بایگانیِ دستهٔ ‘سیاسی’

دیو اقتدارگرایی و مطلقه طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهفته بود، در انتخابات 88 و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند یک جا به نمایش درآورد و  تقلب و خیانت و قتل و جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کردۀ استبداد دینی به قفس برنمیگردد. پیداست که پس از انتخابات 88، در این شهر پرآشوب، سمفونیِ اصلاح، آواز فانتزی و بی محلی بود که هم خنده مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم خنده تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان  بزرگ سبزشان  دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر دیو استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران،  دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت   که مشروعیت خود را از دست رفته میبیند به دنبال این است که کمی گرما به این فضا ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، تعدادی تماشاچی و بازیگر  فراهم نماید. اما کیست که نداند  حکومت ایران،   انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن  چهره استبدادزده اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشد که  آمارهای از پیش تعیین شدۀ 63 درصدی و  یا شاید هم 98.2 درصدی  را  به نمایش بگذارد،  و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی چشم بپوشند.  پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاههای تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهای دروغ مدعی  حضور «حماسی» مردم شوند و  سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند تا کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند.  روشن است که در این شرایط جریانهای اصیل سیاسی حاضر نمی شوند که بازیگر این سیرک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این  انتخابات کنند.
انتخابات 88 و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروههای سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن ها و زندان رفتن ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند، نکردند. از طرف دیگر، با وجود مسایلی همچون نظارت استصوابی،  یکدستی و همدستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، انتخابات آزاد امکان تحقق ندارد و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن  نهادهای انتصابی، و  در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه  نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.
لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از حصر گفت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست.  از سوی دیگر، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزوده خواهد شد. کسانی که با شرکت در انتخابات به هر نحوی زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد.  اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خود هزینه بکنند که نسبت به این موضوع شدیدا هشدار می دهیم و از مجموعه های فعال در جنبش می خواهیم که با مرزبندی صریح و مواضع آشکاری که نسبت به موضوع انتخابات میگیرند، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های جنبش شوند.
همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نمی کند و می بایست،  تحریم فعالانه انتخابات به صورت جدی توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، باید مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی باشد که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. لذا باید، گروه های فعال جنبش سبز، با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین تجمعاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان های ویژه ای همچون اماکن زیارتی و یا تفریحی و یا راه های ابتکاری دیگر یافت و مانع از این شد که جمعیت تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده، منوط به فضایی است که نیروهای فعال جنبش، از موضع انفعالی عدم شرکت در انتخابات فاصله بگیرند  و  به جای آن،  تحریم فعالانه  انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش گیرند و از فرصتی که با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش های عملی بهره کافی و هوشمندانه ببرند.

پرونده اعتصاب غذای دوازده زندانی اوین به ظاهر بسته شد، خبرش که به همراهان گوهردشتی‌شان رسید آنان نیز باز همراه شدند و به اعتصاب پایان دادند اما پرونده اعتصاب غذا در زندان‌های جمهوری اسلامی هم‌چنان مفتوح است. در خبرها می‌خوانیم که اعتصاب غذای زندانیان کرد وارد ده‌روز چهارم می‌شود. این‌ها اخباری است که منتشر می‌شود اگر به آرشیو اخبار منتشر شده از اعتصاب زندانیان کرد سرک بکشیم خواهیم دانست که خبرِ اعتراض‌شان شاید پس از گذشت چندین روز توانسته به بیرون از زندان درز کند تا دیگران نیز از حال‌شان با خبر باشند.  در شرایطی که راهِ برقراری ارتباط به بیرون از زندان به غایت دشوار است قطعن اعتصابات و اعتراضاتی در زندان‌های جمهوری اسلامی برقرار است که ما از آن بی‌خبریم.

 این وجه تمام ماجرا نیست، پرونده اعتصاب غذا به مراتب وسیع‌تر از این ابعاد است. امید است در این یادداشت با طرح موضوعی به نام «اعتصاب خاموش» آن ابعاد نادیدنی، ملموس شود. اعتصاب کنندگان اخیر به دلایلی که در این روزها بارها ذکر شده (قتل هاله سحابی و هدی‌ صابر) دست به اعتراض زدند اما شرایط در زندان‌های ج.ا به گونه‌ای است که زندانیان هر روزه، دلیل کافی برای دست زدن به اعتصاب غذا یا هر نوع شیوه‌ی اعتراضی دیگر دارند. شرایطی که مسئولین برای زندانیان مهیا می‌کنند به شدت خفت‌بار است. سلول‌های انفرادی به ابعاد قبر، شرایط بهداشتی که از توصیفش عاجزیم، شیوه برخورد زندانبانان و بازجویان با زندانیان، انواع و اقسام شکنجه به مراتب وحشیانه‌تر نسبت به قرون وسطا و در آخر روسفیدی هیتلر و استالین در محضر نائب امام زمان از جمله دلایلی است که زندانیان ترغیب یا به نوعی مجبور می‌شوند دست به چنین کنشی رادیکال (اعتصاب غذا) بزنند. مشروح دلایل برشمرده را، قبل‌تر در مطلبی با عنوان «پیام خاتمی دریافت و درخواستش مورد قبول مقامات واقع شد!» آوردم.

 آن‌چه باعث شد تا با چنین مقدمه‌ای عریض و طویل به تشریح «اعتصاب خاموش» بپردازم، گزارشی بود که از وضعیت احمد زیدآبادی خواندیم. مهدیه محمدی همسر احمد زیدآبادی چنین می‌نویسد: «این بار کاهش وزن خیلی محسوس بود، احساس کردم حداقل ۱۰ کیلو وزنش کم شده زمانی که برای خداحافظی بلند شد، شلوارش داشت از پایش می افتاد. من خیلی نگرانم.»
تعجب کردم و نام اعتصاب کنندگان اوین و گوهردشت را باز مرور کردم شاید نامی هم از احمد زیدآبادی باشد اما این‌چنین نبود، نام احمد در هیچ لیستی نبود اما طرح این سوال اجباری است که چه عاملی می‌تواند موجب کاهش ده کیلویی وزن زندانی در بیست روز شود؟ حقیقت تلخی که جاری است را می‌توان «اعتصاب خاموش» نام نهاد. اعتراضی که به‌طور روزمره در زندان‌های نظام اسلامی برقرار است.

 رضا هدی‌صابر رادیکال نبود که انتخاب اولش اعتصاب غذا باشد، وجدان رضا آرام نمی‌گرفت، انتخاب رادیکالِ رضا جهت آرامش وجدانش بود، ابزار دیگری برای اعتراض به این سطح خشونت و ظلم نداشت. سکوت در برابر ظلم وارده آزارش می‌داد. اما بازگردیم به شرایط احمد زیدآبادی، اینان که برشمردم در مورد او نیز صادق است. اما این‌که چرا نام زیدآبادی در زمره معترضان و اعتصاب‌کنندگان نیست سوال دیگری‌ست. خاطرات و دست‌نوشته‌های زندانیان سیاسی منبعی خواهد بود جهت یافتن پاسخ این سوالات. اکنون که ما به تیزهوشی احمد در تحلیل مسائل روزمره واقفیم پی بردن به دلیلِ رسانه‌ای نشدن اعتصاب وی سخت است. اما گمان من آن است که وی معتقد است در شرایط فعلی با توجه به ناهمراهی موج اجتماعی با اعتصاب کنندگان، چنین شیوه‌ی مبارزاتی موثر نخواهد بود و تنها از برندگی این سلاح (اعتصاب غذا) جهت مراتب آتی کاسته خواهد شد.

— — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — —

این یادداشت در وبلاگ «سه راه جمهوری» منتشر و در این‌جا بازنشر می‌شود.

 موج برخاسته از  سرکشی مردمان از زیر یوغ بندگی ظالمان، با گذر از ایران و تونس و مصر و لیبی و یمن و بحرین،  امروز قدرتمندتر و عظیمتر،  به کاخ حاکمان سوریه رسیده است.  گویی که این موج سرکش سر ایستادن ندارد و مشعل آزادیخواهی دست به دست گشته و اینک بر فراز دستان شما مردمان سوریه قرار گرفته است. مشتان گره کرده و اراده با شکوهتان و پایداری سرسختانه تان  به رغم شدت سرکوبها و خونریزیهای دستگاه فاسد و سرکوبگر حاکمان سوری، تحسین ایرانیان و جهانیان را برانگیخته است.

 آزادیخواهان ایران نیز که خود ذیل لوای پرچم سبز مبارزه، به فردای آزادی چشم امید بسته اند، از روز نخست کنجکاوانه و مشتاقانه مبارزه شما مردم سوریه را دنبال می کنند و پیروزی تان را به آرزو نشسته اند و خود را در خشمها و هیجانها و امیدهایتان شریک می دانند. دریغ که آن سوی میدان، حاکمانی نشسته اند که قلب های مرعوبشان مانع از درک حماسه حضور مردم می شود و از هراس فرو ریختن بنای استبدادشان حکم به خونریزی می دهند و بر موج خروشان مردم شمشیر می کشند و نمی دانند که  موجهای بلندتر که از پی می آیند به مراتب ویرانگرترند.

  برای هر ملت، روزی فرا می رسد که شرافت و سربلندی خویش را در بوته آزمایش می بیند و برای پاسداری از آن ناگزیر به قیام می شود. حماسه ای که شما مردم سوریه به تصویر کشیده اید حماسه ای آشنا برای ما مردم ایران است. در هر خبری که از زیر شدیدترین فشارها و سانسورها به دست ما می رسد و در هر فیلمی که از آماج رگبار مسلسلهای نظامیان سوری به تصویر کشیده می شود، داستان مبارزه خود را می بینیم. همین همداستانی است که جنبش های آزادیخواهی منطقه را در کنار هم می نشاند و جباران و حاکمان سرکوبگر را در جبهه مشترک قرار می دهد. حاکمان همدست منطقه، امروز در سرکوب مردم  منافع  مشترک پیدا کرده اند و  در جنایت،  یکدیگر را همراهی می کنند. یکی دستگاه تبلیغ و دیپلماسی اش را مامور می کند که قتل شهروندان مبارز را مشروع جلوه دهد و آزادیخواهان را به عنوان فتنه گران و آشوبگران جلوه دهد و دیگری لشکر سرکوبش را به همراهی در جنایات  گسیل می دارد؛ یکی لشکر سرکوب به بحرین می فرستد و دیگری جوخه های امنیتی اش را به سوریه. اوج این نمایش های فریبکارانه آنجاست که  مدعیان رهبری مسلمین جهان از تریبون نماز جمعه تهران برای مردم مصر خطبه می خوانند و برای مردم فلسطین جامه می درند و در همان حال کشتار سوریان را مشروع اعلام می دارند. این ادامه همان توهم  مالیخولیایی است که اجازه می دهد بر مسند خداوندگاری تکیه زنند و بدین سان  بی محابا درباره جان افراد به قضاوت بنشیند و یکی را شهید بخوانند و دیگری را فتنه گر. از همین روست که امروز سیاهی چهره شان هویدا شده و تایید  جنایتهای شرکای سیاسی  و همدستی شان با ظالمان منطقه، طشت رسوایی شان را  بر زمین انداخته است.

 تحولات اخیر منطقه حداقل حسنش این بوده که پرده از چهره نفاق آلود حکومت هایی که پشت دفاع از فلسطینیان و مخالفت با اسراییل پنهان شده اند و مسایل اعراب فلسطین را در هیاهوی تبلیغاتی وجه المصالح اهداف شوم خود کرده اند تا مشروعیتی کاذب برای خود و حکومت نامشروعشان ایجاد کنند برداشته است. مگر می توان همزمان هم مدعی دفاع از حقوق ملت فلسطین بود و هم به کشتار مردمان کشور خود دست زد؟ مگر می توان با موضوع حقوق بشر با استاندارد های دوگانه برخورد کرد و آدم کشی در فلسطین را محکوم کرد اما کشتار در کشور تحت حکومت خود و یا در کشورهای مشترک المنافع را جایز برشمرد؟ این ترفند دروغین حکومت های خودکامه کشورهای عربی از یک سو و هیاهوی تبلیغاتی حکومت مستبد ایران برای بهره برداری سیاسی از اوضاع آشفته فلسطینیان از سوی دیگر، قطعا از این پس نمی تواند موجبات فریب مردم منطقه را فراهم آورد.

سوای عملکرد غیرقابل دفاع حکومت نامشروع و کودتایی ایران، ریخته شدن خون مبارزان سوری، براستی به جان آزادیخواهان ایرانی ناگوار آمده است.  ایمان داریم که  به مدد پایداری مردمان ، بیرق ظلم برچیده خواهد شد و کاخ لرزان استبداد در برابر شکوه حضور مردم فروخواهد ریخت.   خون آزادیخواهان سوری، فرش قرمزی خواهد شد برای قدوم مبارک آزادی . این سان که شما  ملت سوریه پرچم مبارزه را  با صلابت در دست  گرفته اید، و اینچنین پرغرور در اهتزازش پایمردی می کنید، دیر نباشد که بیرق  پیروزی را بر قله سعادت برافرازید. بدانید و آگاه باشید که در این راه آرزو و دعای خیر آزادیخواهان جنبش سبز  ایران، بدرقه راه‌تان خواهد بود.

جمعی از وبلاگ نویسان سبز

  • آخرین لیست وبلاگ های امضا کننده را از http://spinooza.blogspot.com/ دنبال نمایید.
  •  در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس spinooza56@gmail.com ایمیل نمایید. 


FARZAD EDAM SHOD

منتشرشده: 8 مِی 2011 در سیاسی
برچسب‌ها:,

شب را با هزار دلهره به صبح رساندیم که فرزاد را چه خواهد شد؟ یکی نرگس می‌گفت یکی من. حرف من این بود که کردستان به پا خواسته است… محال است فرزاد اعدام شود. داشتم به خودم، به نرگس، به لیوان دمِ دستم، به اخوان روی دیوار، به عرق‌های سرد روی پیشانی و حتا به آن سیگارِ روشن بی‌مشتری دل‌داری می‌دادم که فرزاد، فردا هم خواهد بود. صبح که شد زودتر از هر روز از خانه زدم بیرون. از ترس شنیدن خبر بد جرات هم‌کلام شدن با هیچ راننده تاکسی را نداشتم.  کرایه‌ام در دست آماده بود که به محض شنیدن هر خبر ناگواری از ماشین پیاده شوم. مسیر به پایان رسید، از تخت طاووس آمدم پایین، آنقدر گیج بودم که نمی‌دانستم پا در رکاب شریعتی گذاشته‌ام یا همچنان از رهروان ولی ِ عصرم.

دل‌واپسی ناگوار است، تجسم تصویر جان کندن یک جوان بر دار، دل هر نامسلمانی را به درد می‌آورد. تصویر رها شدن جان از بدن، رعشه پا و خراش‌های دست که از شدت جان کندن است راه نفس را با بُغضی گلوگیر بند می‌آورد.شهر در سکوت بی‌تفاوتی غرق بود یا که جرات نداشت خود را با تفاوت نشان دهد. دلیلش را می‌دانستم… پیش‌تر دلیلش را در بین خطوط نامه فرزاد به شاگردانش یافته بودم: «چون وقتي بابا ناني براي تقديم کردن در سفره ندارد چه فرقي ميکند»  فرزاد، فردا باشد یا نباشد.

اعدام مشق هر روز این سرزمین است اما چرا فرزاد با من این کرد را نمی‌دانم؟ فرزاد معلم بود، از جنس همان که شب را با او گذراندم. بمب که نداشت اما قلم داشت. همین قلم بود که آخر، سر سبزش را به باد داد. فرزاد مثل همه‌ی آقازاده‌ها رویایی در سر داشت فقط جنس رویایش متفاوت بود. رویای‌اش این بود: «کاش مي‌شد مثل گذشته گوشمان را به «صداي پاي آب» و تنمان را به نوازش گل و گياه ميسپرديم و همراه با سمفوني زيباي طبيعت کلاس درسمان را تشکيل ميداديم». آری…«تشکیل کلاس درس» همان رویایی است که به کابوس حکومت می‌انجامد. کلاس‌های درس فرزاد، فرزادها می‌ساخت. اگر فرزاد را کشتند برای این بود وگرنه هر قاضی ترش‌رو و بی‌پدر و مادری می‌داند که وقتی فرزاد بر فراز اورامانات می‌ایستاد و لبش را از تاسف به حال کردستان و ایران می‌گزید در فکر انفصال کردستان نبود.

در همان حالِ زار و تشویش افکار، لرزشی از پس سیگنال‌های ارتباطی به جانم افتاد. پیام آمد که: «FARZAD EDAM SHOD». از نوع حروف و نوشتن پیام، فهمیدم که نرگس نیز از داغ هم‌صنف‌اش بر مرز جنون ایستاده است. دنیا بر سرم خراب شد. آن‌چه را که بیست و پنج خرداد یا در آن شنبه سیاه نچشیده بودم، چشیدم. خبرش خراب‌تر کرد جراحت جدایی!
آی مردم…داغ‌مان یکی دو تا نیست… همان‌ها که برای‌مان روضه حضرت زهرا می‌خواندند با فرزاد ما چنان کردند که با بی‌بی دو عالم‌شان کرده بودند. قبر فرزادمان ناپیداست… به که بگوییم این درد را؟

راستی… بگو چگونه بنویسم یکی نه، پنج تن بودند!

از شش سال پیش که شهردار سابق تهران با آن خنده‌های هیستریک در جعبه جادویی ظاهر شد و دست در قبای‌اش کرد و از قبال آن جادو جمبل، هاله ‌ی پرنوری بر سر خودش تعبیه کرد فریادها بلند شد که آقا این دیگر چه رسم بازیِ سیاست است؟ این دروغ‌ها چیست؟ یعنی‌ چه که هاله نور بر‌ سر می‌گذارید و کلاه بر سر مردم؟ آقای جوادی آملی شما دیگر چرا؟ چرا این‌ها را تکذیب نمی‌کنید؟ آن روزها میله‌های بافتنی مادربزرگ، تنها خیال می‌بافت. خیال آن‌که مراجع عظام از دلسوزین مردم‌اند و در برابر اینگونه دغل‌بازی‌ها خواهند ایستاد.

از مراجع عظام که آبی گرم نشد اما اطرافیان ژوکر خنده‌رو به هوش آمدند که وقت آن است رئیس‌جمهور علاوه بر بصیرت، از اندکی اخلاق نیز بهره‌مند شوند. این شد که برای‌ ایشان معلم سرخانه استخدام کردند. از پس آگهی‌های اشتغال به‌ کار،حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر مرتضا آقا تهرانی بیرون آمد و مقرر شد هر روز از خورجین پربارش درس‌هایی از آداب و اخلاق اسلامی برای هیئت مکرمه دولت برون آورد. از روزهای استخدام آقا تهرانی بسیار می‌گذرد اما رئیس‌جمهور بااخلاق نشد که هیچ! آقا تهرانی هم بداخلاق شد.

آقا تهرانی چند روز پیش از گفت‌گویِ رهبر معظم با ریاست محترم جمهور پرده‌بردای کرده بود اما امروز خبر آمد که ای بابا! «معلمِ اخلاق» هیئت دولت، دروغ‌گو از آب درآمد.
روایت آقاتهرانی از مهلت رهبرانقلاب به احمدی نژاد برای تصمیم درباره استعفا یا… + فیلم

ریاست جمهوری اظهارات آقاتهرانی را تکذیب کرد!

بعد از شنیدن این وقایع به مادربزرگ گفتم: دیدی ننه، دیدی یک جعبه سیب گندیده، آن یک سیب سالم را هم خراب کرد!
گفت: نه ننه‌جان! آن تک سیب از اول هم گندیده بود. اصلن این درخت سیب، آفت دارد… انتظار میوه سالم از این درخت، انتظاری واهی است ننه‌جان!

اعضای محترم شورای هماهنگی راه سبز امید
جنبش سبز اگر چه در لحظاتی سخت و دشوار به سر می برد اما به واقع تجربیات ارزشمندی که از خلال رویدادهای ایام پس از کودتای انتخاباتی 88  بدست آمد و روابط و ساز و کارهای رسمی و غیر رسمی نهادینه شده در لایه های مختلف اجتماعی و سیاسی، جنبش را مجهز به توانمندی هایی نموده که گذر از این ایام عسرت به روشنای آزادی از همیشه هموارتر به نظر می رسد. جنبشی که در ابتدای شکل گیری با شعارهایی مبهم، پراکندگی مطالبات، چشم اندازهایی ناروشن، ساختارهایی شکل نگرفته و بعضاً درون فرساینده مواجه بود، امروز به مدد خون هایی که داده شد، عمرهایی که در زندانها سپری شد، بحث و نقدهایی که در مجامع سبز شکل گرفت و روشنگریهایی که صورت پذیرفت، از آن دوران به سلامت گذار نمود. امروز می توان مدعی شد که جنبش به شناختی هر چند کلی از حیث اهداف، چشم اندازها، موانع و آسیب ها دست یافته است. در این روند نقش راهبری خردمندانه و پایمردانه آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی اهمیتی به سزا داشته است. این دو همراه بزرگوار علیرغم محدودیت ها و با علم به هزینه ها، در سخت ترین لحظات از میان دشوارهای موجود راهی می گشودند و امید را به جنبش و بدنه ی جوان آن تزریق می کردند. اگر چه موسوی و کروبی خود هیچگاه مدعی رهبری جنبش نبودند، اما همین تاکید آنها بر وجود «راه» در «به ظاهر بن بست های موجود» و همچنین ثبات قدم و نفس همراهی بی تکلف شان با مردم سبب گردید که رهروان جنبش سبز  آنها را به رهبری برگزینند. از جمله نقش های محوری که این رهبران برگزیده ایفا کردند تلاش بی وقفه شان در گسترش مرزهای جنبش با رویکردی تکثرگرایانه و پرهیز از مرزبندی های تصنعی بود. تلاشی که می تواند و باید چراغ راه آینده جنبش باشد.

حرکت جنبش سبز به سمت ساختار یافتگی از یک سو و قدرت راهبری و انسجام بخشی موسوی و کروبی از سوی دیگر، سبب گردید که حاکمیت کودتایی نگران از قدرت رو به گسترش جنبش سبز، به حبس و حصر ایشان و همسرانشان اقدام کند. پس از این بود که شکل گیری شورایی به نام شورای هماهنگی راه سبز بیم و امیدهایی را در بدنه ی جنبش ایجاد نمود. در این میان گروهی که پیش از دستگیری موسوی و کروبی به صورت سازمان یافته به تخریب و تضعیف آنها می پرداختند و به اسم آزدیخواهی کمر همت به خدمت کودتاگران بسته بودند، همانطور که پیش بینی می شد،  امروز که این رهبران در حبس رژیم به سر می بردند، با تغییر سوژه به تخریب نهادهای برآمده از راه سبز امیدی که موسوی و کروبی گشودند می پردازند. علیرغم وجود چنین جریانی، نمی توان منشأ همه ی نقدهای وارد بر عملکرد جنبش را از این دسته دانست. جنبش و نهادهایی که در راهبری جنبش نقش دارند ناگزیرند که گوشی شنوا برای نقدهای داخلی داشته باشند، آنچنان که موسوی و کروبی نیز چنین کردند و همواره پذیرا و پاسخگوی نقدهای وارده بودند. چنین نقدهایی، راه را بر کج روی ها، کند رویها و تندروی ها خواهد بست.

امروز که قریب به دو ماه از شکل گیری شورای هماهنگی می گذرد، امضا کنندگان این نامه نه در قالب یک تشکل سیاسی یکپارچه و در راستای اهداف سیاسی و منافع گروهی بلکه از موضع منتقدین دلسوز جنبش و از روی احساس وظیفه و مسئولیت به نقد عملکرد و کارنامه ی «شورای هماهنگی راه سبز امید» می پردازند. اگر واقع بینانه به عملکرد این شورا نگاه شود، انفعال و بی تحرکی مجموعه مذکور چنان بوده که کارنامه کارکردش اصولا خالی تر از آن است که قابل نقد باشد. نقدهایی که درباره ماهیت، ساختار و شفافیت مکانیزم ها در این شورا مطرح شده و می شود، اگر چه در جای خود قابل طرح و بررسی است، اما با درک حساسیت ها و شرایط موجود، می توان از این نقدها موقتا عبور کرد و تنها از منظر عملکرد شورا در مدیریت اعتراضات و حوادث پیش روی جنبش سبز به بررسی و نقد شورا و تحرک اعضایش پرداخت. اما متاسفانه در این سوی داستان نیز چیز چندان قابل عرضی وجود ندارد و بیم آن می رود که چنانچه این سکوت و انفعال ادامه پیدا کند، نه تنها نقش این شورا در سایه تردید قرار گیرد، بلکه خلا رهبری جنبش  باعث از هم پاشیدگی و فروپاشی جنبش شود.

میراثی که اکنون در برابر دیدگان ما قرار گرفته ماحصل سالها مبارزه در راه آزادی است که اینک در جنبش سبز تبلور یافته است. راهبری چنین مجموعه ای آن هم در شرایطی چنین خطیر مسئولیت سنگینی است که موسوی و کروبی به خوبی از عهده ی آن برآمدند. این همراهان سبز به خوبی با ریشه ها و علل شکل گیری جنبش سبز آشنا بودند و دقیقا از همین منظر بود که توانستند با درایت کافی راه دراز گذشته را به وضعیت کنونی جنبش سبز پیوند زنند و فارغ از تنگ نظری ها و مرزبندیها، مصلحت مردم ایران و جنبش سبز را در نظر بگیرند و سرلوحه تصمیم گیریهایشان قرار دهند. به عبارت دیگر آنچه باعث جلب اعتماد بدنه جنبش سبز به این همراهان بزرگ شد صداقت و پایمردی آنان بود. مردم به عینه می دیدند که این همراهان سبز بر خلاف  بسیاری از گذشتگان، به جای  آنکه به مصالح حکومتی خودکامه بیندیشند، به مصالح ملی مردمی می اندیشند که سالهاست برای رسیدن به آزادی در تکاپو هستند. شورای هماهنگی نیز تنها زمانی خواهد توانست نقشی در مدیریت راهبردی اعتراضات جنبش داشته باشد که پرامید و ثابت قدم در همان مسیر گام بردارد. آنچه برای این شورا و جایگاهش وجاهت می آورد نه انتساب به آقابان موسوی و کروبی، که نحوه عملکرد این شوراست. موسوی و کروبی خود نیز جایگاه کنونی شان را به تدریج و در خلال ایام و پس از اثبات همراهی شان به دست آوردند. شورای هماهنگی نیز از این قاعده مستثنی نیست و می بایست با شفافیت بیشتر و عملکرد موثرتر و فعالانه تر اعتماد چشم های نگران بدنه جنبش را بدست آورد.

انتظار بر این نیست که این شورا در دام تندرویها بیفتد اما راه گریز از تندرویها، انفعال نیست. واقعیتی که امروز شاهد آن هستیم این است که به واسطه سکوت و انفعال شورا، فاصله آن با بدنه جنبش سبز، که روزی مطالبت و اعتراضات خود را از زبان موسوی و کروبی می شنید، هر روز بیش از دیروز می شود. چنین سکوتی از یک طرف باعث یاس و سرخوردگی بدنه جنبش می شود و از طرف دیگر، راه را برای ایجاد چندپارگی در جنبش و فرصت طلبی گروههایی که در زمان حضور موسوی و کروبی در سایه قرار گرفته بودند باز می گشاید. حبس و حصر راهبران برای جنبشی که چندان هم متکی به رهبران خود نبوده است می تواند یک فرصت تلقی شود. تبدیل این تهدید به فرصت و ادامه ی راه  نیاز به مدیریت و تحرک  و هماهنگی بیشتری دارد و فلسفه ی تشکیل شورای هماهمنگی نیز همین بوده است. نجواهای گاه به گاه ، پراکنده و مبهم شورای هماهنگی متناسب با نقش و جایگاه متصور شده به این شورا نیست. ادامه ی این سکوت و تردید در حرکت و سردرگمی در یافتن نقشه ی راه، گرد ناامیدی و یخ زدگی را بر فضای جنبش پاشیده، صف آزادیخواهان سبز را پراکنده و به جای هماهنگی، ناهماهنگی به ارمغان خواهد آورد.

لذا ما امضا کنندگان این نامه خواستار آن هستیم که شورای هماهنگی ضمن خروج از انفعال موجود، نقشی فعال تر در عرصه تحولات پیش رو بر عهده بگیرد و در عین حال رویکرد تکثرگرایانه ی موسوی و کروبی را همچنان در کالبد راهبری جنبش حفظ نماید تا در سایه ی چنین مدیریتی انسجام جنبش کماکان حفظ گشته و پیوندهای درونی آن گسسته نگردد. راه سبز امید و آزادی به خوبی توسط موسوی و کروبی و سایر همراهان سبز ترسیم شده است. پایمردی در اهداف و همراهی با مردم شیوه کارآمدی است که موسوی و کروبی بدان پایبند بودند. رجای واثق داریم که ادامه چنین روندی، ما  را به منزلگاه آزادی رهنمون خواهد ساخت.

جمعی از وبلاگ نویسان سبز
————————————————————-
   •  آخرین لیست وبلاگ های امضا کننده را از اینجا دنبال نمایید.
•  در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به  ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.


پس از آنکه ایران، آخرین رتبه در آزادی فضای مجازی را کسب کرد خبرها از آن رسید که نه تنها وضع از این بهتر می‌شود بلکه اینترنت به کلی اسلامی می‌شود و تا چند ماه دیگر با نام «اینترنت حلال» قابل استفاده خواهد شد. از سال هشتاد که علی خامنه‌‌ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی «ابلاغیهٔ سیاست‌های کلی شبکه‌های اطلاع رسانی رایانه‌ای» را صادر کرد و در پی آن شورای انقلاب فرهنگی «مقررات و ضوابط شبکه‌های اطلاع‌رسانی و رایانه‌ای» را تصویب کرد محدودیت‌های اینترنتی به شکلی جدی‌تر پیگیری شد تا جایی که آمار وبلاگ‌ها و سایت‌های فیلترشده تا آبان‌ماه سال هشتاد و هفت به پنج میلیون رسید. در پی رخدادهای پس از انتخابات سال 88 و رشد استفاده اینترنت، این محدودیت‌های در سطح چشمگیری افزایش یافت. به دست آوردن رتبه پنجم میزان بازدیدِ صفحه فیلترینگ در پایان بهمن‌ هشتاد و نه در سایت الکسا نشان‌گر آن است که بسیاری از مشترکین اینترنت ذائقه‌ای خلاف ذائقه جمهوری اسلامی دارند.

اما در پی این سلسله رخدادها و تصمیمات مسئولین جمهوری اسلامی، سوالاتی به ذهن می‌رسند که قابل تاملند. اینکه اینترنت حلال چیست و به چه کار جمهوری اسلامی می‌آید؟

اینترنت حلال
در نگاه اول «اینترنت» محصول دنیای غرب است و از دیدگاه بسیاری از مسلمانان،غرب ستیزان و سردمداران جمهوری اسلامی هر‌آنچه که از غرب می‌آید «بد» است و محصول استکبار جهانی است. از دیدگاه جمهوری اسلامی، غرب با استفاده از تکنولوژی در پی آن است که از طریق شیوه‌های فرهنگی، در ابتدا از صدور انقلاب اسلامی به دیگر کشور‌ها جلوگیری کند و در گام بعدی بتواند فرهنگ اسلام‌ستیزانه و صهیونیستی را به ایران وارد کند. از دید آنان، اسلام ستیزان به دنبال «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی» هستند.
اما واژه «حلال» از کجا آمده و به چه معناست؟ «حلال» لغتی است عربی و در مقابل «حرام» می‌ایستد. آن چیز که استفاده‌اش بلااشکال و به‌نوعی پسندیده است «حلال» اطلاق می‌شود و آنچه بد است«حرام». اگر سری به رساله توضیح المسائل مسلمانان بزنید با این دو واژه برخوردهای زیادی خواهید داشت. از غذا تا موسیقی، لباس، مکان تا رابطه با حیوان و حتا انسان نیز حلال و حرام دارد  حال که در عصر تکنولوژی به سر‌می‌بریم و از آن جهت که چتر اسلام بر تمام زمان و مکان سایه می‌اندازد، تکنولوژی و مخصوصن اینترنت نیز باید سهمی در رساله دلگشای توضیح‌المسائل نیز داشته باشد از این رو جمهوری اسلامی که هم‌واره در امر و نهی مراجع عظام پیشگام بوده در این مورد نیز چراغ اول را روشن کرده. فتوای یک سال پیش مکارم شیرازی به عنوان یکی از مراجع حامی نظام جمهوری اسلامی، نمونه‌ای از اینگونه رفتارهاست.

اما از نظر اسلام، اینترنت حلال چیست؟
در ابتدای ورود اینترنت به ایران، بسیاری  روحانیون از آن به عنوان «پایگاه شیطان» نام بردند چرا که در دل آن بسیاری از «حرام»ها خانه کرده‌اند. اما اندک اندک مقتضیات زمان سبب شد تا در گوشه‌ای از همین پایگاه شیطان در سال هفتاد و نه، فضایی برای پایگاه رسمی رهبر جمهوری اسلامی نیز در نظر گرفته شود. پس از آن یک‌به‌یک مراجع تقلید صاحب پایگاه اطلاع رسانی شدند تا از طریق آن قم تبدیل به پایگاه فرهنگی جهان اسلام شود. از نظر مراجع اسلامی، اینترنت و دنیای مجازی، چکیده‌ای از دنیا و جامعه‌ی حقیقی است و هر آنچه که در زندگی حقیقی «بد» است در فضای مجازی نیز «حرام» است. این حرام می‌تواند لهو و لعب یا همان سمع و بصر موسیقی و آلات‌ش باشد یا گاهی خواندن چند خطی از کتاب آیات شیطانی باشد.

اینترنت حلال به چه کار جمهوری اسلامی می‌آید؟
حال که جمهوری اسلامی در طی یک دهه فیلترینگ و مسدود ساختن سایت‌ها و وبلاگ‌ها به نتیجه دلخواهش نرسیده در پی آن است که با جایگزین کردن «اینترنت حلال» به جای «اینترنت جهانی» در نیل به اهدافش میان‌بری بزند و آنچه که مخالفان داخلی‌اش به دنبال آن هستند را دور از دسترس سازد. گرچه شاید پس از شنیدن واژه فیلترینگ یا ورژن جدید آن به عنوان «اینترنت حلال» اولین موردی که ذهن را قلقلک می‌دهد مسائلی در رابطه با پورنوگرافی باشد اما در ایران بیشترین چیزی که زیر تیغ سانسور قرار دارد، مسائل سیاسی است آن هم مسائل سیاسی که به مذاق جمهوری اسلامی خوش نمی آید. برای تجربه می‌توانید یک وبلاگ تحت حمایت سرویس‌دهنده‌‍‌های غیر ایرانی چون وردپرس و بلاگر ایجاد کنید و مسائل مربوط به جنبش سبز که یک جنبش مخالف نظام جمهوری اسلامی است را پوشش دهید اگر خوش شانس باشید خواهید دید که عمر بدون فیلتر این وبلاگ به یک‌ماه نیز نمی‌رسد. پس از روی کار آمدن دولت نهم-احمدی‌نژاد آیین‌نامه‌ای به وزارت ارشاد ابلاغ کرد که شامل نوزده بند است. اگر به اتهامات زندانیان سیاسی-اجتماعی ایران نگاهی بیاندازید درخواهید یافت که این آیین‌نامه نوزده بندی، لیستی است از همان اتهاماتی که روزانه به شهروندان معترض و مخالف نظام وارد می شود.

  1. نشر مطالب الحادی و مخالف موازین اسلامی
  2. اهانت به دین اسلام و مقدسات آن
  3. ضدیت با قانون اساسی وهرگونه مطلبی که استقلال و تمامیت ارضی کشور را خدشه‌دار کند.
  4. اهانت به رهبری و مراجع تقلید
  5. تحریف یا تحقیر مقدسات دینی، احکام مسلم اسلام، ارزش‏‌های انقلاب اسلامی و مبانی تفکر سیاسی امام خمینی
  6. اخلال در وحدت و وفاق ملی
  7. القای بدبینی و ناامیدی در مردم نسبت به مشروعیت و کارآمدی نظام اسلامی
  8. اشاعه و تبلیغ گروه‌ها و احزاب غیر قانونی
  9. انتشار اسناد و اطلاعات طبقه‌بندی شدهٔ دولتی و امور مربوط به مسائل امنیتی، نظامی و انتظامی
  10. اشاعهٔ فحشا و منکرات و انتشار عکس‏‌ها و تصاویر و مطالب خلاف اخلاق و عفت عمومی
  11. ترویج مصرف سیگار و مواد مخدر
  12. ایراد افترا به مقامات و هر یک از افراد کشور و توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی
  13. افشای روابط خصوصی افراد و تجاوز به حریم اطلاعات شخصی آنان
  14. فعالیت‌های تجاری و مالی غیر قانونی و غیرمجاز از طریق شبکهٔ اطلاع‌رسانی و اینترنت از قبیل: جعل، اختلاس و قمار
  15. انتشار اطلاعات حاوی کلیدهای رمز بانک‌های اطلاعاتی، نرم‌افزارهای خاص، صندوق‏‌های پست الکترونیکی و یا روش شکستن آن‌ها
  16. خرید و فروش و تبلیغات در شبکهٔ اطلاع‌رسانی و اینترنت از کلیهٔ کالاهایی که منع قانونی دارند.
  17. هر گونه نفوذ غیرمجاز به مراکز دارندهٔ اطلاعات خصوصی و محرمانه و تلاش در جهت شکستن قفل رمز سیستم‌ها
  18. هر نوع حمله به مراکز اطلاع‌رسانی و اینترنتی دیگران برای از کار انداختن و یا کاهش کارایی آن‌ها
  19. هر گونه تلاش برای انجام شنود و بررسی بسته‌های اطلاعاتی در حال گذر در شبکه که به دیگران تعلق دارد و نیز ایجاد هر گونه شبکه و برنامهٔ رادیویی و تلویزیونی بدون هویت و نظارت سازمان صدا و سیما.

اما در پایان بایستی اضافه کرد که این اولین بار نیست که جمهوری اسلامی به دنبال «حلال» یا اسلامی‌سازی است. در همان سال‌های آغازین انقلاب اسلامی و شکل گرفتن انقلاب فرهنگی، بسیاری از امور چون دانشگاه‌ها و کتاب‌ها در لیست اسلامی سازی یا همان حلال سازی امروزی قرار گرفتند. آیت‌الله خمینی در همین زمینه می‌گوید: «باید انقلاب اسلامی در تمام دانشگاه‌های سراسر ایران به وجود آید. تا اساتیدی که در ارتباط با شرق و یا غرب‌اند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی». اینترنت حلال را نیز باید در راستای تداوم حرکت انقلاب فرهنگی محسوب کرد یا شاید تداوم تصمیم وزیر پیشین ارشاد. در خاطرتان هست که صفار هرندی وزیر سابق ارشاد طرحی ارائه کرد که در قالب آن تمامی وبگاه‌های اینترنتی بایستی شناسنامه‌دار فعالیت خود را ادامه می دادند که با موفقیت رو‌به‌رو نشد. حال باید منتظر ماند و میزان موفقیت طرح «اینترنت حلال» را تماشا کرد.

به قلم حواسپرت:
در جامعه چین سنتی است به جا مانده از قرون یازدهم یا دوازدهم میلادی که طی آن برای کوچک ماندن پای دختران (که نشانی از زیبایی و اهمیت اجتماعی خانواده دختر طلقی می شده) پای دختران از کودکی در کفشهای مخصوص قرار می گرفته تابه قیمت تغییر شکل غیرطبیعی پا و شکست انگشتان پای دختر، هدف کوچکی پا حفظ شود. چنین سنتی، تا به امروز در چین دوام آورده است، هرچند که امروز رو به عقب نشینی است. مثال فوق، مثالی است از اینکه یک سنت می تواند به سادگی در یک جامعه برای قرون متمادی دوام داشته باشد اگر با سایر اعتقادات مردم سازگار باشد. جامعه مردسالار چین، معیار زیبایی زن رو اینچنین تعریف کرده بود، پای کوچک و ناقص شده به معنای زنی بود که نمی توانست از خانه خارج شود (امری نکوهیده در سنت مردسالار چینی) نمی توانست به کار خارج از خانه مشغول شود (بازهم امری نکوهیده در فرهنگ مردسالار چین، هرچند که تنها طبقه متمول مکنت لازم برای رعایت آن را داراست) و البته نشانگر مکنت خانواده بود که در آن لازم نیست دختر برای امرار معاش اقتصادی کار بکند (امری که باعث سرشکستگی است). در سایه چنین تفکراتی است که چنین سنتی دوام می آورد.
امروز در بین مسلمانان، سنتی در مورد زنان وجود دارد که هرچند که به اندازه سنت چینی پای زیبا برای دختران، ترسناک و تبعات جسمی آن دهشتناک نیست، اما دلایل عقلی دوام آن با مدل چینی مشابه است. سنت مربوط به پوشش زنان: حجاب اسلامی. از آنجاییکه حجاب، انواع و اقسام دارد و مردم مناطق مختلف، حجابهای مختلف دارند، به جای پرداختن کلی به امر حجاب، به امر مشخصی می پردازیم که در تمام نسخه های محلی و منطقه ای حجاب مشترک است: پوشاندن موی سر. قطعا پوشاندن موی سر سنتی است که از نسلهای قبل به ارث رسیده است. در مورد کلیت حجاب، موارد متعددی مطرح می شود، در سنتی بودن آن شکی نیست، سئوال اینجاست که چرا چنین سنتی، ادامه پیدا می کند؟ معنای چنین سنتی چیست؟ مطهری می گوید که «پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمايى نپردازد.» او توضیح می دهد که این پوشش وسیله‌ای برای محدود کردن زن به خانه نیست بلکه حجاب وسیله‌ای برای حضور سالم زن در اجتماع است. و اضافه می کند که ضرورت دیگر وجود حجاب از دیدگاه مسلمانان محدود کردن ارضای میل جنسی به محیط خانواده برای جلوگیری از فساد و بی بند و باری در جامعه است.
مطهری در توجیه دلیل وجوب حجاب برای نیل به اهداف فوق توضیح می دهد که: «اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است.»
فرض کنیم که تمام استدلال های آقای مطهری صحیح است و هدف جلوگیری از شکل گیری رابطه جنسی خارج از کانون خانواده، حتی برای کسانی که مجرد هستند و تعهدی به کسی ندارند و خانواده ای ندارند که بخواهند به آن پایبند باشند، از مهمترین اهدافی است که هر جامعه ای باید به دنبالش باشد. باز چه ارتباطی بین پوشاندن موی سر و چنین هدفی وجود دارد؟ آیا مردان با دیدن موی سر زنان دچار درجه ای از جذب شدن به زنان می شوند که عنان اختیار را از دست می دهند؟ آیا با تماشای چشمانش چنین اتفاقی نمی افتد؟ یا با شنیدن صدایش؟ یا با دیدن جعبه ای که روی آن نوشته شده «در این جعبه زنی قرار دارد»؟ جالب است که خود آقای مطهری از عبارت «لباس بدن نما» و «آرایش های تحریک کننده» (که بازهم به نوبه خود عبارات گنگی هستند، مثل این است که شما بگویید «غذای تند» مفاهیمی که ارتباط تنگاتنگ با انتظارات و تجربیات مخاطب عبارت دارند و مفاهیمی مستقل نیستند) استفاده می کند و نمی گوید «زنانی که موهایشان رهاست». به نظر می رسد پوشاندن موی سر حتی کمترین ارتباطی با این هدف ترسیم شده هم ندارد. البته هستند کسانی که با تصور صدای عطسه زنی در خانه همسایه، تحریک می شوند. اگر هدف ما پرهیز از تحریک جنسی باشد، آنهم به شیوه کنترل بدن زن و محدود کردن تصویرش در جامعه، آیا راه حل باید ممنوع کردن عطسه برای زنان و زدن 10 ضربه شلاق به خاطیان باشد؟ چه دلیلی وجود دارد که مردی که با دیدن موی سر زنان «تحریک» می شود از دیدن چشمان آنها از لا به لای چادر «تحریک» نشود؟ چه دلیلی وجود دارد که بگوییم جامعه ای که در آن زنانش موی سر خود را می پوشانند، مردانش کمتر «تحریک» می شوند تا همان جامعه که زنان با موی نپوشیده بیرون بروند؟ استدلال کسانی که پوشیدن موی زن را لازم می دانند، محکوم به درخواست خانه نشینی برای زن و تفکیک جنسیتی در سطح کلان جامعه است. گفتن اینکه عیان بودن موی زنان، چنان با مردان می کند که «لباس بدن نما» و «آرایش تحریک کننده»، در واقع شروعی است برای حرکت به همان سمتی که حجاب به سبک رایج در جامعه امروز از آن برخواسته است: جامعه شهری که ایده آل آن برای زنان «اندرون نشینی» است. وضعیتی که در زندگی ایرانیان دویست سال پیش به خوبی نهادینه شده بود.
چرا باید چنین سنت نامعقولی ادامه پیدا بکند؟ چرا زنان تحصیلکرده که خود را مسلمان می دانند، به چنین سنتی ادامه می دهند؟ آیا مسلمان بودن برابر است با حفظ سنتهای بی معنا؟ اگر اینگونه است چرا این دسته از زنان خواستار ارجاع سنتهایی مثل برده داری، چندهمسری و .. نمی شوند (هرچند هستند اقلیتی که حتی از چندهمسری مردان دفاع می کنند)؟ وظیفه یک زن مسلمان آیا به جز کنار گذشتن روسری می تواند باشد؟ در چند روز اخیر سیلی از اعتراضات به مبارزه با برقع در فرانسه توسط به ویژه مسلمانان به راه افتاده است. آنها می گویند که این حق زنان مسلمان است که با برقع تردد کنند. شاید این هم حق پدران و مادران چینی است که پای دختران خود را ناقص کنند تا دخترشان طبق سنتهای چینی بزرگ شود. صحبت بر سر حق و حقوق نیست، صحبت بر سر چرایی یک رفتار و انتخاب افراد است. پوشاندن موی سر، رسمی از گذشته است که در دنیای امروز، عقب افتاده و متحجرانه است. توجیهی برای آن نیست، حتی از دید کسانی که چون مطهری می اندیشند. چرا زن باسواد و تحصیلکرده مسلمان که امروز در غرب است، تن به چنین امر بی معنایی می دهد؟ صرف رعایت سنت؟ دلیل عقلی پوشاندن موی سر چیست؟ همراهی با سنتی ظالمانه، دور از عقلانیت و انسانیت است. توجیه رعایت سنتی ظالمانه، جهل و فقر و شرایط محیطی است. آیا پذیرفتنی است که زنانی که نه جاهل هستند(تحصیلات در حد تحصیلات تکمیلی دانشگاهی، دسترسی به اطلاعات آزاد) نه فقیر هستند و نه در بند شرایط محیطی، به این سنت ادامه بدهند؟ از دیدگاه شخصی این تنافض سنت گرایی صرف در بین مسلمین برایم بسیار جالب است. مگر طبق آموزه های دینی و اعتقادات آنها، اولین گروه مسلمین کاری به جز فاصله گرفتن از سنتهای بی منطق جامعه خویش انجام داده اند؟ همیشه این سئوال در ذهنم هست که اگر این گروه، در صدر اسلام بودند، آیا به دعوت پیامبری که امروز آنرا مقدس می پندارند، پاسخ مثبت می دادند، یا چون پیامبر صحبتهایی بر خلاف سنتشان می کرد، او را طرد می کردند و آزار می دادند؟ آنچه که میزان و ملاک است، عقلانیت و انسانیت است. توجیه عقلانی و انسانی پوشاندن موی سر چیست؟ معمولا به هنگام مواجه با مطالبه برای دلیل عقلی، پرشی بلند به «اصول و احکام مقدس » صورت می گیرد. این روش، روش کسانی است که دعوت پیامبر را انکار کردند، از نگاه یک مسلمان، استفاده از چنین روشی آیا مجاز و قابل قبول است؟ وظیفه شخصی خود را به عنوان یک زن مسلمان فراموش نکنید. انتخاب با شماست.

احمد زیدآبادی در دادگاه انقلاب پس از کودتای 22 خرداد توسط دار و دسته مقام رهبری!

یک سال قبل از آن‌که پیر احمدآباد در غربت جان بسپارد، «احمد»ی در غربی‌ترین شهر استان کرمان زاده شد تا 44 سال بعد تمام قد در مناظره‌ای به شخصیت بزرگی چون دکتر مصدق بپردازد. طرف دیگر مناظره، روح‌الله حسینیان، بازجوی این روزهای احمد زیدآبادی است. حسینیان از همان روزها برای همه آشنا بود. احمدزیدآبادی خوب می دانست که او همان «خسرو» اتاق‌هایِ بازجوییِ زندان‌های مخوفِ جمهوری اسلامی است.

از مناظره احمد زیدآبادی و روح‌الله حسینیان درباره دکتر مصدق 5 سال می گذرد. «شرف اهل قلم» می دانست که با نماینده چه خط‌ و‌مشی روبه‌رو شده است. تا جایی که در ابتدای مناظره می گوید: «آقای حسینیان آزادی بیشتری در بیان نظرات خویش دارند اما در مورد مخالفان و رقبای دکتر مصدق باید با احتیاط سخن گفت و بر فرض که من این حرف ها را هم بزنم، انعکاس مطبوعاتی نخواهد داشت.» در این روزها که «چهل‌و‎چهار» سال از مرگ مصدق و «ششصد و سی و دو روز» از بازداشت غیرقانونی نماد شرافت-احمد زیدآبادی می گذرد، بازخوانی مناظره 5 سال پیش، دست کم جرعه‌ای است که عطش خواندن مقالات روزمره آن عزیز را تا حدودی فرو می نشاند.

متن مناظره از خبرگزاری آفتاب:

اظهارات زیدآبادی
«احمد زیدآبادی»، روزنامه نگار و کارشناس مسایل سیاسی و «روح الله حسینیان» رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی دو طرف این مناظره بودند که اولی از مصدق و راه مصدق دفاع کرد و دیگری به انتقاد از مصدق پرداخت.
احمد زیدآبادی در ابتدای این مراسم با گرامیداشت 39 سال وفات دکتر مصدق گفت: «واقعیت این است که در نهضت ملی شدن صنعت نفت شخصیت ها و گروه های مختلفی دخیل بودند اما هر کدام دارای یک انگیزه، شیوه و روش خاص خویش بودند و در این مسیر از یکدیگر متمایز بودند.»
زیدآبادی در ادامه با اشاره به محدودیت های خود در دفاع از مصدق گفت: «آقای حسینیان آزادی بیشتری در بیان نظرات خویش دارند اما در مورد مخالفان و رقبای دکتر مصدق باید با احتیاط سخن گفت و بر فرض که من این حرف ها را هم بزنم، انعکاس مطبوعاتی نخواهد داشت.»
این روزنامه نگار ادامه داد: «اگر از ابتدای انقلاب نگاه کنیم در مورد دکتر مصدق غیر از مدت کوتاهی، در صحبت های تلویزیونی و کتاب ها اجازه دفاع عادلانه در رسانه های ملی داده نشد.»
این کارشناس مسایل سیاسی افزود: «من درصدد دفاع مطلق از هیچ کس نیستم و از طرفی اگر به مشی آیت الله کاشانی و نواب صفوی هم انتقاد می کنیم به این معنا نیست که در حوزه قدرت آنها هیچ نقطه مثبتی دیده نمی شود، بلکه معتقدم هم آیت الله کاشانی و هم فداییان اسلام در شکل گیری نهضت ملی شدن صنعت نفش داشتند اما نقششان با مصدق فرق می کند.»

زیدآبادی ادامه داد: «فدائیان اسلام جمعیتی بودند که نواب صفوی آنها را پایه گذاشت. نواب که ظهور کرد درکی از اسلام داشت که تصور می کرد تنها سخنگوی اسلام شخص ایشان است و تنها هدفی را هم که تعریف می کرد ارعاب، ترور و جو ترس و ارعاب بود و در اطراف او نیز افرادی نترس و پا به کار بودند.»

وی  افزود: «اگر بخواهیم برای فدائیان اسلام در شرایطی فعلی معادلی قایل شویم انصار حزب الله است. نواب در آن سن و سال (21 سالگی) برنامه ای نوشته بود و تعریفی از حکومت اسلامی کرده بود و اصرار داشت همین باید اجرا شود».
زیدآبادی ادامه داد: «کلا خط مشی فداییان اسلام ایجاد رعب و وحشت بود که همه را به چشمی نگاه کنند که گویی از دین خارج هستند و تنها شیوه به راه آوردن آنها هم استفاده از خشونت است.
به گفته این روزنامه نگار،«آیت الله کاشانی شخصیتی است که در دوره های مختلف به نظر می آید مواضع مختلفی می گیرد،‌ به شدت ضدانگلیسی بود،‌ انگیزه کاملی داشت اما در تاکتیک ها ثابت قدم نبود و مرتب دیدگاه هایش را عوض می کرد.»

زیدآبادی در ادامه گفت: «کاشانی فردی به غایت خودخواه بود و با اینکه موقعیت نسبتا مناسبی داشت اما با این حال دوست داشت همه چیز بر محور ایشان بچرخد و همین امر باعث شد کم کم از اصل ملی شدن صنعت نفت فاصله بگیرد و نهایتا کودتا را تأیید کند.
وی افزود: «در این میان مصدق هست که به هر حال فردی معتقد به دموکراسی است و می کوشد با تکیه بر قواعد خاصی به هدفی که آن را ملی می نامد دست پیدا کند،‌ مصدق فرد مسؤول و اصولی است. مصدق گاهی بیش از اندازه احساسی برخورد می کند اما به لحاظ سلامت نفس من او را به دو جریان دیگر ترجیح می دهم.»

اظهارات حسینیان
روح الله حسینیان اما ترجیح داد قبل از آنکه بخواهد مصدق را نقد کند،‌ از زیدآبادی گله کند که چرا گفته است «حسینیان هر چه دلش می خواهد می گوید ولی من محدودم و نمی توانم بگویم».
حسینیان سپس گفت: «کلی گویی در مسایل تاریخی غیر از مسایل سیاسی است و انسان باید محکم و مستند حرف بزند.»
حسینیان افزود: «اگر ما بخواهیم شخصیت ها را تعریف کنیم یا گونه شناسی کنیم ،تعاریفی که از مصدق ارایه شده، با یکدیگر 180 درجه فاصله دارد. برخی طرفدارانش او را ناسیونالیست و بعضی لیبرال دمکرات و برخی او را به عنوان یک مبارز و عده ای هم او را رهبر ملی شدن صنعت نفت تعریف می کنند.»رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی افزود: «در مقابل هم عده ای او را سلطنت طلب، فرصت طلب، محافظه کار، قدرت طلب، دیکتاتور ناتمام می دانند و امام هم وقتی در مورد جبهه ملی حرف میزند می گوید کسی که اینها این همه از وی تعریف می کنند اصلا مسلمان نبود.»

حسینیان در ادامه برای نقد بهتر دکتر مصدق ترجیح داد به ارائه بیوگرافی وی بپردازد که به گفته وی عبارتند از: «مصدق در یک طبقه اشرافی وابسته به حکومت متولد شد،‌ پدرش یکی از کارگزاران حکومت قجری بود، مادر مصدق نوه فتحعلی شاه بود، مظفرالدین شاه شوهر خاله مصدق بود.»
حسینیان در ادامه مدعی شد: «مادر دکتر مصدق سه شوهر 70 ساله کرد» که این سخن وی با اعتراض برخی دانشجویان مواجه گردید.
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه مدعی تمجید مصدق از رضاشاه شد و گفت: «رضا شاه بارها او را به عنوان مشورت دعوت می کرد.»
به گفته حسینیان،«مصدق به همراه خدمتگزارانش توسط رضاخان پنج ماه به زندان بیرجند تبعید شد که دو بار در این زندان دست به خودکشی زد که هر دو بار مامورین او را نجات دادند.»

پاسخ زیدآبادی
احمد زیدآبادی در ادامه این مناظره در پاسخ به ادعای حسینیان در مورد اشراف زاده بودن مصدق،‌ به نقل جمله ای از مرحوم آیت الله طالقانی اشاره کرد که: «مصدق مانند موسی در دربار بزرگ شد اما علیه دربار طغیان کرد.»
وی با اشاره نقش برخی علما در روی کار آمدن رضاخان و رأی موافق آیت الله کاشانی به تغییر سلطنت در مجلس مؤسسان گفت: «مشکل مصدق دیکتاتوری بود و سخن مصدق این بود که اگر رضاخان (که در آن زمان هنوز رئیس الوزرا بود) پادشاه شود، دیکتاتوری ایجاد شده و مشروطه از بین می رود.»
به گفته زیدآبادی، یکی از درخشان ترین کارهای مصدق نطقی بود که در مجلس منصفانه انجام داد. وی افزود: «مصدق نه هر چیزی را تأیید می کرد و هر چیزی را هم نفی نمی کرد بلکه خوبی را تأیید و بدی را نفی می کرد.»
زیدآبادی افزود: «مصدق یک لیبرال، دمکرات،‌ دارای شور ناسیونالیستی و ملی گرایی معتدل بود که تلاش او حفظ منافع ملی بود.»
این روزنامه نگار با اشاره به توهین ها و جسارت هایی که توسط اشخاص و روزنامه های وقت ایران به دکتر مصدق می شد و در برخی موارد یکی از طرفداران مصدق را در کوه های اطراف تهران به قتل رساندند،‌ گفت: «وقتی آنها را دستگیر می کردند بعد می گفتند مصدق دیکتاتور است.»

پاسخ حسینیان
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه این مناظره گرفت: «مصدق از نگاه نظری قطعا مسلمان بود اما در عمل هیچ کس عملی را که عمل به شریعت باشد از او روایت نکرد، ‌مصدق با اینکه مستطیع بود اما به حج نرفت.» روح الله حسینیان در ادامه گفت:«در دوران حکومت مصدق برخی بهائیون شروع به آزار مسلمانان کردند و آیت الله بروجردی هم آقای فلسفی را به عنوان نماینده نزد مصدق فرستاد و درخواست برخورد با بهائیون را داشت که مصدق هم خندید و گفت: «برای من بین بهائیان و مسلمانان فرقی نیست و هر دو اعضای این کشورند.»
حسینیان افزود: «مصدق مدعی دموکراسی بود اما وقتی به عنوان نخست وزیر انتخاب شد اولین کاری که کرد تصویب لایحه اختیارات بود و این در حالی است که پیش از نخست وزیری مصدق وقتی وزیر دادگستری درخواست اختیارات کرد، مصدق در نطقی گفت: «طبق اصل 27 قانون اساسی تمامی قوا منفک از یکدیگرند.»
وی ادامه داد: «مصدق مانند دیکتاتوری مثل رضاخان فرد قدرتمند نبود و آدم ناتوانی بود. مصدق به دلیل وابستگی طبقاتی به اشراف هیچ گاه به طبقه پایین مردم اتکا نداشت و به همین دلیل هیچ گاه از مردم در مقابل کودتاگران کمک نخواست.»

پاسخ مجدد زیدآبادی
این بار که نوبت مناظره به زیدآبادی رسید،‌ وی به بررسی دو موضعی که به مصدق انتقاد می شود پرداخت و گفت: «از یک طرف می گویند چرا انقلاب نکرد و از طرف دیگر می گویند چرا کار فراقانونی کرده؟»
وی افزود: «مصدق به لحاظ شخصی پایبند به دموکراسی بود اما در کشور ما دموکراسی با تناقض روبرو می شود.»
زیدآبادی با اشاره به توطئه های مجلس وقت که به گفته وی کانون توطئه بود گفت: «مصدق یا می بایست بحث ملی شدن صنعت نفت را کنار بگذارد و یا اینکه به ملی شدن صنعت نفت و راه حلی برای کنترل مجلس بیابد و تنها راهش این بود که مجلس را منحل کند».
وی افزود: «مصدق فردی مذهبی به معنای شخصی بود، او یک سکولار متدین بود. در یک کشور باید همه یکسان باشند وگرنه نظام آپارتایدی حاکم می شود.»
به گفته زیدآبادی: «یک بهایی از نظر آقای بروجردی مشکل دارد. اما از نظر دولت آدمی است که اعتقاد دیگری دارد و نمی شود او را به لحاظ اعتقادش به صلابه کشید.»
وی افزود: «مصدق رفتاری رادیکال اما با پوشش های قانونی داشت و به نظر من او درست و انسانی رفتار کرد».

پاسخ مجدد حسینیان
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه این مناظره با اشاره به برخورد مصدق با مخالفانش گفت: «شیخ محمد تهرانی به جرم مخالفت با مصدق دستگیر شد و تا آخر عمر دولتمصدق در حبس بود».
حسینیان که می کوشید حمایت رسانه ها از مصدق را خاطرنشان شود، گفت: «رادیو در اختیار دولت بود و مصدق هر نطقی می خواست انجام می داد و روزنامه ها از وی حمایت می کردند، طرفداران جبهه ملی به رهبری فروهر به منزل آیت الله کاشانی حمله کردند و فردی به نام حدادیان را به قتل رساندند».
حسینیان افزود: «یکی از اشتباهات مصدق برانگیختن حالت ضدمذهبی بود که علمای نجف و قم علیه او موضع گیری کردند».
به گفته حسینیان: «آیت الله کاشانی تا اواخر سال 1331 کاملا از مصدق حمایت می کرد و وقتی مصدق به خارج از کشور رفت این آیت الله کاشانی بود که شورش های توده را آرام می کرد و دلیل اصلی اختلافات برنامه های دیکتاتوری بود که مصدق آغاز کرد».

بالاگرفتن مباحثه
احمد زیدآبادی هم در ادامه این مناظره با اشاره به برخی صفات اخلاقی دکتر مصدق گفت: «دکتر مصدق حتی یک بار هم علیه آیت الله کاشانی سخنی نگفت، مصدق یک جنتلمن واقعی بود و اهل توهین و بدگویی هم نبود».
زیدآبادی در ادامه با اشاره به ارتباط برخی اطرافیان آیت الله کاشانی با سفارتخانه های خارجی، گفت: «اطرافیان آیت الله کاشانی وارد یک توطئه عملی شده بودند.»
این روزنامه نگار با اشاره به مواضع برخی مقامات نظام جمهوری اسلامی گفت: «عادلانه نیست که اینها بگویند مصدق دموکرات نبود.»
روح الله حسینیان در واکنش به سخنان زیدآبادی که با تشویق های مکرر دانشجویان همراه شده بود، گفت: «شما در طول دوران حاکمیت خود هولوکاستی به وجود آوردید که هیچ کس جرأت نداشت مقابل شما موضع گیری کند.»
حسینیان به ذکر همین جمله بسنده کرد و ترجیح داد به موضوع اصلی مناظره بازگردد و ادامه داد: «من برای مصدق نسبت به سایرین فرقی قایل هستم ولی نمی توان اسناد را نادیده گرفت.» به ادعای حسینیان: «مصدق هر وقت فرصتی دست می داد کمال چاپلوسی را رعایت می کرد.»
حسینیان در این هنگام عکسی از دکتر مصدق را نشان داد که در حال بوسیدن دست «ثریا» همسر محمدرضا شاه بود و ادامه داد: «وقتی شاه موضع مصدق را حمایت می کرد، مصدق هم متقابلا به تعریف و تمجید از شاه می پرداخت.»
به گفته رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آیت الله کاشانی یکسره بر آزادی و حق مردم در مقابل دربار اصرار می کرد.

به ادعای حسینیان، حتی یک نطق هم تا قبل از 28 خرداد 1329 نمی توان یافت که دکتر مصدق از ملی شدن صنعت نفت سخن گفت باشد و این در حالی است که آیت الله کاشانی در تمام بیانیه های خود تأکید می کرد «نفت ایرانی مربوط به ایرانی است.»
حسینیان همچنین مدعی شد نطق 28 خرد 1329 مصدق هم، بیانیه آیت الله کاشانی است که مصدق از طرف او در نطق قبل از دستور خود قرائت می کند.

حسینیان افزود: «آقای کاشانی از ابتدا از آزادیخواهی سخن می گفت ولی مصدق قبل از 1329 از مخالفان ملی شدن صنعت نفت بود». (خنده حضار)
احمد زیدآبادی در ادامه این مناظره گفت: «فدائیان اسلام دقیقا تا ترور رزم آرا با مثلث فداییان، ‌ملی ها و آیت الله کاشانی همراه بودند اما بعد از آن هم علیه مصدق و هم علیه آیت الله کاشانی بیانیه می دادند.»
وی افزود: «مصدق چیزی را بدون مطالعه ملغی نمی کرد و وقتی از نظر حقوقی به این نتیجه رسید که این (ملی کردن صنعت نفت از دیدگاه مجامع جهانی) امر امکانپذیر است آن را انجام داد».
در ادامه این مناظره روح الله حسینیان گفت: «آنچه را که من می گویم از دیدگاه فرد مذهبی است.»
وی افزود: «مصدق را ناسیونالیست نمی دانم برای اینکه ناسیونالیست باید به وطن خود عشق بورزد ولی مصدق خود (در خاطراتش) معترف است می خواستم در سوئیس زندگی کنم.»
حسینیان ادامه داد:«من او را مبارز نمی دانم برای اینکه هر وقت اوضاع سخت می شد به احمدآباد می رفت و به زندگی خصوصی خود می پرداخت و هر گاه اوضاع باز می شد دوباره وارد صحنه سیاسی می شد.»
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی افزود: «مصدق را لیبرال – دموکرات نمی دانم چرا که وقتی به حکومت رسید تمامی مبانی لیبرال – دموکراسی را زیر پا گذاشت.»
حسینیان با بیان اینکه ما مصدق را در چارچوب ادعای خودش مورد نقد قرار می دهیم گفت: «مصدق مدعی قانون اساسی و تفکیک قوا بوده و وقتی به حکومت رسید مبانی دموکراتیک را زیرپا گذاشت.»
وی افزود: «مصدق را فردی وابسته به طبقه اشرافی می دانم که در طول زندگی سیاسی خود اشرافیت را کنار نگذاشت و تکیه بر مردم نکرد و همین باعث شکست او شد».

اما زیدآبادی هم در تعریف نهایی خود از مصدق اظهار داشت: «فکر می کنم مصدق به لحاظ اخلاقی شریف ترین رجل سیاسی است که در دنیای معاصر ظهور کرده،‌ وی فردی پایبند به اخلاق و دارای احساسات ملی گرایانه بود.»
زیدآبادی افزود: «دکتر مصدق را انسانی فوق العاده، ‌نترس و دمکرات می دانم که جلوه ای شجاعت او در قائله 9 اسفند بود.»
وی ادامه داد: «دکتر مصدق انسانی است به لحاظ فکری نابغه.»
زیدآبادی در پایان گفت: «مصدق را دارای شخصیتی قوی و پاک می بینم که هرگز از مقدسات عدول نکرد و او را فردی سکولار می دانم که به جدایی دین از مذهب اعتقاد داشت.»

زیدآبادی ادامه داد: «فدائیان اسلام جمعیتی بودند که نواب صفوی آنها را پایه گذاشت. نواب که ظهور کرد

زیدآبادی:اگر از ابتدای انقلاب نگاه کنیم در مورد دکتر مصدق غیر از مدت کوتاهی، در صحبت های تلویزیونی و کتاب ها اجازه دفاع عادلانه در رسانه های ملی داده نشد

درکی از اسلام داشت که تصور می کرد تنها سخنگوی اسلام شخص ایشان است و تنها هدفی را هم که تعریف می کرد ارعاب، ترور و جو ترس و ارعاب بود و در اطراف او نیز افرادی نترس و پا به کار بودند.»

وی  افزود: «اگر بخواهیم برای فدائیان اسلام در شرایطی فعلی معادلی قایل شویم انصار حزب الله است. نواب در آن سن و سال (21 سالگی) برنامه ای نوشته بود و تعریفی از حکومت اسلامی کرده بود و اصرار داشت همین باید اجرا شود».
زیدآبادی ادامه داد: «کلا خط مشی فداییان اسلام ایجاد رعب و وحشت بود که همه را به چشمی نگاه کنند که گویی از دین خارج هستند و تنها شیوه به راه آوردن آنها هم استفاده از خشونت است.
به گفته این روزنامه نگار،«آیت الله کاشانی شخصیتی است که در دوره های مختلف به نظر می آید مواضع مختلفی می گیرد،‌ به شدت ضدانگلیسی بود،‌ انگیزه کاملی داشت اما در تاکتیک ها ثابت قدم نبود و مرتب دیدگاه هایش را عوض می کرد.»

زیدآبادی در ادامه گفت: «کاشانی فردی به غایت خودخواه بود و با اینکه موقعیت نسبتا مناسبی داشت اما با این حال دوست داشت همه چیز بر محور ایشان بچرخد و همین امر باعث شد کم کم از اصل ملی شدن صنعت نفت فاصله بگیرد و نهایتا کودتا را تأیید کند.
وی افزود: «در این میان مصدق هست که به هر حال فردی معتقد به دموکراسی است و می کوشد با تکیه بر قواعد خاصی به هدفی که آن را ملی می نامد دست پیدا کند،‌ مصدق فرد مسؤول و اصولی است. مصدق گاهی بیش از اندازه احساسی برخورد می کند اما به لحاظ سلامت نفس من او را به دو جریان دیگر ترجیح می دهم.»

اظهارات حسینیان
روح الله حسینیان اما ترجیح داد قبل از آنکه بخواهد مصدق را نقد کند،‌ از زیدآبادی گله کند که چرا گفته است «حسینیان هر چه دلش می خواهد می گوید ولی من محدودم و نمی توانم بگویم».

حسینیان سپس گفت: «کلی گویی در مسایل تاریخی غیر از مسایل سیاسی است و انسان باید محکم و مستند حرف بزند.»

حسینیان افزود: «اگر ما بخواهیم شخصیت ها را تعریف کنیم یا گونه شناسی کنیم ،تعاریفی که از مصدق ارایه شده، با یکدیگر 180 درجه فاصله دارد. برخی طرفدارانش او را ناسیونالیست و بعضی لیبرال دمکرات و برخی او را به عنوان یک مبارز و عده ای هم او را رهبر ملی شدن صنعت نفت تعریف می کنند.»

رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی افزود: «در مقابل هم عده ای او را سلطنت طلب، فرصت طلب، محافظه کار، قدرت طلب، دیکتاتور ناتمام می دانند و امام هم وقتی در مورد جبهه ملی حرف می

حسینیان:مصدق در یک طبقه اشرافی وابسته به حکومت متولد شد،‌ پدرش یکی از کارگزاران حکومت قجری بود، مادر مصدق نوه فتحعلی شاه بود، مظفرالدین شاه شوهر خاله مصدق بود

زند می گوید کسی که اینها این همه از وی تعریف می کنند اصلا مسلمان نبود.»

حسینیان در ادامه برای نقد بهتر دکتر مصدق ترجیح داد به ارائه بیوگرافی وی بپردازد که به گفته وی عبارتند از: «مصدق در یک طبقه اشرافی وابسته به حکومت متولد شد،‌ پدرش یکی از کارگزاران حکومت قجری بود، مادر مصدق نوه فتحعلی شاه بود، مظفرالدین شاه شوهر خاله مصدق بود.»

حسینیان در ادامه مدعی شد: «مادر دکتر مصدق سه شوهر 70 ساله کرد» که این سخن وی با اعتراض برخی دانشجویان مواجه گردید.

رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه مدعی تمجید مصدق از رضاشاه شد و گفت: «رضا شاه بارها او را به عنوان مشورت دعوت می کرد.»

به گفته حسینیان،«مصدق به همراه خدمتگزارانش توسط رضاخان پنج ماه به زندان بیرجند تبعید شد که دو بار در این زندان دست به خودکشی زد که هر دو بار مامورین او را نجات دادند.»

پاسخ زیدآبادی
احمد زیدآبادی در ادامه این مناظره در پاسخ به ادعای حسینیان در مورد اشراف زاده بودن مصدق،‌ به نقل جمله ای از مرحوم آیت الله طالقانی اشاره کرد که: «مصدق مانند موسی در دربار بزرگ شد اما علیه دربار طغیان کرد.»

وی با اشاره نقش برخی علما در روی کار آمدن رضاخان و رأی موافق آیت الله کاشانی به تغییر سلطنت در مجلس مؤسسان گفت: «مشکل مصدق دیکتاتوری بود و سخن مصدق این بود که اگر رضاخان (که در آن زمان هنوز رئیس الوزرا بود) پادشاه شود، دیکتاتوری ایجاد شده و مشروطه از بین می رود.»

به گفته زیدآبادی، یکی از درخشان ترین کارهای مصدق نطقی بود که در مجلس منصفانه انجام داد. وی افزود: «مصدق نه هر چیزی را تأیید می کرد و هر چیزی را هم نفی نمی کرد بلکه خوبی را تأیید و بدی را نفی می کرد.»

زیدآبادی افزود: «مصدق یک لیبرال، دمکرات،‌ دارای شور ناسیونالیستی و ملی گرایی معتدل بود که تلاش او حفظ منافع ملی بود.»

این روزنامه نگار با اشاره به توهین ها و جسارت هایی که توسط اشخاص و روزنامه های وقت ایران به دکتر مصدق می شد و در برخی موارد یکی از طرفداران مصدق را در کوه های اطراف تهران به قتل رساندند،‌ گفت: «وقتی آنها را دستگیر می کردند بعد می گفتند مصدق دیکتاتور است.»

پاسخ حسینیان
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه این مناظره گرفت: «مصدق از نگاه نظری قطعا مسلمان بود اما در عمل هیچ کس عملی را که عمل به شریعت باشد از او روایت نکرد، ‌مصدق با اینکه مستطیع بود اما به حج نرفت.»

روح الله حسینیان در ادامه گفت:«در

زیدآبادی:مصدق یک لیبرال، دمکرات،‌ دارای شور ناسیونالیستی و ملی گرایی معتدل بود که تلاش او حفظ منافع ملی بود

دوران حکومت مصدق برخی بهائیون شروع به آزار مسلمانان کردند و آیت الله بروجردی هم آقای فلسفی را به عنوان نماینده نزد مصدق فرستاد و درخواست برخورد با بهائیون را داشت که مصدق هم خندید و گفت: «برای من بین بهائیان و مسلمانان فرقی نیست و هر دو اعضای این کشورند.»

حسینیان افزود: «مصدق مدعی دموکراسی بود اما وقتی به عنوان نخست وزیر انتخاب شد اولین کاری که کرد تصویب لایحه اختیارات بود و این در حالی است که پیش از نخست وزیری مصدق وقتی وزیر دادگستری درخواست اختیارات کرد، مصدق در نطقی گفت: «طبق اصل 27 قانون اساسی تمامی قوا منفک از یکدیگرند.»

وی ادامه داد: «مصدق مانند دیکتاتوری مثل رضاخان فرد قدرتمند نبود و آدم ناتوانی بود. مصدق به دلیل وابستگی طبقاتی به اشراف هیچ گاه به طبقه پایین مردم اتکا نداشت و به همین دلیل هیچ گاه از مردم در مقابل کودتاگران کمک نخواست.»

پاسخ مجدد زیدآبادی
این بار که نوبت مناظره به زیدآبادی رسید،‌ وی به بررسی دو موضعی که به مصدق انتقاد می شود پرداخت و گفت: «از یک طرف می گویند چرا انقلاب نکرد و از طرف دیگر می گویند چرا کار فراقانونی کرده؟»

وی افزود: «مصدق به لحاظ شخصی پایبند به دموکراسی بود اما در کشور ما دموکراسی با تناقض روبرو می شود.»

زیدآبادی با اشاره به توطئه های مجلس وقت که به گفته وی کانون توطئه بود گفت: «مصدق یا می بایست بحث ملی شدن صنعت نفت را کنار بگذارد و یا اینکه به ملی شدن صنعت نفت و راه حلی برای کنترل مجلس بیابد و تنها راهش این بود که مجلس را منحل کند».
وی افزود: «مصدق فردی مذهبی به معنای شخصی بود، او یک سکولار متدین بود. در یک کشور باید همه یکسان باشند وگرنه نظام آپارتایدی حاکم می شود.»

به گفته زیدآبادی: «یک بهایی از نظر آقای بروجردی مشکل دارد. اما از نظر دولت آدمی است که اعتقاد دیگری دارد و نمی شود او را به لحاظ اعتقادش به صلابه کشید.»

وی افزود: «مصدق رفتاری رادیکال اما با پوشش های قانونی داشت و به نظر من او درست و انسانی رفتار کرد».

پاسخ مجدد حسینیان
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه این مناظره با اشاره به برخورد مصدق با مخالفانش گفت: «شیخ محمد تهرانی به جرم مخالفت با مصدق دستگیر شد و تا آخر عمر دولت

حسینیان:رادیو در اختیار دولت بود و مصدق هر نطقی می خواست انجام می داد و روزنامه ها از وی حمایت می کردند، طرفداران جبهه ملی به رهبری فروهر به منزل آیت الله کاشانی حمله کردند و فردی به نام حدادیان را به قتل رساندند

مصدق در حبس بود».

حسینیان که می کوشید حمایت رسانه ها از مصدق را خاطرنشان شود، گفت: «رادیو در اختیار دولت بود و مصدق هر نطقی می خواست انجام می داد و روزنامه ها از وی حمایت می کردند، طرفداران جبهه ملی به رهبری فروهر به منزل آیت الله کاشانی حمله کردند و فردی به نام حدادیان را به قتل رساندند».

حسینیان افزود: «یکی از اشتباهات مصدق برانگیختن حالت ضدمذهبی بود که علمای نجف و قم علیه او موضع گیری کردند».
به گفته حسینیان: «آیت الله کاشانی تا اواخر سال 1331 کاملا از مصدق حمایت می کرد و وقتی مصدق به خارج از کشور رفت این آیت الله کاشانی بود که شورش های توده را آرام می کرد و دلیل اصلی اختلافات برنامه های دیکتاتوری بود که مصدق آغاز کرد».

بالاگرفتن مباحثه
احمد زیدآبادی هم در ادامه این مناظره با اشاره به برخی صفات اخلاقی دکتر مصدق گفت: «دکتر مصدق حتی یک بار هم علیه آیت الله کاشانی سخنی نگفت، مصدق یک جنتلمن واقعی بود و اهل توهین و بدگویی هم نبود».

زیدآبادی در ادامه با اشاره به ارتباط برخی اطرافیان آیت الله کاشانی با سفارتخانه های خارجی، گفت: «اطرافیان آیت الله کاشانی وارد یک توطئه عملی شده بودند.»

این روزنامه نگار با اشاره به مواضع برخی مقامات نظام جمهوری اسلامی گفت: «عادلانه نیست که اینها بگویند مصدق دموکرات نبود.»

روح الله حسینیان در واکنش به سخنان زیدآبادی که با تشویق های مکرر دانشجویان همراه شده بود، گفت: «شما در طول دوران حاکمیت خود هولوکاستی به وجود آوردید که هیچ کس جرأت نداشت مقابل شما موضع گیری کند.»

حسینیان به ذکر همین جمله بسنده کرد و ترجیح داد به موضوع اصلی مناظره بازگردد و ادامه داد: «من برای مصدق نسبت به سایرین فرقی قایل هستم ولی نمی توان اسناد را نادیده گرفت.»
به ادعای حسینیان: «مصدق هر وقت فرصتی دست می داد کمال چاپلوسی را رعایت می کرد.»

حسینیان در این هنگام عکسی از دکتر مصدق را نشان داد که در حال بوسیدن دست «ثریا» همسر محمدرضا شاه بود و ادامه داد: «وقتی شاه موضع مصدق را حمایت می کرد، مصدق هم متقابلا به تعریف و تمجید از شاه می پرداخت.»

به گفته رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آیت الله کاشانی یکسره بر آزادی و حق مردم در مقابل دربار اصرار می کرد.

به ادعای حسینیان، حتی یک نطق هم تا قبل از 28 خرداد 1329 نمی توان یافت که دکتر مصدق از ملی شدن صنعت نفت سخن گفت باشد و این در حالی است که آیت الله کاشانی در تمام بیانیه های خود تأکید می کرد «نفت ایرانی مربوط به ایرانی است.»
حسینیان همچنین مدعی شد نطق 28 خرد 1329 مصدق هم، بیانیه آیت الله کاشانی است که مصدق از طرف او در نطق قبل از دستور خود قرائت می کند.

حسینیان افزود: «آقای کاشانی

زیدآبادی:اطرافیان آیت الله کاشانی وارد یک توطئه عملی با همکاری سفارتخانه های خارجی علیه مصدق شده بودند

از ابتدا از آزادیخواهی سخن می گفت ولی مصدق قبل از 1329 از مخالفان ملی شدن صنعت نفت بود». (خنده حضار)

احمد زیدآبادی در ادامه این مناظره گفت: «فدائیان اسلام دقیقا تا ترور رزم آرا با مثلث فداییان، ‌ملی ها و آیت الله کاشانی همراه بودند اما بعد از آن هم علیه مصدق و هم علیه آیت الله کاشانی بیانیه می دادند.»

وی افزود: «مصدق چیزی را بدون مطالعه ملغی نمی کرد و وقتی از نظر حقوقی به این نتیجه رسید که این (ملی کردن صنعت نفت از دیدگاه مجامع جهانی) امر امکانپذیر است آن را انجام داد».

در ادامه این مناظره روح الله حسینیان گفت: «آنچه را که من می گویم از دیدگاه فرد مذهبی است.»

وی افزود: «مصدق را ناسیونالیست نمی دانم برای اینکه ناسیونالیست باید به وطن خود عشق بورزد ولی مصدق خود (در خاطراتش) معترف است می خواستم در سوئیس زندگی کنم.»
حسینیان ادامه داد:«من او را مبارز نمی دانم برای اینکه هر وقت اوضاع سخت می شد به احمدآباد می رفت و به زندگی خصوصی خود می پرداخت و هر گاه اوضاع باز می شد دوباره وارد صحنه سیاسی می شد.»

رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی افزود: «مصدق را لیبرال – دموکرات نمی دانم چرا که وقتی به حکومت رسید تمامی مبانی لیبرال – دموکراسی را زیر پا گذاشت.»

حسینیان با بیان اینکه ما مصدق را در چارچوب ادعای خودش مورد نقد قرار می دهیم گفت: «مصدق مدعی قانون اساسی و تفکیک قوا بوده و وقتی به حکومت رسید مبانی دموکراتیک را زیرپا گذاشت.»

وی افزود: «مصدق را فردی وابسته به طبقه اشرافی می دانم که در طول زندگی سیاسی خود اشرافیت را کنار نگذاشت و تکیه بر مردم نکرد و همین باعث شکست او شد».

اما زیدآبادی هم در تعریف نهایی خود از مصدق اظهار داشت: «فکر می کنم مصدق به لحاظ اخلاقی شریف ترین رجل سیاسی است که در دنیای معاصر ظهور کرده،‌ وی فردی پایبند به اخلاق و دارای احساسات ملی گرایانه بود.»

زیدآبادی افزود: «دکتر مصدق را انسانی فوق العاده، ‌نترس و دمکرات می دانم که جلوه ای شجاعت او در قائله 9 اسفند بود.»

وی ادامه داد: «دکتر مصدق انسانی است به لحاظ فکری نابغه.»

زیدآبادی در پایان گفت: «مصدق را دارای شخصیتی قوی و پاک می بینم که هرگز از مقدسات عدول نکرد و او را فردی سکولار می دانم که به جدایی دین از مذهب اعتقاد داشت.»

شهید صانع ژاله در دیدار با آیت‌الله منتظری

پس از آنکه حلقه اطلاعاتی-امنیتی کودتا دست به «شهید دزدی» زد و شهید صانع ژاله را یکی از اعضای بسیج معرفی کرد، فعالین جنبش سبز، با پرده برداری از کارت جعلی بسیج، گام بزرگی در رسوایی نظام اسلامی برداشتند و در ادامه دوستان و همرزمان آن عزیز با انتشار تصاویری از وی، نقشه کودتاچیان، مبنی بر مصادره آن شهید را نقش برآب کردند. در تصاویری که در فضای مجازی به سرعت منتشر شد، شهید ژاله در منزل مرحوم آیت‌الله منتظری دیده می شود که این ضربه سنگینی بود بر بدنه حاکمیت. حسین شریعتمداری که  طراحی و اجرای برخی از این نقشه ها را به عهده دارد، دیشب در برنامه «گفتگوی خبری شبکه دو» گفت:

ایشان خبرهای خوبی به ما می داد و از جمله وقتی پیش آقای منتظری رفته بودند، اخبارش را به ما داد و برخی اخبار ویژه ما را تامین می كرد و البته ماكه اسم منبع خبرمان را نمی زنیم. او را شناشایی و ترور كردند. ترور وی هدفمند بوده است. كسانی كه علاقه داشته باشند بیشتر دقیق شوند می توانند به اخبار ویژه كیهان مراجعه كنند.من معتقد هستم كه ایشان را شناسایی كردند و زدند چون نحوه شهادت هم همین را می گوید.

زدن اتهام خبرچینی و جاسویی به شهید ژاله، به مراتب کریه‌تر و زشت‌تر از مصادره اوست. کمتر کسی می تواند این میزان وقاحت را هضم کند اما نکته‌ی دیگری که باید بدان پرداخت، این است که آیا اساسن برای زیر نظر داشتن آیت‌الله منتظری نیازی به جاسوس بود که برایش خبرچین بگمارند. آیت‌الله منتظری، مبارزی بود بی‌پروا و خستگی ناپذیر. مخالفت او با شخص اول مملکت- سیدعلی خامنه ای، بنیانی عمیق دارد و ریشه اش را باید در سالهای دور جست. آن روزها که منتظری دست رد بر قدرت زد و اخلاق را فدای سیاست نکرد. منتظری خامنه ای را عامل تخریب ایران و اسلام و مرجعیت او را مطرود می دانست. از نظر او، خامنه ای، عامل ابتذال مرجعیت شیعه بود. این‌ها را هیچگاه در خفا نگفت، همیشه آشکارا و مستقیمن خامنه ای را خطاب قرار می داد. او نه تشنه قدرت بود و نه از قدرتمندان می ترسید، خامنه ای برایش عدد قابل شمارشی نبود.

منتظری در برابر خمینی هم ایستاد، به اعدام های غیرقانونی اعتراض کرد و فریاد برآورد. اهل مصلحت و مصامحه نبود. انتقاد را بر خود واجب و وارد می دانست. در انتقاد آنقدر صریح  بود که حتا اصلاح‌طلبان، تاب انتقاداتش را نیاوردند و مجید انصاری در مجلس بابت انتقاداتش بر او تاخت. سالیان دراز، طعم تلخ حصر را بابت تمامی این خصلت هایش چشید اما هیچگاه از مبارزه پا پس نکشید و همچنان بی پروا بود.

در پیشگاه منتظری، همه محترم بودند، محترم تری وجود نداشت. این را از کمکی که به زندانیان می کرد می توان فهمید. برای منتظری همه زندانیان لایق کمک بودند و اهل بازی های حزبی نبود. او تفاوتی میان مسلمان و غیرمسلمان قائل نمی شد. از منظر او، بهاییان حق شهروندی داشتند. چیزی برای مخفی کردن نداشت چون که از ابراز عقیده خود نمی ترسید.

در آخر خطاب به آن هتاک، آن بازجوی درنده خو، آن حسین!
حسین شیش‌لول‌بندِ چاروادار، بنگِ ناخالص تو را از لحاظ روانی، مافنگی ساخته. ایراد از تو نیست، ایراد از ناخالصی جنسِ مصرفی است. این مهملات که بر هم می بافی، جایش در تلویزیون نیست. این ها را باید در همان اتاق گرم و سوزان بازجویی بر زندانیان مظلوم سیاسی هوار کنی تا شاید به زور شلاق و شیشه نوشابه مفهوم و خورانده شود. اینجا حرف، حرفِ حساب است که البته شنیدنش از جانب تو، بعید است. انتظار حرفِ حساب نداریم اما یاوه گویی موقوف که روز حسابرسی در محضر مردم ایران، نزدیک است.