انقلاب 57 ايران با حمايت گروه هاي سياسي مختلف با نقطه اشتراك مخالفت با شاه، به پيروزي رسيد. آرتور باوئر انقلاب را آن دسته از تلاش هاي موفق و ناموفق كه به منظور ايجاد تغييراتي در ساختار جامعه، از طريق خشونت انجام ميگيرد، تعريف مي كند.انقلاب اسلامي نيز از اين قاعده مستثنا نبوده و اكثر گروه ها و احزاب فعال در آن روزها، اعتقاد به فعاليت مسلحانه داشتنه اند.از جبهه هاي كارگري تا اسلام گرايان، همگي راه رسيدن به اهداف خود را در مبارزه مسلحانه و همراه با خشونت مي ديدند و در نهايت با روزهايي طوفاني و خونين، انقلاب به ثمر نشست. در پشت تفكرات مسلحانه انقلاب 57، انديشه هاي علي شريعتي، مطهري، بهشتي، خميني و ديگر اسلام گرايان به راحتي ديده مي شود. دكتر شريعتي از جمله كساني بود كه توانست با دستاويز شدن به اسلام و نشان دادن روح تشيع در شهادت، ايدئولوژي جديدي را پايه گذاري كند ولي در مقابل آن با به تحرير در آورن اسلامي لطيف و رحيم همراه با نثرهاي شاعرانه سعي در زيبا نشان دادن اسلام نيز داشت. از طرفي مطهري با سخنراني هاي هيجاني و تند خود فضاي حاكم را به شدت راديكال مي كرد. در حالي كه خميني تنها به رژيم پهلوي با اعلاميه ها و سخنراني هايش به صورت خيلي ساده و در اصطلاح آخوندي مبارزه مي كرد،اما بار فرهنگي انقلاب را شريعتي ومطهري به دوش مي كشيدند.

بسياري از انقلابيون آن دوره وامدار تفكرات اسلامي بودند و در نتيجه وامداران اسلام، هر گاه خود را حق مي پنداشتند براي حصول به هدفشان و مبارزه با دشمنشان، متوسل به مبارزه مسلحانه مي شدند.در اين مطلب سعي دارم به همان تفكر حاكم بر انقلاب و انقلابيون بپردازم.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، همانند ديگر انقلاب هاي خونين، تصفيه حساب هاي شخصي و در پي آن شكستن اتحاد موجود قبل از پيروزي آغاز شد و با دور افتادن گروه ها و احزاب شريك در انقلاب و مطرود خوانده شدن برخي از آن ها همانند مجاهدين خلق و يا گروه فرقان، آن ها براي بازگشت به عرصه سياسي كشور دست به اقدامات مسلحانه زدند اما تمام بحث در اينجا است كه آيا تنها مطرودين و مغضوبین ذكر شده پتانسيل مبارزه بر عليه نظام به صورت مسلحانه را داشتند يا خير؟

 

حبیب الله بیطرف و معصومه ابتکار در حمله به سفارت آمریکا

حبیب الله بیطرف و معصومه ابتکار در حمله به سفارت آمریکا

 

نيروهاي موسوم به خط امام يا همان اصلاح طلبان امروزي، آن روزها بر خلاف همرزمان سابق شان، مورد حُب رهبر جمهوري اسلامي(خميني) قرار داشتند. آن ها با توسل به خشونت و فراقانوني بودن خود در آن مقطع زمانی به دليل حمايت خمینی، به سفارت آمريكا حمله مي برند. تفكرات خشونت طلبانه و حس فراقانوني نيروهاي خط امامي ها به قدري مشخص است كه در مقابل دولت آن زمان ايستادگي مي كنند و دولت كه با اين حركات مخالف است مجبور به استعفا مي شود.

 

پرتاب گوجه فرنگی به سفارت انگلیس توسط بسیجیان

پرتاب گوجه فرنگی به سفارت انگلیس توسط بسیجیان

 

دسته دوم اصولگرايان امروزي هستند كه آنان نيز هر گاه روي كار آمده اند حتي در مقطع فعلي از خشونت در حق مخالفان خود مضايقه نکرده اند. نيروي هاي بسيجي امروزي از لحاظ خشونت طلبي و خصلت فراقانوني بودن، همانند نيروهاي خط امامي سابق هستند. اين ها نيز در هر دولت و زمانه اي با تكيه بر رهبري نظام به راحتي هرچه تمام تر به رفتارهای خشونت آميز خود ادامه مي دهند( كم نيستند اخبار روزانه مبني بر پرتاب تخم مرغ بر فلان سفارت و كندن تابلو و بالارفتن از ديوار بهمان سفارت).

در اين ميان نيروهاي وابسته به حزب نهضت آزادي ايران بوده اند كه بعد از انقلاب پس از اینکه از قدرت کنار گذاشته شدند و به نوعی مورد خشم خمینی قرار گرفتند، به دنبال چنين تفكراتي نبوده اند و البته برخي منابع از آن خبر مي دهند، در زماني كه بختيار حاضر به مذاكره و جلوگيري از رخداد انقلاب شد، نيروهاي حزب نهضت آزادي، موافق با مذاكره با بختيار و جلوگيري از انقلاب بودند.

اصلاح طلبان اين روزها با توجه به گفته ها و شعار هاي رهبرانشان از مبارزه با خشونت روي بر گردانده اندو شعار هاي از قبيل «زنده باد مخالف من» سر مي دهند اما اصولگرايان هنوز به تفكرات سابق خود يا همان اصولشان پايبندند. در اينجا دو سوال مطرح است:

آيا اصلاح طلبان در مقطع فعلي به دليل نداشتن قدرت و تكيه گاه محكم سياسي چنين شعار هايي مي دهند؟

و ديگر سوال اينكه اگر ديگر گروه هاي  انقلابي به طور مثال،اصلاح طلبان و اصولگرايان مورد غضب رهبري آن موقع نظام(خميني) قرار مي گرفتند، به سرنوشتي شبيه به مجاهدين خلق دچار مي شدند؟

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. IRANI می‌گوید:

    تفاوت خط امامي ها با مجاهدين جدا» اين بود که خط امامی ها می خواستند اسلام را توی دهن آدم فرو کنند، اما مجاهدين می خواستند اسلام را با اسلحه شاف آدم بکنند.

  2. ناشناس می‌گوید:

    آیا اصلاح طلبان (خط امامی های سابق) حاضرند که خشونتهای گذشته خود را محکوم کرده و در مقابل جنایات سابق خود موضع بگیرند؟ آیا به عنوان مثال در مورد قتل عام دهه ۶۰ و مشخصا سال ۶۷ موضعگیری و یا آنرا محکوم کرده اند؟ آیا به نقش خود اشاره ای کرده اند؟ آیا برنامه ای برای جبران ان جنایات و محاکمه و مجازات جنایتکاران ارائه کرده اند؟ آیا برنامه ای برای بازگرداندن حاکمیت به مردم ارائه کرده اند؟
    پس مشخص است که حرفهای کنونیشان ناشی از وضعیت فعلی آنها در تعادل کنونی قدرت با حریف و چشمداشت به سواری گرفتن از مردم برای بالا بردن وزنه خود در جنگ قدرت است.

  3. sia می‌گوید:

    alan hame sekolarist shodand mojahedin dar sal 1360 dar asasnameh shoraye meli moghavemat khahan jodaii din az siasat shodand

  4. Ali می‌گوید:

    فقط یک یادآوری تاریخی:
    اول حمله و ضرب و شتم به اعضای سازمانهای سیاسی از جمله مجاهدین بود، اول کشتن اعضای سازمانهای سیاسی در خیابانها به جرم فروش نشریه بود، اول به گلوله بستن تظاهرات مسالمت آمیزمردم درکودتای ۳۰خرداد ۱۳۶۰بود، اول شکنجه و اعدام دسته دسته مردم از فردای۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بود، بعد ورود به دفاع مسلحانه.

    اینکه چرا توده نا آگاه ازآزادیخواهان و روشنفکرانی که برای آزادی او و سرنگونی دیکتاتوری سلاح به دست گرفتند حمایت کافی به عمل نیاورد نیازمند تحلیل است. که مهمترین دلیل آن استفاده خمینی از سرپوش جنگ برای فریب توده ها و حفظ حکومتش بود. اما امروز هیچکس نمی تواند از نسل دهه شصت باز خواست کند که چرا کاری نکردید. مصیبتی که به سرمردم در این سی سال آمده تنها و تنها به دلیل عدم حمایتشان ازآزادیخواهان وحاصل ترس آنان است. در سال ۷۸ در حادثه کوی دانشگاه هم دانشجویان از مردم حمایت خواستند اما کسی به آنان کمک نکرد. آیا می توانید به غلط نتیجه بگیرید که دانشجویان پايگاه مردمي خود را از دست داده بودند؟

    امروزما کسانی را که در مقابل فاشیسم موسیلینی و نازیسم هیتلری اسلحه به دست نگرفتند و نجنگیدند لعن و نفرین می کنیم. این رژیم صد پله از آنها بدتر است چون خود را پشت دین و خدا مخفی می کند. به گمان من مجاهدین به وظیفه تاریخی خود که ایستادن در مقابل حکومت کودتا بود عمل کردند. کاری که دیگران اکثراً نکردند. اگرمنصف باشید مبارزه بی امان مسلحانه برای سرنگونی دیکتاتوری ولایت فقیه بوده که در کنارمبارزات اجتماعی، رژیم را در بن بست و ترس و وحشت دائم نگاه داشته است.
    =================

    «مردم باید از خود دفاع کنند . اما نباید قربانی شوند.
    مردم نباید به خود اجازه دهند که در هم شکنند یا از میان برداشته شوند .
    مردم نباید به خود اجازه دهند که تحقیر شوند»
    سالوادور آلنده

  5. hamid می‌گوید:

    انقلاب ۵۷ انقلابی بدون خشونت بود. انقلاب ۵۷ با جنگ مسلحانه چریکی به پیروزی نرسید. تنها این ارتش شاه بود که به روی مردم آتش می گشود. برعکس، درتظاهرات توده ای مردم به سربازان رژیم گل می دادند. فقط آنزمان که ارتش اعلام بی طرفی کرد انقلاب پیروز شد و نه بخاطر اعمال خشونت که نویسنده مغرضانه سعی دارد آنرا به انقلاب وصل کند.

    آن کسی هم که پس از پیروزی انقلاب خشونت را نهادینه کرد فقط خمینی بود. او بود که فرمان آتش به روی تظاهرات مسالمت آمیز مردم را داد. او بود که بر علیه رای مردم کودتا کرد. او بود که جنگ مسلحانه علیه مردم و آزادیخواهان را شروع کرد.

    مقاومت در برابر کودتای خمینی علیه رئیس جمهور منتخب بنی صدر و مقابله با اعدام دسته دسته آزادیخواهان درست پس از به گلوله بستن تظاهرات مسالمت آمیز ۳۰ خرداد ۶۰ ودفاع از خود در برابر جنگ مسلحانه دیکتاتوری و مقاومت در برابر کشتار و شکنجه مردم نامش اعمال خشونت نیست بلکه دفاع از خود و شرف ایرانی است.

  6. Ali می‌گوید:

    در مورد صدام و جنگ و مجاهدین:
    دشمن ایران وایرانی فقط و فقط خمینی بود و هست. صدام حسین که از سال۶۱ ازخاک ایران خارج شد و قرارداد ۱۹۷۵الجزایر را پذیرفت و دنبال صلح و دادن قرامت بود. صدام حسین مرتب می گفت صلح! خمینی بود که برای حفظ حکومت دیکتاتوری مرتب می گفت جنگ! وتنبیه متجاوز و فتح قدس از طریق کربلا! وبه اینگونه خمینی با ادامه ۶ سال جنگ ضد میهنی ۲ میلیون کشته و ۱میلیون معلول و هزار میلیارد دلارخسارت به خاک ایران تحمیل کرد.

    در سال ۱۳۶۳ در پاریس شورای ملی مقاومت ایران با وزیر امور خارجه عراق بر طبق قراداد ۱۹۷۵ قرارداد صلح امضا کرد. در سال ۱۳۶۵ در پی زد وبند رژیم با فرانسه و اخراج مسعود رجوی از فرانسه، مجاهدین برای تاسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران به عراق، به شرط استقلال وعدم مداخله در امور یکدیگر، رفتند. وبا حملات خود به سپاه پاسداران و بسیجیان و ارتش تحت امر خمینی باعث شدند که خمینی جام زهر صلح با صدام حسین را سر بکشد. تاریخ ایران با ستایش از مجاهدین یاد خواهد کرد و گرنه خمینی مرتب می گفت که جنگ را تا بیست سال ادامه خواهد داد.

    خمینی برای تدوام استبداد و حفظ حکومتش مایل بود جنگ را تا بیست سال هم که شده ادامه دهد. از سال ۱۹۸۲ که صدام حسین قرارداد ۱۹۷۵را پذیرفت واز خاک ایران خارج شد و اعراب مایل به پرداخت قرامت شدند جنگ نا مشروع و ضد ایرانی شد. از سال ۱۹۸۲ به بعد این خمینی و دولت حاکم برایران بود که متجاوز بود. وظیفه هر ایرانی وطن پرست و آزادیخواه این بود که جلو متجاوز بایستند اگر چه متجاوز ارتش و سپاه ایران باشد. از آنزمان به بعد این صدام حسین است که مشروعیت دارد نه خمینی. بنابرین مقابله مجاهدین با جنگ طلبی خمینی نه تنها باعث افتخار ایرانیان است بلکه مجاهدین با عملیات خود حق بسیار بزرگی بر گردن ملت ایران برای کمک به پایان جنگ دارند. این را تاریخ هم گواهی خواهد داد.

    اگر صدام بد بود چگونه در شرايط بعد از صلح اجباري با صدام روبط حسنه پيداكردند؟ نفت عراق كه از طرف امريكا تحريم شده بود را آخوندها ميفروختند. پسر صدام به ايران رفت و آمد ميكرد، طاها ياسين رمضان و طارق عزيز بديدار رفسنجاني و رهبر ميرفتند، عراق هواپيماهاي جنگي و مسافري خود را به ايران ميسپرد و رفسنجانی و خاتمی هر روز برای صدام حسین نامه های برادارانه و عاشقانه می فرستادند.

    مگر وقتی خمینی «صلح با صدام مخالف قران است » و «فتح قدس از طریق کربلا» را با جام زهر فرو خورد و با صدام حسین صلح کرد، «صدام یزید کافر» فورا نشد «برادر صدام حسین»!؟
    مگر نمایندگان خمینی به بغداد نرفتند و با نمایندگان صدام حسین رو بوسی نکردند؟ خمینی به ایران خیانت کرد که برای حفظ حکومتش جنگ را شش سال ادامه داد و میلونها ایرانی را کشته و معلول کرد و میلیارد ها دلارخسارت به وطن وارد کرد. او بود که خائن بود.

  7. Ali می‌گوید:

    جنگ ضد میهنی هشت ساله که اگر آغاز کننده اش خمینی نبود ـ که البته تحریک کننده اش بود ـ ادامه دهنده اش بود. استراتژی ماندگاری جمهوری اسلامی و بهانه ای برای ایجاد جو خفقان و سرکوب بود. و به بهای خون هزاران تن و معلول و آواره شدن بهترین جوانان این مملکت تمام شد.

    شورای ملی مقاومت که متشکل از گروها ، احزاب و شخصیت ها و در راس همه آنها مجاهدین خلق بود پس از فتح خرمشهر ادامه جنگ را محکوم کرد. پس از سال ۶۱ این جنگ نه جنگ مردم ایران بلکه جنگ خمینی و رژیمش برای بقا بود. کل اپوزیسیو ن دمکراتیک تلاش شان را برای توقف جنگ و توقف ماشین سرکوب و جنایت جمهوری اسلامی معطو ف کردند که جنگ در زمان خود بیشترین آسیب به ایران و ایرانی را رقم می زد. خود سردمداران رژیم هم اعتراف می کنند که پس از خرمشهر ادامه جنگ لزومی نداشت مثل این که الان هم خامنه ای بخواهد با کشوری مثل اسراییل یا یک کشور عربی دیگه جنگی رو آغاز کند که من و شما ناخواسته مجبور به شرکت در آن شویم در این شرایط موضع ما چه خواهد بود گول خوردن وایستادن پشت مواضع ضد امپریالیستی یا ناسیونالیستی یا اسلامیستی آقایان ؟ خائن هم جز مسولین وقت جمهوری اسلامی کس دیگر ی نیست واگر قرار باشد کسی به جرم خیانت محاکمه می شد خمینی و رفسنجانی وخامنه ای و موسوی و امثال کروبی و… بودند.

    آقای حسین زاهدی در مقالهی خود به نقل از مهندس بازرگان مینویسد:

    «روزی در سال ۱۳۵۹ از شورای انقلاب از من خواستند برای مشورت در مسئله مهمی در جلسه شورا شرکت ‏کنم . وقتی به جلسه رفتم دیدم اقای دعائی سفیر ایران در عراق نیز در جلسه حضور دارد. گفتند آقای دعایی ‏گزارشی دارند. آقای دعایی بیان کرد که در ماههای اخیر هر چند وقت یکبار و گاهی گاهی هرهفته مرا به ‏وزارت امور خارجه احضار و با ارائه مدارکی به دخالتها و کوشش ایران برای اخلال و آشفتگی در عراق ‏اعتراض مینمایند و من توضیح میدهم که این ها کار دولت ایران نیست و گروههای خود سرند که دنبال قدرت ‏نمایی هستند و نظایر این نوع استدلالها برای رفع اعتراض.
    اما هفته گذشته صدام حسین مرا احضار کرد و پس از ‏بیان اعتراض شدید به دخالتها و اخلالها گفت این وضع برای من قابل تحمل نیست. شما بروید تهران و به آقای ‏خمینی بگویید من اولین دولتی بودم که جمهوری اسلامی را به رسمیت شناختم و اگر اجازه بدهند من (صدام) ‏خودم شخصا به ایران میایم تا با مذاکره اختلافاتمان را حل کنیم اگر مایل نیستند با من مذاکره کنند من یک هیئت ‏عالیرتبه به ایران میفرستم و یا دولت ایران یک هیئت عالی برای مذاکره به عراق بفرستد تا اختلافات فیمابین حل ‏شود زیرا ادامه این وضع برای من قابل تحمل نیست و من برای خاتمه دادن به این وضع به ایران حمله نظامی ‏خواهم کرد. سپس آقای دعائی تاکید کرد که این آدمی است که حمله خواهد کرد.‏»

    آقای زاهدی در ادامه مینویسد:

    ‏«شورای انقلاب تصمیم میگیرد که آقای دعایی به اتفاق آقای مهندس بازرگان و آقای دکتر بهشتی برای بیان ماجرا ‏و تعیین تکلیف به دیدار رهبر انقلاب بروند. در این دیدار ابتدا آقای دعایی شرح کامل ماجرا ونهایتاً تهدید صدام را ‏بیان میکند رهبر انقلاب در پاسخ به او میگویند محلش نگذارید. سپس آقای مهندس بازرگان به استدلال میپردازد ‏که باید توجه کرد که امروزه موقعیت ما به علت اعمال تندی که شده ومواضع تندتری که اتخاذ گردیده است در ‏بین ملل جهان چندان مطلوب نیست و اگر گرفتار جنگ شویم کسی از ما حمایت نخواهد کرد بلکه از طرف مقابل ‏ما حمایت خواهند کرد.
    ازاین گذشته وضعیت ارتش به علت اعدام بسیاری از فرماندهان عالی و درجات پائین تر و ‏اهانتهای بسیاری که به ارتش و ارتشیان از افراد وگروههای مختلف شده ومیشود وضع بسیار نامناسبی دارد ‏وبکلی فاقد روحیه لازم است. از این گذشته تسلیحات نظامی ما عمدتا امریکایی است و با مشکلات میان دو کشور ‏دیگر دسترسی به لوازم یدکی مشکل و شاید غیر ممکن باشد. براینها باید اضافه کرد که جهان غرب و حتی کشور ‏های عربی محال است بگذارند ما پیروز شویم. بنا بر این باید از وقوع جنگ جلوگیری کنیم. رهبر انقلاب در ‏پاسخ میگویند گفتم محلش نگذارید. مجدداً آقای دکتر بهشتی شروع به استدلال میکند اما آیت الله خمینی تا سخن او ‏پایان گیرد تحمل نمیکنند واز جایشان برمیخیزند و برای بار سوم تکرار میکنند که گفتم محلش نگذارید و بطرف ‏در اندرونی حرکت میکنند . اقای دعایی که بسیار ناراحت شده بود میگوید آقا من به بغداد نخواهم رفت. آقای ‏خمینی که نزدیک در اندرونی رسیده بودند پس از تأمل کوتاهی رویشان را بطرف دعایی برگردانده ومیگویند ‏وظیفه شرعیات می باشد که بروی و بدون اینکه منتظر پاسخ شوند به قسمت اندرونی وارد میشوند. به شورای ‏انقلاب برمیگردند و اقای دعایی بسیار ناراحت بوده در حالیکه گریه میکرده است میگوید به خدا قسم او (صدام) ‏حمله خواهد کرد. هیچ کس کاری نمیتواند بکند و مدتی بعد عراق به ایران غافلگیرانه حمله میکند.»
    http://www.iranliberal.com/soton%20e%20azad/Zahedi_Gang.htm
    http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=24147

  8. مهراب می‌گوید:

    از نگر من پاسخ شما آری است. براحتی میتوان جای خط امامیها و کلا هواداران خمینی را با مجاهدین در ابتدای انقلاب جابجا کرد. یعنی اگر قدرت به سمت جهان‌بینی مجاهدین سنگینی میکرد، همین به قدرت رسیدگان جمهوری اسلامی بودند که دست به اقدام مسلحانه و ترور میزدند. خط امامی‌ها و خمینی نیازی به ترور نداشتند. اسلحله و قدرت دست آنها بود. یعنی همان خشونت مجاهدین را خط امامیها و سایرین با ظاهر قانونی اجرا کردند.

    شوربختانه همه‌ی ما مقصر بودیم ولی به منوال اخلاق بشری و بویژه ایرانی ما، هیچکدام نمیخواهیم از خر شیطان پایین بیاییم و بگوییم همه مقصر بوده‌ایم و زندگی نوی را بیآغازیم. دو سو یا چند سوی معرکه باید از موضع مرغ یک پا دارد و تو مقصر بودی، من خوب عمل کردم پایین پیاییم، برای مردگان (یا شهدای) دو سو سوگواری کنیم و زندگی جدیدی را در سایه‌ی آزادی و مردمسالاری آغاز کنیم. این بسود همه است. آیا اینهمه رنجی که همه کشیده‌اند (چه مجاهد، چه شاهی، چه رفسنجانی در الان، چه خط امامی‌هایی که در زندان هستند و برخی مثل حجاریان معلول شدند و …) کافی نیست که ما را به عقل بیاورد که زندگی سالهای سال ما درست نبوده و مواضع کنونی ما هم درست نیست. حال برخی از ما از بقیه بیشتر رنج برده‌ایم و این درست است ولی بخاطر آینده باید ببخشیم.

    عقل میگوید همه یکدیگر را ببوسیم، آرام باشیم، حزب تشکیل دهیم و اگر مردم به ما رای دادند، به قدرت برسیم. اگر هم نرسیدیم آینده را از ما نگرفته‌اند و با تلاش در آینده به قدرت برسیم. آیا این گذشته‌ی نزدیک به وضوح اندیشه‌های غلط و احساسی و ناخردمندی ما را نشان نمیدهد؟

    در ابتدای انقلاب هم خمینی و هم مجاهدین مقصر بودند. آیا در ابتدای کار این اصلاح طلبان و این مجاهدین و سایرین حاضرند برای یک بار هم که شده در تاریخ ایران از خر شیطان پایین بیایند و مسئولیت دو طرف یا چند طرف را بپذیرند.

    به نظر من تنها نهضت آزادی کم تقصیرتر هستند. و اتفاقا همانها از کم توقع ترین و مداراگرتر هستند. عجیب نیست؟!

    • Ali می‌گوید:

      جناب مهراب،
      کودتایی در ۳۰ خرداد ۶۰ علیه رئیس جمهور منتخب بنی صدر رخ داد. خمینی جنگ مسلحانه را علیه مردم آغاز کرد. پاسدارن از بالای ساختمانهای بلند تظاهر کنندگان را به تیر بار بستند. فرمان آتش خمینی را هم همه با گوش خود از رادیو شنیدند. همان شب ۳۰خرداد دستگیر شدگان را بدون احراز هویت اعدام کردند و در شبهای بعد ادامه دادند. نهضت آزادی تسلیم شد و سازش کرد و به ایران خیانت کرد ونابود شد. اکنون اعضای آن به صد هم نمی رسند. درست مثل حزب توده پس از ۲۸ مرداد نابود شد.
      اما دراین سی سال اعدام، شکنجه، ترور، دروغپردازی و تبلیغات شبانه روزی علیه مجاهدین هیچوقت قطع نشده است. تنها به دلیل که سنگر مقاومت و آزادی و نابودی ولایت فقیه را ترک نکرده اند.
      جنابعالی هم خوب است کمی تاریخ بخوانید و دنباله روی خط حزب توده و اکثریت که مجاهدین بدتر از رژیم هستند را نفرمائید. این درست مثل این است که بفرمائید همه کسانی که بعد از ۲۲خرداد کشته شدند تقصیر موسوی بود چون او مقاومت کرد و از مردم خواست که تظاهرات کنند.

  9. mehdi می‌گوید:

    قبل ار پیروزی انقلاب گروهای بسیاری از جمله مجاهدین خلق وچریکهای فدائی خلق وگروهای کوچک ازجمله یازده گروه که درپس ازانقلاب سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی امروز را پایگذاری کردند (بدر ، منصورن ، صف ، موحدین ، توحید ، و…) وهواداران خمینی ، حزب ملل اسلامی ، گروههای موتلفه ودهها گروه کوچک وبرزگ دیگر . پس از سرنگونی شاه بجز سازمان مجاهدین وسازمان چریکهای فدائی خلق وچند گروه کوچک دیگر ، اکثریت سازمانها وگروه های انزمان ازخمینی دفاع میکردند وبدون شک میتوان گفت که خمینی رهبر بلامنازع جامعه بود . سازمان چریکهای فدانی خلق بزرگترین سازمان مارکسیت لینستی چپ وسازمان مجاهدین برزگترین سازمان اسلامی درمیان مخالفین خمینی بودند . پس از انشعاب درسازمان چریکهای فدائی خلق وپشتبانی اکثریت این سازمان ازخمینی وجنگ درکردستان وکنبد وخوزستان (قبل ازانشعاب ) وجنگ ایران وعراق ، چپ روی سازمانهای سیاسی ازجمله مجاهدین و اقلیت سازمانهای سیاسی وگروهائی چون پیکارو رزمنده گان جامعه هرروز دوقطبی تر میشد تا درسال شصت پس ازتظاهرات سی خرداد درگیری مسلحانه بین مجاهدین ورژیم وسرکوب جنایتکارانه رژیم اغاز شد که نه تنها دامن مجاهدین به قیام مسلحانه رو اورد دامن تمام گروهای منتقد وغیر منتقد را گرفت بطوریکه گروهائی چون اکثریت وحزب توده که ازرزیم دفاع میکردند ازاین سرکوب بینصیب نماندند . پس ازان تمامی مخالفان یا خارج ازکشورگریختند ویا کشته وزندانی شدند . بیش از چندین هزاران نفر نتیجه جنایات رژیم شد . این خلاصه ای بسیار کوچک ازکل ماجرا است که با چند نکته بان خاتمه میدم . !_ سازمانهای چپ ازجمله سازمان چریکهای فدائی خلق بمحض پیروزی انقلاب رژیم جمهوری اسلامی ضد خلقی وخواستار سرنگونی ان گردید . 2_ سازمان مجاهدین تا خرداد سال شصت که اعلام جنگ مسلحانه کرد درعین حال که مشی سازش ومدارا را بارژیم بکار میبرد همزمان به سازماندهی هواران خود واماده نمودن انان برای روز موعود برای مبارزه با رژیم بود . بطوریکه دراکثر شهرهای کوچک وبزرگ ومدارس گروهای میلیشیا تمرین صبحگاهی داشتند وورزشهای رزمی می اموختند . 3_ اشتباه گروهای وبخصوص مجاهدین ارزیابی غلط از توازن قوا بود(که مهمترین فاکتور برای تصفیه حساب نهائی ، درپیروزی ویاسازش است ). مجاهدین با پربهادادن به نیروهای خود وبخصوص کم بها دادن به هواداران خمینی دست به دام بخش رادیکال (مرتجع ترین بخش هواداران ظاهرا هوادارخمینی )جمهوری اسلامی ازجمله لاجوردی وهیئت موتلفه که خواستار تصویه حساب نهائی بودند (برای روشن شدن ودرک این مسئله مصاحبه حجاریان با باقی بسیار کمک کننده است ) . 3_سازمان چریکهای فدائی (اقلیت ) وپیکار با مبارزه مسلحانه دراین تاریخ با خمینی مخالف بودند ومبارزه را بخاطر توهم وپشتبانی وسیع مردم ازخمنیی مناسب نمیدانستند . 4_ دران تاریخ ازجامعه هیچ گروهی بجز بازرگان وبخشی از همراهنش نه درکی ازدمکراسی وحقوق بشر داشتند ونه معتقد به ازادی بودند واصولا درکی از ازادی نداشتند .

    • Ali می‌گوید:

      جناب مهدی،
      متاسفانه دروغ پردازی های رژیم وتحریف تاریخ در شما هم اثر کرده است که گویا مجاهدین در پی کسب قدرت بودند. اگر مجاهدین در پی قدرت بودند ساده تر آن بود که با خمینی شریک می شدند. اگر مجاهدین در پی کسب قدرت بودند مسعود رجوی نامزدی خود برای ریاست جمهوری را پس نمیگرفت و جلو فتوای غیر قانونی خمینی برای حذف او از انتخابات می ایستاد.

      اینکه مجاهدین پیش بینی می کردند که خمینی دست به سرکوب گسترده و قتل عام مردم خواهد زد درست است. وقتی تا قبل از ۳۰ خرداد انبوهی کشته و مجروح فقط به خاطر فروش کتاب و نشریه داده بودند ضروری بود که با تاسیس ملیشیا آماده دفاع ازخود شوند. اما توجه بفرمائید که خمینی با شروع جنگ مسلحانه آنرا به ملت تحمیل کرد. آزادیخواهان فضای آرام ورای مردم را می خواستند اما خمینی و بهشتی و چماقدارانش حزب فقط حزب الله را می خواستند.

      بنابراین مجاهدین خیلی خوب می دانستند که تعادل قوا به نفع رژیم است. اما وقتی اجنبی با سلاح به ایران حمله کند دیگرمعنی ندارد که شما تماشا کنی. اسلحه بر می داری و از خود دفاع می کنی. آ نهایی هم که از سنگر آزادی دفاع نکردند از خود شرمسارند.

  10. Ali می‌گوید:

    و اما در مورد بازرگان و شرکا:
    در آستانه ۳۰خرداد۶۰ و برقرار کردن ولایت مطلقه، خمینى به دنبال اعتراض جبهه ملى به لایحه غیرانسانى قصاص، لحظه مناسب و سوژه مناسب را براى تصفیه حساب، شکار کرد. قبل از ظهر روز ۲۵خرداد که ساعتهایى بعد از آن تظاهرات جبهه ملى باید شروع مىشد، با دجالگرى جنجال عجیبى بپا کرد و جبهه ملى را مرتد اعلام کرد و عیناً مانند همین کارهایى که امروز خامنهاى مىکند، از آنها خواست به رادیو بشتابند و توبه کنند… .

    هدف خمینى این بود که ابتدا جبهه ملى را قربانى و از دور خارج کند، نهضت آزادى حساب کار خودش را بکند، عزل بنىصدر به سهولت انجام شود و مجاهدین هم که من غیرمستقیم مشمول حکم ارتداد و مهدور الدم شناخته مىشوند توان عکسالعمل نشان دادن، نداشته باشند.

    خمینى گفت: «دست بردارید از این تضعیف مجلس و تضعیف روحانیت و تضعیف ملت و تضعیف روحیه ملت و تضعیف روحیه ارتش… … جدا کنید حساب را از مرتدها اونها مرتدند، جبهه ملى از امروز محکوم به ارتداد است، بله جبهه ملى هم ممکن است بگن که ما این اعلامیه را ندادیم، اگر آمدند در رادیو، امروز بعدازظهر آمدند در رادیو، اعلام کردند به اینکه این اطلاعیهاى که حکم ضرورى مسلمین جمیع مسلمین را غیرانسانى خونده، این اطلاعیه از ما نبودَ ، اگر اینا اعلام کنن که از ما نبوده، از اونا هم ما مىپذیریم. اسلام در رحتمش باز است، به همه مردم…
    اگه توبه بکند قبوله. اگر کسى پیغمبر هم بکشه اگه توبه بکنه قبوله…
    من هم احتمال میدم که این آقایون موفق به توبه نشند جدیت کنند الان وقت است وقت باقى است تا اون وقتیکه پاتون را به گور وارد مىکنید در توبه بازه رحمت خدا واسع است بیایید توبه کنید بیاید از کارهایى که کردید از دعوت به شورش که کردید از مخالفتهایى که با اسلام کردید بیاید توبه کنید برگردید. توبه همتون قبول است… … . یکى از چیزهایى که اینها باز براش سینه مىزنند و جبهه ملى هم در اعلامیهاش چیز کرده: دانشگاه چرا باز نمیشه این دانشگاه آقا، دانشگاه شمارا بیرون داده دانشگاه باز بشَد ده بیست سال دیگه یک عده بیان همینها هستند. همینها که شمایید، اونا هم هستند که اسلام رو هیچ قبول ندارید احکام اسلام را احکام غیرانسانى مىدونید…».
    دست آخر چند توسرى سیاسى به جبهه ملى زد و گفت: «شما تا اون آخر هم اعلیحضرت رو مىخواستیدش، به من گفتید دیگه، اینکه نمىتونید حاشا کنید تا اون آخر هم مىگفتید: خوب ایشون باشن اعلیحضرت همایونى باشد حکومت نکند. آنهایى که تا آخر هم اینطور بودید. بختیار را هم تا آخر مىخواستید. آخه شما نباید دیگه مارو بازى بدید و بگید ما چه و ما چه» (۲۵خرداد ۱۳۶۰).

    خمینى در همین سخنرانى افزود: «من دو تا اعلامیه از جبهه ملى که دعوت به راهپیمایى کرده است، دیدم. در یکى از این دو اعلامیه جزء انگیزهاى که براى راهپیمایى قرار دادند لایحه قصاص است… در اعلامیه دیگر تعبیر این بود که لایحه غیرانسانى.
    ملت مسلمان را دعوت مىکنند که در مقابل لایحه قصاص راهپیمایى کنند، یعنى چه؟ یعنى در مقابل نص قرآن کریم راهپیمایى کنند… من کار ندارم به جبهه ملى با اینکه بعضى افرادش شاید افرادى باشند که مسلمان باشند. لکن من کار دارم با اینهایى که پیوند کردهاند، با جبهه [ملى] ، پیوند کردهاند با منافقین… شمایى که متدین هستید و مدعى تدین، چه توجیهى از این معنا دارید؟ … . این آقایانى که با این منافقین ائتلاف کردند، ائتلاف کردند که مملکت را به هم بزنند. ائتلاف کردند که آشوب بپا کنند… حالا ائتلاف کردید که به ضد رأى مردم عمل کنید… بیایید حساب خودتان را جدا کنید. آیا نهضت آزادى هم قبول دارد آن حرفى را که جبهه ملى مىگوید؟ … رادیو بعدازظهر را باز کنیم گوش کنیم ببینیم که نهضت آزادى اعلام کرده است که این اطلاعیه جبهه ملى کفر آمیز است… متأثرم از اینکه با دست خودشان، اینها گور خودشان را کندند. من نمىخواستم اینطور بشود. من حالا هم توبه را قبول مىکنم. اسلام توبه را قبول مىکند».

    به این ترتیب تظاهرات جبهه ملى منتفى شد. پاسداران و بسیجیان و حزباللهی ها میدان فردوسى تا میدان انقلاب را اشغال کردند و نعره مىکشیدند: «فرمانده کل قوا، خمینى خمینى». «حزبالله حزبالله، پیشمرگه روح الله». «سکوت هر مسلمان، خیانت است به قرآن». «مرگ بر ضد ولایتفقیه».
    بعد ازظهر ۲۵خرداد اطلاعیه مهندس بازرگان از رادیو و تلویزیون پخش شد که «شایعه دعوت نهضت آزادى» به راهپیمایى را تکذیب مىکرد. متعاقباً نهضت آزادى یک اطلاعیه توضیحى هم منتشر کرد که همچنانکه خمینى خواسته بود مشارکت در راهپیمایى و ائتلاف با هر حزب و گروهى را تکذیب مىکرد و اعتقاد خود را هم به حکم قصاص اعلام نمود.

    حال خود قضاوت کنید که چه کسانی اصلا درکی ازدمکراسی وحقوق بشر و آزادی داشتند وچه کسانی اصولا معتقد به آزادی بودند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s