از چهره های ماندگار تا چهره های انزجار…

منتشرشده: 19 نوامبر 2010 در اجتماعی, حرف دل
برچسب‌ها:, , , , , , , , , ,

از برکت خامنه ای و صدا و سیمای عزت خان تنها یک تلویزیون چارده اینچ توشیبا دارم که پارسال از سر مناظره ها از آقا آرشاویر ارمنی، کاسب سمساری محل خریدم، از اون روزا بیشتر از یک سال گذشته، دیگه من تو اون محله ارمنی نشین نیستم، اونجا که هر روز از صدای ناقوس کلیسا، بندری می رقصیدم اما یادگار اون محله به سختی، گوشه اتاقم جا خوش کرده. خیلی دوسش دارم، اینقدر قدیمیه که نه کنترلش نام و نشون داره نه کلیدای روی تلویزیون و در کل وقتی مهمون واسم میاد و اون بیچاره می خواد یه سری تو کانال ها بچرخونه، سوژه خیلی جالبی میشه. بگذریم از حال و روز رفیق شفیق و یار هم نفس ما که هر وقت آنتنش خراب میشه با یه مشت حالش به جا میاد و همه چی رو عینهو آینه نشون میده.

دیروز که پای همین کامپیوتر دیزلی نشسته بودم و داشتم با کچل موفرفری بالاترین سر حذف لینک ها، کشتی می گرفتم، زدم با انگشتِ شصت پام، رفیق نازنینمو بیدار کردم ببینم تو این مملکت امام زمانی چه خبره که یه دفه موسیقی فتح بهشت ونجلیس موهای بدنمو سیخ کرد، اوهّو! رسانه جمهوری اسلامی و موسیقی ونجلیس، اون هم آهنگ کشف قاره آمریکا. وا عجبا از این انتخاب اما مطمئنم که عزت ضرغامی اصلن حالیش نیست که آهنگ مال کیه، واسه چیه، از کجا اومده؟ همینطور که داشتم تو پیچ و واپیچ سلول های خاکستری مغز نداشته م به در و دیوار می خوردم، دیدم مجری یا همون مداح صدا و سیما، حاج آقای جمشیدی دامه برکاته داره چاپلوسی می کنه که داغ دلم تازه شد، رئیس صدا و سیما به صحنه فراخونده شد و یکی از زیباترین ساخته های پرویز مشکاتیان به صدا در اومد! یاد مضراب های ظریفش تو دلم چنگ می زد، از وقتی که مُرده دیگه زنگ نزدم خونه ش اما اون قدیما که زنگ می زدی خونه ش با همون لهجه باحال نیشابوری می گفت: «در خانه نِه ایم جان به فدایت، لطفی کن و بگذار صدایت»، ما هم می گفتیم: استاد! » نغمه سر کن که جهان تشنه آواز تو بینم، چشمم آن روز مبیناد که خاموش در این ساز تو بینم، نغمه توست بزن آنچه که ما زنده بدانیم».

باز دلم پر غصه است، دارم ورّاجی می کنم، خلاصه اینکه دیدیم بله! محفل عاشقان تخیلی برقراره اما چندتا ناخاله هم بینشون هست از جمله استاد عزت الله انتظامی است که الهی قربون گاوش برم من. سرتون رو درد نیارم، همه بودند. دونه به دونه ماندگاران عرصه های فرهنگ و علم وهنر، سرشماری می شدند و به حضار اعلام می شدند تا اینکه مداح مجلس استاد عزت الله انتظامی رو دعوت کرد به صحنه، حدس زدم چه خبره، باعله! مجید انتظامی شد چهره ماندگار موسیقی، یاد اون عصر زمستونی افتادم که سر بهار سوار تاکسی شدم رفتم تا گُله به گُله برسم به جمشیدیه، خونه عزت خان انتظامی که طبقه دومش گل پسرش زندگی می کنه، وقتی رسیدم سر جمشیدیه یه نگاه به جیبم انداختمو از بهر اندوخته مالی باقی مانده تا آخر ماه، پیاده سربالایی عظیم جمشیدیه رو طی کردم تا رسیدم سرکوچه،  یه کم صبر کردم که قرمزی لپام سفید بشه تا فکر نکنه بدبختم و پیاده این همه راه رو اومدم. نفس نفس زدنم که تموم شد، رفتیم واسه مصاحبه، آره مجید خان!  یادمه می گفتی کارت تازه بعد از انقلاب شروع شده، یادمه برام از سفر سنگ می گفتی، یادمه گفتی بچه های کوه آلپ رو ساختی و حالا هم رینگ گوشیته. مجید خان از حرمت موسیقی خیلی برام حرف زدی، از پسرت که فرستادیش فرنگ تا درس موسیقی بخونه، یادمه می گفتی واسه خرجی پسرت تو  ولایت غریب باید سمفونی مناسبتی بسازی، سمفونی انقلاب، سمفونی کارون، سمفونی ایثار. اما من شما رو به همون بچه های کوه آلپ می شناسم به اون ترانه ای که تنها پانزده سال داشت.

مجیدخان! اون روز فراموش کردی که بگی مردی و مردانگی از همون روزا که در کانون فکری رو واسه کار می زدی رفته پی کارش! مجید خان انتظامی، می دونی خیلی دوست دارم، می دونی جماعت ایرانی تو روبا مرتیکه پیزولی، افتخاری سیبیل کلفت یکی نمی کنند پس چرا پشت کردی به معرفت و مردونگی. این یکی رو که دیگه واسه خرج و مخارج پسرت قبول نکردی که؟ دلت اومد ببینی فرامرز خان پایور ده سال از خونه بیرون نرفت و تو این جوری با افتخار بری تندیس چهرهای ماندگار رو بگیری؟ دلت اومد شیرمحمد اسپندار رو ببینی که با عشق میره کنار باباطاهر دونلی می زنه و هیچ اسمی ازش نیست؟ نمی خوام حرفی از خسرو آواز بزنم، نمی خوام بگم علیزداه و کلهر دارن جایزه گِرِمی می گیرن و تو همه افتخارت اینه که زال و سیمرغ ساختی، نمی خوام بگم شهرام ناظری در سکوت مسئولین نشان شوالیه می گیره، می خوام بگم بفهم که واسه چی چهره ی انزجار موسیقی شدی، بفهم! بفهم که چرا امثال فخرالدینی خاموشند! بفهم پرویزها چگونه با مضراب و آرشه ماندگار شدند.

بفهم که وقتی علی اصغرخان بهاری می بینه که  استاد شهنازی رفته دماوند به عیادتش، رعشه همه جونشو می گیره، بفهم که شاگرد بابات، بهرام رادان به احترام استادش مهرجویی، جایزه رو می زاره رو صحنه و میاد پایین! آخه من اگه افتخاری رو آدم حساب می کردم، دو خط خطاب بهش می نوشتم اما بفهم که از چه دلم داره می سوزه! بفهم که به اون می گن شاگرد متمرد و به تو می گن پسر عزت خان! آبروی سینمای ایران.  بفهم که بابات رو وسیله کردن تا به به این مجلس مضحک، اعتبار ببخشن.

بفهم!

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. قلی می‌گوید:

    بعضی هم «مانده خوار» هستند!

  2. فرح می‌گوید:

    می خواستم چیزی بنویسم ولی الان چند دقیقه است که دارم فکر می کنم چی بنویسم
    فکر می کنی نمی فهمد؟ ولی خوشحالم که بدون اینکه توهین کنی نقدش کردی… فکر می کنم کم کم باید از هیجان و شیفتگی و هرچیز که از شعور دورمان می کند، فاصله بگیریم.
    ما آدم های پیچیده ای هستیم. لازم نیست که به حاکمانمان نگاه کنیم، باید نگاهمان را به خودمان برگردانیم. خودمان را بهتر ببینیم. مشکل ما حاکمان نیستند که خودمانیم. بیاییم بیشتر به نقد از خود بپردازیم. الان داشتم پارازیت را می دیدم گفت وگو با مهدی خلجی … او هم یکی از مشکلات فرهنگی ـ اجتماعی ما را داشت می گفت … ملتی که علاقه ی مفرطی به تقدس سازی داریم… اینهمه امامزاده… تو هم بیا و این گونه رفتارها را بررسی کن… از آنها بپرس چرا در زمانه ای که سیدعلی صالحی جایزه اش را پس می زند با این دلیل که وقتی مردم نون شب ندارند جایزه دادن معنا ندارد، آنها جایزه های دولتی می گیرند… دولتی که قلب جوانان ما را می دَرَد و آنها را در زندان ها پژمرده می کند… حتی از افتخاری هم بپرس … از شریفی نیا … از پروانه معصومی، از رضا بابک، از همه ی آنها که به دیدن آقا رفتند…. بپرس و یک گزارش از آنها تهیه کن
    موفق باشی

    • سیاوش می‌گوید:

      سلام بانو
      راستش مصاحبه مهدی خلجی را ندیدم اما از آنجا که با تحلیل هایش آشنا هستم گمان می کنم که به منوال قبل در دایره انصاف ایرانیان را نقد کرده باشد.
      در این روزگار بزرگانی چون علی صالحی هستند که هر روز با خود مرور می کنند که چگونه در چشم مردم نگاه کنند، این که من از مجید انتظامی نوشتم از آن جهت بود که واقعن دلم سوخت، انتظار نداشتم این چنین کند. وگرنه وصف الحال افتخاری و شریفی نیا که بر مردم پوشیده نیست.
      ممنون از توجهت

  3. nima می‌گوید:

    زيبا نوشتي
    ممنون

  4. سیاوش دوست می‌گوید:

    مرسی عاااااااالی بود درود بر شما

  5. سمیرا می‌گوید:

    وای عالی بود …..قلبمو به درد اورد و چشمم رو به اشک …….تا کی باید دلمون ووسه این اب و خاک و عزیزاش و یگانه هاش خون شه ؟؟؟؟ کسایی مثل شهرام و شجریان که عمرشون و عزتشون پاینده باد

    • سیاوش می‌گوید:

      ممنون سمیرا جان
      در جواب سوالت باید بگم که این درد کهنه، اکسیری می خواهد شفا بخش که تنها با فریاد کشیدن درد خفته، آن اکسیر به دست خواهد آمد.

  6. مهرداد می‌گوید:

    سلام
    برای اولین بار اینجا امدم. قلمتان زیبا بودوحرف دل بسیاری.
    خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
    کین شب دراز باشد برچشم پاسبانان
    بر عقل من بخندی گر در غمش بگریم
    کین کارهای مشکل افتد به کاردانان
    موفق باشی

  7. پدرام رحیمی می‌گوید:

    ارجمندی علیرضا افتخاری و یکسان نبودنش در میان هنروران دیگر، برای چیزهایی که در متن تابناک گفته شده نیست. او تنها هنرمندی است که بعد از انقلاب ایران و جلوگیری از پیشرفت و فراگیری هنر موسیقی، توانسته با بکارگیری دستاوردهای نو در این رشته و پرهیز از دوبارگی و خمودی که در موسیقی افراد دیگری چون شجریان یا ناظری هنوز به چشم میخورد، نسل جدید را دوستدار آواز اصیل، امروزی و پویای ایرانی نماید. حال آنکه خوانندگان یا موسیقیدانان دیگر از چنین نوآوری یا تلاش هدفمند و پویا و لحظه ای، بی بهره بوده اند و تنها موسیقی محض و دیرینه را گه گاه بازخوانده اند. تلاش افتخاری نه به عنوان یک فعال معمولی در عرصه موسیقی بلکه به عنوان یک چهره تابناک در بخشیدن حیات دوباره به موسیقی و ترانه های ایرانی در خور قدردانی بوده است. که این به خوبی از کیفیت و کمیت آثار او و اقبالی که در کوی و برزن نسبت به آلبومهای او وجود دارد قابل فهم است

    • مهرداد می‌گوید:

      کیفیت؟براساس استدلال شما بنیامین هم از افتخاری بهتر است می توانی خلافش را اثبات کنی ؟به هر حال کسی که تیراژ آخرین آلبومش از 6 هزار فرا تر نرفته و همیشه دست به هر کاری میزند که خود را سر زبانها بیاندازد و وقتی که هنرمند بزرگ تاریخ ایران از مردم حمایت کرد از این موقعیت استفاده کرد تا حکومتی که حتی چند هنرمند متوسط نیز طرفدار ندارد با تبلیغات دوباره او را مطرح کند .شجریان فقط و فقط با یکی از شاهکارهای جاویدانش مانند سر عشق برای همیشه در قلبهاست شما که دم از نو آوری میزنی آیا کاست کنسرت نوای استاد علیزاده که دو نوازی تار و تنبک است و یا سه تار نوازیش را شنیده ای ؟با پوزش از آقا سیاوش

      • سیاوش می‌گوید:

        قربانت مهرداد جان
        متاسفانه این چند روز چنان مشغول و گرفتارم که وقت نکردم جواب این دوست عزیزمان را بدهم، تنها نظرشان را منتشر کردند که گمان نکند اینجا نیز همانند بسیاری دچار نگاه گزینشی است.
        ضمنن اطلاعات تخصصی شما، بسیار دلیل محکمی بود بر رد ادعای ایشان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s