بایگانیِ ژوئن, 2010

روزی روزگاری دو گرگ در مزرعه ای در کنار یکدیگر زندگی می کردند،هر دو گرگ شب با شکمی سیر، سر به بالشت ولایت می گذاشتند. هر دو می دریدند، هر دو می خوردند، هر دو آهو بچگان را می ربودند. تنها در یک چیز متفاوت بودند و آن هم، جایگاه آن دو گرگ در میان [...]

همین الان که داشتم آهنگ علی عبدالقادری *گوش می کردم، خیلی دلم گرفت. به این نتیجه رسیدم که اگه خدا یه کم بیشتر مایه می کرد و ماتحتشو جمع می کرد و وقت می گذاشت، دنیا به این گندی نمی آفرید. هر کی این کار و کرده، گند زده. نمونه اش حاضر و آماده، احمدی [...]

آقای هاشمی رفسنجانی بهرمانی! چگونه می توانم این سخنان سراسر نیش دار شما به رهبری نظام را، در کنار آن رابطه عاشق و معشوقی که بارها بیان کرده اید بگذارم؟ اینکه این گونه زار می زنید و از خاطرات قدیم باز می گویید و خبر از راه کج رفته می دهید را خوب می فهمم، [...]

ضرب المثل جمکرانی!

Posted: 26 ژوئن 2010 in طنز
برچسب‌ها:

یه ضرب المثل جمکرانی میگه: رییس جمهور یه مملکت یا از لپ لپ میاد بیرون یا از چاه جمکران!

گوش ها را تیز کنید، صدای هلهله دیوان به گوش می رسد. باز خبر از رخدادی شوم می دهد، آخرین بار این هلهله و شادی را همزمان با مرثیه خوانی مادر فرزاد شنیدم. آری همان صداست، پنجره را ببند تا کودکان نهراسند، نه بگذار گشوده باشد تا فریاد بزنم، فریاد که نه، می خواهم هواری [...]

چند وقت پیش که نزد پدر گرام حضور به هم رسانده بودم، خاطره ای برایم نقل کردند، معظم له نقل می کردند که در اوایل صده فعلی هجری، در یکی از شهرهای مذهبی حاشیه کویر، در ایام عزاداری ماه محرم، گروهی از مسلمانان سه آتیشه به جان یهودیان در شهر افتاده بودند که هر طور [...]

سلام من هستم خواهرش، چه فرق دارد نامزدش، همان که هر بیگاه گشت نسبیت در برابرش چون درخت عرعر سبز می شد و از او می پرسید، با این خانوم چه نسبتی داردی؟. من حتی برای یک لحظه از آن روزها، بی قرارم، دلتنگم، دستم بین در گیر کرده، نجاتم بده، گناه نامحرمی اش گردن [...]

همه از من رو می چرخانند، از بس که حرف می زنم. آمدم اینجا تا برای خودم بنویسم، اما ناگاه برای «دخترک» نوشتم، چیزی نگفت اما انگار در دلش با خود می گفت: » آخه به تو چه «. حالا دیگه این کیبورد کامپیوترم هم از دست این لق لقه های ذهن من طاقتش تاب [...]

در اینجا چه می بینید؟ ایدئولوژی پوشالی که  با حائل قرار دادن یک پرده، حریمش حفظ می شود و اگر روزی این پرده در افتد هیچ نماند! چه بوی بدی از این تصویر می آید. در نگاه اول خندیدم، ناگهان نگاه ناامید دخترک  چنان تلنگری می زند که از تیپای نعلین هر فقیهی دردناک تر [...]

من یک ایرانیم، پس از آن یک کرد، بلوچ، ترک، فارس، لر و ترکمنم و از پس آن یک مسلمان، یهودی، مسیحی، بهایی و لائیکم. من به دنبال هویت سیلی خورده خود هستم، هویتی ورای نژاد و تفکر، هویت ایرانی من تنها عامل جاذبه و نگهدارنده این سرزمین است. از جدایی می ترسم، مبادا برای [...]