بایگانیِ آوریل, 2011

اعضای محترم شورای هماهنگی راه سبز امید
جنبش سبز اگر چه در لحظاتی سخت و دشوار به سر می برد اما به واقع تجربیات ارزشمندی که از خلال رویدادهای ایام پس از کودتای انتخاباتی 88  بدست آمد و روابط و ساز و کارهای رسمی و غیر رسمی نهادینه شده در لایه های مختلف اجتماعی و سیاسی، جنبش را مجهز به توانمندی هایی نموده که گذر از این ایام عسرت به روشنای آزادی از همیشه هموارتر به نظر می رسد. جنبشی که در ابتدای شکل گیری با شعارهایی مبهم، پراکندگی مطالبات، چشم اندازهایی ناروشن، ساختارهایی شکل نگرفته و بعضاً درون فرساینده مواجه بود، امروز به مدد خون هایی که داده شد، عمرهایی که در زندانها سپری شد، بحث و نقدهایی که در مجامع سبز شکل گرفت و روشنگریهایی که صورت پذیرفت، از آن دوران به سلامت گذار نمود. امروز می توان مدعی شد که جنبش به شناختی هر چند کلی از حیث اهداف، چشم اندازها، موانع و آسیب ها دست یافته است. در این روند نقش راهبری خردمندانه و پایمردانه آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی اهمیتی به سزا داشته است. این دو همراه بزرگوار علیرغم محدودیت ها و با علم به هزینه ها، در سخت ترین لحظات از میان دشوارهای موجود راهی می گشودند و امید را به جنبش و بدنه ی جوان آن تزریق می کردند. اگر چه موسوی و کروبی خود هیچگاه مدعی رهبری جنبش نبودند، اما همین تاکید آنها بر وجود «راه» در «به ظاهر بن بست های موجود» و همچنین ثبات قدم و نفس همراهی بی تکلف شان با مردم سبب گردید که رهروان جنبش سبز  آنها را به رهبری برگزینند. از جمله نقش های محوری که این رهبران برگزیده ایفا کردند تلاش بی وقفه شان در گسترش مرزهای جنبش با رویکردی تکثرگرایانه و پرهیز از مرزبندی های تصنعی بود. تلاشی که می تواند و باید چراغ راه آینده جنبش باشد.

حرکت جنبش سبز به سمت ساختار یافتگی از یک سو و قدرت راهبری و انسجام بخشی موسوی و کروبی از سوی دیگر، سبب گردید که حاکمیت کودتایی نگران از قدرت رو به گسترش جنبش سبز، به حبس و حصر ایشان و همسرانشان اقدام کند. پس از این بود که شکل گیری شورایی به نام شورای هماهنگی راه سبز بیم و امیدهایی را در بدنه ی جنبش ایجاد نمود. در این میان گروهی که پیش از دستگیری موسوی و کروبی به صورت سازمان یافته به تخریب و تضعیف آنها می پرداختند و به اسم آزدیخواهی کمر همت به خدمت کودتاگران بسته بودند، همانطور که پیش بینی می شد،  امروز که این رهبران در حبس رژیم به سر می بردند، با تغییر سوژه به تخریب نهادهای برآمده از راه سبز امیدی که موسوی و کروبی گشودند می پردازند. علیرغم وجود چنین جریانی، نمی توان منشأ همه ی نقدهای وارد بر عملکرد جنبش را از این دسته دانست. جنبش و نهادهایی که در راهبری جنبش نقش دارند ناگزیرند که گوشی شنوا برای نقدهای داخلی داشته باشند، آنچنان که موسوی و کروبی نیز چنین کردند و همواره پذیرا و پاسخگوی نقدهای وارده بودند. چنین نقدهایی، راه را بر کج روی ها، کند رویها و تندروی ها خواهد بست.

امروز که قریب به دو ماه از شکل گیری شورای هماهنگی می گذرد، امضا کنندگان این نامه نه در قالب یک تشکل سیاسی یکپارچه و در راستای اهداف سیاسی و منافع گروهی بلکه از موضع منتقدین دلسوز جنبش و از روی احساس وظیفه و مسئولیت به نقد عملکرد و کارنامه ی «شورای هماهنگی راه سبز امید» می پردازند. اگر واقع بینانه به عملکرد این شورا نگاه شود، انفعال و بی تحرکی مجموعه مذکور چنان بوده که کارنامه کارکردش اصولا خالی تر از آن است که قابل نقد باشد. نقدهایی که درباره ماهیت، ساختار و شفافیت مکانیزم ها در این شورا مطرح شده و می شود، اگر چه در جای خود قابل طرح و بررسی است، اما با درک حساسیت ها و شرایط موجود، می توان از این نقدها موقتا عبور کرد و تنها از منظر عملکرد شورا در مدیریت اعتراضات و حوادث پیش روی جنبش سبز به بررسی و نقد شورا و تحرک اعضایش پرداخت. اما متاسفانه در این سوی داستان نیز چیز چندان قابل عرضی وجود ندارد و بیم آن می رود که چنانچه این سکوت و انفعال ادامه پیدا کند، نه تنها نقش این شورا در سایه تردید قرار گیرد، بلکه خلا رهبری جنبش  باعث از هم پاشیدگی و فروپاشی جنبش شود.

میراثی که اکنون در برابر دیدگان ما قرار گرفته ماحصل سالها مبارزه در راه آزادی است که اینک در جنبش سبز تبلور یافته است. راهبری چنین مجموعه ای آن هم در شرایطی چنین خطیر مسئولیت سنگینی است که موسوی و کروبی به خوبی از عهده ی آن برآمدند. این همراهان سبز به خوبی با ریشه ها و علل شکل گیری جنبش سبز آشنا بودند و دقیقا از همین منظر بود که توانستند با درایت کافی راه دراز گذشته را به وضعیت کنونی جنبش سبز پیوند زنند و فارغ از تنگ نظری ها و مرزبندیها، مصلحت مردم ایران و جنبش سبز را در نظر بگیرند و سرلوحه تصمیم گیریهایشان قرار دهند. به عبارت دیگر آنچه باعث جلب اعتماد بدنه جنبش سبز به این همراهان بزرگ شد صداقت و پایمردی آنان بود. مردم به عینه می دیدند که این همراهان سبز بر خلاف  بسیاری از گذشتگان، به جای  آنکه به مصالح حکومتی خودکامه بیندیشند، به مصالح ملی مردمی می اندیشند که سالهاست برای رسیدن به آزادی در تکاپو هستند. شورای هماهنگی نیز تنها زمانی خواهد توانست نقشی در مدیریت راهبردی اعتراضات جنبش داشته باشد که پرامید و ثابت قدم در همان مسیر گام بردارد. آنچه برای این شورا و جایگاهش وجاهت می آورد نه انتساب به آقابان موسوی و کروبی، که نحوه عملکرد این شوراست. موسوی و کروبی خود نیز جایگاه کنونی شان را به تدریج و در خلال ایام و پس از اثبات همراهی شان به دست آوردند. شورای هماهنگی نیز از این قاعده مستثنی نیست و می بایست با شفافیت بیشتر و عملکرد موثرتر و فعالانه تر اعتماد چشم های نگران بدنه جنبش را بدست آورد.

انتظار بر این نیست که این شورا در دام تندرویها بیفتد اما راه گریز از تندرویها، انفعال نیست. واقعیتی که امروز شاهد آن هستیم این است که به واسطه سکوت و انفعال شورا، فاصله آن با بدنه جنبش سبز، که روزی مطالبت و اعتراضات خود را از زبان موسوی و کروبی می شنید، هر روز بیش از دیروز می شود. چنین سکوتی از یک طرف باعث یاس و سرخوردگی بدنه جنبش می شود و از طرف دیگر، راه را برای ایجاد چندپارگی در جنبش و فرصت طلبی گروههایی که در زمان حضور موسوی و کروبی در سایه قرار گرفته بودند باز می گشاید. حبس و حصر راهبران برای جنبشی که چندان هم متکی به رهبران خود نبوده است می تواند یک فرصت تلقی شود. تبدیل این تهدید به فرصت و ادامه ی راه  نیاز به مدیریت و تحرک  و هماهنگی بیشتری دارد و فلسفه ی تشکیل شورای هماهمنگی نیز همین بوده است. نجواهای گاه به گاه ، پراکنده و مبهم شورای هماهنگی متناسب با نقش و جایگاه متصور شده به این شورا نیست. ادامه ی این سکوت و تردید در حرکت و سردرگمی در یافتن نقشه ی راه، گرد ناامیدی و یخ زدگی را بر فضای جنبش پاشیده، صف آزادیخواهان سبز را پراکنده و به جای هماهنگی، ناهماهنگی به ارمغان خواهد آورد.

لذا ما امضا کنندگان این نامه خواستار آن هستیم که شورای هماهنگی ضمن خروج از انفعال موجود، نقشی فعال تر در عرصه تحولات پیش رو بر عهده بگیرد و در عین حال رویکرد تکثرگرایانه ی موسوی و کروبی را همچنان در کالبد راهبری جنبش حفظ نماید تا در سایه ی چنین مدیریتی انسجام جنبش کماکان حفظ گشته و پیوندهای درونی آن گسسته نگردد. راه سبز امید و آزادی به خوبی توسط موسوی و کروبی و سایر همراهان سبز ترسیم شده است. پایمردی در اهداف و همراهی با مردم شیوه کارآمدی است که موسوی و کروبی بدان پایبند بودند. رجای واثق داریم که ادامه چنین روندی، ما  را به منزلگاه آزادی رهنمون خواهد ساخت.

جمعی از وبلاگ نویسان سبز
————————————————————-
   •  آخرین لیست وبلاگ های امضا کننده را از اینجا دنبال نمایید.
•  در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به  ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.


پس از آنکه ایران، آخرین رتبه در آزادی فضای مجازی را کسب کرد خبرها از آن رسید که نه تنها وضع از این بهتر می‌شود بلکه اینترنت به کلی اسلامی می‌شود و تا چند ماه دیگر با نام «اینترنت حلال» قابل استفاده خواهد شد. از سال هشتاد که علی خامنه‌‌ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی «ابلاغیهٔ سیاست‌های کلی شبکه‌های اطلاع رسانی رایانه‌ای» را صادر کرد و در پی آن شورای انقلاب فرهنگی «مقررات و ضوابط شبکه‌های اطلاع‌رسانی و رایانه‌ای» را تصویب کرد محدودیت‌های اینترنتی به شکلی جدی‌تر پیگیری شد تا جایی که آمار وبلاگ‌ها و سایت‌های فیلترشده تا آبان‌ماه سال هشتاد و هفت به پنج میلیون رسید. در پی رخدادهای پس از انتخابات سال 88 و رشد استفاده اینترنت، این محدودیت‌های در سطح چشمگیری افزایش یافت. به دست آوردن رتبه پنجم میزان بازدیدِ صفحه فیلترینگ در پایان بهمن‌ هشتاد و نه در سایت الکسا نشان‌گر آن است که بسیاری از مشترکین اینترنت ذائقه‌ای خلاف ذائقه جمهوری اسلامی دارند.

اما در پی این سلسله رخدادها و تصمیمات مسئولین جمهوری اسلامی، سوالاتی به ذهن می‌رسند که قابل تاملند. اینکه اینترنت حلال چیست و به چه کار جمهوری اسلامی می‌آید؟

اینترنت حلال
در نگاه اول «اینترنت» محصول دنیای غرب است و از دیدگاه بسیاری از مسلمانان،غرب ستیزان و سردمداران جمهوری اسلامی هر‌آنچه که از غرب می‌آید «بد» است و محصول استکبار جهانی است. از دیدگاه جمهوری اسلامی، غرب با استفاده از تکنولوژی در پی آن است که از طریق شیوه‌های فرهنگی، در ابتدا از صدور انقلاب اسلامی به دیگر کشور‌ها جلوگیری کند و در گام بعدی بتواند فرهنگ اسلام‌ستیزانه و صهیونیستی را به ایران وارد کند. از دید آنان، اسلام ستیزان به دنبال «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی» هستند.
اما واژه «حلال» از کجا آمده و به چه معناست؟ «حلال» لغتی است عربی و در مقابل «حرام» می‌ایستد. آن چیز که استفاده‌اش بلااشکال و به‌نوعی پسندیده است «حلال» اطلاق می‌شود و آنچه بد است«حرام». اگر سری به رساله توضیح المسائل مسلمانان بزنید با این دو واژه برخوردهای زیادی خواهید داشت. از غذا تا موسیقی، لباس، مکان تا رابطه با حیوان و حتا انسان نیز حلال و حرام دارد  حال که در عصر تکنولوژی به سر‌می‌بریم و از آن جهت که چتر اسلام بر تمام زمان و مکان سایه می‌اندازد، تکنولوژی و مخصوصن اینترنت نیز باید سهمی در رساله دلگشای توضیح‌المسائل نیز داشته باشد از این رو جمهوری اسلامی که هم‌واره در امر و نهی مراجع عظام پیشگام بوده در این مورد نیز چراغ اول را روشن کرده. فتوای یک سال پیش مکارم شیرازی به عنوان یکی از مراجع حامی نظام جمهوری اسلامی، نمونه‌ای از اینگونه رفتارهاست.

اما از نظر اسلام، اینترنت حلال چیست؟
در ابتدای ورود اینترنت به ایران، بسیاری  روحانیون از آن به عنوان «پایگاه شیطان» نام بردند چرا که در دل آن بسیاری از «حرام»ها خانه کرده‌اند. اما اندک اندک مقتضیات زمان سبب شد تا در گوشه‌ای از همین پایگاه شیطان در سال هفتاد و نه، فضایی برای پایگاه رسمی رهبر جمهوری اسلامی نیز در نظر گرفته شود. پس از آن یک‌به‌یک مراجع تقلید صاحب پایگاه اطلاع رسانی شدند تا از طریق آن قم تبدیل به پایگاه فرهنگی جهان اسلام شود. از نظر مراجع اسلامی، اینترنت و دنیای مجازی، چکیده‌ای از دنیا و جامعه‌ی حقیقی است و هر آنچه که در زندگی حقیقی «بد» است در فضای مجازی نیز «حرام» است. این حرام می‌تواند لهو و لعب یا همان سمع و بصر موسیقی و آلات‌ش باشد یا گاهی خواندن چند خطی از کتاب آیات شیطانی باشد.

اینترنت حلال به چه کار جمهوری اسلامی می‌آید؟
حال که جمهوری اسلامی در طی یک دهه فیلترینگ و مسدود ساختن سایت‌ها و وبلاگ‌ها به نتیجه دلخواهش نرسیده در پی آن است که با جایگزین کردن «اینترنت حلال» به جای «اینترنت جهانی» در نیل به اهدافش میان‌بری بزند و آنچه که مخالفان داخلی‌اش به دنبال آن هستند را دور از دسترس سازد. گرچه شاید پس از شنیدن واژه فیلترینگ یا ورژن جدید آن به عنوان «اینترنت حلال» اولین موردی که ذهن را قلقلک می‌دهد مسائلی در رابطه با پورنوگرافی باشد اما در ایران بیشترین چیزی که زیر تیغ سانسور قرار دارد، مسائل سیاسی است آن هم مسائل سیاسی که به مذاق جمهوری اسلامی خوش نمی آید. برای تجربه می‌توانید یک وبلاگ تحت حمایت سرویس‌دهنده‌‍‌های غیر ایرانی چون وردپرس و بلاگر ایجاد کنید و مسائل مربوط به جنبش سبز که یک جنبش مخالف نظام جمهوری اسلامی است را پوشش دهید اگر خوش شانس باشید خواهید دید که عمر بدون فیلتر این وبلاگ به یک‌ماه نیز نمی‌رسد. پس از روی کار آمدن دولت نهم-احمدی‌نژاد آیین‌نامه‌ای به وزارت ارشاد ابلاغ کرد که شامل نوزده بند است. اگر به اتهامات زندانیان سیاسی-اجتماعی ایران نگاهی بیاندازید درخواهید یافت که این آیین‌نامه نوزده بندی، لیستی است از همان اتهاماتی که روزانه به شهروندان معترض و مخالف نظام وارد می شود.

  1. نشر مطالب الحادی و مخالف موازین اسلامی
  2. اهانت به دین اسلام و مقدسات آن
  3. ضدیت با قانون اساسی وهرگونه مطلبی که استقلال و تمامیت ارضی کشور را خدشه‌دار کند.
  4. اهانت به رهبری و مراجع تقلید
  5. تحریف یا تحقیر مقدسات دینی، احکام مسلم اسلام، ارزش‏‌های انقلاب اسلامی و مبانی تفکر سیاسی امام خمینی
  6. اخلال در وحدت و وفاق ملی
  7. القای بدبینی و ناامیدی در مردم نسبت به مشروعیت و کارآمدی نظام اسلامی
  8. اشاعه و تبلیغ گروه‌ها و احزاب غیر قانونی
  9. انتشار اسناد و اطلاعات طبقه‌بندی شدهٔ دولتی و امور مربوط به مسائل امنیتی، نظامی و انتظامی
  10. اشاعهٔ فحشا و منکرات و انتشار عکس‏‌ها و تصاویر و مطالب خلاف اخلاق و عفت عمومی
  11. ترویج مصرف سیگار و مواد مخدر
  12. ایراد افترا به مقامات و هر یک از افراد کشور و توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی
  13. افشای روابط خصوصی افراد و تجاوز به حریم اطلاعات شخصی آنان
  14. فعالیت‌های تجاری و مالی غیر قانونی و غیرمجاز از طریق شبکهٔ اطلاع‌رسانی و اینترنت از قبیل: جعل، اختلاس و قمار
  15. انتشار اطلاعات حاوی کلیدهای رمز بانک‌های اطلاعاتی، نرم‌افزارهای خاص، صندوق‏‌های پست الکترونیکی و یا روش شکستن آن‌ها
  16. خرید و فروش و تبلیغات در شبکهٔ اطلاع‌رسانی و اینترنت از کلیهٔ کالاهایی که منع قانونی دارند.
  17. هر گونه نفوذ غیرمجاز به مراکز دارندهٔ اطلاعات خصوصی و محرمانه و تلاش در جهت شکستن قفل رمز سیستم‌ها
  18. هر نوع حمله به مراکز اطلاع‌رسانی و اینترنتی دیگران برای از کار انداختن و یا کاهش کارایی آن‌ها
  19. هر گونه تلاش برای انجام شنود و بررسی بسته‌های اطلاعاتی در حال گذر در شبکه که به دیگران تعلق دارد و نیز ایجاد هر گونه شبکه و برنامهٔ رادیویی و تلویزیونی بدون هویت و نظارت سازمان صدا و سیما.

اما در پایان بایستی اضافه کرد که این اولین بار نیست که جمهوری اسلامی به دنبال «حلال» یا اسلامی‌سازی است. در همان سال‌های آغازین انقلاب اسلامی و شکل گرفتن انقلاب فرهنگی، بسیاری از امور چون دانشگاه‌ها و کتاب‌ها در لیست اسلامی سازی یا همان حلال سازی امروزی قرار گرفتند. آیت‌الله خمینی در همین زمینه می‌گوید: «باید انقلاب اسلامی در تمام دانشگاه‌های سراسر ایران به وجود آید. تا اساتیدی که در ارتباط با شرق و یا غرب‌اند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی». اینترنت حلال را نیز باید در راستای تداوم حرکت انقلاب فرهنگی محسوب کرد یا شاید تداوم تصمیم وزیر پیشین ارشاد. در خاطرتان هست که صفار هرندی وزیر سابق ارشاد طرحی ارائه کرد که در قالب آن تمامی وبگاه‌های اینترنتی بایستی شناسنامه‌دار فعالیت خود را ادامه می دادند که با موفقیت رو‌به‌رو نشد. حال باید منتظر ماند و میزان موفقیت طرح «اینترنت حلال» را تماشا کرد.

به قلم حواسپرت:
در جامعه چین سنتی است به جا مانده از قرون یازدهم یا دوازدهم میلادی که طی آن برای کوچک ماندن پای دختران (که نشانی از زیبایی و اهمیت اجتماعی خانواده دختر طلقی می شده) پای دختران از کودکی در کفشهای مخصوص قرار می گرفته تابه قیمت تغییر شکل غیرطبیعی پا و شکست انگشتان پای دختر، هدف کوچکی پا حفظ شود. چنین سنتی، تا به امروز در چین دوام آورده است، هرچند که امروز رو به عقب نشینی است. مثال فوق، مثالی است از اینکه یک سنت می تواند به سادگی در یک جامعه برای قرون متمادی دوام داشته باشد اگر با سایر اعتقادات مردم سازگار باشد. جامعه مردسالار چین، معیار زیبایی زن رو اینچنین تعریف کرده بود، پای کوچک و ناقص شده به معنای زنی بود که نمی توانست از خانه خارج شود (امری نکوهیده در سنت مردسالار چینی) نمی توانست به کار خارج از خانه مشغول شود (بازهم امری نکوهیده در فرهنگ مردسالار چین، هرچند که تنها طبقه متمول مکنت لازم برای رعایت آن را داراست) و البته نشانگر مکنت خانواده بود که در آن لازم نیست دختر برای امرار معاش اقتصادی کار بکند (امری که باعث سرشکستگی است). در سایه چنین تفکراتی است که چنین سنتی دوام می آورد.
امروز در بین مسلمانان، سنتی در مورد زنان وجود دارد که هرچند که به اندازه سنت چینی پای زیبا برای دختران، ترسناک و تبعات جسمی آن دهشتناک نیست، اما دلایل عقلی دوام آن با مدل چینی مشابه است. سنت مربوط به پوشش زنان: حجاب اسلامی. از آنجاییکه حجاب، انواع و اقسام دارد و مردم مناطق مختلف، حجابهای مختلف دارند، به جای پرداختن کلی به امر حجاب، به امر مشخصی می پردازیم که در تمام نسخه های محلی و منطقه ای حجاب مشترک است: پوشاندن موی سر. قطعا پوشاندن موی سر سنتی است که از نسلهای قبل به ارث رسیده است. در مورد کلیت حجاب، موارد متعددی مطرح می شود، در سنتی بودن آن شکی نیست، سئوال اینجاست که چرا چنین سنتی، ادامه پیدا می کند؟ معنای چنین سنتی چیست؟ مطهری می گوید که «پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمايى نپردازد.» او توضیح می دهد که این پوشش وسیله‌ای برای محدود کردن زن به خانه نیست بلکه حجاب وسیله‌ای برای حضور سالم زن در اجتماع است. و اضافه می کند که ضرورت دیگر وجود حجاب از دیدگاه مسلمانان محدود کردن ارضای میل جنسی به محیط خانواده برای جلوگیری از فساد و بی بند و باری در جامعه است.
مطهری در توجیه دلیل وجوب حجاب برای نیل به اهداف فوق توضیح می دهد که: «اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است.»
فرض کنیم که تمام استدلال های آقای مطهری صحیح است و هدف جلوگیری از شکل گیری رابطه جنسی خارج از کانون خانواده، حتی برای کسانی که مجرد هستند و تعهدی به کسی ندارند و خانواده ای ندارند که بخواهند به آن پایبند باشند، از مهمترین اهدافی است که هر جامعه ای باید به دنبالش باشد. باز چه ارتباطی بین پوشاندن موی سر و چنین هدفی وجود دارد؟ آیا مردان با دیدن موی سر زنان دچار درجه ای از جذب شدن به زنان می شوند که عنان اختیار را از دست می دهند؟ آیا با تماشای چشمانش چنین اتفاقی نمی افتد؟ یا با شنیدن صدایش؟ یا با دیدن جعبه ای که روی آن نوشته شده «در این جعبه زنی قرار دارد»؟ جالب است که خود آقای مطهری از عبارت «لباس بدن نما» و «آرایش های تحریک کننده» (که بازهم به نوبه خود عبارات گنگی هستند، مثل این است که شما بگویید «غذای تند» مفاهیمی که ارتباط تنگاتنگ با انتظارات و تجربیات مخاطب عبارت دارند و مفاهیمی مستقل نیستند) استفاده می کند و نمی گوید «زنانی که موهایشان رهاست». به نظر می رسد پوشاندن موی سر حتی کمترین ارتباطی با این هدف ترسیم شده هم ندارد. البته هستند کسانی که با تصور صدای عطسه زنی در خانه همسایه، تحریک می شوند. اگر هدف ما پرهیز از تحریک جنسی باشد، آنهم به شیوه کنترل بدن زن و محدود کردن تصویرش در جامعه، آیا راه حل باید ممنوع کردن عطسه برای زنان و زدن 10 ضربه شلاق به خاطیان باشد؟ چه دلیلی وجود دارد که مردی که با دیدن موی سر زنان «تحریک» می شود از دیدن چشمان آنها از لا به لای چادر «تحریک» نشود؟ چه دلیلی وجود دارد که بگوییم جامعه ای که در آن زنانش موی سر خود را می پوشانند، مردانش کمتر «تحریک» می شوند تا همان جامعه که زنان با موی نپوشیده بیرون بروند؟ استدلال کسانی که پوشیدن موی زن را لازم می دانند، محکوم به درخواست خانه نشینی برای زن و تفکیک جنسیتی در سطح کلان جامعه است. گفتن اینکه عیان بودن موی زنان، چنان با مردان می کند که «لباس بدن نما» و «آرایش تحریک کننده»، در واقع شروعی است برای حرکت به همان سمتی که حجاب به سبک رایج در جامعه امروز از آن برخواسته است: جامعه شهری که ایده آل آن برای زنان «اندرون نشینی» است. وضعیتی که در زندگی ایرانیان دویست سال پیش به خوبی نهادینه شده بود.
چرا باید چنین سنت نامعقولی ادامه پیدا بکند؟ چرا زنان تحصیلکرده که خود را مسلمان می دانند، به چنین سنتی ادامه می دهند؟ آیا مسلمان بودن برابر است با حفظ سنتهای بی معنا؟ اگر اینگونه است چرا این دسته از زنان خواستار ارجاع سنتهایی مثل برده داری، چندهمسری و .. نمی شوند (هرچند هستند اقلیتی که حتی از چندهمسری مردان دفاع می کنند)؟ وظیفه یک زن مسلمان آیا به جز کنار گذشتن روسری می تواند باشد؟ در چند روز اخیر سیلی از اعتراضات به مبارزه با برقع در فرانسه توسط به ویژه مسلمانان به راه افتاده است. آنها می گویند که این حق زنان مسلمان است که با برقع تردد کنند. شاید این هم حق پدران و مادران چینی است که پای دختران خود را ناقص کنند تا دخترشان طبق سنتهای چینی بزرگ شود. صحبت بر سر حق و حقوق نیست، صحبت بر سر چرایی یک رفتار و انتخاب افراد است. پوشاندن موی سر، رسمی از گذشته است که در دنیای امروز، عقب افتاده و متحجرانه است. توجیهی برای آن نیست، حتی از دید کسانی که چون مطهری می اندیشند. چرا زن باسواد و تحصیلکرده مسلمان که امروز در غرب است، تن به چنین امر بی معنایی می دهد؟ صرف رعایت سنت؟ دلیل عقلی پوشاندن موی سر چیست؟ همراهی با سنتی ظالمانه، دور از عقلانیت و انسانیت است. توجیه رعایت سنتی ظالمانه، جهل و فقر و شرایط محیطی است. آیا پذیرفتنی است که زنانی که نه جاهل هستند(تحصیلات در حد تحصیلات تکمیلی دانشگاهی، دسترسی به اطلاعات آزاد) نه فقیر هستند و نه در بند شرایط محیطی، به این سنت ادامه بدهند؟ از دیدگاه شخصی این تنافض سنت گرایی صرف در بین مسلمین برایم بسیار جالب است. مگر طبق آموزه های دینی و اعتقادات آنها، اولین گروه مسلمین کاری به جز فاصله گرفتن از سنتهای بی منطق جامعه خویش انجام داده اند؟ همیشه این سئوال در ذهنم هست که اگر این گروه، در صدر اسلام بودند، آیا به دعوت پیامبری که امروز آنرا مقدس می پندارند، پاسخ مثبت می دادند، یا چون پیامبر صحبتهایی بر خلاف سنتشان می کرد، او را طرد می کردند و آزار می دادند؟ آنچه که میزان و ملاک است، عقلانیت و انسانیت است. توجیه عقلانی و انسانی پوشاندن موی سر چیست؟ معمولا به هنگام مواجه با مطالبه برای دلیل عقلی، پرشی بلند به «اصول و احکام مقدس » صورت می گیرد. این روش، روش کسانی است که دعوت پیامبر را انکار کردند، از نگاه یک مسلمان، استفاده از چنین روشی آیا مجاز و قابل قبول است؟ وظیفه شخصی خود را به عنوان یک زن مسلمان فراموش نکنید. انتخاب با شماست.

در روزهایی که نویسندگان و روزنامه‌نگاران به اوین و گوهردشت کوچ داده شده‌اند و به جای صندلی و میز تحریر، تکیه بر صندلی داغ بازجویی زده‌اند. در روزگاری که درختان از برکت برادران قرارگاه ثارالله به جای قلم به سرنیزه تبدیل می شوند و ذغال گَوَن سر از خرجِ توپ در می‌آورد، هستند هنوز کسانی که به قلم سوگند می‌خورند و آتش آگاهی را شعله‌ور نگاه می‌دارند. در سرزمینی که «فضای آزاد»، غریب‌ترین عبارت است متن‌ها و مقالاتی نوشته می شود که پس از مدت‌ها از پسِ ارتباطات مجازی و گه‌گاه حقیقی به دستِ ما می‌رسند و متاسفانه چون ما همانند دیگر آمارهای جهانی «پررنگ‌ترین هستیم در آخرین رتبه آزادی» مثل یک شهاب‌سنگِ نورانی، تاریکی را می‌شکافند و در این فضای تاریک و بسته گم می شوند. حال این وظیفه ماست که صدای آن دسته شویم که فریادشان به سختی به‌گوش می‌رسد.

مدت‌ها بود که در فکر انتشار مطالب پرمحتوایی بودم که در این کهکشان مجازی گُم می شوند تا به امروز که تصمیم گرفتم در همین وبلاگ، بخشی با عنوان «برگزیده‌ها» ایجاد کنم تا شاید در راه انتشار آن مطالب نادیده و کمتردیده شده سهیم باشم. در این راه دست تک‌تک دوستان را می‌فشارم تا از همین باریکه آب، سِیلی سازیم تا بنیان تباهی و استبداد را برچیند.