آیا موسوی، اسپایدر مرد می ماند؟

منتشرشده: 1 نوامبر 2010 در سیاسی, طنز
برچسب‌ها:

سایت سحام نیوز در یک اقدام انقلابی اینترنت را ترکاند. خبری که از طرف این رسانه سبز منتشر شد، همه را مشعوف ساخت:

در پی این اقدام ماموران امنیتی و حفاظتی و اطلاع میرحسین موسوی از ماجرا، وی در اقدامی انقلابی سوار بر ماشین شخصی خود شد و مهدی کروبی و فرزند ایشان را شخصا به داخل مجموعه می برد.
این اقدام میرحسین موسوی باعث بهت و حیرت ماموران امنیتی شد که در کمال ناباوری شاهد نقش بر آب شدن تمامی تمهیدات و اقدامات و برنامه ریزی های خود بودند.

این خبر مهمتر از هر چیز دیگر، خبر از آن دارد که هنوز هم در پاستور بچه با مرام پیدا می شود، از آن ها که در گل کوچیک به رفیقشان لاپایی نمی زنند تا آبروی رفیقشان چون اصول قانون اساسی، زیرپا گذاشته نشود و رفاقتشان مغفول نماند. موسوی جان دمت گرم و سرت خوش باد، قربان آن مرامت که زدی پاستور را زیر و رو کردی. نشان دادی که هنوز دود از کنده بلند می شود.اگر به تعداد انگشتان دست، با مرام هایی مثل موسوی داشتیم، دیگر در به در دنبال کرامت انسانی خود نبودیم.

من خودم شخصن عاشق آن سکانسی هستم که کروبی سوار ماشین شد و موسوی چنان تِیک آف کرد که پاستور را لرزاند، آسفالت های خیابان را کَند و به فاضلاب پاستور رسید و پسرک کروبی که هنوز کینه بیست و دو بهمن، در دلش بندری می زد، با انگشت شصت مبارکش یک بیلاخ بزرگ را به نمایش گذاشت. البته طبق شنیده های خبرنگار جرس، کروبی در آن صحنه به پسرش گوشزد می کند که نشان دادن انگشت شصت به نشانه بیلاخ مال زمان ننه جون است و در این دوره و زمانه از انگشت میانه استفاده می شود که در آن صورت دو انگشت، این طرف و آن طرف، نقش آرنج را ایفا می کنند. ای کاش در آن سکانس کارگردان، کمی بیشتر روی صورت برادران عرزشی زوم می کرد تا عمق حادثه را به ملت شهید پرور نشان دهد.

بگذریم از آن صحنه های دل انگیز که شور حسینی در دل ما به پا کرد. اما مسئله این است که موسوی اسپایدر مرد می ماند یا نه؟ تیک آف ی چنین میانه میدانم آرزو بود که به حمد خدا،حاصل شد، اما باز هم شاهدش خواهیم بود؟ 13 آبان که همین فردا پس فردا است و هیچ خبری نیست, بیخیال! اما آیا شانزده آذر موسوی باز هم یک حرکت انقلابی خواهد کرد یا نه؟

قربان آن پراید انقلابی ات!  قربان آن لاستیک های گلدستون دور سفیدت! صبر نکنی تا شب 16 آذر؛ یه اِهنی یه اوهونی بکنی و بعد ملت بگویند، موسوی چه کند با خودش دیگر؟ جانان ما، اندوه ایران کشت مارا! در این یک سال  در مصاف با تیم خامنه ای جنایتکار، تنها کاری که کرده ایم این بوده که هر از گاهی گفته ایم فلان راهکار، گزینه مبارزاتی ما نیست.

جانان ما، این تن بمیرد اسپایدر مرد بمان!

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. Mahdi می‌گوید:

    بنام یزدان بخشاینده‌ی مهربان

    آقای موسوی مرد عجیبیه!
    در عین حال که به انقلاب و خمینی و البته خامنه‌ای وفاداره در عین حال هم رسما جلوی اونها ایستاده!
    جلوی خمینی ایستاده چون جلوی خامنه‌ای ایستاده
    با رای خامنه‌ای مبنی بر ازدواج خامنه ای با عنتری نژاد ایستادگی کرده!
    کینه ای و عقده ای هم نیست
    هم از انقلاب دزدیده شده دفاع می کنه و هم انتقاد می کنه
    هم از مامورین احمق رژیم ستمخامنه ای! که ول معطلن انتقاد می کنه و هم ازشون نمی ترسه
    شخصیتی برتر از بنی صدر داره
    کارایی می کنه که آدم خوشش میاد!
    از نفرت ساختگی بسیجیا که آخوندای دربار خامنه ای مجبورشان کرده اند که از «سران فتنه!» بیزار باشند معلوم است که آقای موسوی واقعا محبوب است
    فقط اینها بفهمند که حاکمیت وطن فروش بازیچه شان ساخته و در جلو بهشان می گویید شما مومنید و از ما هم برترید و دستتون رو می بوسیم ولی پشت سر به ریش حزب اللهیشان می خندند!
    در مورد اعدامهای 68
    خوب اگه قرار بود که همه مثل آقای منتظری کنار بکشند که مملکت زودتر از اینها دست گرگها می افتاد
    اما ایشان با اندیشه به این مطلب موقعیت خود را در حکومت نگه داشتند
    مثل این می مونه که معترضان به این سکوت موسوی می گن که چرا همه مردم به جنگ نرفتن و از وطن (حکومت تخمی ملاها!) دفاع نکردند !؟
    در حالی که اگر همه بروند چه کسی می ماند !؟
    باید خود را در دل حکومتهای فاسد نگه داشت تا فردی شرور جایگزین تو نشود
    موقعیت و جایگاه آیت الله منتظری ایجاب می کرد که با چنین کاری (اعدام دسته جمعی) مخالفت کند
    تا وجهه روحانیت و اسلام و رهبری (منتظری) حفظ شود
    تا معلوم شود که علی خامنه ای به عنوان نامزد رهبری لیاقتش برای دوست داشتن مردم بیشتر است یا آقای منتظری ؟
    ما باید از آقایان موسوی و کروبی حمایت کنیم
    چون به خاطر رای ما که نشان شخصیت و متمدن بودن ما هست خود را به خطر اعدام انداخته اند
    ما نباید بنشینیم تا آنها حرفی تند بزنند یا حرکتی سرکوبگرایانه نسبت به حکومت طاغوت انجام دهند و ما کیف کنیم که شجاعانی داریم!
    اگر آنها یک رای دادند ما مردم میلیونها رای دادیم!
    پس همه در ایران سهیمیم
    به بیانی دیگر همه باید موسوی باشیم و همه باید کروبی باشیم!
    ما باید کنار هم و کنار آنها با هم سرکوبگران و اقتدارگران را سرکوب کنیم و اقتدار و غیرت خودمان را به آنها نشان بدهیم
    با حرکات اعتراضی با دیوار نویسی و با حضرت اینترنت!
    باید نشان بدهیم که آقای خامنه ای تو اگر فقط یک میلیون سگ وفادار واقعی داری ما همه موسوی و کروبی هستیم!
    باید شجاع باشیم نه اینکه پشت شجاعان قایم شویم تا آنها حرکتی کنند و ما به شجاعت آنها افتخار کنیم و آن را به خودمان بچسبانیم
    خداییش تا به حال هر چیز خوبی که شده فقط به دست پروردگار بزرگ و بیشتر بوسیله ی همین ستمگران شده!
    آوردن اینترنت به ایران
    پیروزی مردم در انقلاب
    پیروزی در جنگ
    و پیشرفتهای علمی دیگر
    خداوند به هر طریقی می تواند کار نیکو انجام دهد چه خر کردن کفار باشد چه استفاده از مردم خوبی مثل مهندس موسوی
    ولی باید از او خیر خواست
    اما نمی خواهیم و عجیب که خود او به ما خیر می دهد!
    خلاصه اینکه حکومت چی می خواسته چی شده !
    و اینها نقشه خداونده و یک حرکت خودجوش واقعی که خود خداوند مهربان روشنش کرده
    من به شخصه برام ثابت شده که هرگاه دعا می کنم و از خداوند می خواهم چیزی را که می خواهم او برآورده می کند
    اما چون نمی خواهیم پس نمی شود
    بدبختی ما هم همینه که هنوز خدا رو نشناخته و امتحان نکرده و استفاده نکرده می خواییم سکولار و بی دین بشیم!
    خوبه هممون هم خودمون رو یه پا عاقل و عالم و فهمیده می دونیم ولی نود درصد مغزمون هنوز آکبنده !
    من طبق تجربه هایی که داشتم دریافته ام که دین داری واقعی بهترین روش زندگی است
    دید متفکرانه به همه چیز و یافتن تازه های شخصی و گفتن حرف از خود و اخلاق خوب همگی از ثمرات دین دار بودن واقعی و ایمان آوردن حقیقی است
    مهمترین مسئله در عاقل شدن و دانا شدن این است که خودمان را عاقل و دانا ندانیم!
    چون اگر خود را کامل بدانیم دیگر تمایلی نداریم که به کمال و پیشرفت برسیم چون خودمان را اند همه فضائل می دانیم و بی نیازی دروغین در خودمون احساس می کنیم!
    ایمان و عقل و علم و کمالاتی نظایر اینها اگر واقع در کسی وجود پیدا کند آن شخص خواهد فهمید که این کمالاتش ناقص و کم است و باید همیشه تا آخر عمر آنها را پیشرفت دهد
    ولی ما اصولا چون به کمالات بزرگان می نازیم! از خودمان کاملا غافل می شویم و همین برایمان کافی می شود که مثلا انشتین خیلی پرفسور بوده و ما نیازی نداریم پرفسور بشیم همین کرم بودن کافیه چون ما مگه می تونیم مثل اون بشیم !؟ برتر از او شدن پیشکش ما!
    خوب اینا رو گفتم که دوستان یه ارشادی بشن! یه تلنگری بهشون بخوره بدونن که اینجوریم میشه!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s