خدایا به حق این ماه عزیز اندکی گاز اشک آور نصیبمان بفرما! آمین.

منتشرشده: 20 اوت 2010 در اجتماعی
برچسب‌ها:, , , , , ,

رفتم گوشه اتاقم، درست همان جا روی تختم نشستم و سر رسید امسال و پارسالم را که گه گاه خاطراتم را خیلی نامفهوم در صفحاتش می نوشتم برداشتم و شروع کردم به یک حساب سر انگشتی، نیازی هم به چرتکه نبود. میزان، وجدان خودم بود و بس، روزها را شمردم و دستم آمد که اگر اشتباه نکنم، دویست و چهل و شش روز است که دارم از پشت کامپیوتر فریاد می زنم، دلم برای آن فریاد های مردانه تنگ شده است، دلم برای دیدن برق شادی در چشمان همسنگرانم شده است درست اندازه دل همان گنجشکی که خبر سهراب را برایم آورد، دلم برای رقص شادی و فخر فروشی به هر کودتاچی لک زده است. در این ماه عزیز که به تبعیت از خانواده خورد و خوراک را به خود حرام کرده ام و روده کوچک عن قریب است که روده بزرگ را میل بفرماید، دلم حسابی برای اندکی گاز اشک آور قیلی ویلی می رود، خدایا به حق این ماه عزیز خودت نصیبمان بفرما.

گفتم که اگر اشتباه نکنم دویست و چهل و شش روز از عاشورای خونین می گذرد از پس آن هر بار آمدیم همه نبودیم. یک بارش هم که رفتیم اندرون معده حاج آقای اسب تروا! هر بار جمعی از ما بدقولی کردیم و جمعی دیگر را آنچنان کاشتیم که هنوز که هنوز است در اوین و هزار دخمه دیگر دارد زیر پایشان علف سبز می شود، علف که چه عرض کنم حتمن تا به حال درختی تنومند قد کشیده است، کم نبوده است که دارد یک سال می شود، در این یک سال یک نوزاد می تواند حرف بزند، بگوید دده، بابا، جیزه. می تواند چهار دست و پا شود، می تواند راه برود، می تواند انتظار کشیدن پدری در چنگ ولی امر مسلمین را خوب بفمد، چند وقتی دیگر که بگذرد می تواند مداد را در دستانش نگه دارد امیدوارم آن روز نرسد که بنویسد بابایی پس کی برمی گردی خونه!

دلم می خواهد باز فریاد بزنم، این بار نه از پشت کامپیوترم، نه از طریق کیبوردم و یک کلیک چپ، تا برود به عرصه مجازی، دلم ویار یک ماژیک سبز دارد، یک تیک روی یک تیر چراغ برق، موتور سواری شبانه در کوچه پس کوچه های شب با یک اسپری رنگ، تپش قلب حتی پس از رسیدن به خانه و چپیدن در رخت خواب، دلم ویار یک ارکستر خیابانی کرده است. «رقصی چنان میانه میدانم آرزوست». چشمم به صفحه موبایلم خشک شد و اما هنوز یک اس ام اس برای روز ایران همان قدس سابق نیامد. چه بی معرفتیم.

از مادرانمان بخواهیم بر سر همان سجاده  و همان چادر نمازی که از آن فراری هستیم از همان خدای 25 خردادمان بخواهد که: خدایا به حق این ماه عزیز اندکی گاز اشک آور نصیبمان بفرما! آمین.

راستی باز هم بگویم که چقدر بی معرفتیم!

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. ali می‌گوید:

    ma hame montazere roze ghods sabz hastim

  2. مريم می‌گوید:

    واقعا بي معرفت شديم…ولي دير كه نيست ميشه اطلاع رساني كرد واسه روز قدس…منم دلم واسه سر گيجه هاي ناشي از گاز اشك اور تنگ شده…

  3. mobarez می‌گوید:

    شعار نویسی رو موافقم از همین فردا شروع میکنیم اسکناس نویسی را تا
    روز ایران قدس سابق نامرده هر کی ننویسه.

  4. یلداسبزپوش می‌گوید:

    من هم دلم تنگ شده برای اون روزهای سبز، روزهایی که با غرور به چشمان سرکوبگرها خیره می شدیم وکتک می خوردیم، بار اول چنان شوکه شدم که چند روز بهت زده بودم ولی کم کم عادت کردم، تمام مناسبت ها را تا سالگرد ندا شرکت کردم ولی دیگر با هم نبودیم دیگر احساس تنهایی باعث هراسم می شود ولی روز قدس می آیم ،به امید معجزه، به امید با هم بودن،به امید فریاد زدن!

  5. تذکر می‌گوید:

    متن هات خیلی زیباست و آدم دلش میخواهد همین الان اتفاقی که در دل خواستار آن هستی بی افته.
    نمی دونم شاید حق همین است که شما تقلایش می کنید
    ولی از نظر ما کتک خورده های اول انقلابی و شور آفرینان و البته خراب کاران تاریخ این سرزمین این کارها به قول شما امروزی ها خز شده .
    ولی حق دارید شما هم برای سرنوشتتان بجنگید و پیروزی را احساس کنید ولی مانند ما نگذارید که دست نامحرمان و سوء استفاده کنندگان به این تلاش شما بی افتد.
    با منطق و پیگیر جلو روید و از هر گونه خالی کردن میدان بعد از پیروزی جدا خودداری کنید که نسل ما و شما چوپ کوتاهی هم نسلس های مرا در خالی کردن میادین سرنوشت ساز تاریخ انقلاب ایران می خورند.
    بدرود

    • سیاوش می‌گوید:

      سلام رفیق بزرگتر از خودم
      می فهمم دردت رو و ناراحتم برای اون اما از اینکه تجربه ات رو داری اینقدر برادرانه در اختیارم می گذاری دلگرمم و از این دلگرمی، دلشاد
      ممنون بزرگوار
      برقرار باشی

  6. آزاد می‌گوید:

    ماباهم هستیم!
    آخ که گفتی دلم لک زده واسه تظاهرات!

  7. فریدون می‌گوید:

    خرما برنخیل ودست ما کوتاه! راستش رابخواهید من از روز قدس بخاطر اینکه خمینی پایه گذارش بوده متنفرم
    یهودی هم نیستم که انگی بهم چسبیده شود .ولی از اینکه دانشجویان فهیم وجوانان شجاع ودرمجموع زنان ومردان سبز ما از هر قشروباهر عقیده از روز قدس علیه رزیم جهل وجنون وجنایت به گفته زنده یاد سعیدی سیرجانی استفاده میکنند با آنها همراه وهمدلم اما…افسوس که در آنروز موعود در ایران عزیزنستم و….دست ما..

  8. navid می‌گوید:

    یاد باد آن روزهای افتخار مردمانی ایستاده تا بهار
    مردمانی کوه پیکر همچو دریایی روان دشمنان خس نژاد همچون کفی در پی دوان
    دشمنان وحشت زده پرپر کنان گلهای باغ کینه هایی نقش بسته بر دل ما همچو داغ
    کینه ها از این جنایتها و گریان دیده ها خون مگر شاید که شوید داغهای سینه ها
    خون سرخت گشت جویی و در این دشت بلند سروقدان مردمی هرگز نگردد خم به بند
    سروقدانی دلیر آمیخته با هم شعر و شور شیر مردان و زنانی گرچه جلاد است و زور
    شیر مردان و زنان پیر و جوان گشته یکی خصم ترسان از بهاران بلبلان کشته همی
    خصم بد گوهر برای لقمه ای عوعو کنان چنگ و دندان می کشد بر هر کسی پیر و جوان
    چنگ و دندان عاجز از سرکوب این جان برکفان ‏ جان، ناقابل نماید چون که عشق آید میان‏
    جان شیرین می نهند آزاد مردان زیر پا مرگ با عزت کجا ماندن در این ذلت کجا
    مرگ را آغوش بگشاییم کی ترسیم از آن یار نیمه ره نباشیم پر کشیم تا آسمان ‏
    یار همچون کوکبی در آسمان چشمک زنان ظلمت آشفته ز نورش ، کرده رسوا بد دلان
    ظلمت شب ناگزیر از صبح روشن چونکه ما وارث و رهپوی و مومن بر شهید کربلا
    وارث شاه شهادت ننگش اين ذلت سرا یاد یاران بردل ما هر زمان و هر کجا

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s