موسوی و کروبی دهه شصت،یا جنایت کار یا شریک جنایت یا بی کفایت!

منتشرشده: 18 اکتبر 2010 در سیاسی
برچسب‌ها:, , , , , , , ,

زهرا رهنورد در مصاحبه با خودنویس در مورد اعدام های دهه شصت می گوید:

البته همانطور که شما اشاره کردید جنایات و عملیات تروریستی آن گروه کذایی بر کسی پوشیده نیست. اما انتقام‌جویی طرف مقابل هم خطای بزرگی بوده است و هیچ کج روی قابل قبول یا اغماض نیست. اما به طوری که بارها گفته شده از این جنایت نه آقای خامنه‌ای و نه آقای موسوی هیچ یک اطلاعی نداشته‌اند و در حوزه وظایف شان هم نبوده است .البته سکوت و توجیهی هم در کار نیست و آن اقدامات خارج از چارچوبهای حقوقی و ملاحظات اخلاقی بوده که بارها در نشست‌ها و در پاسخ به سوال کنندگان درباره آن تقبیح شده است، آن اتفاق لکه‌های سیاهی است که به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد.

خانم رهنورد آن اعدام ها را محکوم می کند و می گوید آن کارنامه سیاه تقبیح شده است که البته ما تا کنون تقبیحی از طرف آقایان ندیده ایم  و اما مهدی کروبی در مصاحبه با مجله نیویورکر در این مورد می گوید:

من از اعدام‌ها اطلاعی نداشتم و حتی تا این زمان اطلاعاتی‌ در این مورد ندارم. من از اتفاقاتی که در زندانها افتاد خبر ندارم، نمی دانم چه کسی‌ دستور را صادر کرده بودند یا نمی دانم امام از این موضوع اطلاعی داشتند یا نه

و البته آقای موسوی بنا بر برخی محذوریاتشان تا کنون در این مورد هیچ حرفی نزده اند و ما آن تقبیح نام برده را نیز تاکنون ندیده ایم اما بحث بر سر مسئله دیگری است، مسئله این است که موسوی و کروبی به راحتی بگویند ما خبر نداشته ایم و یا نقشی نداشته ایم تا به راحتی خود را از این ننگ بزرگ تبرئه کنند و پرونده بسته شود و به گونه ای مسئله حل نشود بلکه صورت مسئله پاک شود، اما آیا خاوران از ذهن ها پاک شدنی است، مگر دوران طلایی از ذهن آقایان پاک شدنی است که یاد سیاه خاوران فراموش شدنی باشد. چندین هزار نفر به جرم داشتن عقیده ای متضاد اعدام شده اند، اعدامی به نمونه یک فرزاد، یک مخالف جدای از نوع ایدئولوژی و تفکر. آقای موسوی و مخصوصن آقای کروبی، ایستادگی شما در برابر خامنه ای و اهلِ نا اهل خون خوارش ستودنی است اما حساب این روزها از روزهای تاریک دهه شصت جداست.

آقایان موسوی و کروبی عزیز با تقابل آن روزها و این روزها می توانیم به این بحث برسیم. امروز احمدی نژاد رئیس دولت کودتا و لاریجانی رئیس مجلس فرمایشی اسلامی، بایستی در مقابل خون به نا حق ریخته شده و ظلم های بر مظلوم وارد شده، پاسخگو باشند. اگر این دو در این جنایت ها شریک بوده اند بایستی مجازات شوند، اگر تنها خبر داشته اند، حامی جنایت بوده اند و عملی است نابخشودنی و در حالت آخر اگر به فرض محال خبر ندارند(چطور می شود که مهمترین مخالفان مملکت به تیغ و اعدام و گلوله سپرده شوند و دو رئیس قوه یک کشور بی خبر باشند)، نشان از بی کفایتی این دو است و سزایش برکناری و نداشتن صلاحیت در امر سیاست است.

حال باتشبیه و تعمیم این مسائل به آن روزها، آقایان موسوی و کروبی عزیز، حال دو قهرمان امروز ما در دهه شصت این گونه بوده است که یا با شراکت در اعدام ها، جنایت کار بوده اید یا اگر خبر داشته اید، شریک جنایت و در آخر اگر شما که در راس دو قوه بوده اید و از بزرگترین کشتار مخالفان کشور بی خبر بوده اید،  نشان از بی کفایتی شما در آن روزها دارد و نداشتن صلاحیت در امور سیاست.

قربانتان گردم، کدام را می پسندید؟

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. آریا می‌گوید:

    درود بر شما

  2. ashkan می‌گوید:

    موسوی غلط کرده با احمدی نژاد و خامنه ای که گفته من از اعدام های دهه ی شصت خبر نداشتم اگه خبر نداشته غلط کرده بود نخست وزیر شده بود

  3. mehdi می‌گوید:

    اگر شناختی ازانچه میخواهیم داشته باشیم وازاین زاویه بمسائل بنگریم . بی شک قضاوتمان متفاوت ازاین نوشته ایست که پیش روی ماست . با احترام و دوستی

    • سیاوش می‌گوید:

      سلام مهدی جان
      راستش منظورتان را نفهمیدم، خوشحال می شوم چون همیشه برایم توضیح دهید و روشن تر نظرتان را بیان کنید

  4. آریا می‌گوید:

    ایول مساله ی اصلی این روزها اینه که کی از خاوران خبر داشته یا نداشته!
    یعنی اگر موسوی و کروبی در مقابل حاکمیت و تقلب در انتخابات نمی ایستادن مثل 20 ساله ی گذشته کسی هم به یکباره مساله ی خاوران را به یاد نمی آورد و طرح نمی کرد. معنیش اینه که موسوی و کروبی هزینه ی ایستادن در مقابل حاکمیت را نه فقط با کتک خوردن و ترور شخصیت و حصر خانگی ار سوی حکومت بلکه با طرح مساله ی خاوران و ترور شخصیت و بازخواست از سوی مدعیان مخالفت با حکومت می پردازند.
    2 مساله، طرح مساله ی خاوران به این شکل را مشکوک می نماید:
    1.افراد بسیاری که اسامی آن ها در وب سایت های مختلف به عنوان «عاملان و آمران اصلی خاوران» آمده است بدون هیچ گونه اشاره ایی از سوی این دوستان صرف نظر می شوند و سپس مساله ی «سکوت» موسوی و کروبی طرح می شود. جالب این جاست که آن آقایان مجری و متهم اصلی اند ولی کاملا از کانون توجه این دوستان دورند. جالبتر آنکه تعدادی از عوامل حادثه ی آن سال در سرکوب های گسترده ی سال گذشته نیز نقش اصلی داشتند اما بازهم از کانون اتهام این دوستان خارجند و بازهم متهمان اصلی موسوی کروبی اند!
    بی فاصله و بی درنگ این اغماض مشکوک و سکوت این دوستان در مقابل عوامل اصلی آن حادثه و طرح یکباره ی مساله علیه «سران فتنه» که جرم سنگین آنها سکوت در مقابل آن حادثه است یک دلیل را بیش از هرچیز دیگر به ذهن نزدیک می کند و آن در بهتربن حالت «ترس بخشی از اپوزیسیون از محبوبیت موسوی و کروبی و شکل گیری قدرتمند ترین اپوزیسیون در طی تاریخ جمهوری اسلامی و رقیبی قدرتمند برای آن ها تحت عنوان «جنبش سبز» است که بر خلاف بسیاری از گروه های اپوزیسیون به شدت به بدنه ی اجتماعی نزدیک است و از حمایت میلیونی مردم سود برده است.
    2. اگر موسوی که نخست وزیر آن دوران بود و هرگز از نفوذ بی بدیل رییس جمهور فعلی در سه قوه و همه ی سازمانهای کشور برخوردار نبود و به عنوان اهرم اصلی قدرت و شخصیت اول با دوم کشور شناخته نمی شد به دلیل سکوت باید به عنوان متهم اصلی محاکمه شود به دوستانی که با این منطق افراد را محاکمه می کنند موارد زیر نیز توصیه می شود:
    – محاکمه ی زنده یاد بازرگان و طالقانی و چمران و «گروهک نهضت آزادی»! به دلیل تیر باران بر بام مدرسه علوی.(چرا که آن ها هم نه عامل بودند و نه آمر و در شرایط فعلی قسمت مهمی از اپوریسیون هستند).
    – محاکمه ی شهیدان همت و باکری چرا که از سرداران همان سپاهی بودند که عامل آن حادثه و همچنین حوادث سال گذشته بودند و اکنون خانواده هایشان با ساختار فعلی قدرت زاویه دارند.

    و در پایان همه ی ما به دلیل طبیعت انسانی مان در طول زمان به بلوغ می رسیم، متوجه اشتباهات خود می شویم، گاهی به رقتار و گفتار گذشته ی خود می خندیم و گاه از آن شرمسار و خجل می شویم. تنها جاهلان اند که با تعصبات کور دیدگاهشان و زندگیشان با گذشت رمان تغییر نمی کند. بی تردید کثرتی از بازماندگان رفراندون 58 دیگر مثل آن روز نمی اندیشند و از کرده ی خود پشیمانند و ما خوشنودیم از اینکه رای دهندگان آن روز، دیدگاه خود را اصلاح کرده اند و اشتباهات دیروز خود را دریافتند و به روز شده اند. ما نه تنها نمی توانیم آن ها را به دلیل اشتباهشان محاکمه کنیم که از این تغییر دیدگاهشان خورسندیم. اما اگر موسوی و کروبی این تغییر دیدگاه را داشته باشند نمی پسندیم و چون مانند دیگرانشان به کشتار «منافقین» افتخار نمی کنند اینها که نه عامل بودند و نه آمر را زیر فشار انتقاد می گیریم و به جای اینکه از گامهایی که آمدند استقبال کنیم و دستشان را بگیریم و با هم بیشتر پیش برویم، هزینه ی این تغییر دیدگاه را برای آنها دو چندان می کنیم.
    پسندیده تر آن است که گروه های سیاسی مختلف بیش از آنکه منافع گروهی خود را مد نظر داشته باشند به فکر فردای ایران و اتحاد فرزندان ایران بر آرمان آزادی باشند.
    پاینده باشید و سرفراز

    • ناشناس می‌گوید:

      پاسخ به آریا
      مقایسه مهندس بازرگان و آقای موسوی بسیار نابجاست. مهندس بازرگان بارها به اعدامها اعتراض نمود. معذالک اگر آقای بازرگان قصد بدست گیری دوباره قدرت را دشت قطعا بدلیل همین سابقه کوتاه آمدن بر سر حقوق مردم صلاحیت بدست گیری قدرت را نداشت. نقل است که زمانی به دکتر مصدق، مهندس بازرگان را برای تصدی پست وزارت آموزش و پرورش توصیه کردند. ایشان مخالفت کرد. علت را پرسیدند، دکتر مصدق گفتند که اگر بازرگان وزیر آموزش پرورش شود، لچک بر سر دختر بچه ها خواهد کشید ایشان برای بدست گرفتن پست ریاست شرکت نفت مناسبتر هستند. البته همانطور که میدانید مهندس بازرگان در آنجا هم اول کاری که کرد، دور ریختن مشروبات بسیار گرانقیمت شرکت نفت بود. منظور اینست که لطفا مسائل را با هم قاطی نکنیم. مهندس بازرگان انسان پاکی بود ولی به هیچ عنوان دولتمرد خوبی نبود و همیشه هر گاه تضادی بین حق و حقوق مردم با دین و اعتقاداتش پیدا میشد ان تضاد را به نفع اعتقادات دینی اش حل میکرد. یکی از نتایجش هم تبدیل مجلس موسسان به مجلس خبرگان بود که همانطور که میدانید مهندس امیر انتظام هنوز که هنوز است چوب اصرارش بر تشکیل مجلس موسسان را که خمینی قول آنرا در پاریس داد، میخورد. همین میدان دادن به خمینی و ارازل و اوباش خط امامی از قبیل موسوی خود بهترین گواه بر این مدعاست. اگر مهندس بازرگان هم مثل آقای موسوی کاندید پست بالای سیاسی بود قطعا بهمین علت صلاحیت نداشت، با اینکه نه هرگز در حزب چماق بدست جمهوری اسلامی بر علیه فعالین سیاسی دست به چماقداری زده ، نه هرگز در پرونده سازی بر علیه نشریات و بستن آنها دست داشت. ضمنا بر خلاف آقای موسوی که از تلویزیون اتریش از اعدامها حمایت کرد، آقای بازرگان از هیچ تریبونی از اعدامها حمایت نکرد که هیچ، تا آنجا که توانست با ادمها مخالفت هم کرد و بسیاری را تا آنجا که توانست آزاد هم کرد.
      مشکل آقای موسوی، اگر ایشان صرفا بدنبال کارهای حقوق بشری بود مشکل مهمی بحساب نمی آمد اما از آنجا که ایشان کاندید یک پست دولتی هستند، باید صلاحیتهای لازم برای گرفتن پست دولتی را داشته باشند. از آنجا که یکی از صلاحیتهای یک فرد برای گرفتن پستی چنان بالا پاسخگویی است، پاسخگویی ایشان به فجایعی که در زمان خودشان انجام شده بهترین گواه بر صلاحیت ایشان بر گرفتن چنین پستی است. طفره روی تاکنونی ایشان هم بهترین دلیل بر عدم صلاحیت ایشان است.
      البته همانطور که فرمودید، انسانها تغییر میکنند و این تغییر در بسیاری موارد ناگزیر است. اما سوال اینست که آیا ایشان انقدر تغییر کرده اند که شایسته گرفتن چنین پستی شوند؟ متاسفانه با طفره روی از پاسخگویی، پاسخ این سوال تاکنون منفی بوده است.
      ضمنا با توجه به علاقه ایشان برای بازگشت به «عصر طلایی » خمینی، بنظر میرسد که مطالبات ایشان بیشتر در چهارچوب منازعات داخلی رژیم قابل تفسیر است که هرگز با مطالبات ۱۰۰ ساله مردم ایران کمترین سنخیتی ندارد.
      با تشکر.

      • آریا می‌گوید:

        نخست متشکرم از پاسخ تون اما ذکر این چند نکته را ضروری می دانم:
        نکته ی اول آنکه همه ی آنچه خوب و بد از مهندس بازرگان گفتید ارتباطی به پشت بام مدرسه ی علوی ندارد و مهندس بازرگان پس از آن به ریاست دولت موقت رسیدند. بنابر استدلالاتی که در محکوم کردن مهندس موسوی می شود، سکوت مهندس بازرگان در مقابل آن کشتارها شراکت در ریختن آن خون هاست، کما اینکه کشتارهای 67 در فضای سکوت رسانه ایی انجام شد و بزرگ مردی چون منتظری را می طلبید که پا بر جان گذارد و از آن حوادث شکوه کند و سخن گوید ولی اعدام های پشت بام مدرسه ی علوی در رسانه های آن زمان کاملا پوشش داده شد. هدف از این چند سطر نه تطهیر کشته شدگان بر بام آن مدرسه است، نه محکوم کردن مهندس بازرگان. هدف نشان دادن لرزان بودن پایه های استدلالی است که موسوی را به عنوان نخست وزیر و نه حتی رییس جمهور مسوول کشتاری می داند که مسوولان اصلیش تا حد زیادی با نام و مشخصات شناخته شده اند و در دستگاه تحت امر او قرار نداشتند. بسیاری از آن افراد امروز هم بر مسند ها تکیه زدند و اتفاقا در مقابل همان موسویی ایستاده اند که به جای آنها از سوی عده ای باید پاسخ گوی اعمال آن ها باشد. افزودن دو نکته ی دیگر نیز به جاست
        یکی این که اتهاماتی که به رییس دولت فعلی بابت حوادث پس از انتحابات زده می شود به دلیل حمایت متقابل و دوجانبه ی همه ی بدنه ی سیاسی و نطامی حاکمیت از اوست، در صورتی که می دانیم موسوی هرگز چنین قدرتی را در زمان آبت الله خمینی نداشت.
        دیگر آنکه مطالعه ی تاریخ انقلاب ها حاکی از ایجاد جوی است که حوادث غیر معمول بسیاری در آن بستر صورت می پذیرد. دریت است که جو انقلابی توجیه گر انجام هر فعلی نیست اما اشتباه دیگر آن است که 20 سال بعد، مسایل را به صورت مجرد و فارغ از شرایط بررسی کنیم. اگر خود را در آن فضا قرار ندهیم فراموش می کنیم که جو انقلابی مردم را چگونه مردم را تحت تاقیر قرار داده بود. اگر مردم آن روز مانند مردمان امروز فارغ از جو انقلابی می اندیشیدند هرگز آنگونه به جنگ نمی رفتند. در آن فضایی که شما موسوی را » ارازل و اوباش خط امامی از قبیل موسوی » خطاب می کنید بسیاری از حقایق چون امروز دوشن نبود و فضای مناسبی هم برای اندیشیدن ابود و جمعیت کثیری از مردم ایران – خوشمان بیاید یا نیاید – مانند همان » ارازل و اوباش خط امامی از قبیل موسوی » می اندیشیدند. گمان مبرید که اگر ما آن روز جای موسوی یا هرکدان دیگر از مسولان حکومت بودیم، آن روز مثل امروز می اندیشیدیم و گذشته از خطراتش درست می اندیشیدیم و درست عمل می کردیم. کما این که منتظری یک نفر بود. نه منتظری از بهشت آمده بود و نه سایرین جکومت از قعر جهنم. در کنار جنایت کاران بسیار هم انسانهای پاک بودند که یا فرصت یا استعداد اندیشیدن در فضای انقلابی را نداشتند و دنباله روی تز انقلاب و افکار خمینی شدند و یا از بیم جان همراه آن مسیر بودند.
        نکته ی دیگر آن که فرمودید:
        «البته همانطور که فرمودید، انسانها تغییر میکنند و این تغییر در بسیاری موارد ناگزیر است. اما سوال اینست که آیا ایشان انقدر تغییر کرده اند که شایسته گرفتن چنین پستی شوند؟ متاسفانه با طفره روی از پاسخگویی، پاسخ این سوال تاکنون منفی بوده است.
        ضمنا با توجه به علاقه ایشان برای بازگشت به “عصر طلایی ” خمینی، بنظر میرسد که مطالبات ایشان بیشتر در چهارچوب منازعات داخلی رژیم قابل تفسیر است که هرگز با مطالبات ۱۰۰ ساله مردم ایران کمترین سنخیتی ندارد.»
        موسوی هم مثل ما حق دارد از بیم جان از آیت الله خمینی انتقاد نکند. حاکمیت بارها در روزهای پس ار انتحابات تلاش کرد موسوی و کروبی را به بهانه ی دشمنی آنها با انقلاب و آیت الله خمینی دستگیر کند. ماجرای عکس امام و تجمعات در پی آن و 9 دی که درخواست اعدام موسوی را به جرم محاربه کردند که هنوز یادمان هست. در شرایط فعلی گویا عده ای می پندارند که دلیل برقرار بودن حکومت یکوت موسوی در مورد اعدان های 67 است. تو گویی اگر موسوی از آیت الله خمینی و حوادث تابستان 67 انتقاد کند جکومت تغییر می کند و مردم منتظرند موسوی در مورد آن مسایل صحبت کنند تا یکباره به خیابان ها بیایند و بنیان قدرت برکنند.
        و در آخر آنکه، حوادث دردناک تابستان 67 هرگز از یاد فرزندان این خاک نمی رود اما مانند بسیاری از مسایل، طرح امروز این موضوع بر علیه موسوی با شرحی که رفت، هیچ کمکی به فردای ایران نمی کند. این بحث با ایراداتی که گفتم اگر برای ما یا شما آب ندارد برای آنها که 15 ماه است هرچه داشتند گذاشتند تا با طرح ده ها مساله ی انحرافی اذهان را از موضوع اصلی منحرف کنند و مردم را برای همیشه از امید به تغییر دلسرد کنند ، برای شریعت مداری ها و سایرین نان دارد.
        پاینده باشید

  5. hamed می‌گوید:

    aghayan va khanomah
    omidvaram be zoodi sharayeti dar iran ijad shavad ke in aghayan dar dadgahi adelane be etehamhaye ke bar anan vared mishavad pasokh dahand ama yek nokte ra faramosh nakonim GHARAR NNIST KE NASLE JAVANE EMROOZE IRAN NAGHSHEENTEGHAM GORANDEYE NASLE GHABLI RA DASHTE BASHAND JAVANE EMROOZE IRAN BE ANDAZEYE KAFI MOSHKELAT KHODESH RA DARAD VA NEMIKHAHADBARAYE ENTEGHAMJOYE NASLE GHABLI KHOD KHODASH RA BE KOSHTAN DAHAD MAKHSOSAN KE NASLE GHABLI HICH GHALATI BARAYE IN NASL NAKARD HICH BALKE HKOMATE RANJ VA SHEKANJE RA BE OO ARMAGHAN DAD

  6. FARZIN می‌گوید:

    BA SALAM
    DEEDEEM KE DAR 18 MAHEH GOZASHTEH JOMHOOREEYEH ESLAMI CHE BE ROOZEH MARDOMEH IRAN AVARDE AST.:::::::HALA FARZ KONEEM AZ HAMEEN FARDA YEK GOROOHI DAR IRAN TASHKEEL SHAVAD VA DAST BE MOGHAVEMAT MOSALAHANEH BAR ALAYHE HOKOOMATE ESLAMI BEZANAND.BELAKHAREH IN FARZANDANEH IRAN KE BE ANHA TAJAVOZ SHOD ,SHEKANJEH SHODAND,EDAM SHODAND PEDARY DARAND ,BARADARY DARAND KHANEVADEHY DARAND INHA HAMEH DARAND DAR KHASHME ENTEGHAM MEESOOZAND.
    AYA SHOMA ANHA RA TEROREEST,YA GOROOHEH KZAYEE KHAHEED KHAND???? NO,NO,NO,NO,NO
    4000-5000IRANI DAR ZENDAN DAR ZADAND BE JORME ZEDE ENGHELAB GHATLE AAM KARDAND.TANHA JORME ANHA IN BOOD KE KHEYLY ZOODTAR AZ MAHA BE VAGHEEYATE IN REGIME PEY BORDAND.
    HATTA AN MOJAHEDINY KE BA KOMAKE ARTESHE SADAM BE IRAN HAMLEH KARDAND DOSHMANE IRAN VA IRANI NABOODAND ANHA DOSHMANE IN REGIME BOODAND.
    DAR JANG IRAN HAM SEPAHI AZ ERAGHIHA SAKHTEH BOOD BE NAME SEPAHE BADR KE DAR KENARE SARBAZANE IRANI BAR ALAYHE ARTESHE ERAGH BARAYE SARNEGOONY SADAM MEEJANGEEDAND.KE KHEYLY AZ ANHA DARAYE MAGHAMATY DAR REGIME KONOONY ERAGH MEEBASHAND.

    KAROOBI, MOOSAVI, VA BAGHEEYEH BAYAD JAVABGOO BASHAND VA KHAHAND BOOD ;;;;;AN 4000-5000 EDAAM SHODEH DAR ZENDANHA ,HEECH FARGHI BA NEDA ,SOHRAB,YA BAGHEEYEH KOSHTEH SHODEGANE RAHE AZADI DAR IRAN NADARAND

  7. cyrusspinoza می‌گوید:

    انگار مردم نميدونن جنبش سبز همون افرادي هستن كه قبلا طرف خود اين رژيم بودن از همچين ادمايي كه به خودشون خيانت ميكنن چه انتظاري دارن؟؟؟ اين جنبش فرقي با هزاران يا ميليونها انقلاب صورت گرفته نداره به قول جرج برنارد شاو انقلاب ستمگران را از بين نميبرد بلكه فقط انها را عوض ميكند قبلا انقلاب كردند حالا هم ميكنن در اينده هم خواهند كرد ولي ظالم ها هميشه هستند !!!

    • آریا می‌گوید:

      خدا را شکر که آینده ی تاریخ از قبل مقدر شده و ملت ها هرچه تلاش کنند به هیچ جا نمی رسند.
      دوست عزیزم هند و آفریقای جنوبی دو نمونه از ملت هایی بودند که در قرن حاضر به بلوغ رسیدن و سیستم دموکراتیک تشکیل دادن.
      در مورد جنبش سبز هم اون 3 میلیونی که رفتن تو خیابون و تا عاشورای پارسال هم علارغم هزینه های سنگین بزرگترین حرکت اعتراضی را چه در ابعاد اعتراض و چه در تداوم زمانی سازماندهی کردن، آنها که «مرگ بر دیکتاتور» و «یا حسین-میر حسین» می گفتن به نظرتون «مردم» نبودن که می فرمایید
      «انگار مردم نميدونن جنبش سبز همون افرادي هستن كه قبلا طرف خود اين رژيم بودن از همچين ادمايي كه به خودشون خيانت ميكنن چه انتظاري دارن؟؟؟»؟
      ضمنا اگر به برگشتن از سوی حاکمیت به سوی مردم «خیانت» می گن، ما از همه ی خائنین پیشاپیش متشکریم. آنها که رفتند، آنها مه در زندانند و آنها که روزهای سختی را سپری می کنند به امید مردمانی نیستند که هر حرکتی را پیشاپیش محکوم به شکست می دانند و در انتظار «هخا» روزگار می گذرانند!

  8. محمد امی می‌گوید:

    به نام خدا
    سلام
    مخالفم. در جامعه شناسی موضوعی داریم به این مفهوم : «از برون نگریستن.» یعنی جای خودمون قضاوت نکنیم. جامعه دهه 60 یعنی جامعه خمینی ! خدا رحمتش کناد دیکتاتوری مردم دار بود. در مورد اون قتل ها من چیز زیادی نمیدونم تنها به این بسنده میکنم که اعتقادی کاذب به آقای خمینی وجود داشت. و البته اینکه آقای موسوی میگوید به دلیل محذوریت را بگذارید به زبان خودمون شرح بدهم : آخه آدم حسابی ! من و شمای نوعی در دنیای مجازی با نام تقلبی میاییم میگوییم اله و وله . این بنده خدا در همان سالها منفور بوده از یک طرف دوستدار آقای خمینی بوده و است(آیا هست؟) از یک طرف خودش میدونسته در دوران حکومت آقای خامنه ای او یکی از اعدامی های زنده است ! حالا اگر یک چیزی بگوید راست میگن ضد خمینی هم شده و یا علی مدد اعدام !

  9. یکی می‌گوید:

    نمیدونم چرا امروز دارم نظر به این پست میدم

    اما کاملا با نظره محمد امی موافقم

    دورانه دهه 60 از بدترین دورانه ایران از لحاظ امنیتی بوده…طرح و نتیجه گیری و شناخت آمرین و عاملین اون جنایات از طرف میرحسین یعنی امضای سنده اعدامش

    متاسفانه بعضی ها توقع دارند میرحسین همه کار بکند.در جوابه این حرف همون بعضی ها میگن پس مردمه بیپاره که کشته شدن چی؟ اون عزیزان مگه برای شخص میرحسین جنبش کردند؟

    از مسئله دور نشم

    اما میرحسین بارها سکوته معنی داری دربازه این مسئله کرده…بعضی مواقع هم رابطه ای بین این جریان و اسعفاش بیان کرده

    با یکم انصاف میشه گفت زوده برای مجرم خوندنش

  10. حبیب می‌گوید:

    بهتره یک کمی برگردیم عقب ایا تظاهرات چند ملیونی از پل رومی یادمون هست اگر اشتباه نکنم نود درصد مردم ریختند توی خیابان اصلا نمیدونستند واسه چی اموند بیرون بعد پنج ملیون رفتند پیش واز اقا یعنی از فرودگاه مهر اباد تا یهشت زهرا ادم وایساده بود (اگه بشه گفت ادم)بعد موقعیکه مدرسه علوی و اعدامهای بدون محاکمه سران رژیم بقول عوام الناس ستم شاهی شروع شد با هر اعدامی مردم شادی میکردند و تکبیر میگفتند اگر همان زمان مردم معترض میشدند و میگفتند اگر انها جنایت کار هستند ما با عقلانیت و…….اقای ابراهیم یزدی محاکمه میکرد و سیلی بگوش تیمسار رحیمی میزد مردم هورا میکشیدند ایکاش اقای خمینی عمر بود و یک دهاتی ان وسط پا میشد و میگفت اگر کج بروید با این شمشیر کج راستت میکنم هزارتا هزارتا کشتند ککمون نگزیدبعدش هم که مرد بعداز این همه جنایت به دستور اقا ده ملیون مردم به تشیع جنازه میرند برای بدست اوردن یک تکه از کفن اقا به جنازه هم رحم نمیکنند بنظر میاد ما مردم خودمون و زدیم به خواب واسه اینه که هیچکس نمیتونه بیدارمون کنه ضمن اینکه زورمون به خر نمیرسه پالونشو میزنیم اجازه بدین جنبش سیز به گل بشینه بعد عادلانه بیائیم کروبی و موسوی را محاکمه بکنیم و یا عبدالکریم سروش را اگر با نظراتش مخالفی باش اما اجازه بده ان هم مخالفتش را بکند شعبان بی مخ خدا بیامرز(لقب جدید احمدی نژاد محمود بی مخ)حرف قشنگی زده گفته بود ما لات و لوتها بیست هشت مرداد ریختیم تو خیابون یک مشت با سواد رو اوردیم سرکار ولی شما با سوادها ریختید تو خیابون یک مشت بی سواد رو اوردید سر کار

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s