بایگانیِ دسامبر, 2010

حیدر مصلحی- وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی در سالگرد حماسه حضور بی سابقه نه دی و روز جهانی بصیرت پرده ای دیگر از فتنه 88 را پاره کرد. حیدر مصلحی در جمع طلاب فیضیه قم گفت: «در خانه سران فتنه، مقادیر زیادی قرص های ضدبارداری پیدا شده است».

وی استفاده از این گونه قرص ها را حرکتی در راستای انقلاب پشمی دانست و افزود: « هنگامی که امام امت در کنار پنج شنبه ها، یک شنبه ها و سه شنبه ها را نیز به عنوان شب جمعه معرفی کردند و همه ما را به کوباندن میخ اسلام توصیه کردند، سران فتنه با رواج قرص های ضدبارداری سعی داشتند در برابر این میخ های اسلامی سپرهای فولادین به وجود آورند اما برای این نیت شوم خود از راه ابزار نرم وارد شدند. سران فتنه معتقد بودند که ابزارهای نرم از ابزارهای سخت دلپذیر تر است و اسم رمز این عملیات بود: نرود میخ آهنین بر سنگ ولی برود میخ آهنین بر نرم!»

از جمله قرص های کشف شده از خانه سران فتنه!

وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی به طلاب و جوانان بسیجی قم توصیه کرد در مبارزه با انقلاب پشمی هیچ کوتاهی نکنند و در هر ساعت و هر مکانی با شدت هر چه تمام تر میخشان را بکوبانند و هیچ توجهی نداشته باشند که ابزار تدافعی سفت است یا نرم، زبر است یا لطیف. حیدر مصلحی این راه مقدس را از جمله فعـالیـت های رئیس جمهور منتخب دانست و طلاب و جوانان را بر آن داشت تا در سخنان رئیس جمهوری تامل بیشتری داشته باشند.

پیشتر رئیس جمهوری ایران در سفرهای استانی به تقاضای مردمی منطقه برای استان شدن، پیشنهاد کرده بود زودتر از مسئولین، خود مردم منطقه دست به کار شوند تا با کوباندن میخ اسلام در قدم اول برای گسترش اسلام و در قدم دوم با بیشتر شدن جمعیت خود را به استان شدن نزدیک تر سازند وگرنه مسئولین برای کوباندن هر میخی اقدام خواهند کرد!

 

تقویم جمهوری اسلامی سرشار از مناسبت های مختلف است. مناسبت هایی که جمهوری اسلامی به فکر بهترین و شایسته ترین استفاده ابزاری از آن ها است. یکی از پررنگ ترین فعالیت هایی که در این روزها صورت می گیرد، سعی و کوششی است در راستای محبوبیت و مقبولیت بیشتر خامنه ای در نزد افکار عمومی. اینگونه رفتار ها همگی زیر مجموعه پروپاگاندایی است که نزدیک به سی سال است در طرح های مختلف به اجرا در می آید اما با این وجود و با تمام هزینه های کلان فرهنگی-نظامی-اقتصادی این امر به موفقیت چندانی دست نیافته است.

خامنه ای به دلایل زیادی در جامعه محبوب نیست، چون مستبد است، به رای مردم اهمیتی نمی دهد، با مطلق العنانی چون احمدی نژاد همراهی می کند و نظر او را به نظر خود نزدیک تر می بیند. خامنه ای ظالم است چون مخالفانش را به شیوه های قرون وسطی شکنجه می کند. خامنه ای سپاه، بسیج و نیروی انتظامی دارد، این سه نیرو برای او کار می کنند، برای او زندانی می کنند، شکنجه می دهند، تجاوز می کنند و می کشند. شکنجه گرانی که از سیاه ترین کارنامه بازجویی برخوردارند. آنها به زندانیان توهین می کنند، فحش های رکیک و ناموسی می دهند. آن ها را تهدید به مرگ می کنند، به زندانیان می گویند صدای ناله هایی که از اتاق دیگر می آید، صدای دختر توست و بدین شکل بدترین شکنجه های روحی را نسبت به زندانیان روا می دارند. از لحاظ شکنجه های جسمی، گفته های زیادی است از قبیل قپانی کردن زندانیان برای ساعت های طولانی، آویزان کردن از سقف، شلاق زدن، ضرب و شتم بدنی شدید، فرو کردن سر آن ها به چاه مستراح تا جایی که کثافت سر و روی آن ها را فراگیرد.

خامنه ای قدرتمند است، چون نیروی های نظامی برای او همه کار می کنند. او متمول است، سپاه پاسداران از بیشترین سهم در تمامی زمینه های اقتصادی برخوردار است. خامنه ای فراقانونی است، هیچ مرجعی نمی تواند بر او  نظارت داشته باشد چون وانمود می شود که معصوم است و عاری از هر گونه اشتباه. مجلسی برقرار است به نام مجلس خبرگان. کار این مجلس نظارت بر رهبری است و وظیفه رهبر نسبت به خبرگان، رفتن به مجلس آنان و ارائه گزارش سالیانه است اما روال فعلی، عکس این رابطه را نشان می دهد. رابطه اینگونه است که خبرگان رهبری هر ساله به عیادت خامنه ای می روند و از پند و نصایح پدرانه اش برخوردار می شوند.

خامنه ای برای عموم مردم فصل الخطاب نیست. وی تا به حال چندین بار در نقش فصل والخطاب ظاهر شده است اما هر گاه مخاطب عموم جامعه بوده است از خطبه ی رانده شده استقبال نشده است. نمونه آن را می توان در نمازجمعه 29 خرداد 88 مشاهده کرد. در آن روز، رهبر جمهوری اسلامی با تهدید مخالفان سعی داشت که به تمامی حرف و حدیث انتخاباتی پایان و به جایگاه احمدی نژاد ثبات بیشتری بخشد اما اینگونه نشد و اعتراضات پس از آن نیز ادامه پیدا کرد. نمونه دیگر آن 18 تیر 78 بود که تمامی مسائل جامعه  تحت الشعاع آن قرار گرفت. خامنه ای در نماز جمعه پس از 18 تیر توانست بر سران اصلاح طلبان، فصل الخطاب باشد و پرونده 18 تیر را برای آن ها ببندد اما جنبش دانشجویی اعتراضات خود را ادامه داد. شاید سرکوب شدید از شدت آن کاست اما 18 تیر هنوز در نزد دانشجویان زنده است و هر ساله به آن ارج نهاده می شود.

خامنه ای از جایگاه علمی بالایی برخوردار نیست و اگر فاکتور پول و فشار امنیتی را کنار بگذاریم جایگاه خامنه ای در نزد روحانیون و مراجع سنتی بسیار پایین تر خواهد آمد. رهبر جمهوری اسلامی به دنبال کسب جایگاه مستحکم علمی-مذهبی است. در شلوغ ترین بازه زمانی(نوروز) مشهد به آنجا می رود تا مخاطبان اجباری را از دست ندهد و همچنین شلوغ ترین روز قم(ولادت امام هشتم شیعیان) را برای سفر مناسب می بیند. تبلیغات گسترده صورت می گیرد  و بیلبوردهای عظیم بالا می روند تا ترکیب «امام خامنه ای» ورد کلام همگان شود. طلاب حکومتی در بیرون از قم چادر می زنند و کمپین جمع آوری امضا برای انتشار رساله خامنه ای به راه می افتد تا شاید از این راه بتواند تاییدیه ای برای جایگاه علمی خود به دست آورد ولی همچنان او نسبت به قبای مرجعیت، بدقواره است.

شو های خیابانی با راهکار های مختلف کلید می خورد تا قاطبه مردم به عنوان حامی ولایت نشان داده شوند و از طرفی برای آنکه نمایش دلنشین تر شود از قشر هایی استفاده می شود که به وضوح نسبت به حامیان ولایت ناهمگون هستند. این ها تمامن برنامه ریزی شده است، خبرگزاری های حامی حکومت که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم از طریق حکومت تغذیه می کنند برای ثبت اینگونه نمایش ها به کار گرفته می شوند. در اینجا عکس هایی از خبرگزاری وابسته به دولتی-حکومتی  قرار می دهم. در این عکس ها سعی بر آن شده تا قشر نامانوس با مسائل دینی نیز یار و همراه خامنه ای نشان داده شود.

راهپیمایی های دولتی و استفاده ابزاری از زنان خیابانی در جهت برخورداری خامنه ای از مقبولیت عمومی

خامنه ای از ویژگی های زیادی برخوردار است که او را در نزد جامعه منفور کرده است. او از نداشتن شخصیتی کاریزماتیک رنج می برد، رویای او، کاریزما بودن او است که خود به خوبی بر آن واقف است که هنوز میسر نشده است. در این راستا تلاش های زیادی می شود. در قدیم شاهان برای خود نقاشان اختصاصی داشتند که به نقاش دربار معروف بودند، کار آن ها صورت گری شاهان بود. حال نیز اوضاع بر همان منوال سابق پایدار است و فقط با آمدن تکنولوژی تا حدودی نوع آن تغییر کرده است. رسول اولیازاده از عکاسان با سابقه است که نقش عکاس بیت رهبری را ایفا می کند. وی در تمامی سفر های خامنه ای به عنوان عکاس مخصوص حضور دارد. جدا از اولیازاده عکاسان دیگری به دلیل وسعت فعالیت های هفتگی خامنه ای حضور دارند که به تمامی عکس های آن ها تا مرحله انتشار نظارت می شود. تازه ترین نمونه عکسی که از خامنه ای این روزها در سطح وسیع منتشر شده است، عکسی است که با شیوه ای جالب در آن کوشیده شده است تا خامنه ای به عنوان شخصیتی نورانی و فرازمینی جلوه داده شود، کوششی در راستای ساختن شخصیتی کاریزماتیک.

به پروژکتور و رفلکتور تعبیه شده در کابین مینی بوس حامل خامنه ای توجه کنید!

خامنه ای از خصائص زشت بسیاری برخوردار است که در اینجا مجال برای گفتن همه آن ها نیست اما به عنوان آخرین خصیصه باید گفت که خامنه ای فریب کار است. با اذهان عمومی بازی می کند. حسینیه اش را گلیم می اندازد اما در کمال تناقض دیوار های مرمرین دارد. تیم تبلیغاتی خامنه ای هر از گاهی مصاحبه ها و خاطراتی منتشر می کنند که او را پاک و منزه نشان دهند. در این مصاحبه ها و خاطرات بر سادگی و بی آلایشی تاکید زیادی می شود، شایستگی هایی که در وصف امامان شیعه(مذهب غالب ایران) نقل کرده اند. در آخر نمونه ای از این دست فعالیت ها را قرار می دهم.

در نهایت حکومت خامنه ای بر سه اصل بنیادینِ زر، زور و تزویر استوار است.

یک سال پیش، نهم دیماه، جمهوری اسلامی یکی مهندسی ترین راهپیمایی هایش را به نمایش گذاشت. راهپیمایی در پی شکست سنگینی بود که جمهوری اسلامی چند روز قبل از آن در روز عاشورا متحمل شده بود و در واقع به دنبال آن اتفاقات ناگوار و خونین، حکومت اسلامی بیش از پیش در انظار عمومی رسوا شد. عاشورا یکی از مقدس ترین مناسبت های شیعیان است. روزی که برای آنها از حرمت بالایی برخوردار است. سبزها که از هر مناسبتی برای نشان دادن اعتراض خود استفاده می کردند از روز عاشورا نیز به خوبی بهره بردند تا جایی که بسیاری بر آن باورند که تهران در آن روز در حال سقوط بود. در آن روز شاید ده ها نفر از زن و مرد کشته شدند و خشونت از طرف حکومت، عریان تر از همیشه به نمایش گذاشته شد. جنبش سبز که اولین انقلاب الکترونیکی را رقم زده بود باز از طریق امکانات الکترونیکی(موبایل-اینترنت) توانست ضربه سنگینی بر نظام اسلامی وارد کند.

پس از عاشورا، صدا و سیمای جمهوری اسلامی با شانتاژ خبری وسیع سعی داشت ورق را به سود خود برگرداند تا در واقع سبز ها به عنوان حرمت شکنان روز عاشورا معرفی شوند. صدا و سیما با بریدن و تدوین تصاویر مختلف در پی بازگشت آب رفته به جوی بود. فیلمی که در آن سبز ها توانستد یک ماشین پلیس را متوقف کنند و بازداشت شدگان را آزاد کنند و در نهایت شادمانی خود را از این پیروزی نشان دادند اما شبکه های مختلف ایران تنها با نشان دادن قسمت خوشحالی مردم اینگونه ماجرا را وارونه جلوه می دادند که اینان تنها برای شادی و هلهله به خیابان آمده اند و اگر هم برخوردی صورت گرفته، برخورد با دشمنان اسلام بوده و دشمنان اسلام کسانی نیستند جز فتنه گران(سبزها).

حکومت خود واقف بود که شکست بزرگی متحمل شده است و بنابراین به دنبال آن بود با نمایش خیابانی بزرگ بر روز عاشورا سایه افکند. راهپیمایی 9 دی با تشکیلات و برنامه ریزی های فراوان در تهران و برخی شهرستان ها برگزار شد. راهپیمایی که در آن ساندیس به عنوان نماد نیروی های حافظ نظام معرفی شد و تا به امروز نیز یکی از ابزارهای مضحک جلوه دادن حامیان جمهوری اسلامی است. اما نکته جالب اینجاست که همانند همیشه این راهپیمایی از طرف مردم و به صورت خودجوش معرفی شد و در واقع جمهوری اسلامی در تدارک آن نقشی نداشت. این ادعا کاملن دروغ و بی پایه است، به دلایل مختلف. تنها با طرح یک پرسش، به راحتی می توان ادعاهای حکومت اسلامی را سست و بی اساس نشان داد.

کاریکاتور مانا نیستانی در مورد پخش وسیع ساندیس در راهپیمایی حکومتی نه دی

 

نظام جمهوری اسلامی می گوید این راهپیمایی خودجوش بود، اگر این چنین است، درجه جوش جماعت خودجوش چقدر بالاست که پس از چند روز خونشان به جوش می آید و دست به اعتراض می زنند؟ عمومن تظاهرات خودجوش از این دست در کشورهایی چون افغانستان و پاکستان دیده می شود. چندی پیش که یک کشیش آمریکایی، قرآن را آتش زد و خشم مسلمانان را برانگیخت، بلافاصله پس از انتشار اخبار آتش زدن قرآن، در شهرهای مختلف و پرجمعیت افغانستان و پاکستان اعتراض های خیابانی به شدت خشونت بار صورت گرفت تا جایی که به برخی سفارت خانه ها حمله شد و به برخی اماکن آسیب رسید اما در همان لحظات شما می توانستید یکی از آرام ترین پیاده روی های خود را در خیابان های ایران تجربه کنید. دقیقن همانند روزهای بعد از عاشورا 88 تا زمانی که دولت و حکومت در نهم دی ماه دست به تظاهرات مهندسی شده زدند و پس از آن دوباره جوی آرام بر خیابان های تهران حاکم شد، فضایی آرام که در آن هیچ نشانه ای از اعتراض جماعت همچنان خودجوش در آن نبود چرا که آن جماعت بایستی به سر پست های اصلی خود بازمی گشتند و به نوعی ماموریت مقطعی خود را انجام داده بودند.

حال یک سال می گذرد. در این یک سال انواع تلاش های سازماندهی شده برای نهادینه کردن نهم دی صورت گرفت. نهم دی در تقویم رسمی کشور ثبت شد، در سطح وسیع از آن در پلاکارد ها به عنوان حماسه یاد کردند، میزگرد ها و همایش ها برایش برگزار کردند، برنامه های مختلف تلویزیونی در این یک سال برای آن تدارک دیده شد اما نهایتن در این روز حماسی- خیالی هیچ راهپیمایی در جهت گرامیداشت آن روز برگزار نخواهد شد، چرا؟ چون حکومت ناتوان از اجرای راهپیمایی مهندسی شده است، چرا که جو جامعه از مسائل اقتصادی به شدت ناراضی است و توجهی به این مسائل ندارد. از طرفی دیگر نیروهای نزدیک به دولت و حکومت به دلیل فضای پلیسی پس از اجرای هدفمندی یارانه ها در حالتی آماده باش هستند و ترک پست در این بازه زمانی، نوعی ریسک محسوب می شود. حکومت در سال قبل از روحانیون سنتی برای ایجاد شور اشتیاق اعتراضی نسبت به عاشورا بهره می برد اما در مقطع فعلی آن ها را به میزانِ سال قبل، همراه خود نمی بیند. با نگاهی به رسانه های حامی حکومت، این موضوع به خوبی قابل مشاهده است.

در نهایت حاصل این می شود که از نه دی تنها یک نام در تقویم جمهوری اسلامی باقی می ماند و هیچ نشانه ای از مقبولیت و همراهی جامعه با آن دیده نمی شود.

محمدرضا رحیمی، معاون اول محمود احمدی نژاد، استاندار سابق کردستان در دوره ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی و چندین چند پست دولتی دیگر اما جالب تر از همه رئیس ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی!

تعجب نکنید، این دقیقن یکی از پست های رحیمی، معاون اول محمود احمدی نژاد است و باز هم تعجب نکنید که قطورترین پرونده فساد اقتصادی در نظام اسلامی از آن همین آقای محمدرضا رحیمی است. سال قبل برای اولین بار بود که نام باند خیابان فاطمی شنیده شد و لاریجانی، رئیس قوه قضاییه که خبر از دستگیری این باند داد اما چندی نگذشت که الیاس نادران و جمعی دیگر از نمایندگان مجلس خبر از آن دادند که سردسته این باند، رحیمی است. محمدرضا رحیمی کارنامه بسیار درخشانی دارد، وی زمانی که استاندار کردستان بود در سفر هاشمی به کردستان دست او را بوسید و تعداد زیادی تراکتور را برآن داشت تا با جایگیری مهندسی شده، درورد بر هاشمی را نقش بندند.

چندی بعد در انتخابات ریاست جمهوری سال 1376، توانست مدیر تنها حوزه انتخاباتی باشد که در آن رای ناطق نوری از خاتمی بیشتر بود! ایشان تنها کسی هستند که اعتبار مدرک دکترایش با اعتبار مدرک زنده یاد، عالم فقید علی کردان برابری می کند. از دیگر افتخاراتشان روایتی است از دیده ها و شنیده هایش از سفر به سوریه، چنان که در هیئت دولت گفت:  در سوریه یکی از مسلمانان به من گفت که من معتقدم اگر بنا بود بعد از پیامبر، پیامبری دیگر بیاید، آن احمدی نژاد بود. این ابراز احساسات برای ما افتخار بزرگی است و به برکت وجود شما، ما را مورد نوازش و احترام قرار می‌دادند. یا از دیگر گوهرافشانی های ایشان،چنین آمده است:

  • دلار و یورو را از سبد ارزی خارج خواهیم کرد و جای آن ریال و پول هر کشوری که با ما همکاری کند را قرار می‌دهیم چرا که این ارزها را نجس می‌دانیم و نفت را هم به دلار و یورو نخواهیم فروخت چرا که اگر دلار و یورو شکسته شود آنها شکست می‌خورند.
  • این کشور(انگلیس) هیچ ندارد و نه آدم‌هایش آدم و نه مسئولانش مسئول هستند و حتی منابع زیر زمینی ندارد و یک مشت خرفت هستند که مافیا بر آنها حاکم است. ۵۰۰ سال دنیا را غارت کردند و جوانی که الان آمده است احمق‌تر از قبلی است و گویا خداوند آنها را نوکر آمریکا و صهیونیست‌ها آفریده است.
  • ۲۷ کشور اروپایی تحریم جدیدی علیه ایران انجام دادند و استرالیایی‌ها که یک مشت گله دار هستند نیز به آنها پیوسته‌اند.

بگذریم از وصف کمالات این بزرگوار، همان بس که ایشان سردسته باند فساد اقتصادی است و هیچ مقام قضایی نمی تواند معاون اول احمدی نژاد را  به دادگاه بکشاند و از او سوال کند که دریچه چاه نفت چرا و چگونه سر از خیابان فاطمی در آورده است!؟ رحیمی در یک حرکت مضحک به جای شرکت در دادگاه، خبر از کنفرانس خبری داد تا از آن طریق در مورد پرونده ی فساد مالی اش پاسخگو باشد، اقدامی که در تاریخ بی سابقه است اما حتا از آن نیز سر باز زد و کنفرانس خبری اش را لغو کرد و دلیل آن می شود: این نشست خبری ممکن است تکدر خاطر رهبر فرزانه انقلاب و دغدغه مردم شریف ایران را در پی داشته باشد.

اگر تا اینجای مطلب را نخوانده اید یا سرسری از آن گذشته اید، چیز مهمی از دست نداده اید، تمام مطلب در همین یک جمله است: کدخدا را ببین، ده را بچاپ!

سرعت نَبُوَد مردی…عشق است که برگردی

در گردلی قسمت…اوضاع چنین باشد

در کار مهدی و میترا…حکم ازلی این است

نام: green_path

کنیه: سیاوش

تولد:۱۳۸۹/۱/۲۵

محل تولد: Cape Verde

شهادت:۱۳۸۹/۹/۲۹

محل شهادت: لینکدونی بالاترین

عملیات: آزادسازی اسلام پرگهر

تعداد موشک های شلیک شده:۹۰

درصد موشک های به هدف خورده: ۹۷

تعداد خمپاره هایی که در نبرد با کفار در کرده: ۱۹۶۷

تعداد تیرهایی که در نبرد با کفار درکرده : ۷۱۰۳

جمع تیرهای خورده شده :۱۰۵۹۳

مقبولیت حاصل شده :۱۴۸۱۵

جون باقی مونده تا تاریخ کودتا :۱۴۵۴۵

جون باقی مونده فعلی: دیگه حالی به آدم می مونه، نه والا!

در شامگاه 28 آذر سنه 89 هجری شمسی، مقارن با محرم الحرام سنه 1423  قمری و در آستانه کریسمس بلاد کفار، کودتایی در بالاترین زرتی صورت گرفت که طی آن قریب به 70 کاربر به چیز رفتند. شهید سیاوش که هنوز اندر خم یک کوچه بود، تا رفت سر بچرخاند که چه شده که یهویی این همه کاربر شهید شدند، دید که سرلشگر مهدی بالادار، با تمام سرعت با یکی جیپ مدل هفتاد از عقب تو کونش زد و در ادامه سرجوخه میترا بالایار بر لگن خاصره اش نواخت. شهید سیاوش از خصائل اخلاقی زیادی برخوردار بود، بنده خدا هر ظهر و شام، کله اش بوی قرمه سبزی می داد که به میزان قابل توجهی اسفناج در آن یافت می شد و همانند جد بزرگوارش، ملوان زبل از طریق همین اسفناج ها، قدرتش فزونی می یافت تا جایی که نزدیک بود جنگ جهانی سوم را در کند. در نهایت شهید مغفور، به همراه 270 شهید دیگر، به علتِ شهید شد.

فرازی از وصیت نامه شهید:

بعد از شهادتم، از اعتبار مانده ام در حیاط خلوت بالاترین، مسجدی بنا کنید تا مسلمین هر صبح و نهار و شام در آن به نماز ایستند. اینگونه نباشد که ما برویم ارتحال و شما بروید عشق و حال!

روحش شاد و یادش گرامی باد

ضمنن مجلس زنانه در محل مفقود به علتِ برگزار نمی شود!ً

سال ها قبل که سریال امام علی را از تلویزیون جمهوری اسلامی تماشا می کردم به حکایت جالبی رسیدم. روزی بازرگانی از پی آن که در مکه پیاز پیدا نمی شود، همه سرمایه خود را پیاز خرید و به مکه آورد تا سود خوبی ببرد اما از بد روزگار، از فروش پیاز ها درماند. وقتی که دریافت تا چندی دیگر همه پیازهایش می گندد و هیچ سودی عایدش نمی شود، فکری کرد و نزد حاکم مکه رفت، ماجرا را با او در میان گذاشت و حاکم مکه به او گفت: روز جمعه همه پیازهایت را بر درگاه نماز جمعه آماده کن تا گرهی از مشکلت باز کنم.

روز جمعه رسید و حاکم مکه که هر جمعه در نقش خطیب و امام جماعت نماز جمعه ظاهر می شد، بر منبر رفت و چنین گفت: شنیدم از حبیبم پیغمبر که فرمود: هر کس پیاز عکّه را در مکّه بخورد بهشت بر او واجب است. چیزی نگذشت که جماعت تشنه رسیدن به بهشت در یک چشم به هم زدن تمام پیازهای عکه را خریدند، سالم و گندیده نمی شناختند و هر چه بود روفتند و خریدند و بردند. آن روزها این حکایت، مصداق آن بود که نباید به هر حدیثی اعتماد کرد، راهکار ساده این بود که مسلمانان، احادیث را با عقل خود بسنجند تا حقیقت را پیدا کنند و هر چه با عقل سازگار آمد، پی به حقیقتش ببرند.

اما پس از 1400 سال، حالِ این روزهای جنبش سبز نیز اینگونه است، هر وقت و بی وقت خبرهایی منتشر می شود که منبع آن، شنیده های خبرنگار فلان رسانه است، خبرنگاری که گه گاه به نظر می رسد در خلوت بلند پایه ترین مقام ایرانی نیز حضور دارد. دیروز خبری منتشر شد با این تیتر: «سخنان صریح هاشمی رفسنجانی درباره مخاطرات آینده نظام جمهوری اسلامی»، این خبر طبق روال قبل و تشنگی برخی طرفداران جنبش سبز برای شنیدن و خواندن چنین اخبار هیجانی، تبدیل به تیتر یک بسیاری از رسانه های سبز شد و کمتر کسی بود که این خبر را پایه و اساس تحلیل های روزمره خود قرار ندهد اما در کمتر 24 ساعت این خبر همانطور که انتظار می رفت از طریق سایت هاشمی رفسنجانی، منبع مستقیم انتشار اخبار وی، تکذیب شد: تکذیب خبر منتشره تحت عنوان دیدار هاشمی با جمعی از فضا و طلاب قم.

صرف نظر از نوع خبر، تیتر و سایت منتشر کننده این خبر، با نگاهی به محتوای خبر می توان دریافت که اینگونه صحبت های مستقیم در مورد شخصی چون مجتبا خامنه ای، از طرف هاشمی رفسنجانی، شخصی که به محافظه کاری شهره عام و خاص است کاملن دور از ذهن است و باز باید رجوع کرد به همان سنجش شنیده ها با عقل، که اگر با عقل سازگار آمد، آن خبر حقیقی است وگرنه از همان بازی های  رسانه ای است و بس!

قبلن نیز مفصل تر در این مورد نوشته ام: آیا رسانه های سبز مانند کودتاچیان دروغ می گویند!؟

من برای ایران چه کرده ام؟ هیچ!

منتشرشده: 17 دسامبر 2010 در اجتماعی
برچسب‌ها:, ,

همین الان، پشت همین کامپیوتر که شاد ترین و غم بار ترین روزهای مبارزه را با آن مرور کرده اید، منصفانه ترین دادگاه زندگی تان را برگزار کنید، همه نقش ها به عهده خودتان به جز شاکی. قاضی، مدعی العموم، شاهد و متهم، همه و همه خودت اما نقش شاکی را بگذار به عهده ایران و شکایتی که از تو می پرسد برای من چه کرده ای؟ امروز شکایت پذیر ترین متهم باش، منصف ترین قاضی و راستگوترین شاهد و بایست و چشم در چشمان قاضی، هر چه کرده و نکرده ای برشمار. بگو که برای ایران چه کردی؟

عاشورا هم، همانند 22خرداد، 18 تیر، روز قدس، 13 آبان و 16 آذر گذشت، همانطور که 22 بهمن خواهد گذشت اما در پی آن چه کرده و خواهیم کرد؟ جز این است که چندروزی قبل از 22 بهمن شروع کنم به کری خواندن های فوتبالی برای مستبد ترین دیکتاتور تاریخ؟ جز این است که پس از به دست نیاوردن هیچ حاصلی، شروع کنیم به نق زدن و گلایه کردن که چه را اینگونه و آنگونه شد؟ نزدیک به 550 روز از کودتا سپاه پاسداران می گذرد، نوشتن این عدد خیلی راحت است، دوبار پنج و یک صفر…همین. اما این کافی نیست، شروع کن از صفر بشمار، اما نه پشت کامپیوترت، برو به آن اطاق، چراغ های اطاقت را خاموش کن و تک تک روزها را با یک تلنگر به مغزت بشمار و پس از هر شمارش به آن فکر کن که درآن روز من برای ایران چه کرده ام؟

بشمار یک…در این روز چند اسکناس نوشته ام؟

بشمار دو…در این روز به چند نفر یادآوری کرده ام که احمدزیدآبادی، نماد شرف نویسندگی است و در بند سپاه پاسداران است؟

بشمار سه…در این روز چند تراکت پخش کرده ام؟

بشمار چهار…در این روز به چند نفر گفته ام که بر سر احمد مومنی چه آمده است؟

بشمار پنج…در این روز چند شعار نوشته ام؟

بشمار شش…در این روز به چند نفر گفته ام که محمد نوریزاد جرمش نوشتن نامه است؟

بشمار هفت…در این روز چند اس ام اس فرستاده ام؟

بشمار هشت…در این روز چند تن از همکارانم خبر دارند که ضیا به زندان اهواز منتقل شده است؟

بشمار نه…در این روز چند ایمیل فرستاده ام؟

هنوز ده سوال نشده است که حوصله مان سر رفته. سرمان را بالا بگیریم، چشم در چشم قاضی و شاکی جواب دهیم. بگوییم که چقدر این کارها دشوار بوده و ما از پس آن بر نیامده ایم! بگوییم که چقدر در روزمرگی خود غرقیم.

به یک سالگی عاشورای خونین 88 می رسیم و همچنان نقاط پرابهامی که در ذهن تک تک یادآوران آن روز باقی است.  روزی که با کشتن خواهرزاده میرحسین موسوی آغاز شد و با زیرگرفتن عزاداری دیگر ادامه یافت. روزی که رادان و نقدی و طائب هرچه خواستند کردند و خونین ترین روز جنبش سبز با تلخ ترین خاطرات ثبت شد. عاشورایی که در هر عکسش نگاهت به نیروهای لبنانی می افتاد، نیروهایی که از هر سلاحی برای کشتن جوانان سبز ایرانی برخوردارد بودند. وقتی که عکس نیروهای لبنانی همراه با هویتشان در اینترنت منتشر شد، خبر آمد که آن عکس ها در بولتن های سری سپاه پاسداران نیز به چاپ رسیده است اما جمهوری اسلامی، طبق دیگر عکس العمل هایش در برابر آن مستندات نیز سکوت کرد و حاضر به پاسخگویی نشد.

پررنگ تر از همه اینها ماجرای دوربین های کنترل ترافیک بود که هیچگاه هیچ فیلمی از آنان پخش نشد. فیلم هایی که اگر روزی قرار باشد مستندی برای جنبش سبز ساخته شود، معتبرترین تصاویر خواهند بود. وقتی آن روز همه راه ها را برای رسیدن به خیابان انقلاب امتحان می کردم به ناچار با تغییر مسیرهای پیاپی به میدان بهارستان رسیدم، نگاهی به دوربین ها انداختم، دوربین ها چنان با تحرک چشمگیر فعالیت می کردند که بی سابقه بود. وقتی با هزار ترفند خود را به میدان انقلاب و حوالی آنجا رساندم، باز همان دوربین ها بودند اما به مراتب فعال تر. اما سوال اینجاست که جمهوری اسلامی چرا تا به حال از هیچ یک از تصاویر ضبط شده دوربین های کنترل ترافیک در روز عاشورا استفاده نکرده است؟

آن روزها صدا و سیمای عزت الله ضرغامی با بریدن یک فیلم و نمایش 24 ساعته آن در تمامی شبکه ها به دنبال تخریب جنبش سبز بود، فیلمی که در آن مبارزان جنبش سبز با به دست آوردن یک ون نیروی انتظامی و آزاد کردن زندانیان سبزش در حال خوشحالی بودند و کودتاچیانی که باز با نگاه دروغین خود تنها قسمت شادی اش را پخش کردند و و چنان تدوین کردند که انگار طرفداران جنبش سبز در آن روز تنها برای شادی و پایکوبی به خیابان آمده اند. اما اگر واقعن آنگونه است چرا فقط آن تصاویر پخش شد؟ آیا از این هتک حرمت دروغین، تصویری دیگر در دست نیست؟ تصاویری که به راحتی با دوربین های کنترل ترافیک ثبت شده باشد. تنها دلیل پخش نشدن تصاویر، وضعیت خفت بار نیروی های امنیتی جمهوری اسلامی در کنار به کارگیری نهایت خشونت توسط همان نیروها بوده و هست. تا جایی که قابلیت حذف اوج خشونت نظام با معترضان در هیچ یک از فیلم ها وجود ندارد.

تنها واکنش حکومت به پیشنهاد پخش تصاویر دوربین های کنترل ترافیک از طرف علی اکبر جوانفکر صورت گرفت، جوانفکر در جوابِ سوال روزنامه اعتماد نسبت به استفاده نکردن از این تصاویر در برابر حملات شبکه های VOA , BBC گفت: :«خیلی خب لابد دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی هم دارند فیلم‌ها را می بینند تا عوامل اغتشاش را شناسایی کنند. البته آنقدر از این صحنه ها فیلم گرفته شده است که شاید نیازی به فیلم های مرکز کنترل ترافیک نباشد.وقتی خود خانم مریم رجوی و سلطنت طلب ها صریحاً می گویند ما با اینها ارتباط پیدا کرده ایم و عوامل ما در آنجا حضور دارند، آن وقت ما باید دنبال ثابت کردن حضور آنها باشیم؟». این تنها واکنش از طرف منصوبین حکومتی بود و هیچ صحبت دیگری در این مورد به میان نیامد.

از عاشورا یک سال گذشت، از روزی که سردار نقدی به دستور فرمانده کل قوا، تمامی تصاویر آرشیوی دوربین های کنترل ترافیک را دزدید تا در صندوقچه اسرار خفت بار مجتبا خامنه ای نگه داری شود اما تصاویر ما ماندگار است،  تصاویری که پخش خواهد شد و دیده خواهد شد تا به همگان بگوید آن که دروغ می گوید، جمهوری اسلامی است و بس.

— — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — — —

متن کامل مصاحبه با جوانفکر: واکنش جوانکفر به پیشنهاد پخش فیلم‌های دوربین‌های کنترل ترافیک از سیما

آن روزها که دکتر حکمت و دکتر حسابی زمینه های ساخت دانشگاه تهران را فراهم می کردند، نمی دانستند که عمیق ترین حرکت های اعتراضی را پایه گذاری می کنند، آن صبح که رضاخان، صدهزار تومان برای دکتر حسابی فرستاد، نمی دانست مقدمات براندازی سلطنت پسرش را فراهم می کند. جنبش دانشجویی از همان شروع به کارِ اولین دانشگاه ایران، رویید. آن روزها که تفکرات چپ گرا حرف اول را می زد، آن روزها که اسلام گرایان و لیبرال های ملی گرا خود را در رقابتی سخت با تفکرات مارکسیستی می دیدند. آن روزها جوانان حزب توده بر همه جا سایه انداخته بودند و به راستی اولین شعله های گفتمان و اندیشه را روشن کردند.

از آن روزها چندین دهه می گذرد، آذرها آمدند و تیرها رفتند، میدان مبارزه تفکرات هر روز پر رونق تر شد، اندیشه ها به چالش کشیده شد و دانشجو، روشن ترین قشر جامعه باقی ماند. جنبش دانشجویی پیوند دهنده حرکت های آزادی خواهانه مردم ایران بوده است و همواره حافظ روح اعتراضی را در جامعه بوده است. 16 آذر یکی از سیاه ترین روزهایی است که در کارنامه سلطنت پهلوی ثبت شده است و اما از آن تاریک تر و سیاه تر، 25 خرداد و 18 تیر بوده است. روزهایی که سربازان امام زمان با ذکر یازهرا، دانشجو و دانشگاه را به خاک و خون کشیدند. اما این ها هیچکدام نتوانست جنبش دانشجویی را حتا یک گام به عقب بازگرداند. مجید توکلی در آخرین نامه اش به مناسبت بازگشایی دانشگاه ها می نویسد: جنبش در نزد ما هیچ گاه نمرد که زنده باد مجددش را فریاد کنیم. به واقع اینگونه است، 57 سال پیش، ارتشبد زاهدی با تیر و تفنگ به دانشگاه آمد، سه تن را کشت و عده زیادی را زخمی کرد، اما چه شد؟ آیا جنبش دانشجویی مرد؟ یا آنکه عزم این جنبش برای پیشبرد حرکات اعتراضی اش، راسخ تر شد؟ انقلاب 57 ایران مدیون جنبش دانشجویی است، جنبش سبز نیز همانند انقلاب 57 مدیون این جنبش پویا است همانطور که می توان این منت را بر سر جنبش زنان گذارد. در کارنامه فعالان جنبش زنان، نقطه آغازین حرکت های اعتراضی و عدالت خواهی آنان در جنبش های دانشجویی بوده است. اولین جرقه های توانمندی زنان در عرصه های اجتماعی – سیاسی در جنبش های دانشجویی زده شده است و هنوز نیز ادامه دارد.

جنبش دانشجویی، خصائل بسیاری دارد که از جهت آن ها با دیگر جنبش های اعتراضی متمایز شده است. جنبش دانشجویی همیشه آزادی خواه بوده و خواهد بود و در حال حاضر متشکل از شبکه های گوناگون است به صورتی که تا دورترین نقاط حتا خارج از ایران گسترش دارد. جنبش های دانشجویی به خاطر داشتن نیروهای جوان و تازه نفس دو مزیت بزرگ دارد:1. داشتن نیروهای مشتاق به مبارزه و ادامه راه نیروهای خسته و 2. وجود ایده های نو مبارزاتی از جهت تعویض سالانه نیروهایش. اما نباید فراموش کرد که نیروهای تازه نفس همیشه برای جنبش های دانشجویی مفید نبوده اند. یکی از مشکلاتی که همیشه با این نوع جنبش دست و پنجه نرم می کند، رادیکالیسم است. رادیکالیسم آفتی است که از طریق نیروهای جوان دانشگاهی به جنبش های دانشجویی تزریق می شود که هرگاه این مشکل برطرف نشده است نتیجه یا به شکست منتهی شده یا به انقلاب.

جنبش دانشجویی پویا تر خواهد شد اگر جمهوری اسلامی نباشد. در این سال ها بسیاری از دانشجویان فهمیده و فعال به دلایل نداشتن اعتقادات همگون با جمهوری اسلامی  از دانشگاه کنار گذاشته شده اند. حال این حلقه تنگ تر شده است و این جنبش با سختی های بیشتری روبه رو می شود. خامنه ای می خواهد با همراهی افرادی چون حسین طائب و نقدی به عنوان ابزارهای امنیتی و افراد دیگری چون رحیم پور ازغندی و صفار هرندی، ریشه علوم انسانی را بخشکاند و به جای آن علوم حیوانی ترویج دهد. تولید علوم حیوانی نیاز به مصرف کننده دارد و سیل دانشجویان خودیِ حکومت در قامت نیروهای بسیجی به دانشگاه ها، حکایت از مهیا کردن مصرف کننده دارد.

خوابی که خامنه ای برای دانشگاه های ایران دیده است تعبیر نخواهد شد. آن روزها که سروش و شریعتمداری و همفکرانش با طرح و اجرای انقلاب فرهنگی و تعطیلی دو ساله دانشگاه ها و ذبح کردن انواع علوم در پی اسلامی کردن دانشگاه ها بودند، خیال می کردند با اجرای این طرح، همه چیز تمام می شود و آن نیرویی که رژیم سلطنتی را از پای در آورد، خواهد مرد و پایستگی نظام اسلامی تضمین خواهد شد اما اینچنین نشد و جنبش دانشجویی، حسرت یک زنده باد را بر دلشان گذاشت. چند سال بعد، باز عده ای خواستند جنبش دانشجویی را مرده جلوه دهند آن هم با استناد بر پروژه عبور از خاتمی اما باز هم نشد و جنبش دانشجویی همچنان زنده ماند. حال سیل همراهی جنبش دانشجویی، بسیاری از مخالفانش را نیز همراه ساخته و همچنان ثابت شده است که جنبش دانشجویی به اعتراضات خود ادامه خواهد داد. همانطور که جنبش دانشجویی نه با تیر و تفنگ ارتشبد زاهدی، نه با انقلاب فرهنگی سروش و شریعتمداری،  نه با قمه کشی و تبرزنی انصار حزب الله و ده نمکی، نه با قتل و غارت های نقدی و فرهاد رهبر و نه با تحقیر زنانگی مجید توکلی  نمرد با ترویج علوم حیوانی علی خامنه ای نیز نخواهد مرد و همچنان حسرت یک زنده باد را بر دل دشمنانش خواهد گذاشت.

تقدیم به مجید توکلی

چرا بالاترین را تحریم می کنم؟

منتشرشده: 1 دسامبر 2010 در Uncategorized

نوزادی که به دنیا می آید، گریه می کند، هوار می کشد و ناله می کند، تردید ندارم که اگر زبان می داشت حرف می زد یا اگر نوشتن بلد بود برای آن پرستار کم حوصله می نوشت که می خواهم در آغوش مادرم باشم و آن گاه موشکی می ساخت و می انداخت به جیب پرستار، اگر گوش پرستار بدهکار نبود باز فریاد از پس فریاد تا بدهکار، قرضش را بدهد و معشوق را به آغوشِ عاشق بازگرداند اما وقتی پرستار سنگ دل باشد و زبان نفهم، ناچار قهر می کند، چشمش را می بندد و می خوابد.  پرستار خیال می کند، نوزاد را آرام کرده است، نه این چنین نیست پرستار زبان نفهم! نوزاد سانسور شد، صدایش به آن که باید می رسید، نرسید. دردش دوا نشد ناچار قهر کرد، چون که تو نخواستی جوابی بدهی.

آدمیزاد میل به فریاد دارد، میل به گفتن و نوشتن. این که می گوید باز می پسندد که شنیده شود و اینکه می نویسد دوست می دارد که خوانده شود اما ورای همه این ها دوست تر می دارد که قابل احترام باشد. این که می نویسد اگر خوانده نشود ملالی نیست، شاید مخاطبی نیست اما آنگاه که مخاطب را بدون هیچ ایما و اشاره ای خطاب قرار می دهد، نه تنها انتظار خواندن دارد، بلکه انتظار پاسخی دارد، درخور خطبه ای که نگاشته شده.

من می نویسم، نه از سرتکلیف بلکه از سر اشتیاق. دیگری از پی رسالتی که به دوش می کشد، او می نویسد چون به قلم سوگند خوره است و تو می نویسی چون که قلم توتم تو است. محور آن مداری که ما به گردش جمع شده ایم، دانستن است و در مقابل همه ما درخت نکبت بار سانسور که میوه اش تبر است، تا ساقه درخت فهم را بزند. ما نوشتیم برای اربابی که ما را به چشم رعیت دید، رعایایی که حق خواندن و نوشتن ندارند و از سر تمرد مورد غضب اربابند. صد نفر بودیم که نوشتیم اما از شوق نوشتن، دیگران نیز ذوق کردند و ما صدها نفر شدیم و آن نوشته شد، سوال ما، سوال صدها رعیت از ارباب که انتظار پاسخی داشتند، نوشتنی از سر دلسوزی برای این باغ. نوشتن از ترس اسیدی که به جای آب در این باغ جاری شده.

این یک بازی نیست، اما اگر یک بازی محسوب شود، بازنده اش از پیش مشخص است، پس از این، تحریم خواهم کرد. این بار نه قلیانی در کار است نه تنباکویی که دود کند، دوران آتش زدن لاستیک هم گذشته،  دودی که می بینید از سر جماعتی بلند شده که انتظار شکستن حرمت بیش از 380 شعور را نداشته. شاید برای دیگران اینکه چه گذشته و چه شده مهم باشد و برای این تصمیم به دنبال توجیهات دیگری باشند اما من همان توهین و بی احترامی به نامه 380 کاربر را دلیل قاطعی می دانم که دیگر نباشم. ما از سر دلسوزی نوشتیم ولی بی پاسخ ماند چون مخاطبمان، لایق دلسوزی نبود.

اما اینکه هنوز هم می نویسند چه دلنشین است، آدمیزاد امیدوار می شود تا شاید یکی بیاید و باز برای آیدایش بنویسد یا که مغزی در پی گرسنگی یک سگ ولگرد، بوف کور را به ناله در آورد. چه خواستنی است که گریه های غولوم حوسین به روی کاغذ ریخته می شود و چه زیبا است اینکه عباس در تبعید در فراغ پدر،از رنجی که می بریم می نویسد. همه و همه خواندی است. زنده باد قلم و بخشکد ریشه آنکه می خواهد نوشتن نباشد، خواندن نباشد چون می داند از پی نوشتن و خواندن باید جوابی باشد.