آقای میرحسین موسوی، من سرباز وطنم هستم نه سرباز تشیع، من یک ایرانی ام.

منتشرشده: 7 ژوئیه 2010 در سیاسی
برچسب‌ها:, , , , , , ,

سایت کلمه و تریبون میرحسین موسوی در راستای روشن تر شدن فحوای کلام منشور سبز، مقاله ای در این باب قرار داده است که در اینجا قسمت پایانی آن را برای شما قرار می دهم.

همراه جنبش سبز و منشور پیشنهادی اش می کوشد امکان حضور موثر دین را در جامعه، بدون حذف تفکرهای رقیب و بدیل، نشان دهند. میرحسین موسوی، به عنوان فرزند راستین انقلاب و راهروی اصیل خط امام، نمی تواند و نمی خواهد  داعیه جدایی دین از سیاست داشته باشد، چرا که انقلاب و امامی که او به آن معتقد است داعیه دار بازگرداندن نقش سیاسی دین و حضور فعال آن در اجتماع در زمانه ای بود که همه دین را در پستوها و در حوزه های فردی و شخصی می جستند. و میرحسین موسوی به عنوان شاگرد راستین معلم شهید دکتر شریعتی، تلاش های او را برای فعال کردن پتانسیل های آگاهی بخش و رهایی بخش مذهب و انقلاب فراموش نمی کند.

شریعتی می کوشید تا با نشان دادن راه تشیع سرخ در زمانه خود و با طرح مسئله مذهب علیه مذهب، ظرفیت های ارزشمند مذهب حقیقی را برای اصلاح و تحول در جامعه نشان دهد، تا راهی بدیل در برابر تشیع سیاهی باشد که محافظه کارانه چشم به روی بدی ها و کاستی ها می بندد و با قدرت مستقر همراه می شود. میرحسین موسوی نیز نمی تواند از تشیع اصیل چشم بپوشد یا خواهان به انزوا رفتن دوباره آن باشد و پیشنهاد دهنده تشیعی بی رنگ یا خاکستری باشد؛ میرحسین موسوی فرزند زمانه خود است  و این بار تشیع سبز را به عنوان راه بدیل “اسلام سیاه سیاسی” پیش می نهد. تشیعی که میراث دار همان ظرفیت های انقلابی و اصلاحی تشیع سرخ شریعتی و اسلام انقلابی خمینی(ره) است، و به جای آشتی با قدرت مسلط زمانه، در برابر ظلم و ستم و جبر و تحمیل و انحصارطلبی و خودخداپنداری و تفرعن می ایستد و سبز و پایدار مقاومت می کند. تشیعی که اگر نبود مقاومت ها و ایستادگی ها، و در عین حال دوراندیشی ها و صبوری ها و مهربانی ها و عدم خشونت های اش، جنبش سبز ایران امروز اینجا نبود و به دستاوردهای امروز خود دست نیافته بود.

آقای  موسوی در اینجا همه چیز هست به جز هویت ایرانی، انگار ما همه چیزمان از همان تشیع علوی است، چه فرق دارد تشیع صفوی. در اینجا کوشیده اید راه تشیع سرخ را به من نشان دهید، بیش از سی سال پیش آن را به پدرم نشان دادند و من اثرش را دیده ام. مهندس موسوی عزیز، آزموده را آزمودن خطاست، این نیز در قاموس شما شیعیان و مومنان نیز هست، همان که مومن یک بار از دو سوراخ گزیده نمی شود، به چه زبانی بگویم، ما بخت خویش در این شهر آزموده ایم/ بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش.

اقای موسوی اسلام سیاسی میوه اش می شود خمینی، مسیحیت سیاسی هم میوه اش می شود هیتلر. نام این دو را در مکتب ما می گذارند فاشیست. نمی دانم لیبرالیسم چه گناهی کرده از آن فراری هستید و روی به آغوش فاشیسم می برید. آقای موسوی معلم شهید شما در مورد زمانه خود نوشته است و ما نیز چون پیشوای شما، همان اما راحلتان، نمی خواهیم که پدرانمان برای ما تصمیم بگیرند.

ای کاش این جدایی نهاد سیاست و دین را به عهده مردم می گذاشتید و سرنوشتش را با رفراندوم مشخص می کردیم نه اینکه با داعیه همراهی جنبش سبز، سر مارا را به پنبه رفاقت ببرید. میلیون ها معترضی که هیچ التزامی به اسلام نداشتند بر پایه وحدت فریاد زدند «الله اکبر» اما شما به این راحتی چتر جنبش را محدود به دفاع از اسلام راستین گل محمدی کردید. من این بار فریاد نخواهم زد مرگ بر اصل ولایت فقیه، تنها خواهم گفت سکولاریسم، همین.

دین رحم و عطوفت شما یعنی سنگسار و رحمش از آنجا شروع می شود که قربانی از گودال خارج شود اما قبل از آن فقط سنگ. امام رحمانی و راحل شما یعنی تناقض در پاریس و جماران، در آنجا سخن از پارلمان، دموکراسی و حق و حقوق کمونیست اما در جماران ولایت فقیه و حفظ اوجب واجبات یعنی همین نظام، این راه سرخ، چه زرد می نماید.

من هنوز هم رد راه وطن گام بر خواهم داشت و نه در راه اسلام، این ایران من است که در چنگ اسلام است نه اسلامی که در چنگ ایران. دیگر طاقت شرم از روی دوستان بهایی و ارمنی و لائیک خود را ندارم.آقای مهندس موسوی بزرگوار چگونه  روح ایرانی را سراسر بی هویت دانسته و تنها وامدار تشیع.مگر آرش, اشکان, کاوه آهنگر، ابومسلم خراسانی و هزاران قهرمان ایرانی دیگر روح تشیع داشتند که اینگونه در راه وطن از جان گذشتند؟  من سرباز وطنم هستم نه سرباز تشیع، من یک ایرانی ام. مگذار من از این همراه جنبش سبز بترسم بگذار باز هم صدایت کنم رفیق سبز.

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. شهریار می‌گوید:

    آفرین واقعا زیبا گفتی

    آفرین یادمان باشد دیدگاه هر کس برای خودش مهم است. الان فقط باید به یک هدف فکر کرد و برای آن مبارزه نمود: برقراری دموکراسی همین

    شهریار از ارومیه

  2. ناشناس می‌گوید:

    تو هر کی هستی باش ولی حق نداری از طرف اون مردم حرف بزنی.کی به تو وکالت داده؟مردم نزدیک 30 میلیون به موسوی و افکار بلند شیعی اون بزرگوار رای دادن تو که اصلا معلوم نیست کجایی و احتمالا در زمره تحریمیهای انتخابات بشین سر جات.
    ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگاه نوست!

    • سیاوش می‌گوید:

      چشم منه مگس می نشینم سر جام.
      ما که بزغاله و گوساله شدیم تو این یک ساله، ما که محارب و منافق و نیروهای حاشیه ای جنبش سبز شدیم حالا مگس که جای خود داره.
      رفیق بزرگوار تند خو
      من نیز در انتخابات شرکت کردم و در کنار دیگران که شرکت کردند و نکردند بانگ الله اکبر را برای وحدت سر دادم و تنها از طرف خودم نیز نوشتم نه از طرف شما

  3. دختر ایران می‌گوید:

    یعنی من اون روزی رو میبینم که دین و اعتقاد ارزش نباشه و من بی دین بودنم رو آزادنه ابراز کنم؟؟….

    یعنی من اون روز زنده ام؟….

    کاش میشد…..

  4. علی می‌گوید:

    خب حالا چه تخم دو زرده ای برای مملکت گذاشتی که برامون مهم باشه سرباز کی هستی؟

  5. omid می‌گوید:

    dooste aziz ,ba tamae goftehayat hamsedam, goftare to goftare man ast ,baraye man hata pish az entesabate iran ,rooshan bood k mosavi ya ahmadi o karobi hich farghi nadaran.chera k velayate fashisteh faghieh ,moredae ghaboole aghayan hast ,va irano irani dar akharin darjeye ehteram va arzesh hastand ta zamani k eslam va tashayora ghabol daran va be yeki boodane dino seyasat bavar darad hich farghi betneshan nist.

  6. keyvan می‌گوید:

    زنده باد

  7. mehdi می‌گوید:

    دوست گرامی : میرحسین هم مانند من وشما حق داره اونچی رو که فکر میکنه درسته بگه .این یعنی ازادی اندیشه وبیان .
    دوست گرامی من : حق طبیعی شماست که نه تنها میرحسین که هرکس دیگر را که بخواهید به نقد بکشید . این یعنی ازادی انتقاد .
    ولی یک اصل مسلم ازخاطرمان نباید برود دمکراسی یعنی اینکه هرکس برنامه وایده خودرا به رای میگذارد واین مردمند که انتخاب میکنند . خواه حکومت دینی باشد . خواه حکومت لائیک . باورکنید منم چون شما کوچکترین سنخیتی با جامعه مذهبی ندارم ولی خوب ، یابد نتیجه دمکراسی یعنی همین .
    بنظرمن واقعیت جامعه اینه که همه مردم ایران را سه ویاچهارمیلیون تهران ویا هفت هشت میلیون کشور تشکیل نمیدن ، بلکه بقیه مردم هم هستند وهیچ اماری ازاینکه چقدرازاین مردم درنهایت به چی رای میدهند مشخص نیست . یادمان باشد طبق اماررسمی حدود ده ملیون بیسواد درکشور وجود دارد که فریب وبسیج انها برای حاکمیت با توجه بامکاناتش سخت نیست (برای ما تقریبا همراه کردن انها غیر ممکنه ).نگاهی به توان ما وتوان حاکمیت نشون میده که باید قدری دست عصاتر راه رفت ویادمان باشد که حرف زدن برای میرحسین ویا دیگرانی چون او براحتی که من وشما میزنیم نیست . شما حتما میدانیدکه حتی محافظین میرحسین را حتی حاکمیت تعین میکنه . عزیز : قدرت شوخی نیست . قدرت یعنی پول .قدرت یعنی نیروی مسلح ومردم ناگاه واینارو حاکمیت دارد . ماومیرحسین چی داریم .
    حاکمیت یعنی : نیروهای مسلح ، بسیج ، لباس شخصیها ، پول نفت ، پول گاز ، معادن ، مالیاتها ، بنیاد مستضعفان (ثروتش بیشتر ازبودجه 5سال کشوره )، استان قدس رضوی مشهد (به تنهائی باندازه نصف مملکت پول داره ) ودهها منابع دیگر.حاکمیت یعنی : شش شبکه سراسری تلویزیونی داخلی ، شبکه سراسری رادیو با صدها رایو محلی . دههاروزنامه وهزاران سایت ووبلاگ وبلندگوهای نمازجمعه ومساجد .درعوض ما بغیر همین اینترنت واس ام اس که اونم حاکمیت هروقت بخواد میبنده چی داریم که مردم را اگاه کنیم ؟ جالبه ! دریک سال گذشته با تمام کوشش سبزها هنوز یک رادیو که بتونه حتی تهران را (ایران پیشکشمان ) تحت پوشش قراربدیم عاجزیم . حرف زیاده میشه زد که متاسفانه مجال نیست .بااحترام ومه بشما

    • سیاوش می‌گوید:

      سلام بزرگوار
      من هم از این نوشتم که مهندس موسوی به عنوان یک همراه، نظر پایانی را برای مردم در نظر نگرفتند و صحبتی از رفراندوم و انتخاب مردم بر نحوه حکومت خویش، نکردند.
      در مورد بعد، اینکه جنبش سبز هنوز شعار اصلی اش رای من کجاست که شکی نیست و شاید در مرحله بعدی جواب و تظلم خواهی برای حقوق از دست رفته و حادثه دیدگان و جانباختگان است
      و من در این یک ساله هیچ جوش و خروشی برای بازگرداندن اسلام محمدی از طرف مردم ندیدم و این همان دروغی است که ما از آن فراری هستیم.
      برقرار و سبز باشی رفیق

  8. mari می‌گوید:

    دينتو ببر تو خونت كي ميگه هر كي به موسوي راي داد دين داشت؟؟؟مجبور بوديم به اون راي بديم مگس هم خودتي

  9. آزاد می‌گوید:

    18تیر از آن ماست!
    با دین و بی دین هردو محترمن!
    خدا به ما اختیار داده اون وخت خ.ر میگه زوریه!

  10. omid می‌گوید:

    تنها حزبی که میتواند ایران را به جایی که باید باشد وجایی که حقش هست برساند جبهه ملی است ونه هیچ گروه دیگری اینها همه جز غارت چیزی سرشان نمیشود .
    امام را توی ماه دیدند و حالا نوبت موسوی است . البته موسوی ادم خوبی است ولی ببین همین را هم فردا توی مریخ میبینندش .
    شریعتی را فکر میکنی کی کشت شاه ؟؟ نه خود همینها کشتند از روز اول از جلو خودشان برداشتند

  11. مهدی می‌گوید:

    دموکراسی فصل الخطاب دین مدار و سکولار است. اگر دینداران توانستند مردم را متقاعد کنند، از نردبان قدرت بروند بالا. البته روزی هم که به هر دلیل مردم نخواستند، تشریف بیاورند پایین. برای سکولار ها هم داستان همین است. میرحسین دین مدار است و شما سکولار، هر دو یک هدف دارید و آن مبارزه با استبداد است. وقتی استبداد رفت، نوبت رقابت بین دین مداران و سکولارها است. در یک فضای عادلانه، هر کس بیشتر توانست مردم را راضی کند، سهم بیشتری از قدرت خواهد داشت و هر وقت ناتوان جلوه کرد یا به هر دلیل درست و نادرست مردم نخواستند از نردبان قدرت پایین می آید.
    به نظر من فصل مشترک همه افراد در جنبش سبز، مردم سالاری است. چه دین مدار و چه سکولار. میرحسین از جنس دین مدار آن است و شما از جنس سکولار. میرحسین هم نمی خواهد با پنبه سر شما را ببرد. او اعتقاد خودش را دارد و شما هم اعتقاد خودت را و هر دو علیه استبداد می جنگید.

  12. فریدون می‌گوید:

    دیدگاه همه، مورد احترام اهالی جنبش است، اما سایت کلمه و مهندس موسوی نیز باید بدانند تشیع شریعتی و راه سرخ و … همه مال نسل 30 سال قبل است که روشنفکران از راه ترویج ایدولوژی و برداشت های مختلف از دین می خواستند اسلام و دین را مترقی جلوه دهند، نسل امروز نیاز به تعریف و ترویج دین ندارد چون در این 30 سال عملا چهره های مختلف روحانی و دین و دینداری سیاسی را دیده و لمس کرده است مطمئن باشید فقط رفراندوم و رای اکثریت است که این نسل را قانع خواهد کرد.

  13. كسري می‌گوید:

    دين و مذهب ترفنديست براي حكومت بر ديگران به طوري كه بر تمامي شئون زندگي مردم مسلط باشي ولي مردم ظالمت نخوانند و چون خر با مشتي يونجه وتيمار زخم گرده رضايتشان كسب شود و سراغي از آزادي بر باد رفته و علت باري كه برگرده شان كشيده اند نكنند . وشيعه بي رحم ترين آنهاست . اگر دين باور است پس انسان بايد در كسب باور انديشمند وآزاد باشد وبتوانند عدم اعتقاد خود به ديني را بدون اينكه به حكم ارتداد معدوم شود اعلام نمايد . سكولاريسم و قبول تكثر باور در جامعه تنها راه رسيدن به دموكراسي است

    • mehdi می‌گوید:

      کسری گرامی :علت اینکه امروز مذهب مورد تنفر بسیاری ازمردم قرار گرفته ،کارنامه سی ساله حاکمیت مذهب برمردم است . ولی یادمان باشد ما مردم بودیم با سرنگون کردن حکومت پهلوی اسلام را حاکم کردیم . وبازیادمان باشد همین مقدار تنفری که امروز بسیاری بحق نسبت به حاکمیت جمهوری اسلامی دارند ، نسبت به حکومت شاه داشتند . اینو برای ان یاداورشدم که گفته باشم که استبداد ودیکتاتوری ربطی فقط یک شکل ندارد . اتفاقا حکومت شوروی استالین نه تنها مذهبی که خیلی هم ضد مذهب بود . حکومت پینوشه درشیلی . فرانکواسپانیا ، موسولینی درایتالیا. حاکمیت امروزی ایران با سواستفاده ازدین منافع خودشو پیش میبره . فکرنکنیم که سوکاریسم یعنی دمکراسی وازادی وحقوق بشر . سکولاریسم یعنی جدائی دین از حاکمیت . منم چون شما موافق سکولاریسم هستم ولی تا رسیدن باون راهی است که بدون مردم نمیشه پیمود واونم بجز ازطریق اگاه شدن مردم به منافعشان غیر ممکنه . گول اینو نخوریم که همه مردم با اسلام مخالفند برفرض هم که اینگونه باشه ؟ ایا بانفی دین مردم به ازادی میرسند یعنی مذهب تنها راه فریب مردمه ؟ نمیشه زیر لوای ناسیونالیسم ویا برتری نژاد اریا تسمه ازگرده مردم کشید ؟ تا وقتی مردمی اگاه به منافعشان نباشند به طرفندهای گوناگونی میشه گولشان زد . گذشته ازان ازادی نه گرفتنیه (بنظرمن ) نه دادنی . ازادی اموختنیست . اتفاقا این سخترین قسمت دمکراسیت .چرا که قسمت اصلی ازادی حقوق مخالفه (این مخالف همون مذهبی هست که شما شیعه مینامیدش ) واگر نه در فاشیسترین حکومت هم ازادی وجود داره واجراهم میشه منتها برای خودی . اینه که باید قدری مردم بمنافعشان اگاه شن . چرا درتیر ماه 76مردم ازدانشجویان پشتیبانی نکردند ؟ چرا مجاهدین وگره های بعد ازانقلاب نتونستند پیروز بشن ؟ با کنکاش دراینا میشه به بخشی ازاونچی من میخوام بگم برسیم . موفق باشید . با مهر واحترام به شما

  14. نگاره ها می‌گوید:

    احترام گذاشتن به نظرات دیگران مهمترین تمرین دموکراسی هست.اعلامیه حقوق بشر:-هر کس حق زندگی،آزادی و امنیت شخصی دارد

  15. سام می‌گوید:

    حکومت ونظامی که ما به دنبالش هستیم حکومت مبتنی بر دموکراسی می باشد یعنی چهارچوب حکومت از سوی اکثریت تعیین می شود و رای مردم راهگشا است و این اصل حالت کلی دارد

  16. bahar می‌گوید:

    من واقعا گيج شدم.با وجود اين همه فجايع باز هم در سطح جامعه افرادي را ميبيني که ميگند اين اسلام واقعي نيست!
    هنوز هم بعضي از مردم مثل موسوي دنبال اسلام واقعي ميگردند!
    يعني بالاخره پيدا ميشه؟

  17. […] This post was mentioned on Twitter by zekhti saman, JefrySabz. JefrySabz said: RT @BalatarinTopics: اظهار نظر میرحسین موسوی در زمینه نفی سکولاریسم(جدایی دین از سیاست) در منشور جنبش سبز http://bit.ly/aDm6EU #IranElection […]

  18. payman Piedar می‌گوید:

    KAMELAN ba harfhay Mehdi Movafegham.HAME CHIZ amokhtanist va ta KHOD Toudeha ba Mobarezeye Tabaghatishon be in amr vaghef nashan baghieyer harfa POOCH POOCHE.
    Pas ta mitonim mibayesti aghahi resani konim.Man
    lamazhabam.Vojod khoda ro ham NAFY mikonam.Vali hazeram JANAM ra bedam ta oni ke mazhabie HARFESHO bezane .
    Ba doroud be tak tak shoma.Pish be soye jameeye bi tabaghe.Zende baad ANARCHISM:NA KHODA-NA DIN -NA RAHBAR.

  19. amir می‌گوید:

    تا وقتی 40 میلیون احمق به انتصابات رای میدن فکر میکنین مملکت درست میشه؟؟؟؟؟؟شما از دولت هم وقیحتر هستین که به حماقتتون افتخار میکنین.هر بلایی سرتون بیاد حقتونه.

    • mehdi می‌گوید:

      باقا یا خانم امیر : خوب مثلا به شما میشه گفت عاقلید وما چهل میلون احمق . خوب شما بفرمائید با کی کشوررا میخواهید بسازید ؟ احتمالا ادمهای فهیمی چون خودتان را سیارات دیگه وارد میکنید چون با اینهمه فهم ومعرفتان فکر نکنم مثل شما توکره خاکی پیداشه .
      بزرگش نخوانند اهل خرد
      که او ،نام خلقی به زشتی برد

  20. كسري می‌گوید:

    با درود بر mahdi گراميم و سپاس بابت نقد نظر بنده
    لازم به ذكر است در خصوص زير ساخت حكومتها در اعصار مختلف زندگي بشر نكته اي را با هم روشن كنيم اول اينكه همه انساها در درون خويش گرايشهايي (آرزو ، ميل ،…) دارند كه براي رسيدن به آن استعداهاي خود را به كار ميگيرند و تحقق آن بسته به شرايط محيطي براي پذيرش موضوع واراده شخص در بهره گيري از استعدادش دارد .يكي از آنها حكومت كردن يا برتري طلبي يا مديريت بر ديگران است .
    انسهانها براي رسيدن به حكومت عمدتا از چند استعداد استفاده كرده اند
    1- ديپلماسي :استعدادي كه ميتوان ديگران را متقاعد به اطاعت و پيروي كرد.مثال (كوروش وسزار )
    2- اقتصاد :كساني كه داراي نبوغ اقتصادي هستند بااسخدام واجير ديگران به خواسته خود ميرسند(امير ارسلان نامدار )به تاريخ بيهقي مراجعه نمائيد
    3- قدرت منازعه (زور بازو): اين افراد بخاطر ترس ديگران آنها را به اطاعت خود در ميآورند وبه مرور با بكار گيري خشونت واعمال جنايت حوزه قدرت حود راافزايش ميدهند
    4 -ايدئولوژيستها:اين افراد باتوليد يك غالب وچهاچوب فكري خاص والقاء آن به مردم به پيروان آن حكومت ميكنند كه در زمانهاي قديم پيغمبر وامام ناميده ميشدند ودر عصر حاضر متفكر ،تئوريسين ، ماركس ،لنين،…..)
    در سه مورد اول احتمال اينكه حريفي قدرتمند ظاهر شده وشخص را به چالش بكشد وجود دارد وبا مرگ باني آن حكومت ساخته شده روز به روز به افول ونابودي ميرود وكسي به خاطر آن و به نام آن آدم نخواهد كشت ظلم وبيداد نخواهد كرد غارت وچپاول نخواهد كرد
    اما درمورد گزينه چهارم پس از 1400 سال برمبناي تفكرات محمد انسانها كشته ميشوند ، ظلمها تجاوزها غارتها ….صورت ميگرد همچنين بوده است حال عيسي ،موسي، بودا، ماكس ، لنين ومائو
    پس روش چهارم مكارانه و ضالمانه ترين آنهاست .

  21. كسري می‌گوید:

    ادامه مطلب

    من تابع وپيرو هيچ ايدئولوژي نيستم چه مذهبي وچه غير مذهبي وچه ناسيوناليستي
    اما معتقدم چيزي كه مانع به هدف ريسدن ايدئولوژيها ميشود آگاهي ودانش آحاد مردم است وتازماني
    كه كوچكترين انتقاد از آن پيروان را مجاز به قتل منتقد ميكند چگونه ميتوان مردم را آگاه كرد و از ايدئولوژي نقاط تاريك آن انتقاد كرد وحال آنكه خود حكومت پيرو ايدئولوژي وخود را ملزم به حفظ آیمانهاي آن بداند ودر اجراي احكام آن هيچ ترديدي به خود راه ندهد.

    بنده راه گذر از ايدئولوژي مذهب را سكولاريسم ميدانم آنهم براي ايران كاري به شوروي وغيره ندارم
    با آگاهي مردم جامعه به حدي ميرسد كه روشهاي دموكراتيك براي تعيين نوع حاكميت نتيجه اي بهتر از 12 فروردين 58 ميدهد .

    • mehdi می‌گوید:

      کسری بسیار گرامی
      اولا صمیمانه خوشحالم که به نظرم برخورد کردی ثانیا خوشحالتر که اهل مطالعه وتحقیق و بیشترکتابی هستید تا پامنبری (ما ایرانیها بیشتر ازگوش استفاده میکنیم تا ازچشم ). ثانیا من با بیشتر ایده های شما موافقم .
      من با سکولاریسم نه تنها کوچکترین مسئله ندارم که دمکراسی را بدون ان ناقص میدونم . من نه تنها ایدوئولوژی را قبول ندارم که ایدولوژی اعم ازکمونیستی واسلامی و…. را مانع ازادی ودمکراسی میدونم . پس من وشما (امیدوارم نظر تان را درست فهمیده باشم ) تا اینجا با هم توافق داشته وهم نظریم . ولی وجوه تفاوت ما ازانجا اغازمیشود که قراره دمکراسی را زمینی کنیم . قبل پرداختن به اصل بحث مجبورم به نکته ویانکاتی اشاره داشته باشم . 1_ تو هم چون من حتما سکولاریسم را برابر با دمکراسی نمیدونی وحتما سکولاریسم را بخشی ازدمکراسی میدونی که چون دیگر اجزاان درصورت کمبود ؛ دمکراسی معیوب یا ناقصه . 2_ توهم احتمالا چون من سکولاربودن یک حکومت را برابر با دمکرات بودن ان رژیم نمیدونه . واما موضوع اصلی مورد بحث .
      برای گذرازجمهوری اسلامی (من درمورد گذر؟ویا … بعدا بیشتر مینویسم ) وجانشینی ان با هر نوع سیستمی اعم از کمونیستی که هموطنان کمونیستمان (سازمانهای چریکهای فدائی خلق . حزب کومونیست کارگر ، طوفان ، راه کارگر ، اتحادفدائیان و…) ویا سلطنتی ویا جامعه بی طبقه توحیدی (سازمان مجاهدین خلق ) ویا یک حکومت دمکراتیک ؟(البته تقریبا بیشترها با این کلمه درحرف موافقند )ویا هرنوع حکومت دیگر نخست باید جمهوری اسلامی را برکنارکرد . برای برکناری به طورعام دوراه حل وجود دارد انقلاب ویا رفرم (من ازبه حمله نظامی میگذرم ) . تاریخ تمامی جوامع نشان میدهدکه هیچ انقلابی درجهان (تقریبا هیچ ) به دمکراسی منجر نشده وانچه دمکراسی درجهان است نتیجه رفرم بوده است (امیدواردراین مورد با من موافق باشید وگر نه میتوانیم بان بپردازیم ).چه انقلاب وچه رفرم ویا هرنوع دگرگونی بدون پشتوانه مردمی کاری ازپیش نخواهد برد . (تجربه گروههای انقلابی درده شصت و18تیر78ویا خرداد 42و…که همه به خاطرعدم پشتیبانی مردمی شکست خورد ). پس شرط اولیه هرنوع تحولی مردمند . برای صرفجوئی دروقت من هم اینجا بسنده میکنم وتا اینجا اگر با نظرات من مسئله ندارید با یک جمله خواهان ادامه گفتارم شوید وگر نه برای بهترروشن شدن مطالبم به تبادل نظر بپردازیم . با مهرو احترام بشما

  22. كسري می‌گوید:

    mehdi عزيزم سلام

    من با تمام نظرات شما موافقم (البته بابت ضعف ويشرايش مطالبم پوزش ميطلبم) سكولاريسم را معادل دموكراسي نمي دانم بلكه يكي از ابزار رسيدن به آن ميدانم چون راه نقد ايدئولوژي مخوف دين را باز ميكند .
    من كاملا موافقم كه هيچ انقلابي به دموكراسي يا در فهم عام به آزادي ختم نمي شود
    بيش از 105 سال از انقلاب مشروطه ايراني ميگذرد وطي اين دوره كه مليت ايران براي رسيدن به دموكراسي وقانون ( بگوئيم شكل مدرن آزادي) مبارزات زيادي كرده وهزينه هاي كلاني پرداخت كرده اند ولي همچنان در حسرب رسيدن به آزادي هستيم راستي چرا…!!!!؟

    آزادي كه ما دنبالش بوده ايم از طرف هركسي تعريفي خاص داشت (هركسي از ظن خود شد يار من ) آخوندها فكر ميكردند كه ميتوانند توري ولايت فقيه را با آحكام واپسمانده اش آزادانه اجرا خواهند كرد دزد فكر ميكرد دزدي آزاد است قاچاقچي ….. فاسد …..و غيره اين به خاطر عدم آگاهي احاد جامعه به حقوق اجتماعي خويش است .

  23. كسري می‌گوید:

    ادامه مطلب

    حال آنكه انسان اگر خود را عضوي از جامعه بداند واحقاق حقوق خود را در حفظ حقوق تمام افراد جامعه بداند ديگر آنگونه نخواهد انديشيد . وزير پا گذاشته شدن حقوق حتي يك عضو را پايمال شدن حق خود ميداند .

    ولي ما هنوز از نظر فهم اجتماعي به حدي نرسيده ايم كه بتوانيم حقوق خود را در غالب يك جامعه مطالبه كنيم ودنبال فرستي براي بدست آوردن حتي بيش از حق خود هستيم .وبه خاطر همين است كه به راحتي برده واجير ميشويم وبراي ديگران از كشتن ، زدن ،تجاوز .غارت …. دريغ نميكنيم .
    هيچ كس به آزادي نميرسد چون چنين چيزي وجود ندارد آزادي يك مسئله اجتماعي است وآنهم اگر در يك جامعه افراد آگاهي داشته باشد به آزادگي خواهد رسيد واين انسانهاي آزاده اند كه آبادي مي آفرينند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s