این سخنان از کیست؟

منتشرشده: 7 اکتبر 2010 در سیاسی
برچسب‌ها:, , , , , , , , , , ,

علیه نظام و انقلاب و ملت و کشور ما توطئه‌های بزرگی وجود داشته و دارد و باید هم همه هوشیار باشیم و آیا نباید تأمل و اندیشه کرد که وقتی دشمنان نتوانستند از راه تهاجم نظامی و رواج امواج تروریسم و حمایت از تروریست‌ها و تحریم ها و فشارها به مقاصد خود برسند راههای دیگری را هم خواهند پیمود. از جمله اینکه در افکار عمومی جهان و حتی مسلمانان نظام ما را خشن، ضد حقوق بشر و نظائر آن نشان دهند؟»

«اگر خدای ناخواسته در این مسیر شوم موفق شوند، ضربه زدن نهایی به نظام و کشور برایشان آسان تر و کم هزینه‌تر خواهد بود و اگر کسانی با هر نیتی در این مسیر حرکت کنند آیا در دام فتنه و توطئه نیفتاده‌اند؟ اینها از جمله اموری است که خیرخواهان و دلسوزان واقعی انقلاب و کشور باید به آن توجه و برای آن چاره‌جویی کنند.»


با توجه به لحن ، شیوه گفتار و نوع کلمات و نوع تفکر، این سخنان از کیست؟

  1. سید علی خامنه ای
  2. سید محمد خاتمی
  3. علی اکبر هاشمی رفسنجانی
  4. احمد جنتی

اما در ادامه، پاسخگویی و تفکر در مورد این سوالات شاید ما را به نتیجه ای بهتر برساند: چه کسی یا کسانی همیشه از دشمن خارجی نام می برند؟ فلسفه وجودی دشمن خارجی از چه زمانی جزء ادبیات سیاسی ایران شده است؟ چه کسی یا کسانی از توطئه علیه نظام و انقلاب صحبت می کنند؟ توطئه علیه نظام و انقلاب، نتیجه اش فروپاشی نظام است، چه کسانی از این رخداد هراس دارند؟فتنه چیست و از کلمات مورد علاقه کیست؟ فتنه یکی دیگر از کلماتی است که به ادبیات سیاسی ایران اضافه شده است اما در پی چه رخدادی، برای مثال هجده تیر یک فتنه بود؟دلسوزان واقعی انقلاب چه کسانی هستند؟ آیا خمینی محوری ملاک انقلابی بودن است و اینکه چه کسانی پیرو واقعی خمینی هستند؟ و صدها سوال دیگر که ذهن من و شما را قلقلک می دهد و گه گاه در پی نیافتن پاسخی روشن به آنان، برخی چون من را می رنجاند.

اما سوالات دیگری نیز در ذهن بسیاری از ما می چرخد و آن اینکه: آیا ما باید دلسوز انقلاب باشم؟ اگر فتنه گر باشیم خوب است یا بد؟ خمینی محور باشیم خوب است یا بد؟ آیا ما باید برای بقای نظام و انقلاب بجنگیم یا فروپاشی آن؟

بهتر است جواب سوال را شما ذکر کنید و نتیجه گیری را بگذاریم برای یک پست دیگر و شاید مفصل تر.

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. Ali می‌گوید:

    مشکل اینه که بعضی ها دچار این توهم هستند که میتوان آزادی را از طریق آزادی کٌشان (خاتمی، موسوی، کروبی) بدست آورد. اینها را باید تقویت کرد اما فقط به منظور تشدید تفرقه در رژیم. اما برای رهبری باید پیرو کسی شد که این نظام را درتمامیت نفی می کند و بها پرداخته برای آزادی. کم هم نیستند این رهبرها: امیر انتظام، بنی صدر، رجوی، طبرزدی، …

  2. ma می‌گوید:

    دوست عزیز ؛
    من داشتم با خودم در مورد سوالات شما فکر می‌کردم. شاید میشود گفت می‌توان خمینی محور بود، می‌توان ضد انقلاب بود، می‌توان پیرو مکتب حسینی بود و یا کفر بود، هیچ کدام از اینها منافاتی با انسان دوستی ندارد. موردی که انسان امروز ایران را آزار می‌دهد قانون گریزیست، خودسری و جوابگو نبودن حاکم است. بدون لیاقت بر منصب کاری نشستن و آسیب رساندن به هم میهن است. متاسفانه من مشکل درک همدیگر و فرهنگ همزیستی‌ داریم. یعنی‌ یکی‌ برای همه ، مهمه برای یکی‌ در جامعه‌ ما کمرنگ شده. و هرکس خودش را قیم دیگری میداند. من در نوشتهٔ بعدی برای شما دو مثل از پدر خودم میزنم. …

  3. ma می‌گوید:

    بله روزی من سوار ماشین پدرم داشتیم از جایی‌ برمیگشتیم، سر آخرین پیچ نزدیک کوچه، دختر خانومی که از گیشهٔ تلفن در آمد داشت از سر همان پیچ خیابان ردّ میشد. پدرم با همان سرعت و بی‌ ملاحظه از جلوی پای آن دختر خانوم پیچید توی کوچه که من واقعا ترسیدام و گفتم پدر چرا اینجوری پیچیدی کم مونده بود بزنی‌ به پاش. جواب داد نترس » تو آخه نمیدونی این دخترا چقدر پرو اند ، میان از این تلفن با دوست پسراشون قرار ملاقات میذارن». من خیلی‌ تعجب کردم که آخه ما مگر میتونیم اینچنین قضاوت کنیم ، نتیجه بگیریم و مجازات کنیم. حالا تصور کنید پدر من یک معلم بوده، مدیر مدرسه بوده، با انقلاب از اولش میانهٔ خوشی‌ نداشته. چندین کشور گشته و دنیا دیدست! خودش هم از لاس زدن با زیبا رویان بدش نمیاید. این یک نمونهٔ کوچک برای من گویای خیلی‌ واقیتهاست. از این مثالها زیاد است . اما آیا چشم بینا هست که درس بگیرد. در نوشتهٔ بعدی مثال جالب دیگر میارم تا بعد نتیجه بگیریم…..

  4. ma می‌گوید:

    روزی دیگر من با خانومم که در آن زمان پانزده سالی‌ بود ازدواج کرده بودیم با پدرم به بازار می‌رفتیم، سر راه پدرم گفت من شهرداری یک کاری دارم و شما شاید خسته شوید . خلاصه مارا در پایین یک مجتمع مسکونی پیاده کرد و گفت اینجا بشینید من میام . من با خانومم نشسته بودیم که یک آقا ی با کیف سامسنت در دست با ته ریش و خلاصه تیپیک یک به ظاهر مذهبی‌ و یا مذهبی‌ نما ، اول کمی‌ به ما نگاه کرد بد طاقت نیاورد اظهار ووکود نکند و آمد نزدیک پرسید شما اینجا چکار می‌کنید، و خوب ما نشسته بودیم که جوابی‌ هم نمی‌خواست . نعلی به هرحال مودبانه گفتم ، «منتظر پدرم هستیم» ، این آگا قبول نکرد و گفت من می‌دانم شما از چه قماشی هستید و …….! از پدر خودم گرفته که ضد ولایی است و از این نمونه‌ای که خیلی‌ها باهاش در این سی‌ سال آشنا هستند ببینید چطور هر کس خودش را ملزم به دخالت و نیجه گیری می‌کند. این همان خود محوریست که با خمینی محوری عجین شده. شعور قانون مداری و همزیستی‌ اول با این انقلاب پایمال شد.

  5. ma می‌گوید:

    بله ، خمینی رو ما خمینی کردیم حتا اگر خودشم نمی‌خواست، مگر ندیدید وقتی‌ امام جمعه محله می‌خواهد دخترشو شو هر بده و یا طبقه بالای خانه شو بسازه، بنا و قناد محل همه کار میکنند و نهایتان وقت حساب میگن حاجی حرفشم نزن حتا اگر بی‌چاره بخواهد حساب بکنه هم قبول نمیکنند . ترکها ی ترکیه در فیلم سازی مثل ایرانیها مشهور نیستند و شاهکارهای زیادی ندارند اما من از شما خواهش می‌کنم فیلم «yer demir gok bakir» ببینید ،

  6. ma می‌گوید:

    در این فیلم یه روزی یکی‌ خواب میبینه که نظر کرده شده، این خواب رو برای خانومش تعریف میکنه و خانومش برای همسا یحه ها، عصر که برمیگرده میبینه یک صفی از مردم جلوی منزلش و هرکی‌ با کمی‌ هدایا که مراد بگیرند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s