کلاف های سردرگمی که عبدالکریم سروش می پیچید!

منتشرشده: 26 نوامبر 2010 در Uncategorized, سیاسی
برچسب‌ها:, , , , ,

یکی از دوستانم که از مریدان عبدالکریم سروش است،  مرا به خواندن گفتاری از ایشان دعوت کرد. برای روشن شدن ذهن دوست و دوستان دیگرم، نقدی بر آن گفتار می نویسم. همه ما با ادبیات عبدالکریم سروش آشنایی داریم، ادبیاتی سنگین که به وفور از اشعار شاعران ایرانی برای تایید برخی گفته ها در آن استفاده می شود. سخنرانی آقای سروش در سایت جرس با عنوان اخلاق و سیاست منتشر شده است.

آقای سروش در این مقاله سعی دارد که بگوید راه اصلاح جامعه، از اصلاحات دینی می گذرد. در سلسله گفتار ایشان ابتدا به رابطه دین و سیاست اشاره می شود و می گوید لیبرالیسم، اصلی به نام مدارا دارد و مدارا همان پایبندی به اخلاق است تا تحملی وجود داشته باشد که در یک جامعه، افراد مختلف با تنوع افکار بتوانند با تکیه بر اصل مدارا در کنار یکدیگر زندگی کنند پس چون لیبرالیسم به اخلاقیات پایبند است، سیاست با اخلاق رابطه مستقیم دارد. سروش به همین راحتی نتیجه گیری می کند، بگذریم از این استدلال پوک که به راحتی می توان آن را شکست که مثلن اگر یک سیاست مدار، لیبرال نباشد آن گاه عبدالکریم سروش چگونه آن سیاست مدار را به اخلاق متصل می  کند؟ و دیگر اینکه لیبرالیسم هیچگاه مقبول آقایان نبوده است، حال چه شده است که برای اثبات نتیجه گیری خود دست به دامن اصول لیبرالیسم می شوند؟

اما نکته پررنگ این گفتار در ادامه است که ایشان با پیچیدن کلافی سردرگم، دین و سیاست را به هم دیگر متصل می کنند. ترجیح می دهم برای این قسمت، عینن گفتار ایشان را نقل کنم:

اديان عموما پشتوانه اخلاق اند. پس بنابراين سياست با دين هم يک رابطه ای دارد و اينکه عده ای اصراردارند بگويند دين از سياست جداست اشتباه می کنند. دين از سياست جدا نيست – سياست با اخلاق رابطه دارد- اخلاق با دين رابطه دارد پس بنابراين سياست با دين رابطه دارد.

آیا هر چه که پشتوانه اخلاق باشد باید به سیاست متصل شود؟ مثلن سرخپوستان فرهنگی دارند به شدت پایبند به اخلاق، آیا در آن صورت فرهنگ سرخپوستی با سیاست رابطه دارد. اگر طبق قانون نسبیّت آقای سروش بسنجیم، نتیجه می گیریم فرهنگ سرخپوستی از سیاست جدا نیست، چون سیاست با اخلاق رابطه دارد-اخلاق با فرهنگ سرخپوستی رابطه دارد پس بنابراین سیاست با فرهنگ سرخپوستی رابطه دارد.

و در ادامه سوالی دیگر اینکه آیا ادیان عمومن پشتوانه اخلاق هستند؟ اصولن کی و کجا دین به اخلاقیات پایبند بوده است.برای هر سخنی بایستی استدلالی وجود داشته باشد نه اینکه مثلن بگوییم اسلام بهترین دین است و مدعای حرفمان آیات قرآن باشد. چه استنادی وجود دارد که ثابت کند ادیان عمومن پشتوانه اخلاق هستند!؟ سروش در مبحث قبلی مدارا را یکی از اصول اخلاقی می داند و طبیعی است که مدارا نکردن یکی از اصول بد اخلاقی است. در جدیدترین استفتاء آیت الله صانعی، از جمله علمایی که به روشنفکری و به روز بودن مشهورند در مورد جایز بودن توهین آمده است که توهین تنها در شرایطی بدون اشکال است که فردی بخواهد در دین اسلام بدعت ایجاد کند، نه تنها اشکالی ندارد بلکه لازم است تا به آن فرد تهمت زده شود تا چهره آن فرد در بین مردم از اعتبار ساقط شود. این جدیدترین شیوه پایبندی به اخلاق است!

از اینگونه استدلال ها در گفتار عبدالکریم سروش زیاد دیده می شوند. مثلن در ادامه می گوید چون منتظری و بازرگان از افراد دین دار جامعه بوده اند و به سیاست روی آورده اند، پس دین با سیاست مخلوط است. اگر اینگونه باشد ما می توانیم بگوییم چون جرج بوش هر هفته به کلیسا می رود، پس در آمریکا دین با سیاست گره خورده است و جرج بوش تحت آموزش های آئین مسیحیت در پی رهایی مردم افغانستان و عراق از دست نظامی دینی بوده است.

و در پایان سروش می گوید:

من ديدم در مطبوعات به خصوص در مطبوعات خارج از کشور، اينترنت، سايتهای مختلف – بحث بر سر سکولاريسم است: جامعه آينده بايد سکولار بشود – دين بايد از سياست جدا شود،  ولی اينها نقطه آغاز ما نيست. و اگر از اين راه ها برويم داريم بی راهه می رويم. جامعه ديندار خودمان را بر می انگيزيم و آشفته می کنيم.

عبدالکریم سروش می گوید که نباید فعلن بر سر سکولاریسم بحث شود و اگر در این مورد صحبت شود، جامعه دیندار برانگیخته و آشفته می شود. دو موضوع در این میان مطرح است. اول اینکه آیا باید ملاحظه اسلامگرایان را کرد و از بسط سکولاریسم جلوگیری کرد؟ ایشان طبق چه شناختی از جامعه ایران می گویند صحبت کردن از سکولاریسم باعث تنش در جامعه می شود، جامعه ایرانی به خوبی دارد به آن باور می رسد که دین باید از سیاست جدا باشد، حال باید دید چرا سکولاریسم، چنین غول بی شاخ و دمی است که آقایان اینگونه از آن می ترسند. به واقع چرا هنوز مقصد را در مصلحت طلبی می بینند که در فلان مقطع زمانی، از گفتن چنان حرف های خود داری شود.

اما آیا به واقع جامعه ایرانی از بحث بر سر سکولاریسم، برآشفته می شود؟ چندی پیش در آمریکا یک کشیش مسیحی، قرآن را آتش زد. جوامع اسلامی چون پاکستان و افغانستان در همان ساعات اولیه برآشفته شد و تظاهرات های مردمی به راه افتاد تا جایی که برخی اماکن به آتش کشیده شد و فضا به شدت ملتهب شد اما در ایران واکنش چشم گیری نشان داده نشد تا جایی که چند روز پس از آتش زدن قرآن، یک تظاهرات مهندسی شده شکل گرفت که نقش حکومت در آن کاملن مشهود بود. حال سوال اینجاست که جماعتی که حتا نسبت به مقدس ترین اعتقادات خود چنین واکنش هایی نشان می دهند، آیا عقلانی است که ما بگوییم در صورت بحث بر سکولاریسم، جامعه برانگیخته و برآشفته خواهد شد. آیا سطح آمادگی جامعه ایران برای پذیرش سکولاریسم از جامعه عراق  پایین تر است؟ حال در عراق با آن سطح فرهنگی، ائتلاف سکولارها در انتخابات پیروز می شود و برخی هنوز از بحث بر سر سکولاریسم در ایران ترس دارند.

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. محمود می‌گوید:

    از نظر بنده لینک زیر مناسب حال ایشان هست
    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%88%D9%81%D8%B3%D8%B7%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%A7%D9%86

    والسلام .

  2. نایی می‌گوید:

    سلام،نقد بسیار بد و آشفته ای بود…برای نقادی،آن هم نسبت به افکار چنین کسی، باید بسیار دانا تر و منصف تر می بودید.

  3. رضا می‌گوید:

    مرد حسابی وقت مارا تلف نکن.
    من فکر کردم چی می خواهی بگی. مزخرف گوبیی هم حدی دارد. آنقدر پرت و بلا گفته ای که واقعن آدم نمی داند از کجا شروع کند. مثل اینکه به خواهی به بچه 5 ساله توضیح بدهی کیک زرد چیست. کمی بادقت بخوان مطالب را.
    موفق باشی.

  4. مسعود می‌گوید:

    بسیار استدلال بی پایه و مشوشی بود

  5. فر زندان ولا يت می‌گوید:

    پا سخ به شبهات ديني .حضر ت ايت الله مصبا ح يزدي در جلسه چهل و هشتم بسیجیان حوری خواهند شد
    حضر ت ايت الله مصبا ح يزدي در جلسه چهل و هشتم از دروس خود درخصوص خطر محبوب بودن نزد مردم با ذکر حدیثی می فرمایند: مهم ان است كه انسان دران دنيا زيبا باشد اين دنيا ارزشي ندارد به زودي همه به دنياي ديگري سفر خواهيم كرد. وطر فداران ولي فقيه اگر چه در اين دنيا از زشتي خود رنج مي برند. اما در دنياي ديگر به محض فوت كردن تبديل به انسا نهاي بسيار زيبا خواهند شد بخشي از انان حوري بهشتي مي شوند وبخشي ديگر تبد يل به جواناني زيبا به نام قلمان مي شوند.
    وقال له رجلٌ: إنّي لأحبّك في اللّه حبّاً شديداً، فنكس عليه السلام ثمّ قال: الّلهم إنّي أعوذبك أن اُحَبّ فيك وأنت لي مبغض ثمّ قال له: أحبّك للذي تحبّني فيه.
    (تحف العقول صفحه 282)

  6. حامد می‌گوید:

    دوست عزیز سیاوش
    اینکه تلاش میکنی با دید نقادی با مطالب برخورد کنی و از اینکه شهرت افراد مانع نقدت نمیشود نکات مثبتی است . اما ۳ اشکال کلی در بحث ات هاست که کل بنای استدلال ها یت را مغشوش کرده :
    ۱) معنی اخلاق در نوشته های فیلسوفان اخلاق گرا از جمله دکتر سروش به معنی صورت خاصی از اخلاق نیست اصل اخلاق مورد نظر است . اگر شما تعریف خاصی از اخلاق داشته باشی و اگر من تعریف کاملا متفاوتی داشته باشم ،هردو اخلاق گرا هستیم ! .
    ۲) با توجه به اینکه در تعریف اخلاق بستگی و تعهد به اصول خاصی ( که همانطور که گفتیم کاملا متفاوت است) شرط لازم است ، اگر آن فرد خاص با اخلاقیات خاص به سیاست هم بپردازد همان اصول خود را اعمال خواهد کرد .حال یا مردم این فرد و اصولش را میخواهند و رای میدهند یا نمیدهند ،این قضیه جداگانه ای است .اما در اینکه اخلاق و سیاست با هم پیوسته است شکی در آن نیست .
    ۳) سکولار بودن ۲ معنی دارد : سکولار یسم اعتقادی که در ۲ راجبش اشاره کردیم و اینکه تقریبا امکان ندارد . دوم سکولاریسم دولتی یا سیاسی که به مانی جدائی دین از دولت است و دکتر سروش از ان به عنوان حکومت فرادینی یاد کرده . یعنی در حکومت و در اداره جامعه حکومت باید حقوق همه دینها و اعتقادات را حفظ کند و خود از آنها جدا باشد . این چیزی است که امروز خیلی ها به این نتیجه رسیده اند.
    امیدوارم خداوند مهربان عقیده همه ما را از شتابزدگی و ترس و طمع مبرا کند .

    • سیاوش می‌گوید:

      حامد عزیز
      این نمی شود که مثلن ایشان از اخلاق نام ببرند و وقتی کار به انتقاد رسید بگویند، آن اخلاقی که من می گویم با آن چیزی که در ذهن شماست متفاوت است.
      ایشان در قسمتی از صحبت هایشان به شرح مستقیم جامعه می پردازند و می گویند جامعه فلان خصوصیت مذهبی را دارد. وقتی جامعه را با خصوصیات بارز و اصلی خودش می سنجیم در ادامه باید اخلاق جامعه را نیز به همان صورت واقعی ببینیم، باید همه چیزمان به هم بیاید وگرنه می شود همین وصله ناجوری که دکترسروش برایمان ساخته اند

  7. حسين می‌گوید:

    دوست عزيز
    متاسفانه نقدتان بسيار غير اصولي و ساده‌انگارانه بود!
    من نمي‌دانم تحصيلات و تخصص شما چيست، ولي ظاهرا با سياست، علوم اجتماعي، دين، ادبيات و … كاملاً بيگانه هستيد!!!

    چرا ادبيات؟!!! به متن مراجعه كنيد تا ببينيد چند غلط املايي داريد!!!

  8. رحمانی می‌گوید:

    سلام
    واقعا چقدر بی سوادی آخه مرد حسابی چند خط رو حداقل سالم و بی غرض بخون تا بفهمی من نمیخوام مثال و نمونه بزنم مگه گند زدن تو مسلمانی رو نمی بنی تو این مملکت خوب کثفات کاری احمدی نژاد چه ربطی به پایه اخلاق و دین داره ؟ برو یه بار دیگه اون مقاله سروش رو خوب بخون و خوب تحلیل کن برای خودت ببین وجدانت چی میگه نه اینکه چقدر بهت میرسه از این گفتار یه کم هم به فکر آخرتت باش تا اخلاق رو ببینی چقدر با دینت آمیخته و یا سیاست و مردمداری تو در جامعه که همون تدبیر مدنیت هست با دین تو آمیختگی داره میدونم که نمیدونی که مسائل اخلاقی حتی از مسائل دینی و باورهای اعتقادی مثل توحید هم نبوت تو هم عمیق تر و زیر بنایی تر هستند برو بخون تا بیشتر بفهمی

    • سیاوش می‌گوید:

      سلام رحمانی جون
      چقدر با سواد و با شعوری!
      من عینن مطالب سروش را آوردم و هیچ دخل و تصرفی نکردم.
      خوشبختانه احمدی نژاد نمونه بارز دین داری است. دین اسلام می گوید تنها در صورتی می توانی دروغ بگویی که خیر اسلام در میان باشد. دین اسلام می گوید تهمت به کافر مجاز است. دین اسلام می گوید چند همسری که احمدی نژاد به خوبی آن را پیاد می کند.
      بهتر است به واقعیات جامعه بازگردیم تا تفکرات خیالی آرمانگرایانه دکتر سروش!

      • Siavash می‌گوید:

        دوست گرامی
        شما در مقالتون بین رابطه حقیقی و حقوقی دین در جامعه و سیاست تفکیک قائل نبودید. رابطه حقوقی دین در سیاست این است که مثلآ در قانون اساسی مطالب از عقاید و دیدگاههای دینداران بیاید.. ولی رابطه حقوقی در قانون اساسی نمیاید بلکه هست یعنی دین و فرهنگ تاثیر خود رو در عرصه سیاسی نیز دارد و در تمام دنیا این رابطه بین دین و سیاست وجود دارد و غیر از این هم ممکن نیست.
        همچنین هم اشتباه میکنید در اسلام دروغ جایز است فقط زمانی که جان انسان در خطر باشد ولاغیر.

        • سیاوش می‌گوید:

          سیاوش عزیز
          صحبت در مورد نوع رابطه است، در سیاست نه تنها دین، بلکه مرام و فرهنگ نیز به شدت تاثیر گذار است اما حوزه دخالت آن در حکومت یا دولت باید مشخص باشد.
          باز هم تاکید می کنم که مطلبی که نوشتم حول دو محور است: 1. رابطه ای که آقای سروش ایجاد کرده اند 2. ملاحظاتی که آقای سروش در مورد بسط سکولاریسم گوشزد می کنند.

        • سیاوش می‌گوید:

          در مورد دروغ در اسلام بد نیست به اینجا نگاهی بیاندازید:
          (وسائل الشیعه، جلد 12، باب 141- باب جواز الكذب في الإصلاح دون الصدق في الفساد)
          پيامبر اسلام:اى على در سه جا دروغ نيكوست: ميدان جنگ، وعده به زن و اصلاح بين مردم.

  9. مترجم می‌گوید:

    agha sharmande vali aksare nazaraati ke naghd kardi soo e bardasht e khodete aslan nazare soroosh nist!

  10. rad می‌گوید:

    عجيب است كه ايران در گرفتاري است و ما در مورد حسين حاج فرج الله دباغ معروف به عبدالكريم سروش اخوند سابق ولي همچنان با ذهنيتي ناپاك بحث ميكنيم. شرم بر اينگونه از قلم بدستان از جمله ال احمد,شريعتي, لاهيجي كه اين اخري با نوشتن پيشنويس قانون اساسي اسلامي بدستور خميني شياد و خونخوار, شديدترين ضربه سياسي,فرهنگي را به ان خاك زد.

  11. meelad می‌گوید:

    besiar ali bood
    moteasefane mibinim ke too fazaye internet ham tahamolle naghde fossil-hayi mesle soroosho nadaran..iran hanooz kheili rah dare ta be democracy berese.

  12. meelad می‌گوید:

    besiar ali bood
    moteasefane mibinim ke hanooz too fazaye internet ham tahamole naghde afradi mesle soroosh nist…iran rahe derazi ta democeracy dar pish dare.

  13. Reza Parchizadeh می‌گوید:

    نقد کوتاه به جایی بود سیاوش جان، از لحاظ علمی هم چندان مشکلی نداشت که بسیاری ایراد نا به جا گرفته بودند، چون نقل قول مستقیم کرده بودید و فقط نظر شخصی نیاورده بودید. البته برای محکم کاری آکادمیک می تونستید از چند تا آدم اسم و رسم دار به اصطلاح منورالفکر هم نقل قول مخالف نظر سروش بیارید. حقیقت اینه که شما تنها کسی نیستید که به سروش چنین ایرادی گرفته، و مطمئنا اولین نفر هم نیستید. مهم اینه که نظرتون صادقه، و در حد یک وبلاگنوشت موجه. به هر صورت، به کار خوبتون ادامه بدید و از بد و بیراه نهراسید.

    • سیاوش می‌گوید:

      رضا جان ممنون از لطفت
      راستش من یک وبلاگ نویسم، مشخصن برای هم قطاران خودم می نویسم و کار نقد موشکافانه و آکادمیک در حیطه وبلاگ نویسی نیست.
      بابت همراهی ممنون
      برقرار باشی

  14. علی می‌گوید:

    نگاهی به تاریخچه ی زندگانی فیلسوفان بزرگ دنیا که بیندازی، فیلسوفی نخواهی یافت که در عرض چند دهه از یک فاشیست تبدیل شده باشد به یک روشنفکر . گرچه سروش در عرصه ی فلسفه حرف چندانی برای گفتن ندارد اما نقدتان را بجا دیدم زیرا جامعه ی ما اسیر همین اجناس نامرغوب است. شریعتی های زمان باید بیایند و بروند. اما به خدمت آقای سروش و همفکرانشان باید عرض کنم که این گور دین و حکومت دینی و روشنفکر دینی در خود مرده ای ندارد. گریه های تان بالای این قبر بیهوده است. من گمان نمی کنم سروش بتواند از جهالت مردم ما دگر باره برای خود قبایی بدوزد. در شگفتم که چه وقیحانه به شما نویسنده ی وبلاگ اتهام ناآگاهی می زنند، حال آنکه صحبتهای نقل شده از سروش بیش از آنکه مایه ی اندیشه باشد مایه تمسخر بود. حرفهای سروش بیش از آنکه ذهنم را درگیر کند باعث شد اوقاتم مفرح شود.

  15. ملیکا می‌گوید:

    با عرض معذرت باید بعرض برسونم احساس میکنم درک صحیحی از نظریات سروش ندارید .
    نه هر انکس که بدوید گور را بگرفت……اما گور انگرفت که بدوید
    موفق باشید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s