کنی من بی خبر مانده ام

که بر این مردم خسته چی می رود؟

سید علی صالحی

 

در دیدار صمیمی دانشجویان با آقای خامنه ای!، فیلم نامه ای را مرور کردیم که می توان به آن نمره 15 داد، فکر می کنم نمره منصفانه ای دادم اما باز هم مشکل اکثر فیلمنامه نویسان ایرانی در آن به چشم می خورد و آن هم چیزی نیست جز کپی یا رونوشت یا هر واژه دیگری که به تقلید نسبت داده شود. فیلم نامه را با هم مرور می کنیم و سعی می کنیم یه خم فیلمنامه نویس را گرفته و آنقدر بالا بیاوریم تا لنگش کنیم و زیر و رویش را آشکار سازیم( خانومای مجلس زیرش را نگاه نکنند)

یک سوال و اینکه بیت رهبری، محمود وحیدنیا، کاوه آهنگر، در خاطرتان هست؟ یک سال پیش، روز ششم آبان ماه در دیدار نخبگان کشوری با آقای خامنه ای! دانشجویی به نام محمود وحیدنیا با اصرار فراوان خودش را به تریبون بیت کاخ مرمر رساند، حرف هایی زد که هیچ گاه پخش نشد و چشم در چشم مقام عظمی ولایت از سوگلی آقای خامنه ای!، عزت الله ضرغامی انتقاد کرد و رسانه اش را به چالش کشید، همان رسانه که رئیسش به صورت مستقیم از طرف شخص آقای خامنه ای! انتخاب می شود و در ادامه سرکوب های پس از کودتا 22 خرداد را به گوش آقای خامنه ای! رساند، اما این پایان کار نبود و محمود وحیدنیا انتقادپذیری شخص آقای خامنه ای! را نیز نشانه رفت و از رفتار یک طرفه مجلس خبرگان و شورای نگهبان نیز انتقاد کرد.

حال با این پیش زمینه گوشه ای می زنیم به فیلمنامه دیدار صمیمی دانشجویان. دانشجویی به نام محمد افکنانه بود که عین آن را از خبرگزاری مومن مدار فارس نقل می کنم( با اجازه):محمد افكانه سخنان خود را اين‎گونه آغاز مي‌كند:

«آقاي خامنه‌اي سلام! مي‌خواهيم براي يك‎بار هم شده همان‎گونه كه مي‌خواهيد صدايتان كنيم. همان‎گونه كه در نجواي شبانه‌مان حضورتان را تا ظهور طلب مي‌كنيم. «

اما سخنان افكانه آنجا به اوج خود رسيد كه پس از حمايت از كليت دولت به عنوان دولت عدالت‌محور و بيان اينكه «وخوشبختانه امروز با تلاش دلسوزان انقلاب و خواست مردم،دولتي بر سر كار است كه شعارش عدالتخواهي است و قاطبه سياست ها، روندها وكارگزارانش در نظر و عمل همسو با اين شعار هستند. » از خون بودن دل دانشجويان از «چپ و راست رئيس‌جمهور » سخن گفت.

افكانه سخنان خود را اينگونه ادامه داد كه «آخر مگر مي‌شود از عدالت، مبارزه با اشرافي‌گري، ويژه‌خواري و زياده خواهي دم زد، اما به افرادي با سوابق نه چندان روشنِ قضائي وحتي داراي برخي جرائم ثابت شده اعتماد نمود و بالاترين ظرفيت هاي اجرايي را به آنان سپرد. و حتي بنا بر اخبار واصله تمام قد جلوي بررسي پرونده اش درمقابل دستگاه قضائي ايستادگي نمود! و يا تمام اعتبار و حيثيت خود را به پاي كسي ريخت كه مكرراً با طرح مسائل شاذ، نابجا و عموماً خردگريز، در متن مسائل مهم داخلي و بين‌المللي حاشيه‌هايي هزينه زا و پررنگ‌تر از متن پديد مي‌آورد و نابخردانه سبب اختلاف و سرخوردگي ميان حاميان نظام مي‌شود. » پس از اين سخنان افكانه، دانشجويان حاضر در حسينيه كه اين بار به سادگي مراجع ضمير را تشخيص مي‌دادند، فرياد تكبير سر دادند.

افكانه پس از پايان سخنانش به محضر آقا رفت و چفيه‌اي كه با خود آورده بود را براي تبرك كردن به ايشان داد. چفيه خود آقا را فاطمه فياضي گرفته بود. افكانه همچنين پلاكي كه به گردن آويخته بود را نيز به آقا نشان داد كه رهبر معظم انقلاب بوسه‌اي بر اين پلاك زدند. پايان مراسم متوجه شديم كه پلاك مذكور پلاكي با محتواي «افسر جوان جنگ نرم » است.

اما آقای یا خانوم فیلمنامه نویس، نمی دانم مسعودخان حزب الله ماشالله هستی یا فاطمه خانم رجبی، تو را به جان مولایت آسدعلی خامنه ای! این محمود وحیدنیا با ورژن جدید با آپدیت سال کار مضاعف و همت مضاعف توانایی غلبه بر ذهن معیوب ما بیچارگان ولایت را ندارد. اما با آن قسمتش که می گوید آقاي خامنه‌اي سلام! مي‌خواهيم براي يك‎بار هم شده همان‎گونه كه مي‌خواهيد صدايتان كنيم، خیلی حال کردم و می خواهم از دوستانم بپرسم شما نیز در نجوای شبانه تان، رهبر معظم انقلاب را چگونه صدا می کنید؟

عواقبش به گردن خودتان، احمد زیدآبادی آن جور که آقا می خواست صدایش کنند، صدایش نکرد و معظم آقا را پشت قلمش جاگذاشت و هنوز که هنوز است در سیاهچال آقاي خامنه‌اي در جستجویش قلمش درگیر است. محمد نوری زاد هم آنقدر صدایش کرد پدرم پدرم که آقای خامنه ای! آوردش پیش احمد زیدآبادی تا هم احمد ما تنها نباشد هم اینکه هر روز در زیرزمین کاخ مرمرینش به آنها سر بزند.

در آخر اندکی انتقاد دارم از مجری صحنه. آخر آقای مجری صحنه، گلیم چه ربطی دارد به در و دیوار مرمرین؟ آقای مجری صحنه، همه سیاه لشگرهایت را از بسیج دانشجویی انتخاب کردی بد نبود یک مینی بوس هم به زیر پل حافظ می فرستادی شاید دانشجوهای پلی تکنیک هم حضور به هم می رساندند و پیغام آمیر مجید توکلی مارا نیز به گوش آقای خامنه ای! می رساندند.

راستی آن سکانسی که آقا بوسه بر پلاک آقای افکنانه زد خیلی عاشقانه بود، همان پلاکی که روی آن حک شده بود «افسر جوان جنگ نرم».مرا به یاد سریال پلیس جوان انداخت و نقش شهاب حسینی،همان صحنه های که پلیس جوان با رشادت هایش، کشورم را از چنگال استکبار در آورد(آقای افکنانه، پسر خوب، به بابات بگو یه لباس پلیسی برات بخره تا اینقدر جوگیر نشی رفیق، برو بابایی، پیر بشی ایشالا، برو جون عمه ات اینقدر مارو نترسون).