بایگانیِ فوریه, 2011

شهید صانع ژاله در دیدار با آیت‌الله منتظری

پس از آنکه حلقه اطلاعاتی-امنیتی کودتا دست به «شهید دزدی» زد و شهید صانع ژاله را یکی از اعضای بسیج معرفی کرد، فعالین جنبش سبز، با پرده برداری از کارت جعلی بسیج، گام بزرگی در رسوایی نظام اسلامی برداشتند و در ادامه دوستان و همرزمان آن عزیز با انتشار تصاویری از وی، نقشه کودتاچیان، مبنی بر مصادره آن شهید را نقش برآب کردند. در تصاویری که در فضای مجازی به سرعت منتشر شد، شهید ژاله در منزل مرحوم آیت‌الله منتظری دیده می شود که این ضربه سنگینی بود بر بدنه حاکمیت. حسین شریعتمداری که  طراحی و اجرای برخی از این نقشه ها را به عهده دارد، دیشب در برنامه «گفتگوی خبری شبکه دو» گفت:

ایشان خبرهای خوبی به ما می داد و از جمله وقتی پیش آقای منتظری رفته بودند، اخبارش را به ما داد و برخی اخبار ویژه ما را تامین می كرد و البته ماكه اسم منبع خبرمان را نمی زنیم. او را شناشایی و ترور كردند. ترور وی هدفمند بوده است. كسانی كه علاقه داشته باشند بیشتر دقیق شوند می توانند به اخبار ویژه كیهان مراجعه كنند.من معتقد هستم كه ایشان را شناسایی كردند و زدند چون نحوه شهادت هم همین را می گوید.

زدن اتهام خبرچینی و جاسویی به شهید ژاله، به مراتب کریه‌تر و زشت‌تر از مصادره اوست. کمتر کسی می تواند این میزان وقاحت را هضم کند اما نکته‌ی دیگری که باید بدان پرداخت، این است که آیا اساسن برای زیر نظر داشتن آیت‌الله منتظری نیازی به جاسوس بود که برایش خبرچین بگمارند. آیت‌الله منتظری، مبارزی بود بی‌پروا و خستگی ناپذیر. مخالفت او با شخص اول مملکت- سیدعلی خامنه ای، بنیانی عمیق دارد و ریشه اش را باید در سالهای دور جست. آن روزها که منتظری دست رد بر قدرت زد و اخلاق را فدای سیاست نکرد. منتظری خامنه ای را عامل تخریب ایران و اسلام و مرجعیت او را مطرود می دانست. از نظر او، خامنه ای، عامل ابتذال مرجعیت شیعه بود. این‌ها را هیچگاه در خفا نگفت، همیشه آشکارا و مستقیمن خامنه ای را خطاب قرار می داد. او نه تشنه قدرت بود و نه از قدرتمندان می ترسید، خامنه ای برایش عدد قابل شمارشی نبود.

منتظری در برابر خمینی هم ایستاد، به اعدام های غیرقانونی اعتراض کرد و فریاد برآورد. اهل مصلحت و مصامحه نبود. انتقاد را بر خود واجب و وارد می دانست. در انتقاد آنقدر صریح  بود که حتا اصلاح‌طلبان، تاب انتقاداتش را نیاوردند و مجید انصاری در مجلس بابت انتقاداتش بر او تاخت. سالیان دراز، طعم تلخ حصر را بابت تمامی این خصلت هایش چشید اما هیچگاه از مبارزه پا پس نکشید و همچنان بی پروا بود.

در پیشگاه منتظری، همه محترم بودند، محترم تری وجود نداشت. این را از کمکی که به زندانیان می کرد می توان فهمید. برای منتظری همه زندانیان لایق کمک بودند و اهل بازی های حزبی نبود. او تفاوتی میان مسلمان و غیرمسلمان قائل نمی شد. از منظر او، بهاییان حق شهروندی داشتند. چیزی برای مخفی کردن نداشت چون که از ابراز عقیده خود نمی ترسید.

در آخر خطاب به آن هتاک، آن بازجوی درنده خو، آن حسین!
حسین شیش‌لول‌بندِ چاروادار، بنگِ ناخالص تو را از لحاظ روانی، مافنگی ساخته. ایراد از تو نیست، ایراد از ناخالصی جنسِ مصرفی است. این مهملات که بر هم می بافی، جایش در تلویزیون نیست. این ها را باید در همان اتاق گرم و سوزان بازجویی بر زندانیان مظلوم سیاسی هوار کنی تا شاید به زور شلاق و شیشه نوشابه مفهوم و خورانده شود. اینجا حرف، حرفِ حساب است که البته شنیدنش از جانب تو، بعید است. انتظار حرفِ حساب نداریم اما یاوه گویی موقوف که روز حسابرسی در محضر مردم ایران، نزدیک است.

25بهمن با وجود تمام نقشه های حکومتی با حضور خیل عظیم سبزها به ثمر نشست و بیست و پنجم دیگری در تاریخ مبارزات مدنی ایران به ثبت رسید. برخلاف برخی گزارش ها مبنی بر عدم توسل به خشونت از سوی اقتدارگرایان، خشونت این بار در حد چشم گیری قابل مشاهده بود تا جایی که هر که در آن روز از جمال‌زاده گذر کرد، نقش خون را در آنجا دید. اما آنچه می خواهم بنویسم در مورد درندگی حامیان ولایت نیست، می خواهم اینک چند خطی از شلختگی افکار کودتاچیان بنویسم که بهترین نشانه است از اتفاقات گوارا و ناگوار آن روز. اولین واکنش حامیان حکومت به بیست و پنجم بهمن را در سایت الف خواندم. سایت الف که منسوب به توکلی نماینده اصولگرای مجلس است در چند خطی خبر از حضور «منافقین» داده بود و جالب آنکه در آن خبر، اثری از «جنبش سبز» یا «جریان فتنه» نبود اما پس از چند ساعتی نوع نوشتار اخبارهای مربوط به آن روز در«سایت الف» تغییر کرد و اندک اندک باز نام «فتنه گران» و «سران فتنه» گر اخبار درج شد. تغییر نوشتار اخبار سایت الف خود بیانگر بسیاری از نکات ظریف و باریک است که 25 بهمن را به خوبی به تصویر می کشد. با وجود چنین نشانه هایی، برای به تصویر کشیدن 25 بهمن، می توان از تصاویر موبایل‌ها که به سرعت در اینترنت منتشر می شود چشم پوشید.

این بار فرض را می گذاریم بر «25 بهمن»‌ی بدون موبایل و اینترنت. با چیدن پازل اخبار رسانه های حکومتی(صدا و سیما، روزنامه هایی چون کیهان، ایران و جوان) و واکنش حامیان نظام می توان تصویری گویا و مستند از آن روز دریافت. کیهان در ابتدا می نویسد «جماعتی حدود 300-400 منافق در خیابان های تهران»، جوان از قول مقامات نیروی انتظامی می نویسد: «دستگیری 500 نفر در اغتشاشات دیروز». پارادوکس و سرگیجگی در اردوگاه کودتاچیان موج می زند و اگر آرامشی پابرجاست و «جریان فتنه»ای برقرار نیست، این سرگیجگی از چیست؟

«بیست و سی» که تبدیل شده به پای ثابت بنگاه دروغ‌پراکنی، در کوتاه‌ترین مدت مستندی نشان می دهد مبنی خار و خفیف بودن جمعیت سبزها تا جایی که نتوانستند هیچگونه تحرکی در تهران داشته باشند  اما به فاصله دو روز، تمامی برنامه های خبری صدا و سیما جمهوری اسلامی در اقدامی نادر و عجیب، دست به پخش رادیکال ترین شعارها بر علیه هاشمی رفسنجای به عنوان «محور فتنه» می زند تا جایی که چوبه دار برای وی برگزیده می شود. در این خبرها از موسوی، کروبی به عنوان عامل اغتشاشات و هرج مرج تهران و بی ثباتی ایران نام برده می شود. بر طبق برنامه اولیه «بیست و سی»، وقتی سبزهای کم تعداد در تهران نتوانستد موفق به نقشه های شوم! خود شوند چگونه تهران اینگوه به «اغتشاش» کشیده شد!؟

برای چیدن آخرین قطعات پازل، بایستی نگاهی بر سیر رفتار چند روز اخیر صاحبان قدرت انداخت. نمایندگان مجلس در همان روز نخست پس از بیست و پنج بهمن، مضحک ترین نمایش تاریخ پارلمانی را به اجرا در آوردند و چون کودکان دبستانی بر سروکول هم پریدند تا در شعار «مرگ بر» سبقت بگیرند. لاری‌جانی ها از کوچک و بزرگ اعلام برائت  کردند. مجلسان خبرگان و نگهبان بیانیه‌ها صادر کردند. برخی مقامات در میدان ارک، شبانه تحصن کردند و باز فریاد محاکمه «سران فتنه» سر دادند. فیضیه قم با طلبه‌هایی با میانگین سنی 18 به خروش آمد و احمد خاتمی(وزیر توحش دربار) شد مفتی اعظم‎! و در آن جایگاه حکم محاربه و ارتداد صادر کرد.

با این وصف، پازل تکمیل شده از 25 بهمن چه را نشان خواهد داد؟ جماعتی قلیل که نقشه های‌شان نقش بر آب شد یا مبارزانی که لرزه بر تخت ولی مطلقه فقیه انداخته اند؟

ابتدای خیابان کریم‌خان، از شلوغی پیاده رو خواستم فرار کنم و بپرم وسط خیابان، بی اختیار پای پیرزنی را لگد کردم. بازگشتم که معذرت خواهی کنم، پیش دستی کرد و گفت: اشکالی نداره فقط خیلی جلو نرو… بسیجی ها اونجا وایسادن… مواظب باش

آن روز بازار اشک‌آور داغ بود… چهره برافروخته و چشمان اشک‌آلود پیرزن فراموش ناشدنی است. چند ورق کاغذ در دستانش بود که به گمانم به دنبال چیزی می گشت تا آتششان بزند، افسوس می خورم که اندکی تامل نکردم تا بازگردم و کبریتم را به او ببخشم… خیلی پیر بود، امیدوارم هنوز زنده باشد.

از آن روزها، بیش از یک‌سال می گذرد، نمی دانم چند نفر از آنان که در مسجدالجواد گرفتار شدند، هنوز در زندانند. سر ایرانشهر بودیم که گفتند حمید هم گیر افتاده، حمید بعد از شش ماه آزاد شد اما دیگر حمید نبود.

راستی آن روزها بازار شایعات داغ بود، می گفتند یک نفر در حبس خانگی است و ما به دنبال آدرس خانه اش بودیم تا از حبس آزادش کنیم، اصلن حمید برای همین آمده بود.

همین!

این روزها که نگاهی به تحولات مصر می اندازیم، به دیکتاتور خیال‌پرداز دیگری می‌رسیم که حسابش از دیگر دیکتاتورهای زمانه سوا نیست. من نه تحلیل‌گر جهان اعرابم و نه جستجوگری بر رخدادهای خاورمیانه. من از مصر همان اندازه می دانم که بسیاری دیگر می دانند. هر آنچه از مصر معاصر می دانم، ختم می شود به جمال عبدالناصر، انور سادات و ترورش که منجر به قدرت یافتن حسنی مبارک شد. خیلی که به مغزم فشار بیاورم، می توانم ریشه های سیدِقطب را در تفکرات رهبر ناخواسته وطنم بیابم. در اینجا تنها می خواهم چندخطی همراه با تصاویر بنویسم تا وجه تشابه دیکتاتورها را به قیاس بگذارم.

57 سال پیش، زمانی که تلاش بر آن بود تا دولت دکتر مصدق با کودتا از سپهر سیاسی ایران کنار گذاشته شود به نوعی برای اولین بار شاهد نیروهایی  بودیم که در پوشش عامه جامعه اما با پشتوانه حکومتی، شگرد جدیدی از هوچیگری را به اجرا درآوردند. شعبان جعفری معروف به «شعبان بی مخ»همراه با  دار‌ودسته قداره کش‌ش به خیابان و کوچه و بازار آمدند و با پشتیبانی  زاهدی، مصدق را از قدرت کنار زدند. محمدرضا پهلوی پس از 28 مرداد، چنان بر مرکب استبداد نشست و کورکورانه تاخت که دیری نپایید که مرکب قدرت رَم کرد و خودش را نیز بر زمین کوفت. چند سالی پس از کودتا 28 مرداد، نمایی دیگر از دیکتاتوری محمدرضاشاه به نمایش گذاشته شد و او فرمان به یک حزبی شدن ایران داد. شاید آخرین پرده‌ی نمایش دیکتاتوری شاه سابق، نمایش تجمع مهندسی شده تبریز بود که در سال پایانی سلطنت محمدرضا شاه و در پی اعتراضات و تجمعات مردمی در روند انقلاب 57، به نمایش گذاشته شد تا جوابی باشد برای مخالفان بیشمارشان… همه و همه انجام شد اما در نهایت، سوت قطار بی برگشت حکومت پهلوی به صدا در آمد.

این روزها مقارن است  با پیروزی انقلاب اسلامی، انقلابی که دیری نپایید که اهالی اش شدند همان نا اهلانی که مبادا انقلاب به دستشان بیافتد!  خو و منش دیکتاتوری نظام اسلامی نیز دیری نپایید که به نمایش گذاشته شد. حدود سی سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در پی برگزاری انتخاباتی همراه با دروغ و دغل، بلوایی به پا شد و همه چیز منجر به حضور خیابانیِ دسته هایِ مختلفِ مخالف نظام شد. به رسم روزگار، تاریخ مرحله به مرحله تکرار شد. «شعبان بی‌مخ»ها به خیابان ها گسیل شدند تا جوابی باشند برای میلیون ها معترض. این بار «شعبان بی‌مخ»ها، به عوض پشتیبانی شخصی چون زاهدی، نام بسیج را یدک می کشیدند اما ابزارشان همان ابزار بیش از 50 سال پیش بود. چوب و چماق هنوز از مُد نرفته است. از آن جهت که تاریخ بایستی مو به مو تکرار می شد، تجمعات حکومتی نیز برگزار شد که هر بار در آن به منوال حکومت پهلوی، برای مردم معترض نام و برچسبی در نظر گرفته شد. از خس و خاشاک پس از انتخابات شروع شد و به حماسه نه دی و فتنه سبز ختم شد. در خلال این امور، فرمان تک حزبی شدن جامعه نیز از طرف رئیس جمهور تقلبی نیز صادر شد.

بازگردیم به تحولات اخیر مصر. وقتی از شبکه الجزیره، اخبار مصر را دنبال می کردم ناگهان با خبر از «شعبان بی مخ»های مصری شدم که با اسب و شتر بر جماعت معترض به شکلی وحشیانه حمله کردند. همان موقع بود که تلنگر قیاس دیکتاتورها به ذهنم خورد. وقتی بازگشتم و در لابه‌لای اخبار آرشیوی مصر جستجو کردم، یافتم که مصر هم از صدقه سرِ حسنی مبارک، از سال ها پیش اسیر تک حزبی و یک صدایی شده است.

و اما در روزهای آینده باید منتظر تظاهرات و تجمع مهندسی شده دیکتاتور مصری باشیم تا ببینیم حسنی مبارک در اجرایِ عملیِ اصول دیکتاتوری نمره چند می آورد. آیا به پای دیکتاتور ما می رسد؟ آیا می تواند عنوان شاگرد اولی مکتب استبداد را از دیکتاتور وطنی بستاند و بر جایگاه نخست بایستد؟

— — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — —

پ ن:
بخشی از تصویر بریده روزنامه، برگرفته از وبلاگ مصائب آنا